دانلود مقاله با موضوع تحلیل گفتمان، اجتماعی و سیاسی، علوم اجتماعی، زبان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

میرود و آن را در ارتباط با فهم ما از جهان هستی قرار میدهد. از نظر هابرماس هنر میتواند مساله آفرینترین عناصر زندگی روزمره را بازنمایی کند و متفکر انتقادی میتواند با تبدیل زبان بیانی هنر به زبان استدلالی، رگههای حقیقت نهفته در بازنماییها را آشکار سازد. حقیقتی که دیگر لزوما زیبا نیست. این سخن میتواند به ما که سینما را به عنوان هنر معرفی میکنیم در تحلیل فیلمهای حاتمیکیا یاری رساند.
همچنین “مطالعات فرهنگی نوعی صورتبندی گفتمانی به بیان فوکویی آن است و هیچ خواستگاه منفردی ندارد” (هال، 1387: 3) و اینکه این رویکرد “متشکل از گفتمانهای چندگانه و تاریخهای گوناگون است” (همان). این حوزه متشکل از روششناسیها و مواضع نظری گوناگونی است که همگی آنها محل بحث و چالشاند به گونهای که گاه از آن با عنوان هیاهوی نظری نام برده میشود که با احساسات و مباحث، اشتیاقهای ناپایدار و گاهاً سکوتهای مغرضانه همراه شده است.
درساختار و شالودهی این تحقیق از نظریات مربوط به تحلیل گفتمان استفاده خواهیم کرد. تحلیلهای گفتمانی که در ابتدا تنها با تاکید بر متون در زبانشنا سی آغاز شده بود، بعدها توسط کسانی چون فوکو، دریدا، کریستوا، بارت و… وارد مطالعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی شد و شکل انتقادی به خود گرفت. این متفکران “تحلیلگفتمان در سنت خود از دو روش فلسفی عمده پدیدارشناسی و هرمنوتیک بهره بردهاند و تمرکز عمده آنها بر روشهای فهم متمرکز شده است و “دلمشغولی آن به جای توجه به اینکه “چه اتفاق افتاده است” بر اینکه ” این رویداد چه معنا میدهد” استوار شده است (pichering. 2004:37). در این شکل از تحلیل دیگر به این امر توجه نمیشود که رابطه فیلم با واقعیت چیست، چه اینکه خود واقعیت را امری بر ساخته میداند. توجه به این نکته ما را از افتادن در دام ایدئولوژىهای کلینگر باز میدارد و خود فیلم را به عنوان حوزهای گفتمانی به رسمیت میشناسد.
تحلیل گفتمان از نظر روششناسی دارای ویژگیها و خصوصیاتی است که این روش را از دیگر روشهای علوم اجتماعی متمایز میکند. به طور مثال در بسیاری از نظریههای گفتمانی، گسست گفتما نها مفروض تلقی میشود، درحالی که پیش فرض نظریههای تاریخی ) همانند فلسفه هگل ( تداوم و عدم گسست اندیشههاست. مهمترین اصول و ویژگیهای تحلیلگفتمان عبارتند از نفی موضوع استعلایی در اندیشه، نفی کلان روایتهایی نظیر توسعه و ترقی، نفی سوژه خودمختار، نفی وحدت و قطعیت، تاکید بر خصلت تاریخی عقل و معرفت، عدم وحدت خرد، تعیینکنندگی گفتما نها، کشیده شدن پرده زبان بر واقعیت، زبانی و نسبی بودن عقل، عدالت و حقیقت، وحدت ظاهری پدیدهها و ایجاد هویت با غیریتسازی، نفی قطعیتهای اخلاقی، تکثر در حوزههای مختلف اجتماعی، تاریخی و گفتمانی دیدن پدیدهها، عدم امکان بازنمایی ناب جهان و واقعیت اجتماعی، تاکید بر وجود مفروضات پیشینی در تحقیقات علمی و نفی ادعای اثبات گرایان مبنی بر بیطرفی علوم، نفی ارزشهای جهانشمول، گفتمانی دیدن همه