دانلود مقاله با موضوع دال و مدلول، ساختارگرایی، ساختار زبان، پساساختارگرایی

دانلود پایان نامه ارشد

د به همین دلیل، در بسیاری از مطالعات ساخت‌گرا به عنوان مطالعاتی فنی یا مکانیکی یاد شده است، زیرا روح فردی یا شخصی حاکم بر تولیدات زبانی در نظر گرفته نمی‌شد (شعیری، 1389: 9-10).
دوره دوم که دوره گفته‌پردازی یا دوره ی گفتمانی بود که در واقع ضد ساختارگرایی است و اولویت را به فاعل گوینده می‌دهد و زبان را در ارتباط با فعالیت گفته‌پردازی در نظر می‌گیرد. «در نقطه‌ی مقابل ساختگرایی، زبانشناسان جایگاه ویژه‌ای برای گفته‌پرداز قائل‌اند، تا جایی که این امر نقطه‌ی آغاز مطالعات زبانی را شکل می‌دهد. در راس تولیدات مربوط به اشکال زبانی و ارتباط آنها با یکدیگر مسئولی به نام گفته‌پرداز قرار دارد» (شعیری، 1389: 10). به نظر امیل بنونیست «در چهار چوب گفتمان، زبان فرایندی است که کسی عهده‌دار تولید آن می‌شود. در همین مرحله است که شاخص‌های فردی دخیل در تولیدات زبانی به عنوان عناصری مهم و تعیین کننده به حوزه‌ی مطالعات زبانی راه می‌یابند» (شعیری، 1389: 11). گرمس معتقد است «گفتمان فرایندی زبانی است و سبب ایجاد نوعی حضور در متن می‌شود. این حضور همان گفته24 یا همان موضوع نشانه-معنا‌شناختی (سخن، موضوع تولید شده) است که نشانه-معنا‌شناسی را ملزم به بررسی و یافتن شرایط این تولید از نظر گفته‌پرداز یا فاعل گفتمانی می‌کند. هر گاه رابطه‌ای کلامی در میان باشد، با نوعی حضور مواجهیم، اگر این حضور فاعلی باشد حکایت از حضور مفعولی دارد و اگر این حضور مفعولی باشد از حضوری فاعلی خبر می دهد… متن نیز نوعی حضور است که به واسطه‌ی خصوصیت موضوعی آن (موضوع نشانه‌شناختی) حضوری مفعولی تلقی می‌شود. به همین دلیل، می‌توان به دنبال بررسی جایگاه فاعلی دخیل در تولید و شکل‌گیری آن بود. این جایگاه همان جریانی است که عنوان گفته‌پردازی را به خود گرفته است و در حوزه‌ی فعالیت گفتمانی می‌گنجد… گفتار، ابزار اصلی شناخت ما از جایگاه گفتمانی است که فاعل گفته‌پرداز در آن قرار گرفته و سبب بروز و شکل‌گیری حضور تحت عنوان حضور متنی می‌گردد. به این ترتیب گفته‌پردازی حضوری است پویا و در حال شکل گیری» (شعیری، 1389: 11ـ12).
زبانشناسان دهه سوم بعد تعاملی را در راس تفکراتشان قرار دادند و مسئله بیناذهنیت که در دوره قبل امیل بنونیست مطرح کرده بود، بسیار جدی مورد بررسی قرار گرفت. «در این مرحله دیگر نمی‌توان فعالیت گفتمانی را محدود به شرایط تولید و حضور گفته‌پرداز دانست. بلکه گفتمان محل جبهه‌گیری گفته‌پردازی است که با فعالیت شخصی خود در گفتمان شرکت می‌کند و بر فرایند گفتمان تاثیر می‌گذارد» (شعیری، 1389: 12).
