دانلود تحقیق در مورد نهضت ترجمه، انقلاب مشروطه، قانون حاکم

دانلود پایان نامه ارشد

بي حدوحصر پادشاه گام برداشتند ودر نتيجه اين رويه وحدت توانستند انقلاب مشروطه را برپا کنند که البته متاسفانه درادامه انقلاب مشروطه که حامل پيام هاي مهم واساسي در حفظ حقوق حقه ي مردم بود،بنابه دلايلي که اينجا قصد آنرا نداريم که تحليل کنيم،به شکست خورد وبعد ازآن شاهد ديکتاتوري واستبداد ويک نوعي شبه مدرنيسم درعصر پهلوي هستيم که اين مدرنيسم به جنگ با اصالت فکري وتعهد افراد نسبت به خويشتن وجامعه همراه بود که آن هم شکست خورد وسپس انقالاب اسلامي با اهداف وپيام هاي مهمي که در ادامه مباحثمان در بخش(انقلاب اسلامي بمثابه يک گفتمان) آنرا تحليل وبررسي مي نمائيم.اما ابتداً بايد فضاي عصر پهلوي وزير سوال بردن هويت فردي افراد ودربرابر آن پرسش اصالتي که ازجمله روشنفکراني همچون مرحوم شريعتي ودرادامه آن شهيد مطهري،مرحوم امام خميني ره وديگر علما مطرح کردند بررسي نمائيم.اما از اين حيث بايد خود مدرنيسم را از منظر فلسفي وغربي آن بررسي نمائيم،بطوريکه توني پينکني65 درکتابش در باب مدرنيسم اينچنين مي نويسد:”مدرنيسم يا نوگرايي به صورت اصطلاحي عام درتاريخ فرهنگي بيانگر مجموعه بسيار متنوع وگسترده اي است از انقطاع ها وگسست هاي زيباشناختي از سنت واقع گرايي اروپا که بطور مشخص از اواسط قرن نوزدهم به اين طرف صورت گرفته است .درمتون نوگرا(شعر،داستان،نقاشي،معماري،آهنگسازي و..) صورت زيباشناختي ديگرچندان بيانگر دنياي اجتماعي بيروني نيست،بلکه به حق مانند موضوع مورد توجه ويا دغدغه تلقي مي شود.مخصوصا درقسمتي وجايي که ممکن است واقعيتي را متشکل شود که زماني مثل آينه آنرا انعکاس مي دهد.مبدأ پيدايش وآغاز جنبش نوگرايي که معمولا مورد اتفاق نظر قرار دارد يکي درسال 1848 است که پس از سرکوب وحشيانه وبي رحمانه انقلابها آن سال نوشتن وادبيات کلاسيک و واقع گرا از آثار شارل بودلر66 وگوستاو فلوبر67 سردرآورد “(پينکني،1996: 387-382) ويا در اين باره مطلبي هست به اين مضمون که در ادبيات :”يک توصيف هنر ويژه دوره مدرن(که من با اطلاق لفظ مدرنيست آن را مشخص خواهم کرد)يا به عبارت ديگر يک راه توصيف هنر مدرنيست و بخصوص ادبيات مدرنيست اين است که بگوئيم هنر يا ادبيات مدرنيست طبيعتاً ديدگاه سوسور در مورد ارتباط بين نشانه ها و واقعيت را پذيرفته يا پيش بيني کرده است.مدرنيسم به طرز تفکر سنتيِ هنر به منزله تقليد پشت کرده واين تفکر از هنر به منزله فعاليتي خودمختار را جايگزين کرده است که يکي از شعارهاي مشخصه آن ،همان گفته والتر پِيتر68 بوده که:همه هنر مدام درپي بدست آوردن جايگاه موسيقي است.”