دانلود مقاله با موضوع بینامتنیت، علوم انسانی، ادبیات عرب

دانلود پایان نامه ارشد

اولین سطح و آخر نقطهاش، و خارج از پیکربندی درونی و چارچوب مستقل خود، در نظامی از ارجاعات به کتابهای دیگر، متون دیگر و جملات دیگر گرفتار آمده است. (وبستر، 1380، 161)
باختین نیز با معرفی جایگاه کلام، به عنوان یک واحد کمینهی ساختاری، متن را در چارچوب تاریخ و جامعه مستقر میسازد. (یزدانجو، 1381، 42)
از نظر او، متن، اساس و بنیان علوم انسانی است. وی در مقالهای «پرسش متن در زبانشناسی، شناخت واژگان و سایر علوم انسانی» مینویسد: «علوم انسانی فقط با متن تحقق مییابند… متن نوشتاری یا گفتاری، دادهی نخستین در تمامی علوم انسانی و علوم زبانی است… آنجا که متنی نباشد موضوع پژوهش و اندیشه نیز وجود نخواهد داشت». (احمدی، 1386، 109)
مردم ما با متون زندگی میکنند؛ از آنها تغذیه میکنند؛ مدام نیازهایشان را به آنها ارائه نموده و پاسخ میطلبند و متون نیز بیتفاوت و ساکت ننشسته، بلکه به مخاطب و به نیازهایش پاسخ میدهند… (بشردوست، 1379، 9)
براساس نظريهی بينامتني كه توسط شخصيت‌هايي همچون رولان بارت، فيليپ سولر11، ميكائيل ريفاتر12 و لوران ژني13 تكميل شد، هر متني بر پايهی متن‌‌هاي پيشين بنا مي‌شود. به بيان ديگر هيچ متني عاري از تأثيرات متن‌هاي پيشين نيست و به گفتهی صريح بارت «هر متني بينامتن است.» مباحث بينامتني از كريستوا تا ريفاتر داراي مراتب گوناگوني‌ است كه به طور مثال گاهي بينامتنيت در خلق اثر و گاهي نيز در عرصه دريافت اثر مورد توجه قرارگرفته است. مباحث بينامتنيت نظر بسياري از پژوهشگران را جلب كرد و در شاخه‌هاي گوناگوني همچون بيناگفتماني، بينافرهنگي و ترامتني ادامه پيدا كرد؛ و واژههای ادبی دیگری در جوار بینامتنیت به وجود آمد که برخی از آنها دامنهی وسیعتری نزد برخی از پژوهشگران به خود اختصاص دادهاند.
هرگاه متون قدیمی با متون جدید درآمیزد و شکل تازهای به خود بگیرد گفته میشود آن متن چکیدهای از متنهای گوناگون است که تغییر پیدا کرده است. (عزام، 2001، 33)
باید بدانیم که متون، در تشکیل یک متن دخیلاند و این گفته به مثابهی معیارها و مقایسههایی نمیباشد که شخص نویسنده برای تألیف متون جدید و خاص، چارهای جز این نداشته باشد که به این تبعیت و پیروی کردن روی بیاورد؛ بلکه مادهی اولیهای که در تولید متون جدید به کار میگیرد بر اساس نقشهای است که آن را در ذهن و وجود خود ترسیم نموده است. (اکبری، 1380، 6)

