دانلود تحقیق در مورد مدل سه عاملی، روانشناسی، ویژگیهای شخصیت، ویژگی های شخصیت

دانلود پایان نامه ارشد

بپردازند. این مدلها از طریق بررسی میزانی که به ما در فهم، پیش بینی و درمان علائم وسواسی – جبری کمک می نمایند، مورد مقایسه قرار می گیرند.
رویکرد مقوله ای به زیرگونه های OCD نسبت به رویکرد ابعادی دارای دو محدودیت عمده است. نخست اینکه، در نظر گرفتن زیرگونه های علائم وسواسی – جبری به صورت مقوله ای با این مشاهدات که علائم وسواسی – جبری از نظر شدت بر روی پیوستاری در نوسانند، مغایر است. رویکرد مقوله ای معتقد است که فردی یا در درون زیرگونه ای جای می گیرد یا جایی در آن زیر گونه ندارد. و این طرز تلقی از اختلال OCD با وجود دامنه ای از علائم وسواسی – جبری و از جمله وجود علائم وسواسی – جبری بهنجار، سازگار نیست. محدودیت بعدی اینست که وجود طبقات مجزا و غیر همپوشی از علائم وسواسی – جبری در عالم واقع بیشتر یک استثنا می باشد، تا یک قاعده و حالت کلی.
بنابراین مدلهای ابعادی، به ویژه مدلهایی متشکل ار ابعاد همبسته، با الگوهای همبستهی علائم وسواسی – جبری سازگاری بیشتری دارند. افراد مبتلا به OCD از لحاظ شدت علائم وسواسی – جبری در درون هریک از این ابعاد، از همدیگر متفاوت می باشند و از آنجاییکه این ابعاد همبسته اند، افراد احتمالا به بیش از یکی از انواع علائم وسواسی – جبری (برای مثال، رفتار وسواسی شستشو به همراه تشریفات واررسی) مبتلا می گردند.
11-2 شخصیت و طبقه بندی مورد توافق در باب آن
زمینه روانشناسی شخصیت در طول قرن بیستم با موضوعات طبقه بندی درگیر بوده است. ازدیاد طبقه بندیهای رقیب، که از لحاظ اصطلاح شناسی و تعداد و ماهیت ابعاد مطرح شده متفاوت بودند موجب آشفتگی این حیطه شد ( کلارک و واتسون، 1999؛ واتسون، کلارک، و هارکنس151، 1994). این کمبود انسجام مانع بسیار جدی برای توسعه روانشناسی شخصیت بود تا زمانی که به تدریج نوعی اشتراک نظر در 1980 ظهور پیدا کرد. تسهیل در فراهم شدن اشتراک نظر به این دلیل بوقوع پیوست که به طور واضح چنین در نظر گرفته شد که شخصیت به صورت سلسله مراتبی، از تعداد زیادی از ویژگیهای خاصی که از تعداد بسیار کمی از خصوصیات عمومی منشعب شده اند، تشکیل یافته است (دیگمن152، 1997؛ مارکون153، کروگر و واتسون، 2005). چنین درکی، محققان شخصیت را به ترکیب مدلهای مختلفی که از یک تا چندین ویژگی مشخص تشکیل شده بودند، در یک سیستم یکپارچه توانمند کرد. طبقه بندی سطح پایین تر هنوز به طور کامل طراحی نشده است، اما سطوح بالاتر از پیش به خوبی درک شده اند. آنها از طریق دو طرح عمده و برجسته توصیف شده اند که به «پنج عامل بزرگ154» و «سه عامل بزرگ155» معروف هستند. مدل پنج عاملی یا پنج عامل بزرگ، به صورت تلاشهایی برای درک سازمان توصیف کننده های ویژگیها در زبان طبیعی، ظهور پیدا کرد. تحلیلهای ساختاری این توصیف کننده ها به طور مکرر پنج عامل گسترده را نشان داد که عبارتند از: نوروتیسم، برونگرایی، بازبودن به تجربه، توافق، و باوجدان بودن. این ساختار، از طریق پنج عامل مشاهده شده در هر دو شکل خود گزارشی و گزارش همسالان ، در تحلیلهای انجام گرفته در مورد کودکان و بزرگسالان ، و بررسی در بین انواع گسترده ای از زبانها و فرهنگها مورد تأیید قرار گرفت (کوتو و همکاران، 2010).