(لاج69،1373: 284-283) اما مدرنيسم در ايران به نوع ديگري نمود پيدا کرد و البته در جنبه مدرنيزاسيون خود در دوره پهلوي اول به شکل عمده اي وارد ايران شد که رضا شاه علاقه زيادي به جنبه مدرنيزاسيون کردن ايران داشت و براي باور پذيري بيشتر مردم وقبولاندن اين امر از راه زور واجبار اعتقاد داشت،اساساً خمير مايه رضا شاه يک فرد نظامي است که ديکتاتوري واستبداد وخود رايي در او موج مي زند واز مشورت،تعقل وخرد جمعي وبه معناي اعم کلمه دموکراسي در ايران گريزان است وحتي در مواجهه با آن هم قد علم مي نمايد وروبروي مظاهر جمهوريت،مدرنيته وبه طور خاص راي ونظر مردم مي ايستد واين مواجهه نه مواجه انديشه اي است ،بلکه نوعي ايجاد خفقان سياسي است که اين شکل از پايه هاي شخصيتي او در فرزندش يعني در دوره پهلوي دوم محمد رضا پهلوي اين نکته کاملاً مشهود است که استبداد رکن اساسي در تصميم گيري ها وبرخوردها با مخالفتين ومنتقدين است. البته بيشتر مدرنيسم را در دوران عباس ميرزا مي دانند به طوريکه:”مدرن سازي وتجدد در ايران سده ي سيزدهم ه.ق با نام عباس ميرزا (نايب السلطنه) 1203ه.ق./1789ه.ق/1833 م.پيوندي ناگسستني دارد.وي براي نخستين بار در اين قرن پرتحول وکشمکش،نهضت ترجمه را احيا کرد ودستور داد تا تاريخ پطرکبير،اثر ولتر70 وهمچنين عظمت وانحطاط امپراطوري روم،اثر ادوارد گيبون71 به فارسي ترجمه شود.به علاوه او بود که انديشه ي اعزام دانشجويان به خارج ازکشور را براي آشنايي باعلوم جديد زنده کرد ودر سال 1266 ه.ق/ 1810-1809 م دو دانشجو به نام هاي محمد کاظم وحاجي بابا افشار زاده را به انگلستان فرستاد.”(حسيني،1384: 18) البته در ادامه اين مباحث مي توان از نکات ديگري که در دوره عباس ميرزا اتفاق افتاد وازجمله آنها مي توان اشاره کرد به:احياء نهضت ترجمه،توسعه مدارس تخصصي،ورود عکاسي به کشور ايران وتسري وگسترش آن درکشور که همه اينها يکسري امکانات را براي نخبگان جامعه فراهم نمود که تاقبل ازآن در ايران وجود نداشت ومدرنيسم ابتدا با جنبه هاي ابزاري وبنياني خود به ايران آمد.ودر جنبه هاي ابزاري خود کاملاً جايگاه خود رايافت وجستجو نمود ودر ادامه ي اين مبحث،راه تسري وگسترش تسريعي در ايران پيدانمود.
البته قاعدتاً ما بايد دوره پهلوي دوم که در واقع نزديک به پيروزي انقلاب است بيشتر مورد بررسي قرار دهيم،ولي عموما عوامل بنياديني که علل ظهور وپيروطي انقلاب اسلامي بود رابايد در بعد از مشروطه جستجو نمود که شامل دوپهلوي مي شود که در اين باب بايد به فرهنگ سياسي در عصر پهلوي هم اشاره نمائيم که جامعه شناسي سياسي آن دوره به چه صورت بوده است واز جنبه فرهنگ سياسي مردم ايران درعصر پهلوي اينچنين مي توان گفت که :”هرچند که بررسي انديشه ها ورفتارسياسي مردم ايران درفرايند تاريخ با ظهور پديده هاي جديد،کنشهاوواکنشهاي سياسي مستمر وممتد وپيچيدگي روبه تزايد عصر ارتباطات،تجزيه وتحليل دقيق ارتباط مردم با دولتمردان وتأثير ساختار نظام سياسي برفرهنگ سياسي مردم ايران را بادشواري مواجه مي کند،اما اين واقعيت انکارناپذير است که فرهنگ سياسي مردم ايران از عوامل وعناصري چون ساختار نظام سياسي ،تجربيات تاريخي،ايدئولوژي نخبگان سياسي ،دين،موقعيت جغرافيايي واقتصادي و بافت جمعيتي متأثر است وتابع اين عناصر نيز شکل گرفته است.