دانلود تحقیق در مورد کمالگرایی، افراد مبتلا، اختلال وسواسی – جبری، رفتارهای اجباری

دانلود پایان نامه ارشد

تعبیراتی تلویحات مختلفی دارد:
الف) ناراحتی زیاد، شامل (ولی نه محدود به) اضطراب و افسردگی ؛ ب) تمرکز توجه بر افکار مزاحم و محرك هاي برانگیزان در محیط احتمال وقوع آن را افزایش می دهند؛ ج) دسترسی و اشتغال ذهنی با افکار اوسواسی و باورهاي مرتبط افزایش می یابد؛ د) پاسخهاي رفتاري و خنثی سازيها واکنشهایی در جهت کاهش یا گریز از مسؤولیت میباشند (چنین رفتارهایی میتوانند آشکار یا پنهان باشند).
بعدها سالکووسکیس پنج ویژگی را به عنوان مشخصه های اصلی OCD مطرح نمود:
1) در فراد وسواسی فکر کردن درباره ی عملی معادل با انجام آنها پنداشته می شود. 2) فرد وسواسی به هنگام شکست در ممانعت و جلو گیری از صدمه یا آسیب خود را مسئول آسیب میپندارد. 3) مسئولیت پذیری در مقابل صدمه و آسیب با ایجاد شرایط کاهنده ی خطر کاهش نمی یابد. 4) شکست در انجام دادن تشریفات وسواسی برای جلوگیری از صدمه یا آسیب معادل داشتن نیت و قصد برای آسیب رساندن تلقی می شود. 5) فرد وسواسی باید تلاش بیش از اندازه ای برای تحت کنترل گرفتن افکار وسواسی خود بکار بگیرد (سالکووسکیس، 1985).
یکی از تلویحات مهم این نطریه بدین شرح است که اگرچه افکار وسواسی مزاحم غیر قابل قبول و خود ناهمخوانند ولی افکار اتوماتیک112 و تشریفات ذهنی یا رفتاری که در نتیجه ی آنها ایجاد می شوند خود همخوان و پذیرفتنی به نظر می رسند.
فوا و کزاک (1985) مطرح کرده اند که اختلال وسواسی – جبری و در کل تمامی اختلالات اضطرابی منعکس کننده وجود اختلالاتی در شبکه های حافظه هیجانی اند. این اختلال نشانگر وجود برآوردهای نادرست از تهدید، ارزیابی بیش از حد منفی عواقب ترساننده، و پاسخ های بیش از حد به محرک ترساننده. فوا و کوزاک (1985)، مطرح می کنند که اختلال وسواسی– جبری از سایر اختلالات اضطرابی به واسطه ی وجود مشکل مضاعفی در مکانیسم های زیر بنایی پردازش اطلاعات تمییز داده می شود.به طور اخص، آنها پیشنهاد کرده اند که مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری در فرآیندها یا قواعد برای تفسیر تهدید یا آسیب دجار اشکالاتی می باشند. بنا براین مبتلایان به اختلال وسواسی- جبری اغلب بدون اینکه شواهد کافی در باب خطر داشته باشند به این نتیجه می رسند که موقعیت آسیب زننده می باشد. و از آنجاییکه اطمینان کامل از ایمنی دست نیافتنی است، تشریفات وسواسی که برای رسیدن به امنیت کامل انجام می گیرند به ناچار با شکست مواجه خواهند شد. و این بدین معنی است که، هیچ مقدار از آیینهای وسواسی نمی تواند امن بودن کامل موقعیت را تضمین نمایند، و به این ترتیب، اعمال و تشریفات وسواسی به ناچار باید تکرار شوند.
