دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، زنان متاهل، فروپاشی خانواده

دانلود پایان نامه ارشد

اخلاقی یک مرد با یک زن باشد، باور نخواهیم کرد که همواره مردان با زنان مجرد و بدون همسر دست به ایجاد رابطه غیر قانونی و غیر شرعی زده باشند. حداقل بخشی از این روابط معطوف به روابط مردان متاهل با زنان متاهل و یا مردان مجرد با زنان متاهل خواهد بود. آمار غیر رسمی از این نوع روابط نگران کننده است:
«دكتر محسن دهقاني روانشناس بالینی و استاد دانشگاه شهید بهشتی در این رابطه می گوید: نمودارها نشان مي‌دهد 30 الي 55 درصد مردان پس از ازدواج به دنبال ارتباط با زن ديگري هستند. يعني به‌طور ميانگين يك سوم مردان مرتكب روابط فرا زناشويي مي‌شوند. اين آمار در زنان بين 3 تا 30 درصد است. مردان پس از ازدواج بيش از زنان به همسران خود خيانت مي‌كنند. زنان زمان زيادي طول مي‌كشد تا به فرد ديگري تعلق عاطفي پيدا كرده و پس از پايان اين روابط دچار ضربه‌هاي روحي رواني مي‌شوند. اما مردان در زمان كمي اين ارتباط را برقرار مي‌كنند.
 مردان در اين روابط بيش‌تر به دنبال روابط جنسي بوده اما در طرف مقابل زنان به دنبال به دست آوردن روابط عاطفي قوي، به سمت روابط فرا زناشويي مي‌روند. در خانواده‌هايي كه جو آن آسيب ديده است زنان و مردان بيش‌تر به برقراري اين ارتباط سوق داده مي‌شوند. اشتغال زنان يكي از عوامل برقراري اين ارتباط است. زنان در چارچوب نقش سنتي خود پشتيباني لازم را ندارند. از سوي ديگر آنها احساس ناعدالتي مي‌كنند زيرا مدعي هستند در كنار كار خارج از خانه مجبور به انجام كارهاي زناشويي در داخل خانه نيز هستند. اين احتمال نارضايتي در روابط زناشويي را بالا مي‌برد.»
[http://www.mellatonline.net/index.php/events/57-yaddasht/20366-1391-03-11-08-12-52]
البته در «خشكسالي و دروغ» خيانتي اتفاق نيفتاده. اما ميل به اين خيانت در رفتارهاي هر دو طرف ديده مي شود. براي مثال يك شب ميترا به خانه ي دوست شوهرش مي رود و از او مي خواهد تا شب را آنجا بماند و همسرش را نگران كند. اين تصميم (كه با مخالفت آرش مواجه مي شود) در فرهنگ ايراني معنائي غيراخلاقي دارد.اگر حتي هيچ اتفاقي بين يك زن شوهردار با يك جوان مجرد نيفتد،صرف حضور يك زن و مرد در يك خانه آن هم در طول شب، يك خيانت آشكار و نابخشودني محسوب مي شود.
به طور خلاصه تصويري كه محمد يعقوبي از روابط زن و شوهر ايراني ارائه مي دهد، چنين است:
1- زن هيچ اعتمادي به شوهرش هم ندارند.
2- شك مرضي زن، كه قطعا ريشه ي تاريخي و جامعه شناختي دارد، موجب از هم پاشيدن خانواده
مي شود.
3- ميل به خيانت در زن و مرد وجود دارد.
4- مردان شناخت مناسبي از زنان ندارند و همين امر موجب اختلاف بين آنها مي شود.