طرح سه عامل بزرگ شامل ابعاد سطح بالاتری از هیجان پذیری منفی156، هیجان پذیری مثبت157 و عدم بازداری در برابر مقید بودن می باشد (کلارک و واتسون، 1999؛ مارکون158 و همکاران.، 2005). این مدل از طریق کارهای پیشگامانه آیزنک و همکارانش ظهور پیدا کرد. آیزنک عامل ها را نوروتیسیسم، برونگرایی، و سایکوتیسیسم159 نامگذاری کرد، هرچند، بعد اخیر بهترین نشان دهنده تفاوتهای فردی در عدم بازداری در برابر مقید بودن است (کلارک و واتسون، 1999؛ دی. واتسون و کلارک، 1993). متعاقباً نظریه پردازان دیگر (گاگ160، 1987؛ تلگن161، 1985؛ واتسون و کلارک،1993؛ به نقل از کوتو و همکاران، 2010) مدل سه عاملی مشابهی را ارائه کردند. هرچند باید متذکر شد که بعداً تلگن مدل خود را با تقسیم کردن هیجان پذیری مثبت به شکلهای «عاملی162» (شامل غالب و ادعا کننده) و «اجتماعی» (شامل، جامعه پذیری و وابستگی) به طرح «چهار عاملی163» توسعه داد (کوتو و همکاران، 2010). کلارک و واتسون (1999) دریافتند که تمامی این مدلها همگرا164 هستند و یک ساختار را مشخص می کنند.
با تثبیت روانشناسی شخصیت حول یک چهارچوب مورد توافق، شواهد مربوط به اعتبار طبقه بندیها افزایش پیدا کرد. مدلهای پنج عامل بزرگ و سه عامل بزرگ در بین فرهنگهای زیادی در جهان تکرار شد. پایایی قابل توجه ویژگیهای شخصیتی در طول زمان از طریق مطالعات طولی زیادی مورد تأیید قرار گرفت. فراتحلیل های اخیر تصدیق کرده اند که ویژگیهای شخصیتی اساساً در بسیاری از نتایج از قبیل عملکرد تحصیلی، اکتساب شغل، طلاق، رضایت از زندگی، سلامت درونی، بیماریهای جسمانی و طول عمر نقش داشته اند (کوتوو و همکاران، 2010).
12-2 پیدایش و توسعه ی مدل پنج عاملی شخصیت
مدل پنج عاملی شخصیت اساسا در دیدگاه لغوی ریشه دارد و سابقه پیدایش آن به تجزیه و تحلیلهایی بازمی گردد که برای اولین بار با فهرستی از اصطلاحاًت توصیف کننده ی شخصیت که از زبان انگلیسی مشتق شده بودند، آغاز شد (اکز165، 2003). ابتدا، گالتن166 (1884) استفاده از فرهنگ لغات را به عنوان راهی برای شناسایی اصطلاحاًت توصیف گر شخصیت مطرح نمود. در ادامه ی کارهای گالتن، روانشناسان مختلف، از جمله بامگارتن167 (1933)، و آلپورت و ادبرت168 (1936) زبان را به عنوان منبعی از ویژگی ها برای انجام طبقه بندی های علمی در نظر گرفتند (جان و سریواستاوا169، 1999). بر اساس نظر جان و سریواستاوا (1999)، مطالعات روانشناختی از زبان نقش عمده ای در شکل گیری اولیه ی مدل پنج عاملی شخصیت ایفا کرده است.
