دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، ریاست جمهوری، انتخابات ریاست جمهوری

دانلود پایان نامه ارشد

واقعا” گناهکار بود یا نه؟ نمایشنامه نویس معتقد است که گناه او در جامعه مردسالار ما نه قتل، که عشق ورزیدن به یک مرد بود. مردی که خیانت کرد و اسباب قتل دو زن را فراهم کرد اما خودش هرگز تاوانی برای این خیانت پرداخت نکرد.
نگاه نصرالله قادري به موقعيت زن در جامعه، با تكيه بر واقعه شهلا جاهد چنين است:
1- مردان، از زن به عنوان وسيله اي جهت ارضاي خواهش نفساني سوء استفاده مي كنند.
2- مردان علاقمند به ارتباط با زن ديگري هستند و اين كار را مخفيانه انجام مي دهند.
3- زنان به خاطر موقعيت ضعيف خود همواره مورد تبعيض جامعه مردسالار قرار مي گيرد.
4- زنان به جرم عشق ورزيدن ممكن است مورد مجازات جامعه قرار بگيرند.
5- مردان اصولا نامردند و در موقعيت خطرناك خود را از تيغ تيز عدالت پنهان مي كنند.
در نمایشنامه «داستان عامه پسند» نوشته ی آرش عباسی نیز این موقعیت تراژیک برای شخصیت زن تکرار می شود. رويا دختر عزت، پس از مخالفت پدرش با ازدواج با سیروس، با او فرار مي كند. آنها با هم ازدواج كرده و اكنون بعد از سه سال عزت به سراغ دخترش آمده تا او را با خود ببرد. اما رويا معتاد است و سيروس به تلافي ظلمي كه عزت سالها پيش در حق مادر سيروس كرده، دخترش را به مواد مخدر معتاد مي كند تا بدين وسيله از عزت خان، لوطي سابق محل، انتقام بگيرد. در انتها عزت بدون دخترش از خانه او مي رود.
در «داستان عامه پسند» زن نه موجودی انسانی برای زندگی کردن، که وسیله ای ایست برای انتقام از مردان. عزت به مادر سیروس ستم روامیدارد و سیروس برای انتقام گرفتن از او دخترش را معتاد می کند.
نمايشنامه حديث تظلم تاريخي به زن است. مردان براي مبارزه با هم و برتري جوئي، بر زنان رقيب چيره مي شوند و آنها را وسيله اي براي ارضاء حس جاه طلبانه ي خود قرار ميدهند.
نويسنده با طراحي داستاني عامه پسند، يك بار ديگر در پي تبيين ويژگيهاي مردسالارانه امروز كشورمان است. با اين تفاوت كه در گذشته زنان از مردان كتك مي خوردند اما در جامعه امروز مرد، زن را معتاد مي كند و از او در راه اهداف خود سوء استفاده مي كند.
عجيب است كه بر خلاف سريالهاي تلويزيوني كه زنان را فقط در حال سبزي پاك كردن و غيبت كردن نشان ميدهند، در ادبيات نمايشي كشورمان، موضوع زن به شكل جدي تري مطرح مي شود. اين نگاه عدالت ورزانه به زن توسط نمایشنامه «شب محبوبه» نوشته حسین فدائی حسین، تاکید مجددی می شود. نمایشنامه روایتی نو و ایرانیزه از «مده آ» نوشته اوریپید است. فرهاد و محبوبه قصد ازدواج دارند. اما پدر محبوبه به علت شغل فرهاد كه يك نمايشنامه نويس و كارگردان تئاتر است و تمكن مالي خوبي ندارد، مخالفت مي كند. در پي اين مخالفت فرهاد و محبوبه از زادگاهشان شيراز فرار كرده و به تهران مهاجرت مي كنند. فرهاد نمايشنامه «مده آ» را در دست دارد و مي خواهد آن را كارگرداني كند. اما محبوبه مخالف كار اوست و از فرهاد مي خواهد تا به فكر كار و زندگي اش باشد. فقر و تنگدستي باعث مي شود تا محبوبه عليرغم داشتن يك بچه، در هتلي به عنوان خدمتكار مشغول به كار شود. اما فرهاد با يكي از بازيگرانش رابطه دوستي برقرار كرده و حتي شب ها نيز به خانه نمي آيد. محبوبه از اين ماجرا مطلع شده و به دختر بازيگر هشدار مي دهد كه از زندگي اش بيرون رود. اما بازيگر نمي پذيرد. محبوبه دختر بازيگر را در رستوران هتل مسموم كرده و مي كشد. در انتهاي نمايشنامه محبوبه همراه با فرزندش از پشت بام هتل به پائين پريده و در مقابل ديدگان متحير فرهاد مي ميرد.