پدیدهها و نفی بنیاد و ذات ثابت، زمانی و مکانی بودن هر گفتمان و تاریخمندی آن، رابطه دوسویه متن و زمینه، کاربست ایدئولوژیک گفتمانها، نسبیت معانی و تثبیت موقت در هر گفتمان، بی اثر کردن تاریخ عقاید، نفی سوژه خود مختار و علت غایی، تابعیت معرفت نسبت به قواعد گفتمانی، بیبنیادی متافیزیک، اختیاری بودن رابطه دال و مدلول، تشکیل هویتهای متمایز، نفی اوصاف ذاتی بشر به شیوه عقل گرایی دکارتی، نفی حقیقت محوری، شکل گرفتن گفتمان در روابط قدرت، نفی نظریه بازتاب در معرفتشناسی، نفی تمایزهای به ظاهر بنیادی در اندیشه، انکار ادعای دستیابی به حقیقت و نظریه فرا واقعیتها. ادعای تحلیل گفتمان آن است که تحلیلگر در بررسی و ارزیابی یک متن از خود فراتر میرود و وارد بافت یا زمینه متن میشود.یعنی از یکسو به روابط درون متن و از سوی دیگر به بافتهای موقعیتی، اجتماعی، سیاسی و تاریخی میپردازد. بافت نیز نقشی بنیادین در توصیف و تبیین متن و گفتگو ایفا میکند. هرچند ویژگیهای بافتی نه تنها گفتمان را تحت تاثیر قرار میدهند، بلکه گفتمان هم میتواند مشخصههای بافتی را تعیین کند یا آنها را تغییر دهد. در کل به محض آنکه ما رویکرد بافتی نسبت به گفتمان را جدی تر تلقی کنیم، در واقع بسیاری از جنبههای جامعه و فرهنگ را در تجزیه و تحلیل خود دخالت میدهیم. ون دایک ضمن تاکید بر ابهام و پیچیدگی مضمون گفتمان، سه بعد اصلی آن را در فهم اولیه گفتمان سودمند می داند :
الف( کاربرد زبان.
ب( برقراری ارتباط میان باورها ) شناخت (.
ج( تعامل در موقعیتهای اجتماعی.
از این نقطه نظر مطالعه گفتمان عبارت است از توصیفی منسجم از این سه بعد.
تحلیل گفتمانی دارای نحلههای گوناگونی است به شکلی که استفاده از هر یک از آنها بعنوان روش علوم اجتماعی نتایجی نسبتا متمایز به همراه خواهد داشت. نظریههای گفتمان برگرفته از نظریههای سوسور در زبانشناسی است. سپس در دیرینه شناسی فوکو با معرفت شناسی پیوند یافت. فوکو در تبارشناسی به جستجوی رابطه قدرت/دانش و پیوند گفتما نها و قدرت برآمد. لاکلائو و موفه ضمن استفاده از مفهوم فوکویی قدرت و نظریات زبان شناسی سوسور و پساساختارگرایی دریدا و با نقد سنت مارکسیستی، این نظریه را در حوزه علوم سیاسی بسط دادند. بدین ترتیب نظریه گفتمان در نزد این دو اندیشمند با سیاست و اجتماع پیوند خورد. نورمن فرکلاف نیز با تحلیل زبان شناسانه متون و بررسی رابطه آنها با واقعیت و قدرت توانست گرایشی بینابینی در نظریههای گفتمان ایجاد کند. صاحبنظران در تحلیل انتقادی گفتمان به مانند بارت معتقدند افراد “هم ارباب زبان و هم برده آنند” و این یعنی مطرح کردن مفهوم کنشگر13 در این مفاهیم( CDA ) سعی در دستیابی به نظریهای متعادل دارد. تعادل میان این دو پیش نهاده:”زبان ساخته شده است”و “زبان سازنده است” . به بیانی دیگر نزد ایشان کنش گفتمانی پویا مطرح میشود، که در دیالکتیکی سیال هم تولیدشدگی و هم تولیدکنندگی گفتمان را پوشش دهد. بنا بر نظریه گفتمان لاکلائو و موفه، این”گفتمان” است که تنها و تنها به وجود آورنده جهان اجتماعی است، حال آنکه نزد فرکلاف زبان تنها یکی از اشکال کنش اجتماعی است.
