دانلود مقاله با موضوع صفات خداوند، عالم محسوس، عقد نکاح

دانلود پایان نامه ارشد

روزمره و حتي در برخي کتب حقوقي به همراه شک به کار مي رود. بايد دانست اين دو مفهوم دو روي يک سکه هستند ، به اين معنا که بعد از تحقيق شک و ترديد براي انسان حالتي به نام شبهه به انسان دست مي دهد. در واقع شبهه نتيجه شک و شک سبب شبهه مي باشد.
در مقايسه جهل و اشتباه با شبهه بايد گفته شود.
شبهه به عنوان جهل بسيط در لغت به معناي اشتباه و التباس به کار مي رود اما اين دو واژه به لحاظ اصطلاحي اساساً با هم تفاوت دارند. اشتباه از مقوله جهل مرکب است ، در حالي که شبهه نوعي جهل بسيط است. در شبهه انسان به ناداني و جهل خود علم دارد. بنابراين در حين شبهه انسان مکلف بايد حسب مورد رفتار مطلوب را انجام دهد. در حالي که در اشتباه چون انسان در جهل مرکب است لذا تکليفي متوجه او نيست.
بنابراين رابطه ميان اشتباه و شبهه تباين است. يعني هيچ اشتباهي شبهه نيست و هيچ شبهه اي اشتباه نيست.

4 – 3 – 2 – گفتار چهارم – مقايسه جهل و اشتباه با خطا
اين واژه معمولاً در فقه و حقوق جزا کاربرد دارد و در برابر عمد به کار مي رود و در توصيف آن گفته اند : 144
خطا عبارت است از وصف عملي که فاعل آن داراي قوه تمييز نبوده و به علت غفلت يا اشتباه يا بي مبالاتي و عدم احتياط ، عملي را که مخالف موازين اخلاقي يا قانوني است مرتکب شده است.
بنابراين يکي از علل خطا ، جهل و اشتباه است و ممکن است علل ديگري مانند سهل انگاري ، غفلت و … نيز داشته باشد.
از اين مختصر مي توان نتيجه گرفت که خطا اعم از اشتباه است ، چون گاهي خطا را مقابل عمد به کار نمي برند ، در آن صورت اعم از تخلف عمدي و غير عمدي است ، ولي کلمه خطا در متون فقهي اعم از جزايي و مدني گاهي به مفهوم معادل اشتباه و جهل به کار مي رود.
و اتفاقاً به عنوان عيب اراده هم مطرح مي شود.
” راغب ” چند معني براي خطا ذکر کرده يکي از آن ها معادل اشتباه است ، مي گويد ” و الثاني ما يريد ما يحسن فعله ولکن يقع منه خلاف ما يريد فيقال اخطا اخطاء فهو مخطي و هذا قد اصاب في الاراده و اخطا في الفعل و هذا المعني بقوله ( ع ) : رفع عن امتي الخطاء و … ” يعني در خطا ، شخصي انجام عمل نيکي را اراده مي کند ولي خلاف آن در خارج تحقق مي يابد و خطا تلانما در اراده پديد آمده و سپس عمل به صورت خطا محقق مي شود. اين همان اشتباه يا جهل مرکب است و اين معني را عده اي از نويسندگلن حقوقي هم به کار برده اند. 145

5 – 3 – 2 – گفتار پنجم – مقايسه جهل و اشتباه با سهو
سهو ، غفلت از چيزي است ، به طوري که با کوچک ترين يادآوري شخصي متنبه گردد. 146 اين کلمه از عبارات فقهي به ويژه در بخش عبادات به معناي ” شک ” هم به کار گرفته است گرچه اعم از آن است.
مانند اين عبارت ” لا حکم للسهو مع الکثره و لا للسهو في السهو و لا لسهو الامام معم حفظ المأموم و بالعکس ” 147
بنابراين مي شود گفت سهو ، اشتباهي است که از غفلت يا فراموشي ناشي مي شود ، 148 از اين رو هر سهوي اشتباه هست ، ولي هر اشتباهي سهو نيست ، زيرا اشتباه يا جهل مرکب اعتقاد به امري خلاف واقع است ، خواه به کوچک ترين چيزي جاهل متنبه گردد يا نگردد.

