دانلود مقاله با موضوع بیمارستان، تحلیل فیلم، انقلاب اسلامی، حاتمی کیا

دانلود پایان نامه ارشد

درونی است که بیش از همه گفتمان رسمی انقلاب اسلامی و نیز گفتمان رسمی جنگ را تهدید میکنند.
در ادامه فیلم محمود تصمیم میگیرد که مسیر اسد را برای هدایت مهاجر انتخاب کند. از این رو بدون کسب اجازه از فرمانده مهاجر را به پرواز در میآورد. او به تقلید از اسد از دوستش میخواهد تا او را تنها بگذارد و باز هم به رسم اسد زانو بر زمین میگذارد و به سجده میرود و در همین حین است که میتواند به خوبی هواپیما را به سمت اسد هدایت کند. تکامل نهایی محمود در راه تبدیل شدن به اسد و یا به اسطلاح استیضاح گفتمانی و پذیرش گفتمان رسمی جنگ، تغییر لباس محمود است. همانطور که گفته شد محمود لباس ارتشیها را پوشیده است، اما پس از اجرای یک پرواز کور و پس از آنکه امداد غیبی شامل حال محمود نیز میشود. محمود در صحنه بعدی که ظاهر می شود لباس افراد سپاهی را پوشیده است. این نوع از استیضاح توسط گفتمان رسمی را نیز به طور مفصل در فیلم هویت شرح خواهیم داد.
در نهایت فیلم اینگونه پایان میپذیرد که اسد بنزین هواپیمایی که تیر خورده است را با هواپیمای بدون بنزین عوض میکند و با فدا کردن و قربانی کردن جان خود، اطلاعات ثبت شده را به سمت محمودی که اکنون جایگزین اسد شده است هدایت میکند. در لحظات پایانی فیلم صحنههای کشته شدن اسد با صحنههایی از آتش گرفتن نیزارها و خیمههای حادثه کربلا همپوشانی میشود به طوری که اسد – به عنوان یکی از سربازان ولی فقیه- با یکی از سربازان امام حسین در صحرای کربلا متشبه میشود. این صحنه نیز به خوبی مفهوم ولایت مطلقه آن و تسلیم مطلق در برابر آن را با حادثه تاریخی کربلا گره زده و به آن مشروعیتی تاریخی میدهد.
4-2-2- فیلم سینمایی دیدهبان
معرفی عوامل فیلم
نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا
بازیگران: مهرداد سلیمانی، علیرضا حیدری، غلامرضا علی اکبری، اصغر پور هاجریان، اسماعیل سلطانیان،
محصول واحد جنگ بنیاد سینمایی فارابی