به رغم اينکه يک عامل نمي تواند به طور مستقل پديده هاي سياسي وفرهنگي را به وجود آورد،اما در اين نوشته توجه ما بيشتر به ساختار سياسي ،رفتار نخبگان وچگونگي اعمال دستگاه حکومتي محمد رضا شاه معطوف است؛زيرا هرچند بطورکلي فرهنگ سياسي متعهد تأثير واقعيتهاي متنوع تاريخي شکل مي گيرد وتکامل مي يابد،ولي واقعيتهاي تاريخ ايران بوضوح نشان مي دهد که فرهنگ سياسي مردم بشدت متأثر از نظام سياسي شاهنشاهي است.محمد رضا شاه به دليل انحصاري کردن قدرت ودراختيار داشتن تمام امکانات وابزارهاوعوامل ازجمله نخبگان سياسي،ديوانسالاري،مراکز آموزشي،کارخانجات، نيروهاي نظامي-انتظامي واطلاعاتي،احزاب دولتي ورسانه هاي گروهي تأثير محوري وبنيادي بر فرهنگ سياسي مردم داشته وعوامل ديگر رانيز تحت الشعاع خود قرار داده بود.محمدرضا شاه براي دستيابي به مقاصد خويش تلاش مي کرد،برنامه ريزي،اجرا،کنترل ونظارت برفعاليت هاي اجتماعي،اقتصادي،سياسي ئفرهنگي خود راشدت بخشد.بدين دليل نظام سياسي وتمام خرده نظام هاي ديگر در راستاي ايدوئولوژي شاهنشاهي فعاليت مي کردندکه هدفي جز حفظ نهادسلطنت نداشتند؛بدين ترتيب پيش ازآنکه مردم در يک رابطه تعاملي برنظام سياسي تأثيرگذارند، نظام سياسي برفرهنگ مردم تأثيرمي گذاشت.درچنين فضاي خود سرانه واقتدارگرايانه اي ،ايرانيان وحدت ويگانگي را درچارچوب خانواده وشبکه گسترده آن جستجو مي کردند نه درنظام سياسي وغالباً نيازمنديهاي خويش را از طريق شبکه هاي شخصي وغيررسمي برطرف مي کردند ونه از طريق شبکه هاي شخصي وغيررسمي برطرف مي کردند ونه از طريق سازمانهاي حکومتي.هر نظام سياسي براي حفظ قدرت واستمرار حاکميت خود به فرهنگ سياسي خاصي نيازمند است،يعني درهرنظام سياسي قلمرو ذهني سازمان يافته اي درباب مسائل وموضوعات سياسي وجود داردکه حاصل پويش جمعي تاريخ زندگي سياسي،فرهنگي واقتصادي يک ملت است ونظام سياسي آن راشکل ومعنا مي دهد.ضمن اينکه عامل ديگري وجود داشت که موجب گسترش هرچه بيشتر نفوذ نظام سياسي درفرهنگ ايراني مي شد وآن اين بودکه نظام سياسي خود رامتولي اصلي وتنها مسؤول توسعه وپيشرفت کشور مي دانست.با افزايش درآمد دولت از فروش نفت،قدرت سياسي نظام توسعه بسيار يافت وبه تبع آن بر افزايش نفوذ سياست برفرهنگ افزوده شد.درواقع دولت همواره رواج دهنده نوعي فرهنگ رسمي بود که دربرابر فرهنگ توده مردم رشد وتوسعه مي يافت.به هرحال حاکم بودن چنين فرهنگي،آثارونتايج سوئي برجامي گذارد.تأثير کارکرد رفتار قلدرمدارانه شاهان پهلوي برفرهنگ سياسي مردم ايران در اين اشکال متجلي مي شد:سلطه پذيري،خودسانسوري،سوءظن،بي خويشتني سياسي،توهم توطئه،ستيزه جويي،بي اعتنايي به قانون وترس ازحکومت.محمدرضا شاه همراه بانخبگان سياسي ونظامي بابيان،گفتار وکردار خود اطاعت در برابر قدرت وکار حکومت را به حاکمان واگذاردن ونيز کلام الملوک، ملوک الکلام. را به عنوان فضيلتي اخلاقي به مردم القا مي کردند.علاوه برآن،پرداختن به سياست را ازجانب مردم وگروههاي سياسي که حق قانوني يکايک شهروندان ايراني است،گناهي بزرگ وگريز از آن را امري واجب مي شمردند.