دانلود مقاله با موضوع رفتار متقابل، جهان خارج، انتقال دانش

دانلود پایان نامه ارشد

«تدريس عبارت‌است ازهرفعاليتي‌كه از‌جانب‌يك فرد(معلم )به‌منظور تسهيل‌يادگيري‌فرد يا افراد‌ ديگر (دانش‌آموزان) انجام مي پذيرد»(گيج،21 1373)
«فرايند‌ تدريس مجموعه‌اعمالي‌است سنجيده، منطقي‌و‌پيوسته‌كه به‌منظورارائه‌درس از‌طرف‌معلم صورت مي‌گيرد» (صفوي، 1382).
«تدريس فعاليتي‌است جهت ايجاد‌تغييرات موردانتظار در رفتار‌يادگيرنده كه ازجانب‌معلم طرح‌ريزي‌شده و به صورت تعاملي اجرا مي شود»(سيف،1380)
«روشهاي‌تدريس به مجموعه‌اعمالي اطلاق مي‌گردد كه با تهيه و تدارك تعامل بين معلم‌و‌شاگردان، شرايط و زمينه دستيابي به اهداف برنامه‌درسي را ميسر مي‌سازد»(آقازاده و احديان، 1377)
«تدريس عبارت‌است‌از تعامل يا رفتار متقابل‌معلم‌وشاگرد براساس طراحي‌منظم‌و‌هدفدار معلم براي ايجاد تغييرات مطلوب در رفتار شاگردان»(شعباني،1381)
«تدريس جريان‌بهم‌پيوسته ومرتبطي است كه باطراحي شروع و با اجرا و ارزشيابي خاتمه مي‌پذيرد» ‌(رحال‌زاده، 1375)
«تدريس عبارت‌است از فعاليت بين‌الشخاص كه معطوف به‌يادگيري است و توسط دو يا چند نفر انجام مي‌گيرد»‌ (كلوئر22،1985).
«تدريس‌فعاليتي‌است معطوف‌به پيشرفت‌دانش‌آموز(ان)درامريادگيري به‌نحوي‌كه يگانگي‌وگنجايش‌فكري دانش‌آموز(ان) را در قضاوت مستقل فراهم سازد» (شفلر23،نقل ازخنيفر،1382).
«آموزش عبارت‌است از اشتغال‌عملي‌فراگيران با فرصت‌هاي‌يادگيري طرح‌ريزي‌شده»(سيلور، الكساندر و لوئيس، 1376) و «فراهم‌آوردن فرصتهايي‌ براي‌اينكه دانش‌آموزان ياد بگيرند»(سيف،1380).
“راهبردهاي‌ياددهي_يادگيري مجموعه‌فعاليتهاي‌نظام‌يافته‌اي است‌كه درآن نقش‌معلم و دانش‌آموز درتحقق يادگيري مؤثر معين شده است»(ملكي، 1379).
دقّت وتعمق در تعاريف فوق نشانگر آن است كه تدريس اولاً فعاليت است؛ اما هر نوع فعاليتي تدريس نيست، ثانياً تدريس فعاليت و تلاشي عمدي و براساس هدف خاص است، ثالثاً اين فعاليت منطبق با وضع شناختي شاگردان انجام مي‌گيرد و موجب تغيير در آنها مي‌شود (خنيفر،1382). علاوه بر هدفداربودن‌تدريس، در اين فرايند، تعامل و رفتار متقابل بين معلم و دانش‌آموزان حكمفرماست (شعباني،1381). لذا تدريس عبارت است از تعامل و رفتار متقابل بين معلم و شاگرد(ان) براساس طراحي منظم و هدفدار به منظور ايجاد تغييرات موردانتظار در رفتار شاگرد(ان) و تسهيل يادگيري و دستيابي به اهداف برنامه‌درسي.