در بررسی تحول علم زبانشناسی عبور زبان‌شناسی ساخت گرا به زبان‌شناسی گفتمانی به چشم می‌خورد. در زیر به بررسی روند حرکت نشانه از ساختارگرایی به نشانه-معنا گفتمانی از نظر افراد صاحب نظر در این باره به صورت اجمالی پرداخته می‌شود:
2-2-1- نشانه نزد سوسور:
سوسور را آغازگر مباحث نشانه‌شناسی25 بر پایه مطالعات زبان‌شناسی می‌دانند. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای وی معرفی و دانش نشانه‌شناسی و تعریفی است که وی از نشانه به دست می‎دهد. «وی یک الگوی دوگانه یا دوقسمتی از نشانه ارائه می‌دهد. او با تمرکز بر نشانه‌های زبان‌شناختی، نشانه را تشکیل یافته از یک دال و یک مدلول می‌داند» .(Chandler, 2004: 16)
به عقیده‌ی سوسور زبان‌شناسی ساختاری بر پایه دو اصل اساسی تدوین شده است: نخست این اصل که در زبان هیچ تعبیر یا اصطلاح مثبت و ایجابی وجود ندارد، مگر تفاوت‌ها و تمایزات. برای درک معنی اصلاح “پدر”، من باید معنی اصلاح “مادر”، ” پسر”، ” دختر” و… را درک کنم. این سرشت کاملا نسبی و متغیر هویت‌های زبانی به معنای آن است که زبان نظام یا سیستمی را تشکیل می‌دهد که در آن هیچ عنصری را نمی‌توان مستقل از دیگر عناصر تعیین و تعریف نمود (نوذری، 1377: 43).
زبان‌شناسی سوسوری برآن بود که امکانات موجود برای معانی و در هر زبان توسط چیزی مثبت تعیین نمی‌شوند (Saussure, 1916. Trans,1974:120.21). بلکه تنها بر اساس روابط منفی (نفی) آن‌ها با یکدیگر مشخص می‌شوند، چنانکه “زرد” عبارت است از “نه قرمز”، “نه نارنجی”، “نه سبز” و … بدین ترتیب این کار را می‌توان با کلیه احتمالات منفی موجود ادامه داد، بدون آنکه بتوان حتی یک معنی مثبت (اثباتی) و مشخص برای “زرد” ارائه داد. کتاب سوسور خود علایم و نشانه‌ها را به عنوان اصطلاحات مثبت می‌نگرد و مدعی است که در علایم و نشانه‌های یک زبان هر صورت در پیوند با یک معنی قرار دارد. احتمالات یا امکانات یا باز و آزاد در چارچوب علایم و نشانه‌ها محکم می‌گردند و از طریق مخالفت با دیگر علایم و نشانه‌ها توسط موارد متضاد تعیین و تعریف می‌گردند (نظیر حضور/غیاب، سیاه/ سفید) (نوذری، 1377آ: 38-39).
اصل دوم این است که زبان صورت یا عرض است نه ذات و جوهر (یعنی هر عنصر این نظام منحصرا از سوی قواعد ترکیب سازی‌ها و جانشین سازی‌های آن با دیگر عنصر تعیین می شود) (نوذری، 1377: 43).
دال از نظر سوسور همان تصور آوایی است. مدلول از نظر او تصور ذهنی است پس هر دو انتزاعی هستند. سوسور برای جدایی ناپذیر بودن دال و مدلول از مثال پشت و روی کاغذ استفاده می‌کند و او معتقد است که هرگاه کاغذی را پاره کنیم، دال و مدلول را هم زمان از هم جدا کرده‌ایم. ارتباط بین دال و مدلول نزد سوسور، تابع ارزش26 نشانه است و این ارزش یعنی اینکه دال و مدلول همواره در تقابل با دال و مدلول‌های دیگر قرار دارد (شعیری، 1388ب: 37-38).
