دانلود تحقیق در مورد نوع دوستی، صفات شخصیت، صفات شخصیتی، وظیفه شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

ی شناختی179 و رفتاری مرتبط با این تمایل و آمادگی در تعامل است. افرادی که نمره ی بالایی در این عامل کسب میکنند مستعد تجربه ی عواطف منفی مزمن هستند (واتسون و کلارک، 1984). بر اساس مطالعات آیزنگ وآیزنگ (1975)، افراد با نوروتیسم بالا به شدت مضطرب، نگران و بیش از حد حساس اند و به همه ی انواع محرک با شدت بیشتری واکنش نشان می دهند. افرادی که نمرات پایینی در این عامل دارند معمولاً آرام ، متعادل و خونسرد هستند و از ثبات عاطفی برخوردارند (مک کری وجان، 1992). از اصطلاحاًت مختلفی برای شناسایی این عامل استفاده شده است که ثبات هیجانی (گلدبرگ، 1990)، هیجان پذیری منفی (واتسون و کلارک، 1984)، و نوروتیسم (مک کری و کوستا، 1992) از جمله ی آنها هستند.
صرف نظر از اصطلاحاًت متعدد بکار گرفته شده، در حالت کلی نوروتیسم به عنوان تمایل به داشتن دیدگاه منفی از خود، تجربه ی عواطف منفی بیشتر (به ویژه تحت شرایط استرس زا)، ونشان دادن حساسیت بیشتری نسبت به شکستها و سرخوردگی های جزئی زندگی روزمره، تعریف شده است. اصطلاح نوروتیسم در چارچوب مدل پنج عاملی (FFM) بکار گرفته می شود واین عامل در این مدل به شش زیر صفت یا رویه به نامهای مقابل تقسیم شده است: اضطراب، خصومت خصمانه، افسردگی، کمرویی، تکانشوری و آسیب پذیری.
2-13-2 برونگرایی
توافق کمتری بر روی عامل برونگرایی وجود داشت، چرا که فرض میشد که عاملهای برونگرایی و توافق با همدیگر چرخه ی پیچیده ی روابط بین فردی را شکل می دهند (مک کری و جان، 1992). گلدبرگ (1990) و ویگینزبیان نمودند که این عامل معادل تسلط می باشد (ذکر شده در مک کری و جان، 1992). اما، مک کری و کوستا (a1989) مطرح کردند که یرونگرایی جایی حد واسط سلطه و گرمی قرار دارد. در ادبیات واژگانی افراد با میزان پایین برونگرایی به عنوان افرادی آرام، خجالتی، ساکت، گوشه گیر و منزوی در نظر گرفته می شوند، در حالی که مطالعات همبستگی علاوه بر این صفات، دو صفت عمده ی کنترل بیش از حد تکانه ها سطحی بودن احساسات را نیز برای این افراد مطرح نمود (مک کری و جان، 1992). به همین دلیل، بار دیگر اصطلاحاًت مختلفی برای توصیف این عامل مطرح شد، از جمله هیجان پذیری مثبت (واتسون و کلارک، 1997)، ثبات هیجانی (گلدبرگ، 1990) و برونگرایی (مک کری و کوستا،a 1992).
واتسون و کلارک (1997)، مدلی یکپارچه از برونگرایی متشکل از6 مولفه ی اصلی را ارائه دادند که شامل چهار مولفهی مرکزی (وابستگی، عواطف مثبت، انرژی، و غلبه180) و دو مولفهی محیطی ریسک پذیری و جاه طلبی بود. آنها عواطف مثبت را که معادل تمایل تجربه شادی و احساس لذت، سرزنده بودن و خوش بین بودن در مورد آینده می باشد، به عنوان هسته اصلی برونگرایی در نظر گرفتند.
