دانلود مقاله با موضوع تبارشناسی

دانلود پایان نامه ارشد

ابدی و ثابت باشد زیرا در مقابل او همواره گفتمانهای دیگری است که در تلاشاند واقعیت را به گونهای دیگر تعریف کنند و با براندازی این گفتمان، گفتمان جدید با نظام معنایی خاص خود جایگزین کند.
عمدتا تحليلگفتمان را هم به مثابه روش در نظر ميگيرند و هم به مثابه نظريه و تفكيك چندان روشني بين اين دو در تحليل گفتمان وجود ندارد (Paul Gee, 1999). در اين خصوص اين اعتقاد وجود دارد كه روشها همراه با نظريه تغيير ميكند و اين امر حائز اهميت است كه يك روند الگوريتمي يعني مجموعهايي از قواعد وجود ندارد كه براي دستيابي به نتيجه تضمين شده به صورت مرحله به مرحله از آن پيروي كرد (Ibid, 6). از اين رو پژوهشها خودشان و ابزارهاي خاص تحقيق و استراتژيهايي را براي اجراي اين نظريات سازگار ميکنند (Ibil). چنين استراتژي ها و ابزارهايي مداوما و به شكل انعطاف پذيري خود را با موضوعات، مسائل و زمينههاي خاص تحقيق سازگار ميكنند و به واقع مداوما در عمل و در هنگام كاربرد، دگرگون ميشوند. چنين وضعيتي پيشتر و در بخش مفصلبندي – به مثابه نظريه و روش- مورد بررسي قرار گرفت.
در پژوهش هايي كه از روش هاي كيفي و به خصوص روش تحليلگفتمان استفاده ميشود، رهيافتهاي متنوعي مورد استفاده قرار ميگيرد. اين رهيافتها عمدتا تلفيقي از نظريات و روشهاي مختلف در رويكردهاي نظري گاها متفاوت است. مثلا كلاير (ليندلاف، 1999) منابع فمنيسم نظريه انتقادي مدرن و فرا ساختار گرايي را تركيب ميكند تا روابط دروني بين نطق و سكوت و ستم و مقاومت را بررسي كند. اين نكته اهميت فراواني دارد كه هيچ توافق قبلي در مورد بودن چنين تركيبي وجود ندارد و محقق مسول تشريح و اثبات تناسب بين موقعيت ها و اهداف است. با اين وجود فراگيري يك روششناسي آن هم بودن اينكه آن روش را در سنت فكريش قرار گيرد، مثل آموختن يك آلت موسيقي است بدون اينكه هنرمنداني كه استفاده از آنرا شكل داده اند، سبكهاي اجرا را مشخص كرده باشند(همان). هر فردي بايد با برخي از اصول كار آشنا شود. علاوه بر اين آموختن اين سنتهاي فكري به محققين كيفي تازه كار امكان انتخابهاي بهتري را ميدهد. بواقع محققين بصورت فزايندهاي و در سطح مختلفي از انسجام و موفقيت سنتهاي فكري را با هم تركيب ميكنند كه برخي از آنها منطقي تر و موفق تر از سايرين است. از اين رو در روشهاي كيفي بيش از هر چيز بر اقناع تاكيد ميشود و ميزان موفقيت در اين اقناع به استدلالات و تركيباتي است كه محقق به كار مي برد.