زبان‌شناسی سوسوری با این استدلال که معانی از زبان صادر می‌شوند و مقدم بر آن نبوده و پیش از زبان وجود مستقل و خارجی ندارند، در واقع نوعی عزیمت یا انحراف رادیکال از نظریه‌های پیشین درباره‌ی معنی ‌بود. نشانه سوسوری نشانه‌ای است که معنای آن تنها در انحصار روابط خود دال و مدلول است و اساسا معنا و دلالت در این نشانه‌ها، معنایی ثابت و قراردادی را ارائه می‌دهند که خود انجماد نشانه‌ای را در نظام فکری سوسور نشان می‌دهد. برای وی نشانه امری ساختاری و منجمد است که معنای آن نیز به تبعیت از وجه ساختاری اش، نه امری فردی و همواره در حال تحول که معنایی ثابت و قطعیت یافته تلقی می‌شود. همین نگاه مکانیکی به نشانه و حذف مرجعیت مادی نشانه باعث شده تا نشانه‌شناسی وی رویکردی ساختارگرایانه داشته باشد. همین نگاه یک جانبه و درون نظامی به نشانه سبب می‌شود که فرایند معناسازی امری مکانیکی تلقی شود، امری که بر نگاه مصرف‌گرایی سوژه انسانی از نشانه‌های حاضر وآماده دلالت دارد نه بر نگاه فرایندی و توانش پراکسیس گفتمانی27 که وی می‌تواند در آن به ساخت نشانه-معناهای نوین بپردازد.
بخش اعظم زبان‌شناسی ساختاری و کتب ساختارگرایی دیدگاه مذکور درباره‌ی زبان را پذیرفته اند (نوذری، 1377 آ: 39). زبان‌شناسی ساختاری، ساختار زبان را امری مسلم در عرصه واقعیت که هر گوینده می‌تواند آن را در اختیار داشته باشد، نمی‌داند. این پروژه دال بر آن بود که داستان و شخصیت‌های هر روایت از ساختاری کلی و عام نشات می‌گیرند و بیانگر افکار موجود در ذهن یک نویسنده، راوی و یا بازگوکننده‌ی تجربیات وی نیستند (نوذری، 1377 آ: 39).
2-2-2- نشانه از نظر یلمسلف:
نظریه دال و مدلول سوسور توسط یلمسلف زبان‌شناس دانمارکی، مورد بازبینی، غنی‌سازی و اصلاح قرار گرفت. به اعتقاد او نشانه منفک نیست و نمی‌توان آن را منزوی دانست. به همین دلیل‌، او چشم انداز نشانه‌ای را به چشم انداز زبانی تغییر می‌دهد. او برای زبان دو سطح قائل است: سطح بیان28 و سطح محتوا29. بر اساس این، او به جای دال صورت بیان و به جای مدلول صورت محتوا را پیشنهاد می‌کند (شعیری، 1388ب: 39). وی با وضع اصلاحات جدید، مسائل زبانی را عمق بیشتری بخشید و برای هر یک از گونه‌های دال و مدلول یک صورت و ماده قرار داد و نیز آنچه سوسور دال می‌نامید برای یلمسلف برونه نام گرفت و مدلول را درونه نامید. این تمایز از این رو صورت گرفت که دال و مدلول نزد سوسور دارای ذاتی انتزاعی و غیرقابل تفکیک بودند اما دیدگاه یلمسلف در مورد نشانه نسبت به دیدگاه سوسور منعطف‌تر به نظر می‌رسد زیرا از نظر این نشانه‌شناس دو ویژگی بر دنیای نشانه حاکم است: «1ـ رابطه صرف بین صورت بیان و صورت محتوا رابطه‌ای کاملا کارکردی است و هیچ ارزش عملیاتی (فرایندی) ندارد.2ـ همین رابطه در بسیاری از موارد با حضور رابطی انسانی به رابطه‌ای سیال، نامطمئن و وابسته به دیدگاه تبدیل می‌گردد». قائل شدن به عامل رابط، نشانه را تابع فرایندی پویا، زنده و حسی-ادراکی می‌کند. به عبارتی آنچه که نظریه وی بر آن تاکید دارد تطابق و همبستگی میان دو حوزه برونه و درونه زبان است به این معنا که شناخت ما از حوزه برونه قابل انتقال به حوزه درونه و بازنمایی آن در سطح زبانی توسط حضوری انسانی است. قائل شدن به رابط انسانی در شکل‌گیری فرایند نشانه‌ای یعنی قائل شدن به نوعی حضور پدیداری برای نشانه و نیز اینکه گفته‌پرداز می‌تواند خود با کنش گفته‌پردازی معانی موجود را برهم زده و متحول سازد. به همین دلیل است که «معناسازی جریانی است که طی آن نشانه تغییر می‌کند، پیچیده می‌شود، جابه‌جا می‌گردد و به شکلی سیال و ناپایدار به پیش می‌رود» (شعیری و وفایی، 1388پ: 2-1).