خلاصه داستان فیلم
عارفی دیدهبانی است که ماموریت دارد تا به سمت نیروهای ایرانی که تجهیزات آنان و به خصوص تجهیزات ضد تانک آنان رو به اتمام است برود و با دادن مشخصات نیروهای دشمن به توپخانه نیروهای ایرانی، آتش توپخانه را به سمت نیروهای عراقی هدایتکند. در بین راه دیدهبان به نیروهایی برخورد میکند که داخل نفربر به دنبال او آمده اند و در حین صحبت با آنان موتور وی نیز مورد اصابت موشک قرار میگیرد و مجبور میشود تا پیاده راه را ادامه دهد. مسیر که در زیر آتش سنگین نیروهای عراقی است مرتبا بمباران میشود. چند موشک به نزدیکی عارفی برخورد میکند اما منفجر نمیشود. عارفی مسیر را ادامه میدهد و پس از رسیدن به نیروهای ایرانی که شدیدا نیازمند دیدهبان هستند به هدایت آتش توپخانه ایران می پردازد. عارفی که از سنگر اصلی نیروهای ایرانی جدا شده است، به کمک یک سرباز که برای کمک به او فرستاده شده است به گوشهایی از خط ایران میرود، اما متوجه میشود که نیروهای عراقی در حال دور زدن سنگر ایرانیها هستند. همراه عارفی کشته میشود و عارفی با هدایت آتش توپخانه ایران به محل استقرار خودش، تمام عراقیها را از بین می برد و خودش را هم در این راه قربانی میکند.
تحلیل فیلم
این فیلم با دیالوگ های بسیار کمی همراه است و غلبه فیلم بر تصویر است. به همین خاطر در تحلیل نیز بیش از هر چیز بر تصاویر تکیه خواهد شد. در همان صحنه اول که فیلم شروع می شود صدای یک راکت موشک عراقی به گوش می خورد و نشان از خطری دارد که هر لحظه در کمین رزمنده است. سپس تصویر روی دیدهبان عارفی میرود، کسی که مامور مقابله با این موشک های دشمن است و به اصطلاح نقطه مقابل با آن است. دیدهبان که مسئول کمک به نیروهای خودی است با برداشتن چند موشک آر پی چی و با گفتن این موضوع که با وجود او نیازی به این موشک ها نیست، به سمت نیروهای خودی حرکت می کند. در همان ابتدای راه، روایت فیلم به گونه ایی پیش می رود که عاملیت دیده بان را از وی سلب کند. به عبارت دیگر روایت فیلم به گونهایی پیش می رود که دیده بان را متقاعد کند که نیروهای غیبی و متافیزیکی بر هر چیز دیگر اولویت دارند و این نیروها است که تعیین می کند چه اتفاقی رخ دهد. به همین دلیل در هنگامی که دیدهبان با موتور از کنار نفر بری که زخمیهای ایرانی که به دنبال او آمدهاند پس از مکث کوتاهی توقف می کند، موشک درست به جایی اصابت میکند که اگر دیدهبان حرکت میکرد به وی اصابت میکرد. از این رو هر گونه شک در این مسیری که قرار است طی شود. جایز نیست. این شیوه از شک کردن را در فیلم مهاجر نیز مشاهده کردیم به طوری که پس از هر گونه شک، شوکی بر فرد وارد می شد. به هر حال عارفی به دیدن زخمی ها می رود و پس از اطمینان از امن بودن محل آنها به سمت نیروهای ایرانی پیش میرود. هنگامی که وی به سمت موتور بر میگردد موتور وی نیز مورد اصابت موشک قرار گرفته است و او مجبور است تا بقیه مسیر را پیاده برود. در طی همین مسیر است که حرکت وی به مانند یک سفر معنوی بازنمایی می شود. جادهایی که مهاجر قرار است از آن عبور کند و تمام شبهات خود درباره امدادهای غیبی و اینکه همه چیز در دست این نیروها است را باور کند و ایمان بیاورد.
در همان قدم های اولیه، صدای ممتد موشک ها باعث می شود که دیده بان عکس العمل نشان دهد و به دنبال یک پناهگاه برای در امان ماندن از موشک دشمن کند و به کنار یک خاکریز پناه می برد، اما در همان لحظه یک راکت درست به نزدیکی او اصابت می کند اما منفجر نمی شود. در همین حال عارفی که متوجه این صحنه می شود زانو می زند و به گریه می افتد. پس از آن دیده بان از خاک بلند می شود و به حرکت کردن ادامه می دهدو در این مسیر عارفی توجه چندانی به بمب هایی که به اطراف او می خورد ندارد و تنها به مسیر خود ادامه می دهد. در این صحنه دیده بان شروع به دویدن می کند و لبخندی حاکی از رضایت بر لبان او نقش می بندد اما هنوز هم پاهای او بر روی خاک قرار دارند. دوربین مدام بین پاهای عارفی و بمب هایی که به اطراف او برخورد میکند میچرخد. دیدهبان هم هیچ عکسالعملی به آنها نشان نمیدهد به صورتی که تصور میشود، دیدهبان فاقد هرگونه ترس و وحشت است و یا به عبارت دیگر از هویت او بدن زدایی می شود. در همین حین که تعداد بمبها نیز بیشتر می شود، عارفی یک بار دیگر پناه میگیرد و به شک میافتد، موشک بعدی به نزدیکی او اصابت میکند و دیدهبان پس از این صحنه به طور کامل ایمان می آورد و خود را در کنار برکه آب کوچکی که در کنار آن توقف کرده میشوید. او بلند شده و به مسیر خود ادامه میدهد. این بار حتی دیگر صدای خمپارهها و موشکها هم به گوش دیدهبان هم نمیرسد. او که اکنون ایمان کامل آورده است شروع به دویدن میکند. دوربین هم دیگر پاهای عارفی را نشان نمیدهد و در سکانس پایانی این صحنه است که عارفی به پرواز در میآید. پرواز عارفی اوج تسلیم او در برابر نیروهای غیبی را به نمایش می گذارد.
تمام این موارد و در نتیجه روایت فیلم از عارفی میخواهند تا بدن خود را فراموش کند. در این بین عکسالعملهای طبیعی یک فرد انسانی مانند واکنش در برابر بمب هایی که به اطراف او برخورد می کند، مذموم شمرده می شود. عارفی چندین بار به خاطر این عکسالعملها مواخذه می شود. به همین خاطر است که عارفی پس از دوبار شک و سپس توبه بدن خود را رها میکند و بدون هیچگونه ترس و واهمهایی در میان جاده به حرکت خود ادامه میدهد. در مورد آخر و پیش از آنکه عارفی به پرواز درآید، دیگر حتی صدای بمب ها هم به گوش نمیرسد و این بمبها نیز هیچگونه تاثیری بر بدن دیدهبان ندارند. در صحنه آخر و هنگامی که دیده بان خودش و به میل شخصی خود از نیروهای ایرانی میخواهد که محدودهای که وی در آن حضور دارد را بمباران کنند و سایر نیروهای عراقی را نیز با خود نابود کنند، بدن دیدهبان با آرامش بسیار و در یک ضیافت (دیدهبان از نیروهای خودی میخواهد که به جای نخود – همان موشک –آنجا را نقل باران کنند) بدن خود را قربانی میکند. این تم از قربانی کردن بدن با میل و اراده خود و با ادای تکلیف وظیفه الهی که از سوی ولی فقیه مطلق به عنوان یک امر جهادی به صورت فتوا صادر شده است، در فیلم مهاجر نیز بسیار بارز بود. بنابراین بدن رزمنده در شکل آرمانی – به مفهوم وبری- اش (و یا شاید به معنای ابر مردی نیچه ای آن) تبدیل به یک دال مرکزی و به معنای لاکلایی آن تبدیل به یک وقته می شود.
این نوع نگاه به بدن در گفتمان های دینی به این شکل در فیلم دیدهبان بازنمایی می شود که بدن به واقع امانتی است در دستان الهی به صورتی که خداوند است که مقرر می کند که چه موقع آن را بازپسگیرد (عمل نکردن موشک هایی که به نزدیکی عارفی اصابت می کند)؛ بدن امری فانی و گذرا است و روح – یا همان ذهنیت دکارتی – مقدم بر بدن است. از این زاویه هویت فرد کاملا مجزا از بدن فرد است. چنین هویت مجزایی را در همه رزمندگان میتوان مشاهده کرد. همه رزمندگان دارای لباس های همشکل هستند، هیچکدام درجه ندارند و رابطه آنها نه با شکل مصرف آنان، بلکه در درجه اخلاص آنان و یا همان روح و به عبارتی ذهنیت آنان است که مشخص می شود. در این رابطه میتوان جمله حاجی رئوفی به محمود را یادآوری کرد که فرق تو با اسد در تقید به وظیفه و تکلیف است. تفاوت دیدهبان با سایرین نیز بایستی در میزان اخلاص آنان مشخص شود.
نوع نگاه به بدن در گفتمان رسمی از دین به این صورت است که تنها وسیلهایی برای دستیابی به اهداف متعالی و الهی است. از این رو بایستی این بدن را نه به عنوان هدف بلکه به مثابه ابزاری برای رسیدن به یک هدف متعالی در نظر گرفت. بنابراین قربانی کردن خود در فیلم مهاجر و به شکل ایده آل تر آن در فیلم دیدهبان، همان بازگشت امانت الهی و اجرای تکلیف الهی تعریف می شود. از این رو است که مشاهده می شود که افرادزخمی درد چندان احساس نمی کنند و افرادی مانند اسد و عارفی چندان وحشتی از اصابت موشک و ترکشهای آن به بدن خود ندارند. به طور کلی نتیجهایی که میتوان از این نوع نگاه به انسان و هویت وی گرفت، بدن زدایی از رزمنده است. این نوع نگاه به بدن در دهههای بعدی گفتمان رسمی انقلاب اسلامی تعدیل می شود. از طرف دیگر این شکل از گفتمان، یک گفتمان مشوق برای حضور افراد در جنگ است.