روایت حسین فدائی حسین از نمایشنامه «مده آ» به لحاظ موقعيت زن در درام و مضمون قرابت نزدیکی با نمایشنامه «سوفیا» دارد. اینجا نیز مرد با خیانت خود زمینه کشته شدن دو زن را فراهم می کند. زن برای زیستن با مرد زندگی خود، به خانواده اش پشت کرده و همراه مردش به تهران می آید و حاضر می شود برای حفظ زندگی اش، کار کند. اما مرد نه تنها به فداکاری های همسرش وقعی نمی نهد بلکه به او خیانت کرده و با زن دیگری ارتباط غیر اخلاقی برقرار می کند. چنین خیانتی دو زن را به کشتن می دهد و باز این مرد هست که می ماند و به زندگی خویش ادامه می دهد، شاید زنی دیگر و خیانتی دیگر.
در مجموع، تمامي هر دو گروه مخالف و موافق وضعيت موجود جامعه، معتقدند كه زن همچنان در كشور ما جنس دوم محسوب مي شود و در همه ي ابعاد زندگي مورد تعرض و تظلم واقع مي شود. بديهي است خيلي از مسائل و مشكلات مربوط به زنان، به خاطر ويژگيهاي فرهنگي كشور ما و مميزي هاي سخت گيرانه ي متوليان امور، امكان مطرح شدن در آثار نمايشي را ندارند. از جمله ي اين مسائل و مشكلات، وجود قوانين تبعيض آميز مثل ميزان ديه، نصف بودن ارث و .. است كه به علت تفسير سنتي از مذهب همچنان موجب مي شود تا زن در جامعه ي ما به عنوان جنس دوم تلقي شود.
مظلوميت زن در جامعه به شكل ديگري در نمايشنامه «عاشقی با طعم سیب» نوشته ي بهاره مهرنژاد به تصوير كشيده شده است: یلدا و آصف طبق قراری که در سالهای گذشته با هم داشته اند، در کافه ای همدیگر را بعداز سه سال ملاقات می کنند. آنها قبلا نامزد بودند اما آصف زیر بار تعهد تاهل نمی رود و یلدا به ناچار با دوست آصف شهروز ازدواج می کند تا لااقل از این طریق از آصف خیلی دور نباشد. اما یلدا به خاطر مشکلاتی که پیش می آید از شهروز جدا شده و تنها زندگی می کند. آصف و یلدا پس از جر و بحث های زیاد مجددا” پیمان دوستی می بندند و ارتباطشان را احیاء می کنند.
در این نمایشنامه نیز چون آثار مشابه، زن موجودی مظلوم و محق نمایش داده شده است. آصف پیمان دوستی خود را با یلدا به هم می زند تا مستقل و آزاد باشد، در حالیکه با این کار استقلال و آزادی یلدا را به شکلی غیر مستقیم از بین می برد و وی را در مسیری قرار می دهد که سه سال با مردی زندگی کند که کمترین علاقه ای به او نداشته است. نویسنده نمایشنامه که خود یک زن است، از زبان یلدا دیدگاه خود را نسبت به مردان چنین بیان می کند:
یلدا: خودِ شهروزی. شما دو تا از هم بدتون می آد، اما جالبه كه مثِ هم اين، خودخواه و عقل كل.