3-33 تناص در لغت
تناص از ریشهی نصَّ: نصَّ الشَّواءُ نصیصاً: صوّتَ علی النّار: (کباب بر روی آتش صدا داد.) و صوّتَ القِدرُ: غَلَت: (دیگ به جوش آمد.) و نصّ علی الشَیءِ نصّاً: عیَّنَهُ و حدَِدَهُ: (آن چیز را مشخص و معین کرد.) و نصّ الشیءَ: رفَعَهُ و أظهَرَهُ: (آن را آشکار کرد.) و نصَّت الظبیبةُ جیدَها: (آهو گردنش را بالا گرفت.) و نصّ الحدیثَ: رفَعهُ و أسنَدهُ إلی المُحدّث عنهُ: (حدیث را به محدث آن استناد داد.) و نصَّ المَتاعَ: جعل بعضه فوق بعض: (کالا را روی هم قرار داد.) و نصَّ فلاناَ: اقعده علی المِنصَّة: (فلانی را سر جایش نشاند.) و إنتَصَّ الشیءُ: إرتفعَ و استوی و استقام: (پا بر جا شد.) و إنتصَّ العَروسُ و نحوُها: قعدَت علی المِنَصَّة: (عروس روی صندلی نشست.) و تناصَّ القومُ: ازدحموا: (قوم جمع شدند.) و المِنَصَّة: کرسی مرتفع او سریر یعدَّ للخطیب لیخطب، أو للعروس لِتُجلَی: (صندلی بلند و یا تختی که برای خطیب آماده میشود تا سخنرانی کند یا برای عروس تا اینکه دیده شود.) و وُضِع فلانٌ علی المنصة: افتضح و شُهِر: (رسوا شد و بر سر زبانها افتاد.) و المنصوص علیه: المبیَّن و المعیَّن: (آشکار و مشخص.) و النصُّ: صیغة الکلام الأصلیة التی وردت من المؤلف: (ساختار اصلی کلام که مؤلف آن را آورده است.) (مصطفی، 1385، 926)

3-34 تناص در اصطلاح
تناص(intertextualite) عبارت است از: رابطهای که بین دو یا چند متن به وجود میآید و این رابطه در روش مطالعهی درون متنی (intertext) مؤثر است که در آن، آثاری از متون یا پژواک و طنینهایی از آنها رخ میدهد. (عنانی، بیتا، 46)
بنابراین مفهوم تناص، یعنی تضمین متنی برای متن دیگر، یا فراخوانی آن یا اثرپذیری شخص خلاق، بین متن مستحضِر و متن مستحضَر. پس متن تنها تولیدی از متون گذشتهاش است. (ربایعه، 1386، 97)

3-35 کریستوا و تعریف وی از بینامتنیت
کریستوا در مقالهی خود «مسأله زیربنایی متن» که روایتی از قرون وسطای انتوان دلاسا است، برای مشخص کردن مفهوم بینامتنیت که به عقیدهی وی عبارت است از: اثرپذیری متقابل متنی در داخل متنی دیگر، روشن میسازد که این حوزهای برای ورود تعداد زیادی از متون شفاهی و کتبی، از راه نقل قول و انتحال و … است. امّا اثر دوّم ژولیا کریستوا کتاب «سیمیوطیقا» بود که بررسیهایی به شیوهی تحلیل معنا را در بر میگرفت. این کتاب مجموعهای از مقالههایی است که کریستوا بین سالهای 1966تا 1969 نوشته است. او در این کتاب مفهوم بینامتنیت را در بررسیهای خود «لفظ، گفتگو و روایت» شرح داده است. او به نقش وسیع کسانی که قبل از وی بودند و او را در رسیدن به اصطلاح تناص کمک کردهاند، اشاره میکند از آن جمله سوسور و به ویژه میخائیل باختین. تا جاییکه کریستوا، وفاداری کامل خود را در مهیّا کردن اصطلاح و مفهوم بینامتنیت با اشاره به اینکه آن را از شیوهی مکالمه باوری باختین گرفته نمایان کرده است. کریستوا این اصطلاح را به بینامتنیت تغییر نام داد. (اکبری،1380، 11)
علاوه بر این دو تألیف، رولان بارت تلاش فراوانی در کتاب خود، «نظریهی متن» انجام داد که نقش وسیعی در تولید اصطلاح و مفهوم بینامتنیت داشت و مقدمه راهی برای انتشار مفهوم بینامتنیت در دههی هفتاد گشت. در ابتدای این دهه، نوشتههای زیادی درباره موضوع بینامتنیت منتشر شد که عبارت است از: «نظریه متن» اثر بارت، «انقلاب زبان شعری» اثر کریستوا، «استراتژی شکل» اثر لوران جینی و «ورودی بر شیوههای تحلیل خطابی» اثر دومنیک مانجینو و … که به بینامتنیت، توصیف رسمی بخشیدند و آن را کاری مورد قبول قرار دادند. مهمترین نکته که در بعضی از این تألیفات به چشم میخورد مشکل اساسی گسترش مفهوم بینامتنیت و وسیع بودن دامنهی آن است. (همان، 13)
تناص تبیینکننده مهمترین مفهوم باختینی، یعنی مکالمه باوری، بوده و نشانگر سرشت بینامتنی آن مفهوم میشود. (آلن،1380، 33)
باختین میگوید: جهتگیری کلام به سوی مخاطب بینهایت، حائز اهمیت است. در واقع کلام، یک کنش دو سویه است؛ این کنش همان اندازه که با خود کلام تعیین میشود، با توجه به طرف خطاب نیز معیّن میگردد. کلام پلی است که بین من و دیگری زده میشود؛ اگر یک سر این پل به من متکی است، سر دیگر آن به مخاطبم اتکا دارد. کلام قلمروی است که هم خطاب کننده و هم مخاطب، هم گوینده و هم طرف سخنش، در آن سهیماند. (همان، 3)
براساس گفتههای باختین، پایه اساس مکالمهگرایی، بر رابطهی بین خود و دیگری نهاده شده است و آگاهی نسبت به مفهوم دیگر بودن، لازمهی برقراری مکالمه است. (مقدادی، 1378، 460)