در نمايشنامه ديگري به نام «چشمهايش مي خندد» نوشته ي چيستا يثربي آشفتگی در روابط بین اعضای خانواده شکل خشن تری دارد. شخصیت محوری نمایشنامه زنی به نام یلداست که حاصل يك تجاوز جنسي است و شوهرش را در جريان يك تصادف از دست داده است. مادرش قدم خير، روان پريش است و مدام با يلدا درگير است. براي طبقه ي بالائي همسايه جديدي به نام فروتن (كه پزشك است) مي آيد. يلدا كه خود دچار افسردگي ست (و قبلا يك بار به خاطر خيانت شوهرش خودكشي كرده) پس از رابطه ي عاطفي كه با دكتر فروتن ايجاد مي كند رفته رفته حالش رو به بهبودي مي گذارد. اما مادرش به شدت وي را به خاطر اين موضوع مواخذه مي كند و در ادامه مي گويد كه اين خانه را فروخته و براي خارج از كشور بليط خريده است تا يلدا و دخترش كامليا را با خود به خارج ببرد. يلدا به شدت با اين موضوع مخالفت مي كند. اما در لحظه هاي آخر پدر فروتن پشت در ظاهر مي شود و معلوم مي شود وي پدر يلداست و فروتن برادر ناتني وي.
«چشمهايش مي خندد»، روابط پيچيده خانواده اي كه بنيان آن بر خيانت، تجاوز و … بنا نهاده شده، روايت مي كند. يلدا افسرده است و قبلا خودكشي كرده است. كامليا پس از ديدن اين خودكشي، قدرت گويائي خود را از دست داده است و مادر يلدا نيز روان پريش است. قدم خير با مردي ازدواج مي كند كه او را دوست نداشته و صرفا براي جلوگيري از آبروريزي خود (كه در نتيجه ي تجاوز جنسي بچه دار شده است) ازدواج مي كند. پدر واقعي يلدا معلوم نيست كجاست و حال پدرغير واقعي اش ( فروتن) ويلچري ست و … همه آدمها به جز دكتر فروتن بيمار هستند. جامعه اي كه نمايشنامه براي مخاطبش ترسيم مي كند جامعه اي به شدت بيمار است. روابط ظالمانه و غير اخلاقي است. قدم خير رفتاري بي رحمانه با تنها دخترش دارد. چنين روابطي محصول دروغ، تجاوز، پنهانكاري، خيانت و … است و از نسل پيشين به نسل بعدي ادامه يافته و بعيد نيست با مسائلي كه بر سر كامليا (دختر 7 سال يلدا) مي آيد، او نيز دچار اينگونه مسائل بشود. به دیگر سخن به جز یک تن در این نمایشنامه همه آدمها آسیب دیده و بیمارند. تصویری که نویسنده از خانواده ایرانی در این اثر ارائه می دهد شاید اندکی اغراق آمیز به نظر آید، اما به اعتقاد نگارنده هنرمند وظیفه دارد با اغراق در بازتاب آسیب های اجتماعی به بیننده تلنگر بزند و وی را برای ترمیم آسیب راغب ترکند.
اما این موضوع در نمایشنامه «فراتر از صداقت» نوشته ندا ثابتی شکلی کمیک دارد. در این اثر زن و مردی میانسال تصمیم می گیرند تا صداقت پیشه کرده و راستگو باشند. آنها در مسیر این راستگوئی متوجه می شوند که روابط شان مبتنی به مصلحت سنجی و دروغ بوده و همیشه طوری رفتار کرده اند که فقط زندگی شان را، آنهم به خاطر بچه هایشان حفظ کنند. حال که تصمیم می گیرند راستگو باشند و
پرده های دو روئی و مصلحت را کنار زنند، معلوم می شود هرگز علاقه ای به هم نداشتند و حتی برخی از مواقع نسبت به هم نفرت داشتند. در انتهای نمایش مرد به جائی دور می رود تا مدتی از زنش جدا باشد و زن متوجه می شود که به او عادت کرده است و زندگی بدون او برایش سخت است.