بعد از فوکو، ارنستو لاکلائو و شنتال موفه که به سنت فکری مارکسیستی تعلق دارند درکتاب “هژمونی و راهبرد سوسیالیستی به سوی سیاست رادیکال دموکراسی ) ۱۹ ۸۵ ( “همین نظریه فوکو را با وام گرفتن یکسری مفاهیم ازگرامشی، آلتوسر، دریدا، لاکان و سوسور بسط دادند. لاکلائو و موفه از طریق بازخوانی نظریههای این متفکران، نظریه گفتمانی خود را شکل دادند. بصورت عینیتر، نظریه لاکلائو و شنتال موف ریشه در دو سنت نظری مارکسیسم آلتوسری) مارکسیسم ساختارگرا ( و زبان شناسی سوسور دارد. درحالی که مارکسیسم مبنای اندیشه در امر اجتماعی را برای این نظریه فراهم میآورد، زبانشناسی ساختگرای سوسور نظریه معنایی مورد نیاز این دیدگاه را فراهم میکند. در گفتمان لاکلائو و موفه آمیخته شدن دو نظریه بالا، موجب پیدایش نظریه پساساختارگرایانهای میشود که براساس آن همه حوزههای اجتماع به مثابه شبکهای از فرایندهای متفاوت دریافت میشود که به تولید معنا میانجامد. بنابراین تحلیل گفتمان در علوم اجتماعی در قالب دو نظریه مشیل فوکو و لاکلائو و موفه ادامه یافته است. ارنستو لاکلائو و همسر وی، شنتال موفه، با استفاده از نظریه فوکو نظریه گفتمانی را به همه امور اجتماعی و سیاسی گسترش میدهند و میکوشند با استفاده از این نظریه جامعه معاصر را تحلیل و بازنگری کنند. در این دیدگاه امور اجتماعی و سیاسی و به طورکلی جهان واقعیت تنها در درون ساختهای گفتمانی قابل فهمند و گفتمانها به فهم ما از جهان شکل میدهند. آنها نظریه گفتمانی خود را ابتدا در کتاب فوق الذکر ارائه کردند. این کتاب میکوشد تا از طریق بازخوانی و ساختارشکنی نظریههای متفکرانی چون مارکس، گرامشی، آلتوسر، فوکو، دریدا، لاکان و سوسور راهبردی جدید برای چپ بحران زده اروپا فراهم نماید. به نظر لاکلائو و موفه، چپ نباید در مقابل سرمایهداری و نولیبرالیسم موضع انفعالی به خود بگیرد و آرمانهای خود را فراموش کند و از سوی دیگر اصرار بر مارکسیسم در شکل کلاسیک و یا حتی نظریات اخیر مارکسیستی نمیتواند راه مناسبی برای چپ تلقی شود.
آنها با استفاده از روش گفتمانی برای تبیین جامعه معاصر استراتژی رادیکال دموکراسی را بعنوان راهبردی مطمئن برای احزاب و متفکرین چپ در دنیای معاصر ارائه میکنند. رادیکال دموکراسی به دنبال نفی و طرد ارزشهای لیبرال دموکراسی همچون آزادی و برابری نیست بلکه درصدد نقد نظام سلطهای است که امکان تعمیق این ارزشها را از بین برده است. وظیفه چپ محکوم کردن ایدئولوژی لیبرال دموکراسی نیست بلکه برعکس تعمیق و گسترش آن در مسیر دموکراسی کثرتگرا و رادیکال است.
