دانلود مقاله با موضوع همين، تكليف، ميكند، پيش

دانلود پایان نامه ارشد

ميدهند. در اولين پرواز اين دو با مهاجر، آن دو موفق ميشوند كه يك دكل عراقي را كه بسيار مزاحم بود و افراد بسياري را كشته بود منهدم كنند و عكسهاي زيادي هم از مواضع عراقيها بگيرند. نيروهاي اطلاعات و عمليات پس از مشاهده عكسها متوجه تحريكات فراواني در خاك عراقيها ميشوند و از اسد و محمود ميخواهند تا به عمق بيشتري از خاك عراق نفوذ كنند و عكسها و تصاويري از جبهه دشمن بگيرند. در اين رابطه محمود اين كار را بسيار خطرناك ميداند و با اين كار مخالفت ميكند، اما اسد انجام اين كار را با شرط پرواز كور ممكن ميداند. او معتقد است كه گاهي اوقات وي بدون اينكه هواپيما را ببيند ميتواند آن را احساس كرده و كنترل كند. اما محمود اين كار را غير ممكن مي داند. بالاخره حاجي رئوفي، فرمانده قرارگاه تصميم ميگيرد كه به جاي دو گروه هدايت، سه گروه هدايت انتخاب شود و با اين كار به عمق بيشتري از خاك دشمن نفوذ كرده و به شناسايي بپردازند. محمود بازهم با اين نقشه مخالفت ميكند، اما اسد ميپذيرد كه به عنوان هدايتگر سوم به ميزان بيشتري به داخل خاك عراق نفوذ كند. در حين عمليات اسد و افرادش كه به داخل خاك عراق نفوذ كردهاند زير نيروي آتش ايرانيها قرار ميگيرند، بيسيم آنها از كار ميافتد و دو نفر نيز زخمي ميشوند. بعد از اين ماجرا محمود كه به شدت از اين ماجرا ناراحت شده است با استفاده از مهاجر و پاس دادن آن به اسد با اسد رابطه برقرار ميكند. اما در حين همين روابط است كه يكي از مهاجرها سوختش تمام ميشود و تنها مهاجر باقيمانده نيز توسط عراقي ها مورد اصابت قرار ميگيرد و سقوط ميكند. اسد و علي نيز كه در بين نيروهاي عراقي گير كردهاند، هر دو مهاجر را پيدا ميكنند، سوخت هواپيماي سقوط كرده را به هواپيماي بدون بنزين كه سالم مانده است انتقال ميدهند و اسد پيش از آنكه كشته شود، هواپيمايي كه حاوي اطلاعات مهمي از مواضع عراقيها است را به سمت محمود كه منتظر اوست هدايت ميكند.

تحليل فيلم
صحنه اول فيلم مسير يا معبري را نشان ميدهد كه محمود در حال عبور از روي آن است و پيش از آنكه محمود تغيير مسير داده و به سمت اسد كه در ميان نيزارها در حال نواختن ني است برسد اين جمله از آيت الله خميني را به تصوير ميكشد كه « همه ما مامور به تكليفيم نه مامور به نتيجه ». اين مسير كه به اسد ختم ميشود با اين جمله فيلم را آغاز ميكند و سپس ديالوگ زير بين اسد و محمود انجام ميشود:
– اسد : به جايي رسيد؟
– محمود : آره چاپش كرديم
محمود در حالي كه عكسها را به اسد ميدهد:
– محمود :‌كار سختيه، بهتره بهشون قول نديم!
– اسد : چرا؟
– محمود : اگه از پسش برنيايم، آبروريزي ميشه
– اسد : اين دكل جون خيلي ها رو گرفته، آبرو هم روش
– محمود : اين چه حرفيه، كاري كه تجربه نشده در صد خطاش خيلي بالا است.