یافته های گالتن و تحقیقات بامگارتن (1993)، به طور عمده ای مطالعان آلپورت و ادبرت (1936) را متاثر نمود. این دو محقق فهرستی اصلاح شده از 17953 اصطلاح مربوط به صفات که خود آنها نیزبه طبقات مختلفی تقسیم شده بودند، گرد آورده بودند. بعدها نورمن170 (1976)، در طبقه بندیهایی که توسط آلپورت و ادبرت صورت گرفته بود تغییرات و اصلاحاتی اعمال کرد و فهرستی پالایش یافته و اصلاح شده از این اصطلاحاًت را ارائه نمود.
با وجود اینکه طبقه بندی هایی که توسط این محققین مطرح شده بود نقطه ی شروع مناسبی برای ساختار شخصیت محسوب می شد، ولی علاوه بر اینها، یک طبقه بندی مناسب باید روشی سیستماتیک برای تشخیص، نظم بخشی و شناسایی تفاوتهای افراد ارائه دهد. ریموند کتل نخستین فردی بود که برای ایجاد چنین طبقه بندی کوشید، و بعدها کارهای او توسط سایر محققان ادامه یافت. ادامه ی کار های کتل در نهایت به شناسایی پنج ویژگی عمده ی شخصیتی و در نتیجه پدیدایی مدل پنج عاملی شخصیت انجامید. محققان متعددی در شناسایی و شکل گیری مدل پنج عاملی کنونی از شخصیت نقش داشته اند. دونالد فیسک171 (1949) بر پایه ی مطالعات کتل با بکار گیری تجزیه و تحلیل های عاملی (22 زیر مجموعه از 35 خوشه ی مطرح شده توسط کتل) ساختاری پنج عاملی از شخصیت را شناسایی نمود. او تعداد زیاد ویزگی های شخصیتی را به پنج صفت غالب کاهش داد که شباهت زیادی به آنچه که امروزه مدل پنج عاملی از شخصیت (172FFM) نامیده می شود، دارد (جان و سریواستاوا، 1999). بنابرین فیسک به عنوان نخستین فردی است که نسخه ای از مدل پنج عاملی شخصیت را ارائه کرده است. یافته های فیسک به زودی پس از او توسط تعدادی از محققان دیگر تثبیت شد، که توپز و کریستال173 از جمله ی اولین دسته از این محققان بودند.
توپز و کریستال (1961)، با مطالعاتی که با استفاده از 35 مقیاس رتبه بندی شده بر اساس 35 خوشه ی مطرح شده توسط کتل انجام دادند، سهم عمده ی بعدی را در کمک به شکل گیری مدل پنج عاملی شخصیت داشتند. آنها هشت گروه نمونه ی مختلف اعم از اعضای نیروی هوایی تنها با آموزش و پرورش دبیرستانی تا دانشجویان فارغ التحصیل سال اولی، را در تحقیقات خود وارد نمودند. بار دیگر، به جای شناسایی 12 بعدی که توسط کتل مطرح شده بود، آنها فقط پنج عامل را شناسایی کردند. محققان متعددی به مطالعات توپز و کریستال (1961)، واکنش نشان دادند که وارن نورمن از جمله ی این افراد محسوب می شود. اگرچه نورمن (1964)، در ابتدا یکی از منتقدان جدی این دیدگاه محسوب می شد، ولی بعد از تکرار موفقیت آمیز این یافته ها در مطالعاتش به این نتیجه رسید که این پنج ویژگی شخصیتی در واقع نشاندهنده ی طبقه بندی مناسبی برای ویژگی های شخصیتی می باشند. این 5 صفت در مطالعه نورمن عبارت بودند از: 1) برونگرایی 2) توافق 3) با وجدان بودن 4) ثبات عاطفی و 5) فرهنگ (جان و سریواستاوا، 1999؛ لارزن و باس174، 2005).
