دانلود مقاله با موضوع فاعل شناسا، مطالعات فرهنگی، برجسته سازی، عامل اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

ه است. اگرچه تحلیلگفتمان5 در آغاز وامدار زبانشناسی بود با این حال از آن عبور میکند و حوزههای متنوعی را در بر میگیرد. تحلیلگفتمان لزوما حوزهای بینارشتهای و چندرشتهای است و کار تفسیر روابط پیچیده بین نوشتار، گفتار، شناخت اجتماعی، قدرت، جامعه و فرهنگ را بر عهده دارد. ون دایک غالبا این تعریف را از گفتمان مفروض داشته است که گفتمان هم ژانر خاصی از کاربرد زبان است و هم اینکه صورتی خاص از تعامل اجتماعی، یا یک رویداد ارتباطی کامل در یک موقعیت اجتماعی است. فوکو در تعریف گفتمانها به مثابه اعمال شیوههای کنش بشرگفتمان را عرصهای میداندکه در آن پراکندگی فاعل شناسا و گسست آن از خودش مشخص میشود.
در اين پژوهش از روش تحليلگفتماني لاكلائو و موفه استفاده خواهد شد. اين دو در تحليلگفتمان خود يك روش كاربردي تر نسبت به ساير گفتمانها ارائه كردهاند و توانستهاند با تركيب مفهوم گفتمان فوكو با ديدگاههاي سوسور، دريدا، لاكان، گرامشي و حتي آلتوسر نظريه گفتمان فوكو را كاربردي سازند. «آنچه تحليلگفتمان لاكلائو و موفه را از ساير نظريههاي گفتماني متمايز ميكند، تسري گفتمان از حوزه فرهنگ و فلسفه به جامعه و سياست است» (حسيني زاده، 1983:194). همانطور كه گفته شد، از نظر لاكلائو و موفه، بر خلاف ساير روشهاي تحليلگفتماني مانند تحليلگفتمان انتقادي همه چيز در گفتمان خلاصه ميشود. همين امر رهيافتهاي روششناختي و نظري متفاوتي با سايرين ايجاد ميكند. تحليلگفتمان انتقادي كه تحليلگفتمان را به مثابه نقد ايدئولوژي به كار ميبرد (نك: فركلاف، 1379 و ون دايك 1382) فركلاف معتقد است هنوز هم واقعيتي عيني در خارج وجود دارد و اين ايدئولوژي است كه باعث مخدوش شدن اين امر عيني شده است. از اين رو وظيفه گفتمان كاوي بر ملا ساختن ايدئولوژي و دستيابي به معناي راستين است. رهيافت اسطورهشناسي بارت را نيز ميتوان در همين راستا درك كرد. اما در نظريه گفتمان لاكلائو و موفه اينكه يك صورتبندي گفتماني چه معناهايي در خود دارد و اينكه معناي واقعي آن چيست، چندان حائز اهميت نيست، بلكه رويههاي شكلگيري و صورتبندي معنا است كه اهميت دارد. از اين لحاظ تحليلگفتمان را ميتوان مشابه با تبارشناسي در نظر گرفت.
به هر حال روش تحليلگفتمان لاكلائو و موفه را بايد در بستر تفكرات پست مدرنيستي درك كرد. روشهاي پستمدرن همچون خود پستمدرن داراي صورتبندي خاصي نيست و تنها شايد بتوان منطق و يا منطقههاي مشتركي ميان آنان يافت. تاجيك در ارتباط با اين خصيصه پسامدرنيته در مقدمه ترجمه كتاب “پسامدرنيته” مينويسد:
«پسامدرنيسم، يك “گفتمان” يا بهتر بگوييم، مجمع الجزايري از خرده گفتمانها و پادگفتمانهايي است كه جغرافياي مشترك آنان در خصيصه گفتماني بودن آنان (به معناي اخص كلمه) نهفته است. مراد از خصيصههاي گفتماني، شناسههايي همچون “سيال بودن”، “مخالفت با انسداد و تصلب”، “محلي بودن”، “عارضي بودن”، “تكثر”، “همنشيني حاشيه و متن يا خودي و دگر”، “مخالف با تقليل، تخفيف و جوهرگرايي”، “مخالفت با جزميت و قدسيت”، “تعيين چند جانبه”، “مخالفت با حقيقت محوري” و … است» (لاين، 9:1381).