بر اساس موضع‌گیری سوژه است که دو دنیای بیرون و درون قابل تعریف‌اند و دیالوگی بین این دو دنیا صورت می‌گیرد. در واقع، مرز بین دو دنیای بیرون و درون بر اساس موضع‌گیری جسمانه‌ای (موضعی که تابع رابطه‌ای حسی- ادراکی است) شکل می‌گیرد، جسمانه‌ای که قابلبت جابه‌جایی دارد (شعیری، 1388پ: 42).
دیدگاه یلمسلف و مطالعه‌ی پلان‌های زبانی و نوع ارتباط آن‌ها با یکدیگر سبب می‌شود که بررسی نشانه از چارچوب محدود خود تحت تسلط رابطه‌ی تقابلی سوسوری و نظام بسته‌ی دال و مدلولی، خارج و وارد نظامی فرایندی شود، چرا که دو سطح بیان و محتوا که در دیدگاه یلمسلفی، جایگزین دال و مدلول سوسوری شده‌اند، از قابلیت جابجایی بیش‌تری برخوردار هستند و مرز میان آن‌ها قطعی و از پیش تعیین شده نیست. این مرزهای معنایی هر بار به وسیله‌ی سوژه و موضع‌گیری او جابجا می‌شود. این نوع رابطه‌ی خاص زبانی، مطالعه‌ی نشانه را از حالت مکانیکی و از هم گسسته، خارج و آن را وارد دیدگاهی گفتمانی می‌کند. در این دیدگاه، نه تنها نشانه وارد نظامی فرایندی می‌شود، بلکه رابطه‌ی میان واحدهای نشانه‌ای نیز درجه‌ای و سیال می‌گردد. در واقع، این دیدگاه با رجوع به سرچشمه‌های ادراک حسی در تولید معنا به نوعی هستی‌شناسی در تولیدات زبانی قایل است و نگاهی پدیدارشناختی به فرایند تولید معنا به همراه دارد (آیتی، 1392: 7).
2-2-3- نشانه از نظر پیرس:
نگاه پیرسی در حوزه نشانه، چیزی جز تلطیف نگاه به نشانه و اطلاق بعد حسی-ادراکی و عاطفی بدان نیست. مهم‌ترین نکته‌ای که در این تعریف از سوی پیرس برای شکل‌گیری فرایند نشانگی الزام دارد حضور کسی است که نشانه برای وی حکم نشانه را داشته باشد. بدین ترتیب نشانه دیگر نشانه‌ای مکانیکی و ساختاری نیست که معنای آن خود به‌خود ایجاد شود بلکه این حضور عامل انسانی است که با حضورش سبب می‌شود تا نشانه، نشانه باشد. پیرس سویه مادی و مرجعیت نشانه‌ای را از سیستم فکری خود خارج نمی‌سازد و همواره فرایند نشانگی را با توجه به رابطه میان نشانه هر چیز و اصل آن مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهد.

2-2-4- نشانه از نظر گرمس:
گرمس نشانه‌شناس و زبان‌شناس بنیان‌گذار نشانه-معناشناسی گفتمانی یا معنی‌شناسی نوین است، اگرچه در ابتدا در نشانه‌شناسی ساختارگرا فعالیت می‌کرد اما از همان نخست به سوی گذار از ساختارگرایی به پساساختارگرایی متمایل بود.
وی معنا را دارای نقصان می‌دانست و معتقد بود که معنا همواره در سویه‌ای ناقص قابل دریافت است چرا که به دلیل برخورداری از جایگاه انسانی تنها می‌توان زاویه‌ای محدود از ابژه و معنا را در نظر داشت. همین نقصان وی را بر آن داشت تا نگاهی پدیدارشناختی به نشانه لحاظ کند و آن را در شرایطی انسانی و حسی‌‌-‌ادراکی حاکم بر ساز و کار شکل‌گیری و دریافت

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع معناشناسی، قرآن کریم، ساختارگرایی، تحلیل متن Next Entries دانلود مقاله با موضوع معناشناسی، ادراک حسی، پدیدارشناسی، ساختارگرایی