6 – 3 – 2 – گفتار ششم – مقايسه جهل با غفلت
غفلت يعني بي خبري محض و در بي خبري محض قصور و تقصير متصور نيست و اين کلمه هم در اصطلاح هاي فقهي مقابل شک به کار مي رود ، آدم شاک غير از آدم عاقل است ، شاک ، جاهل به جهل بسيط بوده و وظيفة او تحصيل علم يا ظن معتبر است و عذري از او پذيرفته نمي شود ، به خلاف غافل که جاهل به جهل مرکب است و در روايات عنوان ” الجاهل معذور ” ناظر به غافل و جهل مرکب مي باشد. 149

7 – 3 – 2 – گفتار هفتم – مقايسه جهل با نيسان
و بالاخره واژه ديگري که ممکن است مرتبط با کلمه جهل و اشتباه مي باشد ، کلمه نيسان است و در حديث ” رفع ” هم از آن ياد شده است. ” نيسان ” در لغت به معناي فراموشي است. در کتاب مفردات راغب آمده است. 150
” النيسان ترک الانسان ضبط ما استودع اما لضعف قلبه و اما عن غفلة و اما عن قصد حتي ينحذف عن القلب ذکره ”
بنابراين مي توان گفت ميان نيسان و جهل به لحاظ مفهومي تفاوت وجود دارد که جهل و نيسان هر دو در عنصر بي اطلاعي از حکم يا موضوع مشترک اند ، ولي جهل گاهي مسبوق به علم است و گاهي مسبوق به علم نيست که صورت اول را نيسان هم مي گويند. 151 بنابراين اصطلاح جهل اعم از نيسان است. فرق ديگري که گفته اند و در کتب اهل سنت آمده ، اين است که مي گويند 152 نيسان به طور قهري عارض انسان مي شود ، به نحوي که ناسي قدرت دفع آن را ندارد ، بر خلاف جهل که به وسيله علم و کسب آگاهي امکان غلبه بر آن وجود دارد ، از اين رو در زمنيه حکم و معذور بودن جهل و نيسان تفاوت است که ناسي در انجام فعلش به اجماع فقها معفوست. به خلاف جهل که اختلافي است و به طور کلي ميان قاصر و مقصر از يک طرف در معذور بودن تفاوت قايلند.

4 – 2 – بخش چهارم

تقسيمات جهل در فقه اماميه

1 – 4 – 2 – گفتار اول – تقسيمات جهل به لحظ ماهيتي
يک ) جهل مرکب
” الجهل المرکب ان يجهل شيئاً و هو غير ملتفت الي انه جاهل بل يعتقد انه من اهل العلم ” 153
” جهل مرکب عبارت است از اين که جهل به چيزي داشته باشد و توجه هم نداشته باشد و جاهل اعتقاد دارد که او جزء اهل علم است. “
پس بنابراين مي توان گفت : جهل مرکب عبارتند از اعتقاد جازم غير مطابق با واقع ، و سبب آن که آن را مرکب ناميده اند آن است که آدمي چيزي را خلاف آن چه حقيقت است اعتقاد کند . اين يک جهل است و جهل ديگر آن که اعتقاد کند که اعتقاد او عين صوابست که اين دو جهل با هم ترکيب يافته اند بنام جهل مرکب و در نهايت اين مي شود که نمي داند که نمي داند.
و هم چنين اين که ، اين قسم داخل در اقسام علم است يا خير ، داخل تصور است يا تصديق ، مباحثي است که مربوط به علم منطق و فلسفه است.
دو ) جهل بسيط
” الجهل البسيط ، ان يجهل الانسان شيئاً و هو متنفت الي جهله فيعلم انه لا يعلم ” 154
” جهل بسيط عبارت است از جهل انسان به چيزي و او ملتفت به جهل خود است و در نهايت مي داند که نمي داند. ”
در واقع اين قسم از جهل چندان مذموم نيست چرا که چنين شخصي مي داند که جاهل است و زمينه تعليم و کسب علم را دارد و با توجه به اين که مي داند جاهل است در طلب فهم مي کوشد.
چنين جهلي را جهل بسيط مي نامند چرا که چنين فردي داراي يک جهل است و آن اين است که مي داند که نمي داند.