انواع روشهاي تدريس:
مطالعه و بررسي ادبيات‌نظري مرتبط با روشهاي‌تدريس نشان مي‌دهدكه تاكنون روشهاي ‌تدريس متعددي طراحي و به اجرا درآمده‌اند. برخي از اين روشها مانند روش سخنراني، قدمتي طولاني حتي به قدمت عمربشر دارند وبرخي ديگر نيزمانند بديعه‌پردازي24 در دهه‌هاي اخير طراحي و اجرا شده‌اند. در هرحال وجود تنوع در روشهاي تدريس ايجاب مي‌كند تا طبقه‌بندي يا تقسيم‌بندي معقول و منطقي از آنها به‌عمل آيد؛ تا براساس اين طبقه‌بندي، درك و فهم هر روش تدريس، مراحل،‌ مباني زيربنايي و نوع فعاليت و تعامل در آن تسهيل گردد. در زمينه تدريس طبقه‌بندي‌هاي متعددي همچون روشهاي مستقيم و غيرمستقيم، سنتي و فعال، قديمي و نوين ارائه شده است. اساس و تكيه‌گاه اين طبقه‌بندي‌ها، اهداف، برنامه، فعاليت و امكانات است. باتوجه‌به‌مواردفوق، تقسيم روشهاي‌تدريس به دو دسته‌كلي شامل روشهاي‌سنتي و روشهاي‌فعال تدريس در اين پژوهش مدنظر قرار گرفته است. ويژگي‌هاي اين روشها به شرح زير است:
الف) روشهاي سنتي تدريس:
در اين طبقه از روشهاي تدريس:
• معني تدريس: عبارت‌است از بيان صريح‌معلم درباره آنچه‌كه بايد ياد داده شود(شعباني،1381) و همچنين روشي منظم، باقاعده و منطقي براي ارائه‌درس از جانب معلم (صفوي،1382).
• زيربناي فلسفي تدريس: تعمق در روشهاي‌سنتي تدريس نشان مي‌دهد كه اين روشها با تفكرات و انديشه‌هاي فيلسوفان بزرگي چون جان‌لاك، ديويدهيوم و بركلي از رئاليستهاي‌سرشناس تناسب بيشتري دارد. در فلسفه رئاليسم، جهان‌خارج از‌ذهن آدمي واقعيت دارد و اين جهان خارج از ذهن قابل شناسايي است (شريعتمداري، 1377). جان‌‌لاك معتقد است كه ذهن نوزاد آدمي همانند لوحي ننوشته و سفيد و ظرفي‌خالي‌است كه باگذشت زمان و بر اثر دريافت‌هاي‌گوناگون‌حسي از واقعيات ‌جهان‌ بيرون پر مي‌شود (نقيب‌زاده، 1379). همچنين لاك، هيوم و بركلي معتقدند كه شناخت جهان خارج از ذهن به دو صورت حسي و حافظه‌اي(تخيلي) امكانپذير است (شعباني‌وركي، 1378). بنابراين در روشهاي سنتي تدريس كه ذهن آدمي چون ظرفي خالي درنظر گرفته شده و دو حس شنوايي و بينايي و قدرت حافظه(يادسپاري و يادآوري) بيشترين كاربرد را در يادگيري دارند؛ با انديشه هاي فلاسفه فوق همخواني بيشتري دارد.
• زيربناي روانشناختي تدريس: از نظر زيربناي روانشناختي، روشهاي‌تدريس‌سنتي غالباً متكي بر مكتب‌رفتارگرايي هستند. در اين مكتب روانشناختي، هدف و آرمان‌تربيتي، شكل‌دادن به رفتار مطلوب و كاهش رفتار نامطلوب است. تدريس نيز عبارت‌است از تصميم‌گيري درباره شرايط استفاده از تقويت‌كننده‌ها، به‌نحوي‌كه به يادگيري شاگردان منتهي شود، محيط يادگيري ساختي بسته و غير منعطف دارد، يادگيرنده فردي منفعل بوده و به شكلي غيرفعال به تقويت‌كننده‌ها پاسخ مي‌هد؛ اين درحالي است كه معلم نقشي حساس و كليدي در فرايند تدريس برعهده دارد، ارتباط حالتي يك‌سويه و از جانب‌معلم به دانش‌آموزان دارد و ارزشيابي‌ها نيز بر مشاهده رفتار و آزمونهاي كاغذ_قلمي و آزمونهاي عيني مبتني است (ميلر، 1379).
• هدف تدريس: هدف از تدريس در روشهاي سنتي عبارت است از ارائه درس جديد و انتقال دانش و معلومات به ذهن دانش‌آموزان و شكلدهي به رفتار آنان براساس الگوي از قبل تعيين‌شده.
• نقش معلم: معلم در روشهاي‌سنتي‌تدريس نقشي كليدي‌وحساس برعهده دارد، مركز و نقطه ‌اتكاي‌ دانش‌آموزان بوده و هميشه به‌عنوان دريايي‌ازمعلومات دربرابردانش‌آموزان ظاهر مي‌شود، موضوع آموزش را مشخص مي‌كند، اطلاعات را به شاگردان منتقل و ميزان يادگيري آنها را درمراحل مختلف كنترل مي‌كند وفعاليت‌هاي مطلوب آنها راتقويت م‌كند. خلاصه آنكه وي به عنوان منبع و مخزن اطلاعات موظف است دانش و اطلاعات را به ذهن دانش‌آموزان منتقل نمايد (سليمانپور،1380، بيلر، 1373).
