دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، بی خانمانی، امام رضا (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

تکون بخوره. هم دنیامو داشتم به قدر کفایت، هم آخرتم شده بود گلستون سعادت. خدایا اگه ما حبیب توئیم …
اين نوع نگاه، نمايندگي بخش بزرگي از جامعه ي ما را بر عهده دارد. دين همواره وسيله اي در دست آدمهاي سطحي است و آن را ابزاري براي رسيدن به خوسته هاي مادي و روزمره فرض مي كنند. اين نوع نگاه كه با روح كلي دين در تضاد و تناقض است، يكي از مسائل مبتلابه جامعه ي امروز ماست. دين يكي از مفاهيم عميق انساني/الهي است كه در صورت قرارگرفتن در جايگاه شايسته ي خود موجب پويائي و تحول جامعه مي شود، اما در اين نمايشنامه دين تا حد وسيله اي براي ارتزاق بهتر و ايجاد جايگاه اجتماعي كاذب تقليل داده مي شود.
اما در نمايشنامه ي «كوكوي كبوتران حرم» نوشته ي عليرضا نادري خواستها، مشكلات و دغدغه هاي 12 زن به عنوان نمادي از تمام يا بخشي از افراد جامعه به نمايش گذاشته شده است. در اين نمايشنامه هر يك از زنان مشكلي مربوط به خود دارد كه جهت حل آن به امام رضا(ع) متوسل شده اند. از اين زنان يکي در انديشه داشتن فرزند و ديگري بعد از اين همه سال حتي حالا که دخترش را روانه خانه بخت کرده در حسرت مرد بودن، آن ديگري درگير کابوس تنبيه ناظم مدرسه و …
در جامعه ي كوچكي كه نادري به نمايش گذاشته، هيچ آدم بي مشكلي وجود ندارد، به جز حاج خانم كه مسئول كاروان محسوب مي شود. اما او نماينده و نماد كساني محسوب مي شود كه بخشي از مشكلات جامعه بر گرده ي آنهاست. اين ظن موقعي تقويت مي شود كه وي شبيه ناظمي است كه در ايام نوجواني به ناهيد تعرض كرده و وي را دچار روان پريشي مزمني كرده است كه تابه اكنون وي را همراهي مي كند:
ناهيد:… منو می گرفت می برد تو زیرزمین، با اون چشای سرخش نگام می کرد بعد صورتشو می آورد جلوم، همینطور می آورد جلو منم می ترسیدم چشامو می بستم بعد زبونشو می فهمیدم می خوره به گوشم،زیر این گوشم، بعد نفسش داغ داغ، منم هی می گم :”اجازه نکن ! اجازه آقا…اجازه… (ص 66)
به بياني ديگر مي توان وي را سمبل قدرتي دانست كه به جاي فراهم آوردن مكاني امن و راحت براي مسافرين و زائرين ( كه مسئوليت آنها را بر عهده دارد) به مسائلي غير مهم مي پردازد. جائي كه وي به پسر خردسال ناهيد اجازه حضور در جمع زنانه زائرين نمي دهد و وي را از مادرش جدا مي كند.
از سوي ديگر اغلب زنان نسبت به مردانشان نگاهي مثبتي ندارند و آنها را موجوداتي مي دانند كه تنها به يك چيز فكر مي كنند و زندگي با آنها جبري بيش نيست.
عزیز:گل عزیز واسه بوکردنه، سیب واسه خوردن. لباس می دوزی واسه پوشیدن نه پوسیدن. سیبو نخور، ببین چه جوری می گنده؟ زندگي زنها مثل گل سنگ به مرد بسته س، ولي مردا اگه بخوان ميتونن بي زن زندگي كنن.