اگرچه نقطه آغاز کار لاکلائو و موفه مفهوم “گفتمان” فوکو بود، ولی آنها با به کارگیری نظریات متفکرانی همچون سوسور، دریدا، بارت، لاکان، گرامشی و آلتوسر، نظریه بسیار کارآمدی را شکل دادند که انسجام و قابلیت تبیین فو قالعادهای دارد. با این حال، نظریه لاکلائو و موفه فاقد ابزارهای تحلیل معنایی است. اما “تحلیل گفتمان نقشگرا” و “تحلیل گفتمان انتقادی” را میتوان از ابزارهای کارآمد تحلیل متن تلقی کرد. مطابق رهیافت آن دو مفهوم گفتمان نه تنها زبان بلکه کل حوزه اجتماع را در بر میگیرد. همان گونه که یک نشانه، وقتی در یک گفتمان مفصلبندی شد چنین به نظر میرسد که معنای آن ثابت و غیر مبهم است. در حوزه اجتماع نیز ما طوری عمل میکنیم که گویا واقعیت اطراف ما ساختی غیر مبهم و ثابت دارد، جامعه، گروهها، هویتها همچون واقعیات عینی به نظر میرسند. اما همان گونه که نشانه و ساختار زبان ثابت نیستند پدیدههای اجتماعی نیز انعطافپذیر و قابل تغییراند. از نظر لاکلائو و موفه گفتمان حوزهای است که مجموعهای از نشانهها در آن به صورت شبکهای در میآیند و معنایشان در آنجا تثبیت میشود. هر نشانهای که وارد این شبکه میشود و در آنجا به واسطه عمل مفصلبندی با نشانههای دیگر جوش میخورد یک “وقته” خواهد بود. معنای نشانههای درون یک گفتمان در اطراف یک نقطه مرکزی به طور جزیی تثبیت میشود. نقطه مرکزی، نشانه برجسته و ممتازی است که نشانههای دیگر در سایه آن نظم پیدا میکنند و باهم مفصلبندی میشوند. تثبیت معنای یک نشانه در درون یک گفتمان از طریق طرد دیگر معانی احتمالی آن نشانه صورت میگیرد. از اینرو یک گفتمان باعث تقلیل معانی احتمالی میشود. گفتمان تلاش میکند تا از لغزش معنایی نشانهها جلوگیری کند و آنها را در یک نظام معنایی یک دست به دام بیندازد. معانی احتمالی نشانهها را که در گفتمان طرد میشوند حوزه گفتمان گونگی14 مینامند.
بنابراین براساس نظریه تحلیل گفتمان، هر جامعه متشکل از مجموعههای از گفتمانها و حداقل دو گفتمان است. هیچ پدیدهای و هیچ کردار اجتماعی بیرون از حوزه گفتمانی معنا ندارد. گفتمانها خود از مجموعههای از گزارهها و یا نشانهها تشکیل شده است. در میان این گزارهها، یک گزاره بعنوان دال مرکزی، در هسته و مرکز قرار دارد و گزارههای دیگر که از آنها به دالهای شناور تعبیر میشود در پیرامون و اطراف دال مرکزی حلقه زدهاند.گفتمان مجموعهای معنادار از دالهای بهم مرتبط است که معنای خود را ازصورت بندی گفتمانی و در تمایز با گفتمانهای مخالف به دست میآورد. فهم انسان از جهان و عمل او ناشی از گفتمانها است. در جامعه پیوسته نزاعهای گفتمانی یا نزاع برای تفسیر جهان برقرار است و این نزاع سرنوشت جامعه را تعیین میکند… جهان اجتماعی عرصه امکان و تصادف است. چون گفتمانها همراه با اعمال قدرت و عمل طرد و غیریت سازی به وجود می آیند و از بین میروند. بنابراین هر گفتمان یک نظام معنایی است. گفتمانهای مختلف در جامعه بر سر خلق معنا، همواره در نزاع وکشمکش بسر میبرند. هر گفتمان با برجسته کردن خود و طرد گفتمان مقابل به تمام امور و پدیدهها، معنای متناسب با دال مرکزی خود میبخشد و از رهگذر همین تعارضات نیز کسب هویت میکند. هیچ گفتمانی نمیتواند دایمی و

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع انقلاب اسلامی، مطالعات فرهنگی، اجتماعی و فرهنگی، تحلیل گفتمان Next Entries دانلود مقاله با موضوع حاتمی کیا، رولان بارت، تحلیل فیلم