(ص 33)
آصف و شهروز هر دو خودخواه هستند، چرا كه خواسته ي خود را به احساسات و نيازهاي يلدا ترجيح داده بودند. آصف آزادي و بي قيدي را و شهروز نيز خواستها و نيازهاي سطحي خود را به خواستهاي زنانه و هنري يلدا ترجيح داده داده و يلدا را در موقعيت يك آدم پايمال شده قرار داده اند.
يلدا به عنوان جنس دوم جامعه در موقعيتي قرار مي گيرد كه از شوهرش سيلي مي خورد:
يلدا: … جلوي اون همه آدم كه خيلياشون منو مي شناختن بهم سيلي زد، فقط براي اينكه جائي اومده بودم كه آقا خوشش نمي اومد. همون جا بود كه فهميدم چه بلائي سر خودم آوردم. فكر مي كردم حالا كه مستقل شدم و از زور گفتناي بابام خبري نيست ديگه مي تونم براي خودم تصميم بگيرم. اما حالا
مي ديدم كه به غير از اون، يه نفر ديگه هست كه مي خواد به من امر و نهي كنه و منم بايد كارييو كه فقط اون ميگه درسته انجام بدم…
يلدا نماد يك زن در جامعه در حال گذار است. او دوست دارد در انجام كارهايش مستقل و آزاد باشد. اما تسلط طلبي و جنس دوم بودن او در جامعه، اين اجازه به وي نمي دهد و او چه در خانه ي پدري و چه در خانه ي شوهرش مجبور است تحت فرمان يك «مرد» باشد. اما زنِ جامعه ي در حال گذار اين قيد را بر نمي تابد و مي خواهد زنجير بسته شده به پروبال خود را پاره كرده و رها باشد. اين تضاد و كشمكش در سراسر نمايشنامه به شكلي نمايان است و جالب آنكه يلدا به اصرار آصف و به خاطر عشقي كه به او دارد مجددا” به زير سقف خانه اي مي رود كه صاحب آن مردي است كه عدم تعهد خود را يك بار به وي ثابت كرده است. گوئي براي زنِ چنين جامعه اي راه ديگري نيست، زيرا كه هنوز جامعه به چنان رشدي نرسيده است كه اجازه دهد تا زن مستقل زندگي كند و براي خودش تصميم بگيرد و يا زن هنوز به چنان درجه اي از آگاهي نرسيده است كه بتواند بر احساسات زنانه و عاشقانه ي خود غلبه كند و اجازه مي دهد تا همچنان مرد امتحان پس داده مجددا” وي را تحت سلطه ي خود درآورد.
در اين ميان يك نويسنده مرد، زن را طور ديگري مي بيند. امير محمد ياراحمدي در نمايشنامه «اعترافاتي درباره زنان» نگاهي تحقيرآميز به زن دارد. نمایشنامه هجونامه ایست از روابط بین زن و مرد ایران معاصر. مرد با زنان از طبقات مختلف اجتماعی در ارتباطی مبتنی بر خشونت، استهزاء و تقابل قرار دارد. مرد که خبرنگار و نویسنده نشریه ایست از طرف سردبیر ماموریت می یابد تا در رابطه با دفاع از حقوق زنان مطلب بنویسد. مادرش که زنی سنتی با افکار قدیمی است وی را مجبور می کند تا با زنان مختلفی از طبقات مختلف اجتماعی ازدواج کند. این ازدواج ها با مرگ زنان قبلی تجدید می شود و در مرگ یکی از زنان مرد خبرنگار نقش قاتل را ایفاء می کند! او ابتدا با یک زن سنتی و سپس با یک زن متجدد ازدواج می کند، اما در هر مورد زنان موجوداتی افراطی و غیر منطقی هستند. زن سنتی فقط به بشور و بساب فکر می کند و زن متجدد به تنها چیزی که فکر نمی کند ایفای نقش زن خانه است و به هیچ قید و بند اجتماعی و اخلاقی نیز پایبند نیست.