راسموسن و ایزن (1989؛ به نقل از محمود علیلو، 1382) دریافتند که اجتناب و ترس از خطرکردن دو ویژگی معمول دوران کودکی در بیمارن وسواسی است. در مطالعه ی دیگری روشن شده که مبتلایان به این اختلال برای فعالیتهای مرتبط با خطر و تهدید کننده نسبت به فعالیتهای خنثی، حافظه بهتری دارند (کانستنت113، فرانکلین و متیوس، 1995). همچنین، مطالعات دیگری نشان دادهاند که مبتلایان به وسواس در مقایسه با گروه کنترل اطمینان به حافظه ی کمتری دارند (براون و همکاران، 1994؛ فوا و همکاران، 1997؛ مک دونالد، آنتونی، مک لود، و ریشتر114، 1997؛ مک نالی و کهل بک115، 1993؛ به نقل از تولین و همکاران، 2001).
برخی دیگر از مطالعات نشان دادهاند که مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری در مقایسه با سایر افراد برای تصمیم گیری به اطلاعات بیشتری نیاز دارند (گودوین و شیر116، 1992). یک مطالعه اخیر نشان داده که نیاز به اطلاعات اضافی تر از رنج و استرس روانی ریشه می گیرد، که بیانگر این نکته می باشد که ادراک خطر، میزان عدم اطمینان تجربه شده نسبت به تصمیم گیریها را در افراد مبتلا به وسواس تحت تاثیر خود قرار می دهد (فوا و همکاران، 2003).
همچنین شواهد اولیه براي ارتباط بین بازداري رفتاري و برخی از علائم وسواسی- اجباري وجود دارد. پژوهش کولز، شافیلد و پیترفسا117 (2006) تاکنون تنها پژوهشی است که منحصرا به مطالعه ي ارتباط بازداري رفتاري با اختلال وسواسی– جبری پرداخته است. این محققان با استفاده از یک جمعیت دانشجویی به این نتیجه رسیدند که بازداري رفتاري به طورکلی با علائمی از OCD که بروز آشکار ندارند (براي مثال، وسواس فکري، تردید و خنثی سازي) بیشتر مرتبط است تا مواردي که بروز آشکار دارند (براي مثال، شستشو و نظم). اگرچه این یافته فرضی و نظري است ولی میتوان پذیرفت افرادي که سطوح بالاي بازداري رفتاري دارند احتمال بیشتري دارد که به افکار با آیینهاي درونی یا خنثی سازي روانی پاسخ دهند تا اینکه وسواسهاي عملی آشکاری داشته باشند.
درباره ی رابطه ی صفات شخصیتی و اختلال وسواسی – جبری نیز مطالعاتی صورت گرفته است، اغلب این پژوهش ها متمرکز بر دو صفت روانشناختی کمالگرایی118 و مسئولیت پذیری افراطی بوده است که از جمله مشخصه های مبتلایان به وسواس محسوب می شوند.
کلارك (2004) پژوهشهاي انجام شده بر اساس تئوري مسؤولیت پذیري سالکووسکیس را بر اساس چهارفرضیه پژوهشی جمع بندي نموده و میزان حمایت پژوهشی آنها را ذکر کرده است. این فرضیه که ارزیابی و باورهاي مسؤولیت پذیري بالا از ویژگی اختصاصی اختلال وسواسی– جبری می باشد حمایت پژوهشی جزئی کسب کرده است. فرضیه ي دوم، که مسؤولیت پذیري بالا براي آسیب را اختصاصی تفکر وسواسی میداند، نیز حمایت پژوهشی محدودي به دست داده است. فرضیه ی بعدي یعنی این موضوع که مسئولیت پذیري ادراك شده ي بالا باعث میل زیاد به خنثی سازي و ناراحتی و رنج روانی بالایی میشود و فراوانی و شدت وسواس ها را تشدید میکند، حداقل در مورد وسواس وارسی شواهد قانع کننده اي به دست داده است. مفروضه ي آخر نیز که تأکید می کند خنثی سازي، فراوانی، شدت و ناراحتی ذهنی وسواسها را افزایش میدهد، حمایت پژوهش بالایی کسب کرده است.