همه ي اين زنان مشكلي دارند كه انتظار حل آن توسط امام رضا (ع) را دارند. اما در انتها حداقل يكي از اين زنان از كارخود نااميد است و همه ي راهها را براي خود بسته مي بيند:
آذر:من حوصله شوندارم، معلوم هم هس چرا ندارم، به یه امیدی اومده بودم مشهد حالا ناامیدم، شوهرم زندونه حالا تایوم الادا
زری دختر:مگه نگفتی هماقول داده بیاد چکارو بگیره از طلبکارا؟
فاطمه: هما قول داده؟
زری دختر:هیس…حالا هان؟می دونی ناامیدی ازامام رضا بدترین گناهه…
عليرغم تمامي مشكلاتي كه جامعه زنان نمايشنامه (كه مي تواند نمادي از جامعه ي زنان ايراني تلقي شود) دارد، تلويزيون دولتي ايران مدام تصاويري از افغانستان و فلسطين پخش مي كند و اخبار آنجا را پوشش مي دهد.
در مجموع نويسنده ي «كوكوي كبوتران حرم» جامعه زنان ايراني را به شدت بيمار، ضعيف، نادان و بزهكار نشان مي دهد. ادبياتي كه اين زنان جهت ارتباط با هم استفاده مي كنند، لمپن و بي ادبانه است. اغلب زنان يا قليان مي كشند، يا مواد مخدر مصرف مي كنند و يا در انديشه كاري خلاف هستند. يكي از آنها به خاطر فقر مجبور شده است كليه اش را فروخته و با پول آن قصد معامله اي غير قانوني را دارد. اما گوئي در انديشه نويسنده، زنان قرباني جامعه اي هستند كه مردان مسئول آن هستند. مرداني كه در مورد زنان تنها به يك چيز فكر مي كند! اما زنان نيز بايد زرنگ باشند و بتوانند از مردان بهره كشي لازم را بكنند:
فرح: هما می گه مردارو خوب خوبشونو باید با طلای سفیدخرید با نفت سیاه آتیش زد
عزیز: زر ميزنه. زن بایدزرنگ باشه، زن کسی ئه که به گردن شیطون قلاده انداخت. مردا وقتی با زناروبرو می شن یه باره اخلاق بچه هارو پیدامی کنن، گربه دستی می شن، خر ميشن. مردی نیست تو دنیا که با موچ کشیدن ساده نیاد تو دام زن، می گی نه؟ امتحان کن. پاشو بریم تا حرم… ببین چه جوری برات سرودست می شکنن.
فرح: ولی اونا فقط به فکریه چیزن.
عزیز:پس ميخواستي به فكر چي باشن؟
فرح: خب زن که فقط برای چیز نیست.
نگاه زن ستيزانه در اين نمايشنامه را عليرضا نادري رد مي كند:
« …گفته مي شد کمي روحيه زن ستيزي در کارهايم وجود دارد. متاسفانه در حوزه نقد و تحليل قدري مشکل داريم. زماني که کاراکتر زني در نمايشي ويرانگر است، ويرانگري او به پاي نويسنده گذاشته
مي شود در حالي که اين گونه نيست بلکه جهان چنين است. در دنيا هر کس بار گناه خود را به دوش مي کشد هرچند هيچ کس به تنهايي مقصر نيست اما هر کسي کيفر اعمال خود را پس مي دهد …» ]روزنامه اعتماد، شماره 1877، 8 بهمن 1387[

3-3 جنگ و آدمهای بعد از جنگ
جنگ هشت ساله ایران و عراق علیرغم اینکه بیش از دو دهه از اتمام آن می گذرد، هنوز برای برخی از نویسندگان و نمایشنامه نویسان موضوع جذابی براي نوشتن هست. این جذابیت از آن روست که آدمهای جنگ هنوز خاطره ترکشهای ناشی از این جنگ را در جسم و روح خود دارند و در اجتماعی که بخش اعظم مردمان آن درگیر زندگی عادی خود هستند، تضادی ایدئولوژیک و اعتقادی ایجاد کرده است. تضادی که از دید برخی نویسندگان رزمنده، نمی تواند هضم شود. بر این اساس نمایشنامه هائی در رابطه با آدمهای جنگ و دغدغه های اعتقادی آنان نوشته و اجراء می شود. یکی از این نمایشنامه ها «پیراهن هزار یوسف» نوشته ی علیرضا حنیفی است. داستان این نمایشنامه از این قرار است:
ممد رزمنده دفاع مقدس، شيميائي و مجروح است. او به همراه همسرش سهله در محوطه شهر بازي زندگي مي كنند. آنها اين مكان را ازصاحب شهربازي اجاره كرده اند. ممد مدام سرفه مي كند و اغلب در فضاي جبهه و جنگ به سرمي برد و با همسرش با ادبيات جنگ حرف مي زند. يكي از همسنگران او كه نوحه خوان بوده پيش ممد آمده و باهمديگر خاطرات جبهه را مرور مي كنند.در انتها ممد شهيد مي شود.