مک کری و کوستا نیز دیدگاهی مشابه واتسون و کلارک داشتند، با این تفاوت که اینها مولفه ی وابستگی در نظریه واتسون و کلارک را به 2 مولفه ی گرمی و جمع گرایی تقسیم نمودند و مولفه ی جاه طلبی را نیز به زیر عاملهای با وجدان بودن انتقال دادند (مک کری و جان، 1992). کوستا و مک کری برونگرایی را تحت عنوان ” میزان و شدت تعاملات بین فردی، نیاز برای تحریک و ظرفیت برای شادی ” توصیف نمودند. افراد با 181 E بالا افرادی اند اجتماعی، جرأتمند، فعال، پرحرف، خوش بین و خوش بینانه است، در حالی که افراد با E پایین، افرادی می باشند که تمایل به تنهایی دارند و افرادی آرام، گوشه گیر، مستقل اند وفعالیت های انفرادی را ترجیح می دهند (کوستا ومک کری،a 1992).
امروزه اصطلاح برونگرایی در چارچوب مدل پنج عاملی بکار می رود و نشانگر ” تفروتهای فردی در سطوح اجتماعی بودن، انرژی شخصی، و چشم انداز در زندگی” می باشد (تیلور،2004). در این مدل برونگرایی از شش زیر مولفه به نامهای گرمی، جمع گرایی، جرات ورزی، فعالیت، هیجان خواهی، عواطف مثبت و مطلوب تشکیل شده است.
3-13-2 باز بودن (گشودگی) به تجارب
یر خلاف سایر عامل ها، عامل گشودگی اختلاف نظرهای زیادی را ایجاد کرده است. اساس این اختلافات به تفاوتهای موجود در مطالعات لغوی و مطالعات پرسشنامه ای برمی گردد. مطالعات مبتنی بر زبان به طور معمول این عامل را تحت عنوان اجزایی مانند هوش، تخیل، قدرت درک تعریف کرده اند. در مقابل، مطالعات با استفاده از پرسشنامه ها نشان دادهاند که این عامل عامل گسترده تری است که شامل خلاقیت، علایق فکری، احساسات متمایز، حساسیت زیبایی شناختی، نیاز به تنوع طلبی و ارزش های غیر متعارف می باشد (مک کری و جان، 1992).
افراد با نمرات بالا در عامل O افردی اند غیرسنتی، خلاق، و از نظرعقلانی کنجکاو، فعالانه به دنبال تجارب جدید هستند وز از آن استقبال می کنند، در حالی که کسانی که نمرات پایینی در این عامل دارند متمایل به حفظ اداب و رسوم مرسوم در رفتار خودشانند و در چشم انداز خود محافظه کارند و علایق محدودتری از خود بروز می دهند (کوستا ومک کری، a1992). مک کری و کوستا (1997)، عامل گشودگی را اساسا به عنوان “توجه به تجارب درونی182، پدیده ای ذهنی مربوط به دامنه آگاهی و عمق و شدت هوشیاری” تعریف کرده اند.
برچسب ها و اسامی بسیاری از جمله فرهنگ، هوش شعور183، تخیل، باز بودن به تجربه، هوش سیال به این عامل نسبت داده شدهاند (لارسن و باس، 2005). مک کری و کوستا این قبیل برچسبها از جمله هوش و فرهنگ را به این دلیل که به طور جامع مفاهیم مربوط به این عامل را در بر نمی گیرند مورد انتقاد قرار دادهاند. آنها اصطلاح فرهنگ را به این دلیل که به نوعی عامل گشودگی را به تحصیلات و آموزش مرتبط می سازد،رد نمودند.اصطلاحاًت هوس و شعور نیز به این دلیل رد شدند که عامل گشودگی از ویژگیهای شخصیتی افراد می باشد و صرفاً مر بوط به تواناییهای فکری و ظرفیت شناختی افراد نیست. مک کری و کوستا (1997)، اعلام داشتند که عامل گشودگی به تجارب را نمی توان صرفاً به یک تونایی پایه کاهش داد ، چرا که این عامل علاوه بر جنبه ی شناختی، عناصر هیجانی و رفتاری را نیز در بر می گیرد.