پژوهشهاي زیادی در باب ارتباط کمالگرایی و اختلال وسواسی – جبری انجام شده است (برای مثال فراست و همکاران، 1990؛ فراست و استکتی119، 1997). افراد مبتلا به این اختلال، نمرات بالایی در کمالگرایی نسبت به سایر بیماران مضطرب دارند (رومه120 و همکاران، 2000) و تاکنون ابعاد اختصاصی از کمالگرایی شناسایی شده است و براي اختلال هاي خلقی و اضطرابی گونه هاي خاص از باورهاي کمالجویانه مشخص شده است (آنتونی، پوردن، هوتا و سوینسون121، 1998). افکار کمال گرایانه در گونه هاي خاص از افکار وسواسی (براي مثال تردید درباره ي اینکه، تکلیفی به درستی کامل شده است یا خیر و اعمال اجباري (شستشو تا رسیدن به بهترین حالت) نقش دارند.
لادوکر و همکاران (1995) در پژوهش خود در زمینه کمالگرایی به یافته جالبی دست پیدا کردند، آنها دریافتند که کمالگرایی ویژگی معمول گروهی از بیماران وسواسی- اجباري است که اجبارهاي آشکاري ندارند، درحالی که مسئولیت پذیري در این افراد کمتر بالا بود. مطالعات همبستگی رابطه معنی داري بین کمالگرایی و علائم OCD بدست دادهاند (هویت و فلت122، 1991). یافتههاي فراست و استکتی (1997) نیز در رابطه با نقش کمال گرایی با ادبیات موجود موافق بود . بیماران وسواسی – اجباري نمره هاي بالاتري در کمالگرایی در مقایسه با گروه کنترل داشتند. اگر چه این یافته ها حاکی استکه این افزایش مخصوص این اختلال نبوده و در مبتلایان به اختلال آسیمگی و گذرهراسی نیز دید ه می شود .این امکان وجود دارد که کمالگرایی از شرایط ضروري براي ایجاد بسیاري از انواع آسیب شناسی باشد، اما طبیعت یا ماهیت این اختلالات را تبیین نمینماید. راکمان (1997) چنین مطرح نموده که کمالگرایی ممکن است براي رشد اختلال وسواسی- اجباري ضروري باشد اما کافی نیست.
کمالگرایی با اختلالهاي روانی متعددي مرتبط شناخته شده است (شافرن، کوپر123 و فیربرن124، 2002). در نظریه هاي شناختی اختلال وسواسی اجباري فرض شده است که کمالگرایی با انواع ویژهاي از وسواسها ارتباط دارد (مک فال و الرسهایم125، 1997). محققان مذکور معتقدند که کمالگرایی با فعالیتهاي اجباري و شک و تردید درباره ي درست بودن امور ارتباط خاص دارد. پژوهشهاي کمی دربارهي ارتباط کمالگرایی با زیرمجموعههاي اختلال وسواسی -اجباري صورت گرفته است. گرشونی و ثمر (1995؛ به نقل از محمود علیلو، 1382) دریافتند که وارسیکننده ها نمرات بیشتري را در آزمونهاي کمالگرایی به دست میآورند. این پژوهشگران معتقدند که کمالگرایی به وارسیکنندگان کمک میکند تا کنترل بیشتري را بر حوادث بیرونی و زندگی خود داشته باشند.
6-2 زیرگونههای اختلال وسواسی – جبری
بسیاری از طرحهای طبقه بندیOCD، مبتلایان به وسواسهای فکری و عملی را بر اساس نوع و ظاهر فعالیتهای تشریفاتی (یعنی، اجبارها) به طبقات متعددی تقسیم نموده اند. اگرچه به ندرت دیده شده که مبتلایان یه این اختلال فقط یکی از انواع آیینهای وسواسی126 (برای مثال، وسواس شستشو) را داشته باشند و اغلب افراد مبتلا به OCD وسواسهای فکری و عملی چندگانه ای دارند ( برای مثال، وسواس شستشو، وارسی و تکرار).