همانطور که ذکر شد نمایشنامه فضائی کمیک دارد و نگاه متفاوت تری به روابط خانوادگی زن و مرد طبقه ی متوسط ایرانی دارد. تم نمایشنامه مبتنی بر دروغ است و محملی که نویسنده فراهم کرده است، به کاراکترها اجازه می دهد برای اولین بار بعد از 30-40 سال زندگی مبتنی بر دروغ و مصلحت سنجی، نسبت به یکدیگر صادق باشند. این تغییر رویه و صداقت پیشگی سبب می شود تا چهره واقعی زن و مرد نسبت به همدیگر آشکار شده و معلوم مي شود زن و مرد علاقه اي نسبت به همدیگر نداشته و به خاطر فرزندانشان همدیگر را تحمل کرده اند. معلوم می شود مرد به خاطر دختر همسایه که به عشق وی جواب رد داده بود با زن کنونی اش ازدواج کرده و شاید همین نگاه ابزاری به ازدواج باعث شده تا آنها ازدواجی کاملا مصلحتی داشته باشند:
مرد: … من در هجده سالگی عاشق دختر همسایه مان شده بودم ولی آن دخترمحلی به اینجانب نمیگذاشت. من از آن روبرگرداندم و سه سال بعد به شما پیشنهاد ازدواج دادم. لازم به ذکر است که
می خواستم با این کار 2 نشان بر هدف بزنم اول آنکه به دوران مجردی خود و ساعتهای عیاشی خود پایانی داده باشم و دوم اینکه به آن دختر همسایه بعد از دو سال بفهمانم که من می توانم زن بگیرم و چیزی کم ندارم.
زن نيز در پاسخ به مرد نامه اي براي او می نویسد و در آن اعترافات جالبی می کند. زن نامه را براي مرد مي خواند:
زن: … من از اولش از تو خوشم نمی آمد. چون تو قدت زیاد بلند نبود. من از دوستت که آمده بود خواستگاریم بیشتر خوشم آمده بود.
مرد: چی؟ از اون مرتیکه دراز خوشت می اومد؟ اونکه خیلی عوضیه.
زن: باز که داری شلوغش میکنی.
مرد: ببخشید، بخون.
زن:( گلویش را صاف می کند) من از اولش هم از مادر خدا بیامرزتان خوشم نمی آمد. فقط برای سیاست به او می گفتم خانم بزرگ.
مرد: چه سیاستی؟
زن: سیاست عروس و مادر شوهر دیگه…میذاری بخونم یا نه؟
مرد: بخون.
زن: وقتی بچه دار شده بودم برایم یک انگشتر خریدی و بهت گفتم که خیلی قشنگه و دستت درد نکنه. ولی الکی گفتم. خیلی زشت بود….. وقتی ما را می بردی مسافرت، فقط واسه دل بچه ها می خندیدم تا بهشون خوش بگذرد…. وقتی دعوایمان میشد فقط واسه بچه ها جلویت غذا میگذاشتم. اگر بچه ها نبودن می رفتم خونه بابای خدا بیامرزم. شایدم طلاق می گرفتم. واسه خاطر بچه ها موندم… یک بار بهت گفتم تو بهترین شوهر دنیا هستی. دروغ گفتم. زیاد هم تعریفی نداری. خیلی هم معمولی ای…
در این بخش از نمایشنامه معلوم می شود زن همواره نقاب بر چهره داشته و هرگز خود واقعی اش را به نزدیک ترین آدم زندگی اش نشان نداده است. این نقاب و بازیگری در تمام عمر، تنها به زن محدود
نمی شود و مرد نیز چنین نقشی را ایفاء کرده است:
مرد: … اگر یادت باشد یک بار دعوای سختی با هم داشتیم و قهر طولانی با هم کردیم و من شبها دیر به خانه می آمدم. من درآن روزها فکر میکردم که ای کاش می توانستم…. طلاقت دهم. اما به خاطر دخترمان مجبور شدم به زندگی ادامه دهم… غذاهایت همیشه زیاد هم خوشمزه نیست و من برای اینکه ترش نکنی میگم خوشمزه است.