3-36 بینامتنیت در ادبیات غرب
هنگامی که به بررسی دقیق حرکت تاریخی اصطلاح بینامتنیت میپردازیم برای ما آشکار میگردد که خاستگاه این پدیدهی ادبی همانند بقیّه نظریههاي برجسته در غرب است. پژوهشگر، در شیوهی نقد غرب برایش شفاف میشود که همهی نظریههاي تناص در هر نوع یا رویکردی که باشند، راه آن هموار شده بدون این که اعتبار خود را از دست بدهد. (اکبری، 1380، 10)
بینامتنیت در نقد ادبی غرب شناخته شد، ژولیا کریستوا پژوهشگر فرانسوي در سال 1969 از بررسی آثار داستایوسکی و باختین آن را استنباط نمود و آن عبارت از مجموع رابطههای موجود بین یک متن ادبی با متنهای دیگر است. علی رغم اینکه مفهوم تناص در سالهای اخیر شناخته شده، ولي توجه زیادی از سوی پژوهشگران غربی به این پدیده صورت گرفت. بعد از این بود که ناقدان معاصر عرب با این واژه آشنا شدند ولی ترجمه یکپارچهای از اصطلاح (INTERtEXTUAlITE) ارائه نکردند برخی آن را به اسم تناص و برخی دیگر با نام نصوصیه و گروه سوم آن را به تداخل متنها ترجمه نمودند. (آلن، 1380، 3)
در واقع مفهوم بینامتنیت ، در نقد عربی جدید با تغییرات شناخته شدهای که تصور متن و نظریهاش را در بر میگیرد به وجود آمد؛ و در شیوه بررسی موضوع متنی به سوی هویت متن، کشیده شد با علم به اینکه نوشتههای نقد عربی با این مفهوم در اواخر دهه هفتاد قرن بیستم آشنا شد. و شاید محمد بنیس شاعر مغربی اولین کسی بود که این مفهوم را به کار برد و در کتاب خود «ظاهرة النص الشعری فی المغرب» (پدیده متن شعری در مغرب) که در سال 1979 منتشر شده آن را ذکر کرده است؛ تا جاییکه میبینیم بنیس، مفهوم بینامتنیت را مانند اداتی برای مطالعهی خارجی متن بررسی شده به کار برده است.