– اسد : درسته
– محمود : خوب چوب بيتجربگي رو ميزنن
– اسد : چوب بيتجربگي رو نه، چوب باور رو، واقعا همين تشكيلاتي كه توشيم، تجربي بود؟ چقدر به ريشمون خنديدن؟
– محمود : به خاطر همين تشكيلات هم كه شده بي گدار به آب نزنيم.
– اسد : چه بهتر كه غصه تكليف را بخوريم، نه تشكيلات و الا باختيم آقا محمود!
در ادامه محمود سرش را به نشانه تسليم پايين مي اندازد و صحنه عوض ميشود.
به نظر ميرسد كه فيلم در همين ابتدا دالهاي مركزي گفتمان خود را رو ميكند. در همين ابتداي فيلم جمله آيتالله خميني در مورد مكلف بودن انسان و نتيجه محور بودن آن تمام داستان فيلم را تحت تاثير خود قرار ميدهد. براي همين نيز فيلم محور دو شخصيت اصلي فيلم كه هر يك نماينده يكي از اين دو طيف است پيش ميرود. در اين فيلم اسد نماينده افرادي است كه تكليف محور هستند و محمود نيز نماينده گروهي است كه بيش از هر چيز به نتيجه كار ميانديشند، اما همانطور كه اول فيلم با جمله امام خميني آغاز ميشود، ميتوان حدس زد كه برنده اين منازعه چه كسي است. اما نحوه مفصلبندي اين دال حائز اهميت است. از طرف ديگر براي آرماني تر كردن تقابل بين اين دو ديدگاه افرادي كه از هر دو طيف انتخاب شده اند – يعني اسد و محمود – دانشجو و همكلاسيهايي هستند كه دانشگاه را ترك كرده و به جبهه آمدهاند، هرچند كه محمود به خاطر اسد و به خاطر رفاقتش با او به جنگ آمده است.
در ابتدا به نظر ميرسد كه گفتمان رسمي جنگ، در اين فيلم قصد دارد تا هويت خود را در تقابل با يك ديگري كم خطر و قابل تحملتر آغاز ميكند، يعني گروهي كه با نگاه عقلگرايانه به جنگ آمده است، كساني كه معتقد هستند كه در جنگ براي حفظ نيروهاي خودي بايستي قواعد جنگ را رعايت كرده تا تلفات انساني به حداقل برسد. در اين فيلم اين افراد به عنوان افرادي نتيجهگرا بازنمايي شدهاند و البته كساني كه چندان پايبندی به مكلف بودن و تكليف ندارند. از همين رو است كه در طول فيلم و در صحنههاي بسياري محمود مورد استيضاح قرار ميگيرد كه به تكليف عمل كند. اما ريشه اين نوع نگاه به جنگ، يعني جنگ كلاسيك را بايستي در ساير گفتمانهاي جنگ جستجو كرد.
در سالهاي ابتداي جنگ دو گفتمان كلي در مورد جنگ وجود داشت. يك گفتمان كه رئيس جمهور آن زمان يعني بنيصدر نماينده آن بود معتقد به جنگ كلاسيك بودند و براي اين كار بيش از هر چيز بر نيروهاي تعليم ديده یعني ارتش تكيه داشتند و معتقد بودند كه بايستي قواعد جنگيدن را رعايت كرد و جنگيدن به معناي دستيابي به بيشترين دستاوردها با كمترين تلفات است. گروه دوم كه شايد بتوان نمايندگي آن را بر عهده آيتالله خميني نهاد معتقد به جنگ از طريق بسيج مردمي بودند. به همين دليل اين گفتمان معتقد بود كه جنگ كلاسيك نقش مردم در