یونگ معتقد است همه انسانها در رابطه با دیگران نقاب بر چهره ی خود می زنند:
«کهن الگوي نقاب، در واقع آن چیزي است که شخص نيست، در حاليكه شخص و دیگران فکر
می کنند، هست. به عبارت دیگر، نقاب در حقیقت یک نمایش شخصیتی است که همانند و مساوي با خود واقعی نیست. پرسونا، یک ماسک اجتماعی یا ساختگی است و هر یک از ما در پی آنیم که از طریق آن عنایت و توجه و تأثیر و پذیرفته شدن توسط دیگران را به دست آوریم. چیزي است که بین خود و دنیاي خارج ما میانجیگری می کند» ] یونگ، کارل گوستاو، روح و زندگي، دکتر لطیف صدقیانی، فروغ انديشه، تهران،1378 [
در این نمایشنامه نیز هم مرد و هم زن برای حفظ زندگی خویش و به خاطر بچه مجبور می شوند مدام برای همدیگر نقش بازی کنند و هرگز خودِ واقعی خود را نشان ندهند. چرا که نشان دادن این خود ِ واقعی بلافاصله زندگی مصلحت آمیز آنها را به یغما خواهد برد. حال که تصمیم می گیرند نقاب را کنار بزنند واقعیت تلخ و ویران کننده رخ می نماید. این اثر نشان می دهد که خانواده ایرانی با نقاب های مردان و زنان قوام متزلزلی دارد و هرگاه این نقاب برداشته شود، پایه های زندگی فروخواهد ریخت. پایان بندی نمایشنامه با توجه به پيشينه اي که از خانواده ارائه داده، بیشتر مصلحت آمیز به نظر می رسد. نویسنده دوست ندارد فرجام کارش تلخ و مایوس کننده باشد. پایان تلخ هم مخاطب و هم سیستم ممیزی را آزار می دهد و نویسنده همچون شخصیتهای اثرش مصلحت شیرین را بر حقیقت تلخ ترجیح داده است.
خلاصه ي آنچه كه «فراتر از صداقت» از روابط بين زن و شوهر ايراني به نمايش مي گذارد با آنچه كه نمايشنامه هاي بررسي شده قبلي نشان داده بودند، تفاوتي ندارد:
1- زن و مرد از روي علاقه و شناخت قبلي با هم ازدواج نمي كنند.
2- «ازدواج» هدف نيست، وسيله ايست براي رسيدن به اهداف ديگر.
3- زن و مرد در زندگي روزمره به دروغگوئي عادت كرده اند و اگر چنانچه حقيقت آشكار شود، زندگي از هم خواهيد پاشيد.
4- زندگي زناشوئي صرفا” به خاطر وجود بچه ادامه مي يابد.

اما در «مرد مقابل» نوشته هاله مشتاقی نیا فرجام کنار زدن نقاب به فروپاشی خانواده می انجامد. مستانه زن خانه دار فرامرز است. آنها پسر جوانی به نام شروین دارند. داستان با ورود هومان، دوست دوران دانشجوئی فرامرز آغاز می شود. در ادامه متوجه می شویم که مستانه هومان را دوست داشته اما با مهاجرت هومان به خارج از کشور (در پی انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاهها) این علاقه منجر به ازدواج نشده و مستانه با فرامرز که هیچ نقطه ی اشتراکی ندارد، ازدواج می کند. مستانه فعالیت های هنری دارد، نقاشی می کشد، با گلهای خشک شده آینه های دکوری می سازد. اما فرامرز عاشق فوتبال است و بنگاه معاملات ملکی دارد. با ورود هومان علائق هنری مستانه مجددا احیاء می شود و او هویت گذشته ی خود را باز می یابد. در ادامه فرامرز متوجه می شود که همسر و فرزندش تحت تاثیر هومان قرار گرفته اند و همین موضوع موجب بگو مگویش با هومان و رفتن بی خداحافظی هومان می شود. در انتهای نمایشنامه، مستانه خانه اش را ترک کرده و به فرامرز می گوید

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، قشربندی اجتماعی، هنجار اجتماعی Next Entries دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، روشنفکران، زندگی شهری