به هر صورت پست مدرنيته روششناسي، شناختشناسي و روششناسي متفاوت و گاه متضادي با مدرنيته ارائه كرد و از ديدگاههاي عيني به سمت رويكردهايي تفسيري تر پيش رفت. در جدول زير كه از فصل هفتم كتاب كالينهاي انتخاب شده است، به خوبي ميتوان اين تمايز را مشاهده كرد.
هستي شناسي
شناخت شناسي
روش شناسي
در بيرون چه چيزي براي شناختن وجود دارد؟
چه شناختي(اميدوار باشيم) درباره آن بدست آوريم؟
چگونه ميتوانيم به آن شناخت دست يابيم؟
• هستي شناسي تفاوت:
• دنيا به صورت متفاوت تجربه مي شود
• اين تجارب از لحاظ فرهنگي و زماني خاص هستند.
• اين تجارب واحد و بيهمتا هستند.
• آنها با فرآيندهاي عام پيوند ندارند و نمودهاي آن هم نيستند
• تردید گرايي شناخت شناسانه:
• مواضع متفاوت فاعل شناسا، ادعاهاي شناختي متفاوتي را شكل مي دهند.
• شناخت ديدگاه مبناست و ديدگاههاي متفاوت قياس ناپذيرند.
• ادعاهاي حقيقت گويي را نميتوان به صورت تجربي ارزيابي كرد.
• پافشاري بر ادعاي حقيقت گويي، تعصبآميز، ماهيتا تماميت خواه است.
• روش شناسي واسازانه:
• ترديد گرايي روش شناسانه مانع از ادعاهاي حقيقت گويي گزاف مي شود.
• ديدگاه هاي مدرنيستي همچنان فرض ميكنند كه در دسترسي به واقعيت جايگاهي ممتاز دارند؛ فرض دفاع ناپذير و داراي آثار بالقوه ديكتاتوري.
• فنون واسازانه ميتوانند چنين فرارورايتهاي خطرناكي را از طريق جلب كردن توجه به “ديگرهاي” به حاشيه رانده شده، دچار اختلال و فروپاشي كنند.
جدول شماره (1) هستي شناسي، شناخت شناسي و روش شناسي پست مدرنيسم (هاي، 1385)
نظريه گفتمان ارنستو لاكلائو و شنتال موفه، در كتاب هژموني و راهبرد سوسياليستي: به سوي سياست راديكال دموكراسي شكل گرفت و در واقع بسط نظريه گفتمان فوكو در حوزه فلسفه سياسي-اجتماعي است(سلطاني، 1383). از نظر لاكلائو و موفه، هر عمل و پديدهاي براي معنادار شدن بايد گفتماني باشد. فعاليتها و پديدهها وقتي قابل فهم ميشوند كه در قالب گفتماني خاص قرار گيرند. هيچ چيزي به خودي خود داراي هويت نيست، بلكه هويتش را از گفتماني كه در آن قرار گرفته است كسب ميكند. در ادامه برای روشن شدن بحث، مفاهیم بنیادین نظریات لاکلائو و موفه و از دل آن مفاهیمی که در تحلیل فیلمهای حاتمیکیا به ما یاری رسانده برشمرده میشوند.
2-3- مفاهیم بنیادی نظریه گفتمان لاکلائو و موفه :
1- گفتمان: صورتبندی مجموعهای از کدها، اشیاء، افراد و… هستند که پیرامون یک دال کلیدی جایابی شده و هویت خویش را دربرابر مجموعهای از غیریتها بدست میآورند.
2- مفصل بندی6 : هر عملی که میان عناصر پراکنده ارتباط برقرار کند، به نحوی که هویت و معنای این عناصر در نتیجه این عمل اصلاح و تعدیل شود.