به طور خلاصه، باز بودن به تجربه شامل احساس ارزش و اصالت184، تازگی جویی185، دانش و تجربه و همچنین نیاز به داشتن انواع مختلفی از علایق و البته توانایی برای تفکر آزاد و انتزاعی است (تیلور، 2004). در چار چوب مدل پنج عاملی عامل گشودگی از شش زیر مولفه به نامهای خیال پردازی، زیبایی شناسی186، احساسات، اعمال187، آرا و عقاید188، و ارزشها189 تشکیل یافته است.
4-13-2 توافق
ادبیات روانشناسی برای اصطلاح توافق نیز مفاهیم متعددی پیشنهاد کرده است. بر اساس مک کری و جان، موضع و تفسیر این عامل به عامل برونگرایی بستگی دارد، چرا که این عامل عامل همبسته و متعامد برونگرایی است. دیگمن (1990) یک انتهای این عامل را معادل نوع دوستی، محبت، مراقبت و حمایت عاطفی و انتهای دیگرش را معادل خصومت ، بی تفاوتی نسبت به دیگران، خود محوری، و حسادت در نظر می گیرد. گرازیانو و ایزنبرگ190 (1997) اصطلاح توافق را در مقابل تضاد ورزی پیشنهاد کرده اند. گرایشات اجتماعی به عنوان شکلی از عامل توافق توصیف شدند و در نتیجه صفاتی مانند مفید بودن191، نوع دوستی192 و دلسوزی با این عامل مرتبط فرض شدند (گرازیانو و ایزنبرگ،1997). گلدبرگ و ویگینز این عامل را تحت عنوان گرمی و عشق در نظر گرفتند (مک کری و جان، 1992). در حالی که کوستا، مک کری، و دای193 (1991) این عامل را به عنوان مجموعه ای از ویژگی ها از جمله اعتماد، فروتنی، و انطباق و شایستگی، که آمیزه ای از گرمی194 و فرمانبرداری195 است، در نظر گرفتند. مک کری و کوستا (b1989) عامل توافق را تحت عنوان ” ظرفیت فردی برای همدردی، اعتماد، همکاری و نوع دوستی” توصیف نمودند.
بنا بر عقیده ی پیدمونت196 (1998) در حالیکه برونگرایی به میزان لذتی که فرد ضمن بودن با دیگران تجربه می کند اشاره دارد، عامل توافق نشانگر دیدگاه فرد در رابطه با دیگر افراد می باشد. این دیدگاه می تواند از برای دیگران بودن صرف تا تضاد ورزی و مخالفت کامل در نوسان باشد. افراد با میزان بالایی از عامل توافق، افرادی نوع دوست، مهربان، قابل اعتماد، همکاری کننده و دل رحم می باشند، در حالی که کسانی که در این عامل نمرات پایینی دارند افرادی اند تضادورز، بدبین، مشکوک به نیات دیگران، و رقابتی (کوستا ومک کری، a1992؛ پیدمونت، 1998). در چارچوب مدل پنج عاملی، عامل توافق از شش زیرعامل با نامهای اعتماد، درستکاری وصراحت، نوع دوستی، فرمانبرداری، میانه روی و فروتنی، و نرم خویی شکل یافته است (کوستا ومک کری، a1992).