معمولاً آیین وسواسی غالب که از بیشترین فراوانی برخوردار است برای طبقه بندی افراد مبتلا بکار گرفته می شود. ولی از آنجاییکه وسواس معمولاً به صورت آیینهای وسواسی چندگانهای در افراد بروز پیدا میکند، جهت طبقه بندی بیشتر معطوف به طبقه بندی علائم می باشد و نه به طبقه بندی افراد. بنابراین، یک بیمار وسواسی ممکن است با داشتن تشریفات وسواسی همزمانی مثل وسواس شستشو و وارسی توصیف شود.
تکیه بر وسواسهای عملی برای طبقه بندی زیرگونه های مبتلایان به OCD بیشتر به دلیل سهولت نسبی مشاهده رفتارهای اجباری آشکار می باشد. ولی باید توجه کرد که رفتارهای اجباری یکسان و مشابه ممکن است از لحاظ کارکردی در افراد مختلف به ترسهای وسواسی متفاوتی مربوط باشند. برای مثال، ممکن است دلیل شستشوی اجباری فرد بیماری رهایی از میکروبها باشد و علت وسواس شستشوی بیمار دیگری ممکن است رهایی از احساس گناه به دلیل ارتکاب قتلی در گذشته باشد. بنابراین، اگرچه طبقه بندی مبتلایان به OCD بر اساس رفتارهای اجباریشان سودمندیهایی دارد، ولی در عین حال شناسایی افکار وسواسی این بیماران برای رسیدن به درک روشنی از کارکرد اعمال و تشریفات وسواسیشان حائز اهمیت است.
1-6-2 زیرگونه ي شستشو/آلودگی
این گروه شایعترین شکل بالینی اختلال هستند (جونز و کرچمالیک127، 2003). افراد مبتلا به این علائم داراي وسواسهایی در زمینه ي آلودگی، نجاست و میکروبها هستند. وسواسهاي این افراد عمدتاً شامل این موارد هستند: ترس از ترشحات و مایعات داخلی بدن(عرق، ادرار، خون و بزاق)، ترس از چیزهاي کثیف و ترس از آلوده شدن توسط مواد چسبنده، ترس از بیمار شدن توسط آلودهکنندهها، ترس از بیمار کردن دیگران از طریق آلوده کنندهها. اجبارهاي شایع این دسته از بیماران عبارتنداز: شستشوي افراطی دستها، شانه کردن، دوش گرفتن، مسواك زدن و آرایش افراطی یا آئینمند، تمیز کردن وسایل خانگی و سایر اشیاء، اجتناب، پیشگیري و دور کردن آلوده کنندهها (دسیلوا، 2003).
2-6-2 زیرگونه ي نظم/تقارن
ویژگی شایع بالینی علائم نظم، فکر وسواسی در مورد نظم اشیا و رویدادهاست. هرگونه انحراف از نظم و تقارن ذهنی مطلوب فرد باعث اضطراب و نگرانی در فرد میشود (راسموسن و ایزن، 1998). این افراد به دو گروه تقسیم می شوند: افرادي که داراي کندي وسواسی اولیه هستند و افرادي که داراي تفکر جادویی اولیه هستند. گروه اول نیاز به زمان غیر معمول براي تکمیل فعالیتهاي سادهي خود دارند.گروه دوم، براي رعایت تقارن و دقت کلماتی سحرآمیز را به زبان می آورند تا از مصیبت و بلاي ذهنی پیشگیري کنند (راکمان و هاجسون، 1980)
3-6-2 زیرگونه ي احتکار
تقریباً یک چهارم افراد مبتلا به اختلال وسواسی- اجباري رفتارهاي احتکار یا احتکار دارند، اما در شرایط بالینی این رفتار به ندرت تابلوي بالینی مسلط را تشکیل می دهد (جنایک128 و همکاران، ، 1998؛ به نقل از محمود علیلو، 1382). این افراد حجم وسیعی از اشیا ي بی استفاده یا بی ارزش را جمع

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد تعریف مفهومی، اختلالات روانی، افراد مبتلا، بیماران مبتلا Next Entries دانلود تحقیق در مورد مدل سه عاملی، روانشناسی، ویژگیهای شخصیت، ویژگی های شخصیت