3-2- تبارشناسي
نگارنده در بازخوانی فیلمهای حاتمیکیا هر بار به عقب برگشته و به بازخوانی فیلم و همچنین زمینهی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی که بنیان فیلم بر آن استوار است، میپردازد. این بازگشت به گذشته همیشه تاریخی و خطی نیست بل در بیشتر دقایق تبارشناسانه است. حال باید این پرسش را پیش کشید که تبارشناسی چیست؟ تبار شناسي نوع جديدي از تاريخ است كه در كارهاي متاخر فوكو ظاهر ميشود (ميدمور و همكاران، 2000). تبار شناسي يا تاريخ اكنون به مثابه واحدي از دانش متبحر و حافظههاي محلي توصيف شده است كه به ما اجازه ميدهد تا يك دانش تاريخي از تنازعات را تثبيت كنيم و استفاده از اين دانش را از بعدي تاكتيكي ممكن ميسازد(فوكو، به نقل از گوردون، 21:1980).
عمده بحثهاي فوكو در مورد اين روش در مقالهاي تحت عنوان «نيچه، تبار شناسي، تاريخ» (فوكو، 1384 الف) آمده است. فوكو در اين مقاله پيش فرضها و بنانگارههاي تاريخ نگاري سنتي و نظريههاي عام و كلي را به چالش ميكشد تا از اين طريق شرايط به سخن درآمدن معارف و تواريخ تحت انقياد را فراهم سازد15. فوكو در اين مقاله همچون نيچه مخالف طرح بحث “خاستگاه”16 است. چرا كه خاستگاه چيزي گرانبها و اساسي را در آغاز پديدهها فرض ميكند و آن را قبل از هبوط در كنار خدايان قرار ميدهد و تمام مراحل تاريخي، اتفاقات ناگهاني، نيرنگها و جزئيات را ناديده ميگيرد. در صورتيكه تبار شناسي بدنبال در هم شكستن توهم خاستگاه است و از طريق مفهوم “تبار”17 وحدت نقطه آغازين و خط نسب واحد را در هم ميشكند و تنوع و تكثر نسبتها، رخدادها، پيشامدها و انحرافات ناچيز را در خاستگاه عيان ميسازد. تبار شناسي «چيزي را بنا نميكند … آنچه را بيحركت تصور ميشد تكان ميدهد. آنچه را واحد پنداشته ميشد تجزيه ميكند؛ ناهمخواني آنچه را همخوان با خويش تصور ميشد نشان ميدهد» (همان، 379).
در واقع در اين روش «يافتن تبار، بنا نهادن يك بنيان نيست، بلكه به عكس، زدودن توهم ثابت بودن است، تكه تكه كردن آن چه پيش از اين واحد به نظر ميرسيد؛ ناهمگون بودن آن چيزي را نشان ميدهد كه همگن به شمار ميآمده است» (فوكو، 146:1977 ، به نقل از شرت، 206:1387). در اينجا سعي خواهم كرد تا رهيافت هاي انتقادي آن، و آنچه كه در اين پژوهش مطلوب واقع ميشود را بيان كنيم.
تبار شناسي را بايستي به مثابه رويكردي و روشي انتقادي مورد توجه قرار داد كه با نفي ارجاعي بودن و تاريخي كردن حقيقت و آنچه ضرورت به نظر ميرسد، بنيان قدرت را مورد انتقاد قرار ميدهد و ايجاد شبهه ميكند و فضا را براي نقد هرگونه گفتماني كه ادعاي مطلق بودن و حقيقت ناب دارد را فراهم ميآورد. «تبار شناسي كشف اين نكته است كه ريشهي آنچه ميشناسيم و هستيم به هيچ رو حقيقت و هستي وجود ندارد بلكه بيرون بودگي حادثه وجود دارد» (عالم و يحيوي، 9:1387). تحليل تبار، وحدت امور را كنار ميزند و تنوع و تكثر رويدادهاي تاريخي را نشان ميدهد و فرض تداوم پديدهها را نفي ميكند. به گمان فوكو آنچه در بنياد دانش و هويت ما نهفته است، حقيقت نيست، بلكه تنوع رويدادها است. تبار شناسي، آنچه را تاكنون يكپارچه پنداشته شده، متلاشي ميكند و ناهمگني آنچه را كه همگن تصور ميشود، برملا ميسازد» (بشيريه، 22:1376). معنا يا بنيادي در پس امور اشياء نهفته نيست، تنها لايههايي از تفسير در كار است كه روي هم انباشته ميشوند و شكل حقيقت به خود ميگيرند. كار تبار شناسي فروريختن همين حقايق است. از همين نظر فوكو بيان ميكند كه «وظيفه من آن است كه به مردم نشان دهم كه آنان بيش از آنكه فكر ميكنند، آزادند، و آنان موضوع هايي را به عنوان حقيقت يا بداهت ميپذيرند كه در يك لحظه خاص تاريخ ساخته شدهاند و اين به اصطلاح بداهت را ميتوان مورد نقادي قرار داد و از ميان برداشت» (فوكو، 10:1988).
از همين زاويه ميتوان تبار شناسي را تاريخ سكوت و صداهاي در حاشيه مانده و سركوب شده دانست. از اين منظر فوكو به جاي توجه به رويدادها به گسستها توجه ميكند، به جاي مركز حاشيه را برجسته ميكند و به جاي توجه به قدرت، از مقاومت سخن ميگويد. با توجه به رويكرد تاريخي روش تبار شناسي در تحليل، اين روش به شكل بسيار مناسبي ميتواند به ما در تحليل فيلمها در طول سه دهه كمك كند. به واقع اين رويكرد به خوبي ميتواند تغييرات معنايي نشانهها و دالها در درون يك گفتمان را در طول گذشت زمان نشان دهد و اين رويكرد به خوبي با موضوع اين پايان نامه همخواني دارد.