4-2-3- هویت

معرفی عوامل فیلم
نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمی کیا
بازیگران: جلیل فرجاد، رضا اسدی، محصول شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران.

خلاصه فیلم
داستان فیلم هویت روایتی متفاوت از دو فیلم قبلی حاتمی کیا دارد. قصه این فیلم مربوط به شخصی به اسم ناصر است که اهل تفریح و موتورسواری است. ناصر در روزی که قصد دارد با دوستانش و با موتور به شمال بروند در مسیر خود با یک بچه تصادف می کند و با تشویق دوستانش فرار می کند. در بین راه ناصر دچار عذاب وجدان می شود و با وجود دعوا و کتک خوردن از سردسته خودشان،‌ بازمی‌گردد تا خودرا معرفی کند. اما ناصر که بر اثر تصادف و کتک کاری دوستانش سرش گیج میرود،‌در راه بازگشت با یک کامیون که شاخه‌های آهن را حمل میکند تصادف میکند. در همین حال یک آمبولانس که مجروحان جنگی را حمل میکند از آنجا رد می‌شود و ناصر را با خود به بیمارستان می‌برد. بیمارستان که مربوط به مجروحان جنگی است از پذیرش بیماران غیرجنگی خودداری می‌کند، به همین خاطر راننده آمبولانس با هماهنگی یکی از مجروحان داخل بیمارستان که هم‌اتاقی ناصر هم هست، او را به عنوان یک مجروح جنگی معرفی می‌کنند. ناصر که اکنون هم اتاقی مجروحان جنگی شده است و سرش نیز کاملاً بانداژ شده است در طول فیلم دچار استحاله هویتی می شود و به شدت تحت تأثیر رفتار و مسلک هم اتاقی‌هایش می‌شود و پس از مدتی مسلک و رفتار آنان را می‌پذیرد. در پایان فیلم نیز هنگامی که بانداژ از سر و صورت ناصر برداشته می ‌شود، ناصر کاملً چهره یک بسیجی را به خود گرفته است.

تحلیل فیلم
از همان آغاز فیلم که ناصر سر و صورتش کاملاً باندپیچی شده و به هیچ وجه صورتش مشخص نیست،‌ می‌توان به

پایان نامه
Previous Entries دانلود مقاله با موضوع سلسله مراتب، نظام حکومتی، ولایت فقیه، تحلیل فیلم Next Entries پایان نامه ارشد درمورد تحلیل گفتمان، بازاندیشی، ایدئولوژی، هویت فرهنگی