3- دال مرکزی7 : دال مرکزی نشانهای است که سایر نشانهها در اطراف آن نظم میگیرند. هسته مرکزی منظومه گفتمانی را دال مرکزی تشکیل میدهد و جاذبه این هسته، سایر نشانهها را جذب میکند. همه نشانههای مفصلبندی شده در یک گفتمان از ارزش برابر برخوردار نیست و به انواع گوناگونی تقسیم میشوند. مهم ترین این نشانهها “دال مرکزی” است. دال مرکزی نشانه ممتازی است که نشانههای دیگر حول آن انسجام مییابد .این دال، دالهای دیگر را حمایت میکند و آنها را در قلمرو جاذبه معنایی خود نگه میدارد. مثلا آزادی در لیبرالیسم یک دال مرکزی محسوب میشود و مفاهیمی چون دولت، فرد و برابری در سایه این دال مرکزی و با توجه به آن معنا پیدا میکند.
4- عناصر یا دالهای شناور8 :
عناصر9 دالها و نشانههایی که معنای آنها هنوز تثبیت نشده است و گفتمانهای مختلف سعی در معنادهی به آنها دارند. عناصر، نشانههایی هستند که در حوزه گفتمان گویی قرار دارند و دارای چندگانگی معنایی هستند.گفتمانهای مختلف هر کدام در تلا شند تا این عناصر را در درون نظام معنایی خود تبدیل به وقته نمایند. در این حالت نوعی انسداد در معنای نشانه حاصل میشود و مانع از نوسانات معنایی آن میشود اما این انسداد و انجماد به هیچ وجه دائمی نبوده و انتقال از حالت عنصر به وقته هیچگاه کاملا صورت نمیپذیرد و بدین ترتیب گفتمانها هیچگاه صددرصد تثبیت نمیشوند به گونهای که امکان هرگونه تغییر و دگرگونی معنایی تحتِ تاثیر چندگانگی معنایی حوزه گفتمانگویی از آنها سلب شود. این ویژگی نشانهها موجب میشود که به آنها دال شناور گفته شود. به صورت خلاصه اینکه گفتمانها تلاش میکنند تا از طریق تبدیل عناصر به وقتهها و تقلیل معانی متعدد یک نشانه به یک معنا و ایجاد نوعی انسداد در معنای نشانه، ابهام معنایی را برطرف سازند. اما این عمل به طور کامل امکا نپذیر نیست و معنا به طور صددرصد تثبیت نمیشود زیرا احتمالات معنایی که در حوزه گفتمان گویی وجود دارند همواره ثبات معنا در گفتمان مورد نظر را تهدید میکنند. از اینرو همه وقتهها به طور بالقوه، بصورت چند معنا باقی میمانند و همیشه این احتمال وجود دارد که هر کدام از معانی دیگر، وارد نظم گفتمانی شود. در واقع انسدادو بستگی در معنای یک نشانه عملی موقتی است و زمینه برای برجستهسازی معانی دیگر یک نشانه به وسیله گفتمانهای دیگر همواره مهیا است. گفتمانها همواره در حال رقابت برای تثبیت معنا هستند، گفتمانها همواره در تقابل با حوزه خارج از خود قرار دارند همواره این احتمال وجود داردکه شیوه تثبیت معنای نشانهها در یک گفتمان به وسیله شیوههای دیگر تثبیت معنا در گفتمانهای دیگر به چالش کشیده شود.
5- حوزه گفتمان گویی10 :
حوزه گفتما نگویی، محفظهای از معانی اضافه و بالقوه در بیرون از منظومه گفتمان خاص که توسط آن طرد شدهاند و مواد خامی برای مفصلبندیهای جدید محسوب میشوند. هر دال معانی متعددی میتواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبیت یک معنا، معناهای بالقوه زیادی را طرد میکند. این معانی همچنان موجودند و امکان ظهور در گفتمانی دیگر و شرایطی دیگر را دارند. حوزه گفتمان گویی در واقع معانی است که از یک حوزه گفتمان سر ریز، و وارد آن میشوند، یعنی معانیای که یک نشانه در گفتمان دیگری دارد یا داشته است ولی از گفتمان مورد نظر و غالب حذف میشود تا یکدستی معنایی در آن گفتمان حاصل شود. بنابراین هر چیزی که از یک گفتمان حذف میشود و یا خارج از آن است، درحوزه گفتمان گویی قرار میگیرند.