شرایط اجتماعی و معیشتی حتي براي آنانكه براي حفظ اين مرزوبوم جان خود را به خطر انداخته اند، سخت و دشوار است. نويسنده با تصوير كردن زندگي يك جانباز شيميائي در شهر بازي، آشكارا فضا را براي اين عزيزان دشوار و فاجعه آميز مي بيند. به ويژه آنكه در بخشي از نمايشنامه صاحب شهربازي در هيئت يك موجر، از ممد و همسرش مي خواهد تا وسايلشان را از پارك ببرند و براي خود سرپناهي بجويند.
فقر اقتصادی در این حد، آنهم برای یک یک رزمنده اندکی اغراق آمیز به نظر می رسد. اما نويسنده گوئي به عمد خواسته است اوضاع معیشتی را خراب تر از آنچه كه هست نشان دهد. از سوی دیگر ممد هنوز در حال و هوای جبهه و جنگ به سر می برد و گوئی بعد از 20 سال نتوانسته خود را با شرایط زندگی روزمره مطابقت دهد. دیالوگ های ممد همه رنگ و بوی جبهه دارد، این در حالیست که هر مکانی، فرهنگ ویژه ی خود را می طلبد و اگر چنانچه فرد نتواند خود را با اتمسفر فضای موجود مطابقت دهد، مجبور خواهد شد آن را ترک کند و ممد با شهادت خود این مکان غیر قابل تحمل را ترک می کند. گوئی نویسنده نمایشنامه بر آن است تا نشان دهد آرامش شهر جزء با خروج آدمهائی چون ممد امکان پذیر نیست و او مجبور است برای آسایش خود و دیگران برود. نتيجه اينكه:
1- رزمندگاني كه جانشان را براي اين ميهن به خطر انداخته اند، از حقوق اوليه ي يك شهروند عادي محروم هستند.
2- رزمندگاني كه تعلق خاطري شديد به فضاي معنوي جبهه و جنگ دارند، توان زيستن در شهر را ندارند.
3- آرامش آنها جز در شهادت نيست.
در «بهار» به نویسندگی حسین فدائی حسین، به بازماندگان رزمندگان، پس از شهادت آنها پرداخته شده است. در این نمایشنامه مجددا” به موضوع محل سکونت رزمندگان و خانواده های آنها پرداخته شده است.
احمد، همسر طاهره مفقودالاثر است و طاهره همراه با نرگس تنها دخترش منتظرند تا روزی از روزها احمد برگردد. اما خبر می رسد که احمد شهید شده است. حاجی فروغ، صاحبخانه طاهره، بعد از اطمینان از شهید شدن احمد، از طاهره خواستگاری می کند. طاهره در جواب حاجی مردد است. از سوی دیگر برادر طاهره تمایل دارد خواهرش با همرزم احمد که جانباز و ویلچری هست ازدواج کند.
تردید طاهره باعث می شود تا حاجی فروغ حکم تخیله برای طاهره بگیرد و این در حالیست که زن اول حاجی فروغ پیام می فرستد که در صورت ازدواجش با حاجی فروغ، اجازه نمی دهد آب خوش از گلویش پائین برود. طاهره تصمیم می گیرد خانه ی حاجی فروغ را خالی کند و ظاهرا” می خواهد با جانباز ازدواج کند.