3-3- شناسايي فضاي تخاصم
اولين قدم براي تحليل سياسي در چارچوب اين نظريه، شناسايي حداقل دو گفتمان متخاصم است كه با هم رابطهاي غيريت سازانه بر قرار كردهاند (سلطاني، 1383). گفتمانها همواره به واسطه «غيريت» هويت پيدا ميكنند و نظام معنايي خود را بر اساس آن تنظيم ميكنند. وجود گفتماني كه مطلقاً به تنهايي بر جامعهاي حاكم باشد بر اساس اين نظريه امكان پذير نيست و هرگز نميتوان سير تحول يك گفتمان يا نظام معنايي آن را مورد بررسي قرار داد مگر آن كه آن را در مقابل يك دشمن قرار داد. در حقيقت، براي بررسي ساختار نظام معنايي يك گفتمان بايد آن را در مقابل ساختار نظام معنايي گفتمان رقيبش قرار داد و نقاط درگيري و تفاوتهاي معنايي را پيدا كرد؛ اين رويكرد به خوبي با موضوع مورد پژوهش در اين تحقيق همخواني دارد. البته بايد توجه داشت كه دشمن در اينجا تنها به معنای سربازان عراقي نيست (هرچند عراقي نيز يك ديگري است)، و در طول سه دهه گذشته و بر اساس تقابلات سياسي و هر يك از گفتمانهايي كه بر سركار آمدهاند و هژموني خود را كسب كردهاند، خود را در تقابل با يك ديگري تعريف و مفصلبندي كردهاند.
3-4- تعيين زمان و مكان
همزمان با شناسايي گفتمانهاي متخاصم، بايد مقطع زماني و موقعيت مكاني گفتمانهاي مورد نظر را نيز تعيين كرد. گفتمانها در زمان و مكان وجود دارند و براي بررسي آن حتماً بايد محدوده زماني و موقعيت جغرافيايي آنها را مدنظر قرار داد (همان، 12)؛‌ گفتمانهايي كه در پژوهش مورد توجه قرار ميگيرند مربوط به سه دهه اول انقلاب هستند. در اين پژوهش سه دهه مد نظر قرار گرفته است. تقسيم بندي اين سه دهه تنها بر مبناي روایت گفتماني بوده است كه به نظر من ميتوان تفكيكي بين گفتمانها در اين سه دهه اتخاذ گردد. تقسيمبندي دههها نيز كاملا بر رويداد تقويمي منطبق نيست و بيشتر بر تحولات سياسي كه در اين سه دهه رخ داد اشاره ميكند اين روش با روش نظريه گفتمان همخواني دارد. از نظر لاكلائو و موفه گفتمان ها نظام معنايي خود را به گونهاي شكل ميدهند كه بتوانند با نظام معنايي متغير گفتمان رقيب مقابله كنند، از اين رو بايد ديد نظام معنايي گفتمان حاكم و گفتمان رقيب در ابتدا و انتهاي دوره زماني مورد نظر چه تغييراتي داشتند براي نشان دادن اين تغييرات معنايي لازم است مفصلبندي گفتمانهاي متخاصم در چند مقطع زماني مشخص شود و با هم مقايسه گردد. به همين دليل بايد توجه داشت كه دالها (يا اسطورهها) ي يك گفتمان هيچگاه در طول زمان يك دست و ثابت باقي نميمانند و بايد توجه داشت كه در طول زمان مفصلبندي دالها چگونه دالهاي شناور را به هم متصل ميسازد و هژموني مورد نظر خود را كسب كند.