• نقش دانش‌آموزان: دانش‌آموزان در روشهاي سنتي تدريس افرادي غيرفعال، تهي از دانش و اطلاعات و منفعل در نظرگرفته مي‌شوند كه دريافت كننده و حفظ‌كننده اطلاعات، دانش‌ومعلوماتي هستند كه به ‌صورتهاي مختلف از سوي معلم ارائه مي‌شود(قورچيان،1379). به‌سخني‌ديگر دانش‌آموزان در روشهاي سنتي تدريس امانتداري هستند كه امانت ارائه‌شده از سوي ‌معلم(دانش و اطلاعات) را حفظ‌ كرده و در سرجلسه امتحان پس مي‌دهند و به‌ميزان امانت‌داري خود نمره مي‌گيرند(راسخ، 1349) و در كل دانش‌آموزان شنوندگاني صرف تلقي مي‌شوند.
• نحوه ارتباط معلم و دانش‌آموزان: نحوه تعامل معلم و دانش‌آموزان در روشهاي‌سنتي‌تدريس ارتباطي يك‌جانبه و ازسوي معلم به دانش‌آموزان است. سيستم‌اجتماعي‌كلاس توسط معلم كنترل مي شود، حداقل تعامل بين شاگردان برقرار است، همكاري و روابط بين گروهي وجود ندارد و دانش‌آموزان در مسيري كه معلم يا هر مرجع بيروني براي آنها ترسيم كرده‌اند، گام بر مي‌دارند(شعباني‌وركي، 1378). ارتباط غالب اين روشها نيز رقابت است كه در آنها دانش‌آموزان براي گرفتن نمره و امتيازات و پاداشهاي كلاسي باهم به مسابقه مي پردازند. چنين امري سبب مي‌شود كه دانش‌آموزان يكديگر را سد راه يادگيري و موفقيت خود بدانند،‌ دائماً نگران وضعيت‌تحصيلي خود باشند و نوعي وابستگي ‌دروني‌ منفي بين آنها براي رسيدن به هدف بوجود آيد(جانسون‌و‌جانسون، 2001).
• نحوه ارزشيابي: ارزشيابي از پيشرفت‌تحصيلي در روشهاي‌سنتي‌تدريس بر اندازه گيري‌محفوظات ذهني دانش‌آموزان مبتني است و غالباً از آزمونهاي عيني و آزمونهايي كه معلومات شاگردان را اندازه‌گيري مي‌كنند، استفاده مي‌شود. نمرات دانش‌آموزان در ارزشيابي‌ها نقش‌محوري داشته و ملاك عمل و قضاوت درباره موفقيت و پيشرفت‌تحصيلي دانش‌آموزان و ارتقاء آنها به پايه بالاتر قرار مي‌گيرد.
• فضا و امكانات آموزشي: درروشهاي‌سنتي‌تدريس از حداقل امكانات‌و منابع و وسايل‌آموزشي و كمك‌آموزشي استفاده مي‌شود. فضاي‌موردنياز در اين روشها محدود به ميز و نيمكت‌هاي ثابت‌و پشت‌سرهم با حداقل ‌اختيار و امكان جابجايي و تحرك براي دانش‌آموزان است و تناسبي بين فضاي‌آموزشي با خصوصيات‌سني و رشدي و نيازهاي دانش‌آموزان و برانگيزنده‌بودن محيط يافت نمي‌شود.
ب) روشهاي فعال تدريس:
در روشهاي فعال تدريس:
• معني تدريس: عبارت است از مجموعه‌فعاليتهايي‌كه به منظور ايجاد يا تسهيل يادگيري در يادگيرندگان به انجام مي‌رسد. به‌سخني‌ديگر تدريس عبارت‌است از همورزي متقابل معلم و شاگردان در كلاس براي يادگيري بهتر شاگردان(عابدي، 1378، شعباني، 1381، آيزنر25،1979).