2 – 4 – 2 – گفتار دوم – جهل به لحاظ موقعيت مکلف
يک ) جهل قصوري : به جهلي گفته مي شود که شخص متصف به جهل در شرايطي قرار گرفته که به هيچ وجه نمي تواند از حکم آگاهي پيدا کند. مثل اين در جايي دور افتاده زندگي مي کند که رابطه با مرکز علمي و ديني ندارد و نمي تواند داشته باشد. 155
دو ) جهل تقصيري : جهل تقصيري به اين معناست که شخص جاهل مي تواند از قانون و حکم آگاه شود اما در اثر سهل انگاري و عدم اعتنا جهت رفع آن اقدامي نکرده است.
به عبارت ديگر شخص مي تواند از قانون آگاهي يابد ولي تقصير مي کند و به دنبال آگاهي نمي رود. 156

3 – 4 – 2 – گفتار سوم – جهل به لحاظ متعلق آن
يک ) جهل حکمي :
هرگاه کسي به اصل وجود حکم و قانون آگاهي نداشته باشد و به خاطر ناآگاهي از حکم ، متعلق حکم را مرتکب شود عمل او مشتمل بر جهل حکمي است. بدين ترتيب شک و شبهه در مورد اصل وجود حکم است. 157
بنابراين به زبان ديگر اين طور مي توان بيان کرد :
اگر کسي عملي را مرتکب شود يا عقد و ايقاعي را محقق سازد بدون اين که تصور ذهني نسبت به حکم شرعي يا قانوني داشته باشد يا نسبت به حکم شرع و قانون ، شبهه و ترديد داشته باشد و يا تصور مي کرده عمل او مطابق شرع و قانون است ، در حالي که در واقع خلاف شرع و قانون باشد ، در اين صورت جهل را ” جهل به حکم يا قانون ” مي گويند.
مثل اين که کسي نمي داند قانون گذار اسلام براي زنا حد معين کرده است ، يا از حکم شرب خمر آگاهي ندارد و نمي داند که براي اين عمل کيفر مقرر شده است ، مرتکب آن ها مي شود.
يا اين که کسي با زني در حال عده عقد نکاح منعقد مي کند به تصور اين که چنين عقدي شرعاً و قانوناً جايز است يا اصولاً بدون علم و آگاهي اقدام به چنين عقدي مي نمايد و نمي داند که ازدواج با زن در عده جايز است يا خير ، يا کسي که جاهل به فوري بودن خيار يا حق شفعه است.
دو ) جهل موضوعي :
جهل موضوعي آن است که موضوع حکم روشن نيست ؛ يعني يا مفهوم موضوع مجمل و مبهم است و يا قلمرو شمول موضوع روشن نيست ، در حالي که شخص به خود حکم آگاهي دارد. 158
به عبارت ديگر هرگاه کسي به اصل حکم شرعي و قانون عالم باشد و بداند که در اسلام و قوانين ، حکم ، فلان عمل حقوقي کدام است ، اما نسبت به يک مورد جزئي فرعي که همان موضوع است جهل دارد به سخن ديگر جهل و شبهه شخص نسبت به يک امر خارجي است مثلاً مي دانيم ترک نفقه همسر جرم است ، ولي در قلمرو شمول همسر به زني که طلاق رجعي داده شده شبهه داريم يا مثلاً نمي داند زني که با او ازدواج مي کند در عده است ، و يا چيزي را به گمان اين که عتيقه است مي خرد ، ولي در واقع شيء جديد است ، و يا در حليت زني که با آن ازدواج مي کند در ترديد و شبهه است.