3-5- منازعات معنايي و تحولات اجتماعي
براي بررسي تغيير و تحول در گفتمانها، همان طور كه بيان شد، ابتدا بايد به شناسايي گفتمانهاي متخاصم پرداخت و سپس دالهاي مفصلبندي شده در اين گفتمانهاي متخاصم را در دورههاي تاريخي متفاوت شناسايي و با هم مقايسه كرد، به اين ترتيب ميتوان به بررسي تاريخي تحولات سياسي- اجتماعي پرداخت در واقع، هدف از تحليلگفتمان، روايت صرف رويدادهاي تاريخي نيست، بلكه بايد اين رويدادهاي تاريخي را در سايه تحولات معنايي بررسي كرد. بر اساس نظريه گفتمان، تمامي تحولات اجتماعي حاصل منازعات معنايي ميان گفتمانهاست. گفتمانها همواره در تلاش براي حفظ معناي «خودي» و طرد معناي «ديگري» ميباشند (ون دايك، 1382). اهميت معنا در نظريه گفتمان از آن روست كه تنها از طريق استيلاي معنايي بر ذهن سوژههاست كه چهره قدرت طبيعي و مطابق با عقل سليم جلوه ميكند و به همين دليل مورد مواخذه قرار نميگيرد (سلطاني، 14: 1383) بنابراين در گفتمانهاي جنگ جدال بر سر معناي دالهايي همچون بسيجي، جنگ، بدن و مملكت در درون دو گفتمان را بايد مورد بررسي قرار داد و نحوه مفصلبندي براي تثبيت اين معنا را توصيف كرد18. در صفحات پیش مفاهیم اصلی و بنیادی نظریه گفتمان لاکلائو و موفه معرفی شده است، در ادامه مهمترين مفاهيم این دو متفکر در روش تحليلگفتمان به کار برده شده در این رساله را توضيح ميدهيم.
دال مركزي، دال شناور، دال اعظم از نظر لاكلائو ، همه دالها ارزش يكساني در يك گفتمان ندارند و همه آنها جايگاه يكساني نيز نخواهند داشت بنابراين لاكلائو و موفه دالهاي متنوعاي را درون يك گفتمان شناسايي كردهاند كه به مهمترين آنها اشاره ميكنيم.

3-6-دال مركزي
اين دال، به دالي اطلاق ميشود كه ساير دالها حول محور اين دال جمع و مفصلبندي ميشوند. در هر گفتمان دلالت كنندههاي هستند كه شناورند و دالهايي وجود دارند كه براي آن گفتمان جنبه محوري دارد، در واقع در روش گفتماني بايد دالهايي را به نام دالهاي مركزي يا محوري جستجو كرد كه در مفصلبندي گفتماني، مفاهيم و اجزاي ديگر را كنار هم نگاه ميدارد و به آنها وحدت ميبخشد. دال برتر مفهوم كليدي و هويت بخش در هر گفتمان است كه نشانههايي ديگر در سايه آن منتظم ميگردد و با هم مفصل بندي ميشوند لاكلائو و موفه مفهوم گرهگاه را جايگزين مفهوم دال مركزي كردهاند. يك گفتمان از

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع تحلیل گفتمان، اجتماعی و سیاسی، علوم اجتماعی، زبان شناسی Next Entries دانلود مقاله با موضوع سلسله مراتب، نظام حکومتی، ولایت فقیه، تحلیل فیلم