5-13-2 با وجدان بودن
دیدگاه های متفاوتی نیز در باب با وجدان بودن مطرح شده است، برخی از این رویکردها با وجدان بودن را به عنوان رفتارهای تکانشی در وارسی و چک کردن در نظر گرفته اند، عده ای دیگر آن را به عنوان بعدی که به رفتار سازمان و جهت می بخشد توصیف نموده اند (تیلور، 2004). تلگن و هوگان197 (به نقل از مک کری و جان، 1992). دیگمن (1990) بر اساس مولفه ی پیشنهادیش، یعنی تمایل به پیشرفت، دیدگاهی پیشرو از با وجدان بودن را مطرح نمودند که در این دیدگاه عامل باوجدان بودن به عنوان بعدی در نظر گرفته می شود که به رفتار سازمان و جهت می بخشد. مک کری و جان (1992) با وجدان بودن را آمیزه ای از هردوی این دیدگاهها فرض نمودند، وتعریف جایگزین مد نظر آنها بدین صورت است که رفتار توسط وجدان سازمان می یابد و یا این که رفتار بسیار دقیق و سختگیرانه است. کاپلان و ساکوزو198 (2001) با وجدان بودن را تحت عنوان ” میزانی که یک فرد ، مسئول، سازمان یافته، ساعی و تلاشگر ، و تکانشی می باشد” تعریف نموده اند. کوستا ومک کری (a1992) معتقدند که خویشتن داری مورد نیاز برای برنامه ریزی، سازماندهی و انجام وظایف هسته ی مرکزی با وجدان بودن است. بر اساس نظریه ی ی مک کری و جان (1992)، افراد با درجات بالایی از عامل C را می توان به عنوان افرادی هدفمند، با اراده، مصمم، قابل اعتماد، و قادر برای به تاخیر انداختن ارضای نیازهایشان در نظر گرفت. در مقابل، افراد با درجات پایینی از این عامل در لحظه زندگی می کنند، و به عنوان افرادی بی رمق، بی دقت و آشفته توصیف می شوند (پید مونت،1998).
در چارچوب مدل پنج عاملی، باوجدان بودن از شش زیرعامل با نامهای کفایت، نظم، وظیفه شناسی، پیشرفت طلبی، خویشتن داری ومتانت و تعمق تشکیل شده است (کوستا و مک کری، 1992a).
14-2 نظریه پنج عاملی شخصیت
در حالی که FFM تعمیم تجربی پراکندگی صفات شخصیتی است، FFT199 مفهوم بندی یافته های تحقیقات اخیر در مورد صفات شخصیتی است که آنها را درچارچوب عملکرد کل سیستم شخصیتی توضیح می دهد (آلیک و مک کری، 2002). بنابراین نظریه ی پنج عاملی، مدلی در باب شخصیت افراد می باشد که مکانیسم شخصیت را از باب رویکرد صفات تبیین می کند (تیلور، 2004). بر اساس عقیده آلیک200 و مک کری (2002)، نظریه پنج عاملی شخصیت این موضوع را که “چگونه زیست شناسی و فرهنگ با ایجاد عادات، نگرش ها، ارزش ها، نقش ها و روابط، که هم بیانگرصفات فردی وهم تأثیرات محیط اجتماعی اند، در تعامل است.
بنا بر FFT، مولفه های اصلی سیستم شخصیتی عبارتند از گرایشات پایه، ویژگی سازگاری و مفهوم خود است. از گرایشات پایه در زیست شناسی ریشه دارد و به ظرفیت های انتزاعی و تمایلات افراد اشاره دارد (مک کری و کوستا، 2003). بنابراین گرایشات پایه همان صفات شخصیتی اند (در این مورد، یعنی روان رنجورخویی، برونگرایی، بازبودن، توافق و وظیفه شناسی)، و تواناییهای شناختی، استعدادهای هنری، جهت گیری جنسی و فرایندهای روانی را که زیر بنای یادگیری، ادراک و سایر عملکردهای روانی هستند را نیز در بر می گیرد. گرایش های پایه به دلیل داشتن ریشه های بیولوژیکی ثبات زیادی از خود نشان می دهند.
بر خلاف گرایشات پایه، ویژگی سازگاری همان ساختارهای عینی اکتسابی می باشند که در نتیجه ی تعامل فرد با محیطش توسعه می یابند(مک کری و کوستا، 2003). این مولفه پیچیده ترین و عمده ترین بخش سیستم پنج عاملی به شمار می رود و منعکس کننده امیال پایه فردی می باشد که در پاسخ به تقاضاهای

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد تحلیل عامل، تحلیل عاملی، آسیب شناسی، وسواس فکری Next Entries دانلود تحقیق در مورد انحراف معیار، صفات شخصیت، مدل ساختاری، تحلیل عامل