• زيربناي فلسفي تدريس: طراحي‌و استفاده از روشهاي‌فعال‌تدريس در كلاس ريشه در آراء و انديشه‌هاي فيلسوفان بزرگي چون دكارت، لايپ نيتس، كانت و اگزيسنانسيالسيتهايي مانند ژان‌پل‌سارتر و سوران كيركگارد دارد. براساس عقايد دكارت، لايپ‌نيتس و كانت‌منبع اصلي معرفت‌شناختي بشر«عقل» است و حواس مواد خام معرفت و شناخت را مهيا مي‌كنند و ذهن اين مواد را به صورت مشخص درمي‌آورد.
سارتر و كيركگارد نيزمعتقدندكه حقيقت ارتباط نزديكي با وجود انساني دارد و براي درك آن بايد از روش درون‌نگري و روش‌شهود استفاده نمود. در اين مكتب فلسفي دانش امري شهودي و انساني است و ريشه در آگاهيهاي فردي دارد(شعباني‌وركي، 1378). بنابراين طبق موارد فوق، يادگيري زماني حادث مي‌شود كه قوه تعقل به كار درآيد و براي درك آن از روشهاي شهودي و درون‌نگري استفاده شود. به‌عبارتي‌ديگر يادگيري امري نيازمند تفكر و تعقل است و تفكر نيز فعاليتي است كه به درگير شدن فعال يادگيرنده نياز دارد.
• زيربناي روانشناختي تدريس : از نظر روانشناختي، ريشه‌هاي روشهاي‌فعال‌تدريس را مي‌توان در مكاتب‌شناختي26 و سازنده‌گرايي27 جستجو نمود. اين روشها داراي پشتوانه روانشناسي معاصر از قبيل نظريه تحول شناختي پياژه، نظريه تعاملي_فرهنگي برونر و ويگوتسكي هستند. براساس نظريه پياژه افراد داراي مراحل رشدي ‌يكساني هستند و همه كودكان از مراحل‌حساسي شامل حسي_‌حركتي، پيش‌عملياتي، عمليات‌عيني و عمليات‌صوري گذر مي‌كنند. تحول توانايي‌هاي شناختي هر فردي تا حدود زيادي منحصر به خود او است و تحول‌شناختي نيز نتيجه تعامل فرد با محيط اطراف است. به عقيده راجرز نيز دانش‌آموزان چيزي را ياد مي‌گيرند كه به دانستن آن نياز يا علاقه داشته باشند. بنابراين تمايل به يادگيري‌وآگاهي‌ازيادگيري، از كسب‌اطلاعات و دانش ‌محتوايي ‌صرف مهمتر است. در اين مكاتب روانشناختي فرض‌برآن است كه يادگيرنده در جريان‌ يادگيري، فعال‌است و دانش توسط خودوي ساخته مي‌شود و نه اينكه يادگيرنده‌ نسخه‌اي ‌از واقعيات ‌جهان ‌پيرامون را در ذهن خود ذخيره كند، بر مهارتهاي تفكر شامل استتباط‌كردن، تفكر نقّاد، فرضيه‌سازي و تفكرجانبي تأكيد بسيار مي‌شود، محيط‌يادگيري حاوي مواد و منابع ‌آموزشي ‌لازم براي تشويق فرايندهاي ‌شناختي است، معلّم نقش راهنما و تسهيل‌گر را برعهده دارد و درارزشيابي‌ها نيز بر آزمون ‌مهارتهاي ‌گوناگون تأكيدمي‌شود(سيف،1380، شعباني‌وركي، 1378).
• هدف تدريس: هدف از تدريس در روشهاي‌فعال‌تدريس مهيانمودن محيط و شرايط مناسب براي رشد و پرورش افراد در جهت به ظهور رسانيدن استعدادهاي بالقوه آنها است.
• نقش معلم: معلم در روشهاي‌فعال‌تدريس به عنوان تسهيل‌كننده و راهنمايي عمل مي‌كند كه فضاي مناسب و مساعد براي فعاليت آزادانه دانش‌آموزان را مهيا نموده و به‌عنوان مشاوري‌هوشمند، شاگردان را براي تعادل‌جويي مستمر تحريك مي‌كند(شعباني وركي، 1378، سليمانپور،1380).
• نقش دانش‌آموزان: دانش‌آموزان در روشهاي‌فعال‌تدريس، افرادي هستندكه فعالانه‌اطلاعات را دستكاري مي‌كنند، به كاوشگري و بررسي‌امور مي‌پردازند تا مطالب متناسب با

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع یادگیری مشارکتی، توانایی ها، آموزش و پرورش، مسئولیت پذیری Next Entries دانلود مقاله با موضوع یادگیری مشارکتی، وابستگی متقابل، محتوای آموزشی، کیفیت یادگیری