6- هژمونی11 :
هژمونی به معنای سلطه و اقتدار است و یک گفتمان زمانی هژمونیک میشود که توانسته باشد، تمام دالهای شناور را در اطراف دال مرکزی هماهنگ و منسجم نماید. و نیز نظام معنایی خود را در اذهان سوژهها انسانها هرچند به صورت موقت تثبیت کرده باشد.
“هژمونی” یک گفتمان مبتنی بر انسجام معنایی دالهای دیگر حول دال مرکزی است. درصورتی که یک گفتمان موفق شود با اتکا بر دال مرکزی خود، مدلولهای مد نظر خود را به دالهای گفتمانش نزدیک کند، یا به عبارت دیگر، نظام معنایی مطلوب خویش را در ذهنیت جمعی اجتماع هر چند به طور موقت تثبیت نماید و رضایت عمومی را جلب کند، آن گفتمان “هژمونیک” میشود. اما در صورتی که گفتمان رقیب بتواند به کمک سازوکارهای مختلف، این نظام معنایی را شالودهشکنی کند و ساختارهای معنایی شکل گرفته در ذهنیت جمعی مردم را درهم بریزد، آنگاه این گفتمان هژمونیاش را از دست میدهد. بنابراین، موفقیت گروههای سیاسی به تواناییشان برای تولید معنا بستگی دارد.
7 – سوژه یا فردیت و عاملیت: این مفهوم از مفاهیم کلیدی نظریه “گفتمان” است.”سوژه” همواره در میان گفتمانهای مختلف در پی یافتن خویش است. سوژه خود را به واسطه یک چیز خارجی میشناسد و این چیز در نظریه “گفتمان” همان “موقعیتهای سوژه” است که گفتمانها آن را فراهم میآورند. دغدغه اصلی نظریه گفتمانی آن است که چگونه مردم در جوامع، خود را میفهمند و عمل میکنند. به نظر آلتوسر، این امر توسط رفتارهای ایدئولوژیک ساخته میشود. اما نظریه “گفتمان” بر آن است که سوژهها در شرایطی خاص ) واگرایی گفتمانها ( میتوانند از طریق مفصلبندی و تعیین هویت با گفتمانهای فرعی، هویتها و معانی اجتماعی خود را بازسازی نمایند.
8 _گفتمان عینیت یافته یا گفتمان رسوب کرده12 :گفتمان رسوب کرده به گفتمانهایی گفته میشود که با برجسته سازی خود و طرد “غیر”، موقعیت خود را در اذهان سوژهها تا آنجا تثبیت کرده که صورت طبیعی به خود گرفته و هرگونه انتقاد و یا براندازی آن غیر ممکن تلقی می شود. گفتمان های غالب هرچه در سرکوب و طرد رقیب بیشتر موفق باشد، بیشتر به صورت طبیعی جلوه میکند. زیرا ریشههای شکلگیری گفتمان به فراموشی سپرده میشود و وضع موجود به یک وضع کاملا طبیعی نمایانده میشود.

فصل سوم
روش پژوهش

3-1- روش تحقيق:
این رساله مبتنی بر مطالعات فرهنگی و تحلیلگفتمان میباشد. بواقع رویکرد مطالعات فرهنگی نقشی شناختی برای هنر قائل است و از توجه صرف به مقوله زیبا شناختی فراتر

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع انقلاب اسلامی، مطالعات فرهنگی، اجتماعی و فرهنگی، تحلیل گفتمان Next Entries دانلود مقاله با موضوع حاتمی کیا، رولان بارت، تحلیل فیلم