قصه «بهار» روایت بی پناهی و عدم امنیت بیوه زنی است که شوهرش را در راه امنیت این مرزبوم از دست داده است. او به عنوان یک زن بیوه همواره در معرض تهمت اطرافیان است و موقعیت پارادوکسیکال اش وی را مستاصل کرده است. از طرفی به خاطر دختر نوجوانش نمی خواهد ازدواج کند، از سوئی نگران حرف و حدیث های دیگران است و در این تردید و شک، نداشتن سرپناهی برای زندگی، وضعیت او را بغرنج تر می کند.
روابط آدمها در این نمایشنامه مبتنی بر سوء استفاده طبقه دارا از طبقه ندار است. حاجی فروغ به عنوان یک صاحبخانه قصد دارد تا از این امتیاز در جهت تنوع بخشیدن به زندگی زناشوئی و تجدید فراش استفاده کند. در آن سو، طاهره به عنوان یک خانه به دوش در معرض تهدید است و در صورت عدم تمکین به خواسته صاحبخانه ممکن است دچار بی خانمانی شود.
زنان در این نمایشنامه مظلوم و بی پناه هستند و مردان قصد سوء استفاده و بهره کشی. جامعه ای که نویسنده ترسیم می کند جامعه ای ناامن و ظالمانه است. حاجی فروغ بی توجه به موقعیت طاهره که در پی شهادت همسرش در راه دفاع از میهن، حال بی پناه و بی یاور است، به جای قدردانی از صبوری و رنج های یک همسر شهید، در پی آنست تا وی را به ازدواجی ناخواسته مجبورش کند. او با این کار حقوق زن اول خود را نیز نادیده می گیرد و علیرغم داشتن دختری جوان، قصد آن می کند تا با زن دیگری ازدواج کند.
اینجا نیز همچون «پیراهن هزار یوسف» رزمنده و خانواده ی او بی پناه و آسیب پذیر نشان داده شده اند. مردمی که طبق یک عرف اخلاقی بایستی خود را مدیون رزمندگان و خانواده های بدانند، نه تنها چنین دِینی را در خود احساس نمی کنند بلکه برآنند تا از موقعیت پیش آمده استفاده ی لازم را ببرند:
1- مردم قدرنشناس هستند؛حتي براي آنها كه جانشان را در راه امنيت و آسايش مردم ازدست داده اند.
2- مردان از هر موقعيتي براي ارضاء نيازهاي خود استفاده مي كنند.
3- رحم و مروتي در دل مردم وجود ندارد.
4- چند همسري مردان، ثبات خانواده ها را تهديد مي كند.
در «دورگردون» نوشته ی دیگر حسین فدائی حسین مجددا” به آدمهای پس از جنگ و این بار به یک رزمنده و خانواده ی او پرداخته شده است. ايوب رزمنده ي سالهاي جنگ، زندگيش را روي ويلچر
مي گذراند. او چند تركش هم توي سرش دارد و به همين خاطر رفتارهاي نامعقولي می کند. تا جائي كه همسرش ثريا قادر به تحمل او نمي شود و عاقبت خانه خود را به قصد خانه ي پدريش ترك مي كند. دخترش مهتاب نيز با نامزدش به خانه ي خود مي رود و عاقبت ايوب با مادرش فردوس تنها مي ماند. نكته جالب و تامل برانگيز اين نمايشنامه اين است كه ايوب رفته رفته به دوران كودكي خود بازمي گردد و همين موضوع باعث مي شود در نقش كودكي هاي خود چنان غرق شود كه در انتهاي نمايشنامه براي گرفتن ستاره در حوض حياط غرق شود.
نويسنده تصوير دردناك و رقت انگيزي از بازمانده جنگ ايران و عراق ارائه مي دهد. این بار نه تنها جامعه، که زن و

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد امام رضا (ع)، نمایشنامه، روشنفکران Next Entries دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، دفاع مقدس، امام رضا (ع)