به کارگيري چنين فرهنگ رفتارسياسي در نهايت شکل گيري هرگونه انديشه مخالف يا رقابت سياسي سالم درجامعه ممانعت به عمل مي آورد وتحول فرهنگي وتوسعه سياسي جامعه را درجهت عقلايي شدن ومشارکت ارادي به تأخير مي انداخت.در يک جامعه قانونمند بايد مشخص شود چه نهادهايي حافظ قانون يا چه کسي وکساني عامل اختلاف هستند؛اين بدين معناست که در جامعه بايد مراکز و مراجع رسمي ومعيارها وشاخصهاي قانوني وجود داشته باشد تاجامعه براساس اصول اداره شود.درجامعه اي که قانون حاکم است وقدرت حکومتي بر اقتدار وصلاحيت اخلاقي وقانوني مبتني است،دولت مشروع است وقدرت مشروع مي تواند توجيه قانوني براي اعمال و رفتار خود فراهم ومردم را به اطاعت آن مجبورکند،اما درجامعه اي همچون ايران سالهاي 1357-1320 که درآن دولت به قانون بي توجه وبه اصطلاح ورا قانوني است،مردم سرشت ضد قانوني دولت را مي پذيرند،دروني مي کنند ودر روابط اجتماعي به کار مي گيرند. بدين ترتيب درفرهنگي که توجه به قانون محلي از اعراب ندارد وهمه امور براساس ملاحظات شخصي وغيررسمي به جريان مي افتد،طبيعي است که حقوق انساني به عنوان مقوله اي فراتر ازمنافع خصوصي مورد غفلت قرار مي گيرد.”(ازغندي،1389: 93-90)اين فرهنگي که توضيح داده شد وبيان شد مربوط به عصر پهلوي دوم مي باشد که بعضي از اين موارد ويا به نوعي پايه هاي اصلي آن در دوره پهلوي اول يعني رضا شاه هم وجود داشته است وبه نوعي پايه هاي حکمراني او را تشکيل مي داده است. و در واقع،”طي سلطنت پدر وپسر پهلوي ،دولت به بزرگترين سازمان سرمايه گذار واشتغال زا تبديل شد وانحصار کامل تبليغات،مطبوعات،سياست واقتصاد را دراختيار خودگرفت وشرايطي غيردموکراتيک وغير قانوني برجامعه تحميل کرد.مردم ايران که بناچار سالهاي بسيار تحت سلطه وکنترل دولت مطلقه ونظام سياسي اقتدارگرا زيسته بودند وبه اجبار به طور سلبي سرشت استبدادي يا فرهنگ مذکر را کسب کردند وبه اطاعت از سياستمداران وبزرگان قوم تن دادند.زماني که ترس ازدولت درفرهنگ ورفتار مردم وکليه روابط اجتماعي حاکم شود،به بي اعتمادي،احساس حقارت وخود سانسوري کمک مي کند ودر نهايت اين احساس که درمقابل دولت موجودي ناتوان است،راه نجات را درتسليم بي قيد وشرط به کانونهاي قدرت مي بيند.شايد به همين علت نيز باشد که در فرهنگ ما ايرانيان،زور وقدرت طلبي بيش از هرعامل ديگري اهميت دارد.از ديگر نتايج برقراري رابطه غيردموکراتيک وغير انساني و زورمدارانه بين مردم ودستگاه حکومتي به بيرون ازخويشتن نگريستن وبي خويشتني سياسي است.بي خويشتني سياسي،يعني يکايک آحاد مردم نسبت به سياست بيگانه شده وهيچ احساسي به مشارکت درپويش تصميم گيري هاي سياسي،فرهنگي واقتصادي ابراز نکنند وبا اعتقاد به تئوري توطئه ازخود سلب مسؤوليت کرده،تمامي مشکلات وعقب ماندگيهاي سياسي،اجتماعي واقتصادي را به گردن توطئه مراکز قدرت برتر بيندازند.”(ازغندي،1389: 94-93 ) البته بايد گفت که مجال انديشيدن در عصر

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد انقلاب مشروطه، دولت مدرن، روشنفکران Next Entries دانلود تحقیق در مورد روشنفکران، جلال آل احمد، دوره رضاشاه