3-37 بینامتنیت در ادبیات عرب
اگر ادبیات عربی و گفتههای نقد قدیم و جدید را مورد بررسی قرار دهیم آشکار میشود که گذشتگان از موضوع بینامتنیت غافل نبودهاند بلکه در پی بررسی مفهوم و طرح مسائل آن به شیوههای متعدد بودهاند؛ و نامهای فراوانی برای آن در سطح مفهومی و کاربردی، مخصوصاً در حیطهی شعر قرار دادهاند و اشارههای مستقیم و غیر مستقیم از دورهی جاهلی به آن کردهاند و این نشان میدهد ادبیات عربی قدیم به این پدیده آگاهی داشته است.
بسیاری از گذشتگان تناص را تحت عنوان سرقتهای ادبی میشناختند اگر چه آنها مفهوم تناص را به این اسم نمیشناختند ولی این پدیده را تحت عنوانهای متعددی مثل: تضمین، سرقتهای شعر، اقتباس، احتذاء و … میخواندند. (مهدر، 1389، 23)
به گفتهی احجیوج «ابن رشیق»، در کتاب «قراضة الذهب فی اشعار العرب» به این اشاره دارد که منبع و مرجع هر سخنی، سخن قبل از خود میباشد اگرچه از حاشیهها و پی نوشتها برتر باشد. حازم قرطاجانی در تصنیف خود «منهج البلغاء و سراج الادباء» به نوع تعامل نویسنده با متنهای قدیمی اشاره میکند و بیان میکند که نویسنده در نوشتههای خود، به شیوههای زیر، از نوشتههای دیگران استفاده میکند: با بیان کردن آن سخن، یا قسمتی از آن با اندکی تصرف. همچنین «متنبی» میگوید: هیچ شاعر جاهلی و شاعر اسلامی نمیشناسم مگر اینکه الگو گرفته، تقلید کرده و معانی اشعار را جذب نموده باشد. (احجیوج، 2006، 2)
«جاحظ» میگوید که معانی، در راه رها شده و بین مردم عمومی شده و امکان ندارد به شخص معینی نسبت داده شود. (جاحظ، ج1، بیتا، 132)
نظرات روشنی از برخی نقاد وجود دارد که دلالت آشکاری بر آگاهی نقاد قدیم از مفهوم بینامتنیت جدید دارد اگر چه آنها خود به اصطلاح بینامتنیت آگاهی نداشتند. از آن جمله میتوان به نظرات ابوعلی الحاتمی اشاره کرد که از أحمد بنأبی طاهر نقل کرده است: «سخن عرب به هم در آمیخته است، متن حاضر از متن غایب گرفته میشود و اگر به بررسی و تفحص آثار ابداعی بپردازیم و نگاهی به متقدمان و متأخّرانی که دارای فراست و طبع شعری و بلاغی هستند بیندازیم میبینیم که سخنشان از آمیختن به سخن دیگری سالم نمانده است… و هرکسی گمان کند که کلامش با سخن دیگری التباس ندارد، دروغ گفته است و امتحان کردنش وی را به رسوایی میکشاند… و اگر بیننده نگاهی به معانی شعری و بلاغی هر شاعر، در بهرهگیری از سخن دیگری بیندازد، متوجّه میشود معانیای که کسی قبل و بعد از آن استفاده ننموده بسیار بسیار اندک هستند.» (حاتمی، 1979، ج 2، 28)

3-38 انواع تناص
تناص اشکال متعددی دارد:
1- تناص دینی: تناص قرآنی و حدیث شریف را در بر میگیرد.
2- تناص قرآنی: ادیب متن قرآنی را اقتباس میکند و آن را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در اثر خود بکار میگیرد. تناص قرآنی شامل تناص لفظی و معنوی میشود؛ و تناص لفظی، شامل تناص جمله و کلمه مفرد میشود و همچنین تناص با حدیث شریف، لفظی و معنوی را در بر میگیرد. تناص اسلوبی با قرآن کریم نوع دیگری از تناص قرآنی است.
3- تناص ادبی: تناص ادبی، ادبیات و داستانهای ملتهای قدیم و جدید را در بر میگیرد.
4- تناص تاریخی: تناص تاریخی، استفاده از وقایع، حوادث، آثار،کلمات

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع بینامتنیت، زبان عربی، علوم انسانی Next Entries دانلود مقاله با موضوع مفردات قرآن، بینامتنیت، مفاهیم قرآنی