نازک: ولی به نظر من هیچ دلیلی نداره که زن و شوهر همه جا آویزون هم باشن. مراسم اسکار رو ببین، هر کی دستش تو دست شوهر اون یکیه !
نویسنده نمایشنامه نگاهی انتقادی به زنان، باورها، علایق و سلایق آنها دارد. نویسنده در جائی از نمایشنامه از زبان خبرنگار می گوید:
البته ما زنان خردمند و با فراست بسیار داشته ایم و داریم، ولی در مقابل تعدادی زنان بی مایه هم وجود دارند که خودشان نیز نمی دانند چه هستند و چه می خواهند! نه همسر خوبی هستند و نه معشوق خوبی! در واقع همان منیر بند اندازند در لباس زتاکاترین جونز! اگر مفهوم تجدد و حقوق معنوی زنان این است باید به حال این گونه زنان گریست!
نگاه ژرف ساختی به دیالوگ های نمایشنامه نشان می دهد که نویسنده حق را به جانب مرد نویسنده داده و عقاید زنان را به سخره گرفته است. البته این نگاه یک سویه نیست و مرد را نیز در شرایط خاص یک قاتل بالفطره نشان می دهد. از این منظر نمایشنامه کاریکاتوری است از زنان ناقص العقل که تنها دغدغه ی زندگی شان توجه به زیبائی ظاهری خود، تمیزی در و پنجره، انبار کردن پول و … تنها مرد نمایشنامه نیز آدمی ست که در مواجهه ی با این زنان مقالاتی در دفاع از زنان می نویسد اما در عمل حتی مرتکب قتل آنها می شود و هرگز نمی تواند رابطه ای سالم و درست با آنها برقرار کند.

3-5 حکومت و نظام حاکم
پرداختن به نظام حاکم و و نقد آن، در جوامعی که آزادی بیان با چالشهای اساسی مواجه هست، سخت و گاه غیر ممکن است. هنرمندان برای غلبه بر اینگونه محدودیت ها متوسل به انواع صناعات ادبی و تصویری از قبیل نماد، ایهام، کنایه و … مي شوند. می دانیم که در کشور ما بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 محدودیت زیادی برای هنرمندان ایجاد شد و عرصه را برای نزدیک شدن به این مسائل تنگ تر کرد. برای مثال از جمله کارهائی که به شکلی غیر مستقیم به این موضوع پرداخته است، نمایشنامه «یونس پیامبر» نوشته شهرام کرمی است.
نمايشنامه، داستان حضرت يونس (ع) را بازگو مي كند. يونس پيامبري است كه براي هدايت مردم از طرف خداوند مبعوث مي شود. اما او از موضعي برتر با مردم صحبت مي كند و خود را موجودي فراتر از ديگر مردمان قلمداد مي كند. هر كس كه كمترين بي توجهي به وي مي كند، او با برخوردي از سر ِتكبر، خود را پيامبر مبعوث شده از طرف خدا معرفي كرده و وي را به عذابي سخت هشدار مي دهد. اما مردم وي را ديوانه و كم عقل مي شمارند و به دعوت وي هيچ توجهي نمي كنند.
يونس در قايقي كه دچار طوفان دريا شده است، توسط سرنشينان به داخل آب انداخته مي شود. چرا كه نصيحت ها و موعظه هاي وي در هنگامه ي طوفان باعث خشم و عصبانيت ديگر مسافران مي شود. يونس توسط يك كوسه بلعيده شده و عاقبت توسط مرد نابینائی نجات مي يابد.
واپسين صحنه نمايش در زمان حال مي گذرد و مردي به نام يونس وارد پارك شده و خود را «يونس، بنده كوچك خداوند آمده ام كه

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، دفاع مقدس، امام رضا (ع) Next Entries دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، علم سیاست، نظام سیاسی