كنار ابزار و تسليحاتي همچون تانك و توپ … را فرعي قلمداد كرده، بها و اعتبار لازم را براي مردم قائل نمیشود. اين همان گفتمان رسمي جنگ است. به همين دليل اين گفتمان به خوبي از دالهايي كه پيش تر در درون همين گفتمان مذهبي انقلاب اسلامي قرار داشت استفاده كرد. دالهايي همچون جهاد، تكليف و مهمتر از همه ولي فقيه دالهاي شناور يا همان عناصري هستند كه در درون گفتمان رسمي انقلاب اسلامي وجود داشتهاند و در دوره جنگ به خوبی در كنار يكديگر قرار گرفته و مفصلبندي ميشوند. در همين دوره است كه گفتمان جنگ با محوري كردن اين دالها و تهنشين كردن آن، آنها را به وقته تبديل ميكند. البته در كنار اين دالها، دالهاي شناور ديگري كه قبلا در درون گفتمانهاي رقيب وجود داشته است نيز مفصلبندي ميشوند.مهمترين اين دالها دال بسيج است. اين مفهوم كه عمدتاً يك مفهوم ماركسيستي است و براي جمع كردن و استفاده از نيروهاي مردمي براي شكل دادن به انقلابها به كار ميرفته است در اين دوران به خوبي با مفاهيمي مانند جهاد و تكليف كه هرگونه اختياري را نفي ميكند – چفت و بسط مييابد و دال بسيج را به شيوه جديدي پر ميسازد. شكل نامیدن ماركسيستها كه يكديگر را با عنوان رفيق ميناميدن نيز در اينجا به برادر تغيير مييابد و همه چيز براي شكلگيري يك گفتمان رسمي از جنگ آماده مي شود. به همين دليل تقابل اسد و محمود كه در ظاهر دوستان صميمي نيز هستند را در همين قالب پيش خواهيم برد.
اما در زمان ساخت فيلم بيش از 5 سال از گفتمان رقيب كه بنيصدر نماينده آن بود گذشته است، و شخصيت تقريبا سركشي همچون محمود كه اصل جنگ را پذيرفته است، چندان خطري براي گفتمان رسمي ندارد، گفتمان جنگ كلاسيك نيز كاملا كنار رفته است. از همين رو است كه ديگري اين گفتمان، محمود نماينده طيفي است كه بيشتر به نتيجه جنگ ميانديشد و مقيد به تكليفي كه از سوي ولايت بر دوش وي نهاده شده است، نيست. در ابتداي فيلم نيز مشاهده ميشود كه محمود بر خلاف ساير سربازان لباس ارتشيها را پوشيده است در حالي كه اسد لباس خاكي و لباس سربازان سپاهي را بر تن دارد.
در طول گفتگوي اسد با محمود اسد مدام به نتيجه كار، آبروياش و اينكه بايد از خطا كاست امري كه بسيار معقول به نظر مي رسد – تاكيد ميكند، در حالي كه اسد چندان به اين استدلال محمود توجهي نميكند و معتقد است كه تكليف مقدم بر همه اين موارد است. اسد به محمود يادآوري ميکند كه قبلا هم آنها بيتجربه بودهاند، اما موفق شدهاند كه مهاجر را بسازند، از اين رو تجربه نميتواند و نبايد ملاك قرار بگيرد. دست آخر هم به محمود هشدار ميدهد كه چه بهتر كه غصه تكليف رو بخوريم، نه تشكيلات و الا باختيم آقا محمود! محمود هم در آخر ديالوگ سرش را به علامت تسليم پايين مياندازد.