5 – 4 – 2 – گفتار چهارم – تقسيمات جهل در فقه اهل سنت
اقسام جهل :
جهل به دو بخش تقسيم مي شود :
اول – جهل باطل : جهلي که صلاحيت عذر بودن را ندارد. 159
اين قسم شايستگي عذر بودن در آخرت را ندارد اگرچه گاهي در احکام دنيا عذر به حساب مي آيد مانند قبول کردن عقد ذمه از ذمي تا اين که کشته نشود در حالي که اين مسئله عذري براي او در آخرت نيست و براي آن مورد عقوبت قرار مي گيرد. از ديگر مثال هاي آن علم نداشتن کفار به صفات الهي و احکام آخرت است که به هيچ عنوان عذري به حساب نمي آيد. دليل اين که بعد از وضوح ادله بر وحدانيت خداوند متعال و ربوبيت او – به نحوي که حدوث عالم محسوس براي کسي پنهان نمانده – و نيز برحقانيت رسول خدا به سبب قرآن و ديگر معجزات ، چيزي جز مکابره و عناد باقي نمي ماند. نيز اين چنين است جهل کسي که دنبال رو هوا ، و قائل به حدوث صفات خداوند تعالي است يا اين که به عدم اثبات هيچ صفتي براي او باور دارد.
اين آيه چيزي است که حموي بيان کرد. زرشکي مي گويد : ” جهل به صفت ( از صفات خداوند ) ، ايا مطلقاً جهل به موصوف ( خداوند ) به حساب مي آيد يا از بعضي جهت ها ؟ گزينه دوم ترجيح داده مي شود چرا که او به ذات خداوند از جهت صفاتش جاهل است و نه به صورت مطلق ، و بدين سبب فردي از اهل قبله را تکفير نمي کنيم. ”
و از اين قبيل ، جهل کسي است که در اجتهادش با کتاب يا سنت مشهور يا اجماع مخالفت کرده و يا به غريبي که خلاف کتاب و سنت مشهور است عمل کرده باشد که در اين صورت اين عذر به حساب نمي آيد.
دوم – جهلي که شايستگي عذر به حساب آمدن را داراست. 160
جهلي که شايستگي عذر بودن را داراست که در جايگاه اجتهاد صحيح که مخالف کتاب ، سنت يا اجماع نيست اتفاق مي افتد. به طور مثال اگر شخصي که حجامت کرده است بر اساس اين ظن که حجامت مفطر روزه است افطار کرد لازم نيست کفاره دهد چرا که جهلش در جايگاه اجتهاد صحيح بوده است.
ديگر مثال براي جهلي که شايستگي عذر بودن را داراست جهل نسبت به شرايع در سرزمين جنگي است براي مسلماني که در آن اسلام آورده ولي مهاجرت نکرده است. او حتي اگر در آن جا باقي ماند و ندانست بر او نماز و زکات و غير از اين دو واجب است و آن ها را ادا نکرده قضاء آن بر عهده اش نيست برخلاف زفر چرا که دليل که همان خطاب باشد براي او پنهان بوده است چرا که نه حقيقتاً از طريق شنيدن و نه تقدير از طريق شهرت به او نرسيده است پس بدين صورت جهل او به خطاب عذر حساب مي آيد.
برخلاف ذمي آن گاه که در سرزمين اسلام ، مسلمان شد چرا که احکام در ان شايع و سوال کردن برايش مقدور بوده است.
سيوطي مي گويد

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع رجوع جاهل به عالم، ناصر خسرو Next Entries دانلود مقاله با موضوع کرامت انسان، فورس ماژور، علم متعارف