در ظاهر،‌گفتگوي اين دو يادآور گفتگوي آرماني هابرماس است كه در آن قواعد گفتگو بين دو نفر كاملا رعايت ميشود. نوبت گيري براي صحبت كردن كاملا رعايت شده است، زمان صحبتكردنها براي هر دو به يك اندازه است و هر دوي آنها سعي در استدلال كردن و اقناع طرف مقابل دارند. در پايان هم اسد با استدلال محمود را قانع ميكند و محمود هم استدلال اسد را ميپذيرد. اما اگر گفتگوي اين دو را درون زمينهايي كه آن دو درون آن قرار دارند، قرار دهيم متوجه ميشويم كه اين گفتگو چندان هم آرماني نبوده است. پيش از هر چيز اسد از گفتماني صحبت ميكند كه قبلا توسط آيتالله خميني به عنوان وليفقيه كه در زمان ساخت فيلم به ولايت مطلقه فقيه تغيير يافته بود – و به صورت شعاري بر روي تابلويي كه محمود از آن مسير گذشته بود تاييد شده است. از طرف ديگر فضايي موافق با گفتمان اسد است و اين فضا را ميتوان در تذكرهاي مداوم فرمانده رئوفي به محمود درباره پايبندي به ولايت مطلقه فقيه مبني بر مكلف بودن بپذيرد. به هر حال تكليف امري است كه از سوي مقامي اعلام شده است كه جايگاه خود را از طريق خداوند به دست آورده است و از اين رو مخالفت با اين گفتمان مخالفت با خدا تلقي ميشود. از اين رو در طي گفتگوي اين دو، محمود در پي استدلال و گفتگو نيست و فقط ميخواهد كاري كند تا اسد را از اين كار منع كند. اسد نيز با توجه به گفتماني كه وي را حكايت ميكند در جواب جملات منطقي اول اسد كه نياز به تجربه و آزمايش است پاي تكليف را وسط ميكشد. در ادامه محمود پاي آبرو را وسط ميكشد و اينكه ممكن است آبروي آنها برود و مورد ريشخند ديگران قرار بگيرند اما اسد اداي تكليف را حتي مهمتر از آبرو و هر چيز ديگر ميداند و به همين خاطر باز از محمود ميخواهد تا به تكليف عمل كند و نه تشكيلات. محمود هم كه بيشتر از اين نميتواند مخالفت كند نه اينكه قانع شده باشد سرش را پايين مياندازدو در صحنههاي بعدي است كه روايت فيلم به گونهايي پيش برده ميشود كه گفتمان اسد را غالب كند. دكل توسط مهاجر منفجر ميشود و مهاجر عكسهاي خوبي از مواضع عراقيها ميگيرد.
دال ديگري كه در اينجا به كمك مفهوم ولايت ميآيد دال امداد غيبي است. همانطور كه گفته شده ولايت فقيه مشروعيت خود را از خود دريافت ميكند و از اين رو بايستي نشانههايي از اين مشروعيت را در نيز به نمايش بگذارد. اين نمايش در قالب مفهوم امداد غيبي قابل بازيابي است. اسد در هنگام هدايت مهاجر هميشه از اين امداد غيبي استفاده ميكند به طوري كه در هنگام زدن راكت به دكل عراقيها چشمان خود را ميبندد و با توكل بر خدا راكت را رها ميكند و راكت نيز به هدف ميخورد. اسد در دو پرتاب قبلي خود بدون اينكه چشمانش را ببندد نتوانسته بود كه هدف را بزند، اما در پرتاب آخر با بستن چشمان خود ميتواند هدف را مورد اصابت قرار دهد. اين دال در صحنه بعدي فيلم بيشتر توضيح داده ميشود.
صحنه دوم فيلم: گفتگوي حاجي رئوفي اسد و محمود در سنگر فرماندهي
عكسهاي به دست آمده از پرواز مهاجر با دادههاي به دست آمده از طريق شناسايي افرادي كه به خاك عراق نفوذ كردهاند باعث ميشود كه حاجي رئوفي از اسد و محمود بخواهد تا عمق بيشتري از مواضع عراق را شناسايي كنند. ديالوگ زير نتيجه اين موضوع است:
– رئوفي (درحالي كه روي نقشه توضيح ميدهد). دشمن از غرب كشيده به اين ور، حالا از اين طرف خيلي سنگين شده، بچهها ميگن فعاليتشون سه برابر شده
– محمود : خوب!
– رئوفي : عكسهاي ما همچين چيزايي نميگن
– محمود : يعني چي ؟
– رئوفي : ما فقط تونستيم حاشيه رو شناسايي كنيم،

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع تبارشناسی Next Entries دانلود مقاله با موضوع دفاع مقدس، ایدئولوژی، بیمارستان، تحلیل گفتمان