همچنین برگاتا (1964) این ساختار پنج عاملی را در مطالعاتش تکرار نمود و او این پنج عامل فراگیر را اینگونه نامگذاری کرد: 1) جراتمندی 2) دوست داشتنی بودن 3) مسئولیت پذیری 4) هیجان پذیری 5) هوش. اسمیت (1967) نیز در مطالعاتش به پنج عامل فراگیر دست یافت که عبارتند بودند از: 1) برونگرایی 2) توافق 3) قدرت و صلابت شخصیت 4) هیجان پذیری 5) پالایش. نه برگاتا و نه اسمیت هیچکدام تحقیقات سیستماتیک پیگیری کننده ی بیشتری انجام ندادند و کمکهایشان به ایجاد مدل کنونی پنج عاملی شخصیت به همین حد محدود بود (هورتر175،2009).
علاقه به این مدل در دهه های 1960 و اوایل 1970 کاهش پیدا کرد، ولی در دهه ی 1980 به دلیل انجام مطالعاتی که همگی یافته های مربوط به پنج عامل اصلی شخصیت را تکرار کردند، بار دیگر رو به افزایش گذاشت (جان و سریواستاوا، 1999). همچنین در طول این دوره مک کری و کوستا شروع به بررسی و آزمون سیستم پیشنهادی نورمن نمودند و تشابه های قابل توجهی بین مدل نورمن و مدل سه عاملی خود یافتند (مک کری و کوستا، 2003). مدل آنها در عامل برونگرایی با مدل نورمن مشترک بود و همچنین عامل ثبات هیجانی در سیستم نورمن را به عنوان قطب مخالف انچه که آنها نوروتیسم نامیده بودند در نظر گرفتند و عامل گشودگی به تجارب را نیز معادل عامل فرهنگ در سیستم نورمن تلقی نمودند. بدین ترتیب مک کری و کوستا توانستند مدل سه عاملی خود را وارد مدل پنج عاملی نمایند و از این رو به مدافعان سرسخت مدل پنج عاملی تبدیل شدند. پنج عاملی که توسط مک کری و کوستا پیشنهاد شد عبارت بودند از: برونگرایی، نوروتیسم، توافق، گشودگی به تجارب وبا وجدان بودن.
بار دیگر، مطالعات انجام یافته توسط گلدبرگ176 (1990) بافته های مربوط به این مدل پنج عاملی را تکرار نمود و ثبات و تعمیم پذیری آنها با استفاده از مجموعه دادههای مختلف و روشهای متنوع با موفقیت مورد تایید قرار گرفت. مطالعات بعدی توسط گلدبرگ (1996) و ساسییر177 (1997) نشان دادند که این پنج عامل بزرگ تنها عواملی اند که به طور مداوم و با ثبات در مطالعات مختلفی تکرار شده اند.
به دلیل وجود این یافته های تکرار پذیر و با ثبات، به تدریج محققان بیشتری به مدافعان این مدل به عنوان بازنمایی مناسبی از ابعاد پایه ی شخصیت تبدیل شدند. مک کری وکوستا (1997) اظهار داشته اند که امروزه اغلب روانشناسان بر سر این موضوع که ویژگی های شخصیتی به بهترین وجه می توانند بر اساس این پنج عامل یعنی ابعاد شخصیت اساسی بحث شده در بالا تبیین شوند، توافق نظر دارند.
13-2 مفهوم پردازی نظری از این پنج عامل بزرگ
تلاش های تحقیقاتی در طول قرن گذشته به مفهوم پردازی های مختلفی در باب این پنج عامل عمده ی شخصیت منجر شده است. برای درک بهتر برخی از اختلاف نظرهای موجود در خصوص مدل پنج عاملی به عنوان یک مدل شخصیتی، ضرورت دارد که به بررسی تعاریف و مفاهیم متعدد هر یک از این پنج عامل شخصیتی بپردازیم.
1-13-2 نوروتیسم
تعریف عامل نوروتیسم با کمترین میزان اختلاف روبرو بوده و اغلب محققین روی تعریف واحدی برای این عامل توافق نظر دارند. و نوروتیسم عموما به عنوان عاملی که نشاندهنده ی تمایل افراد به تجربه ی ناراحتی و رنج روانی178 می باشد، تعریف شده است و با سبکها

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد کمالگرایی، افراد مبتلا، اختلال وسواسی - جبری، رفتارهای اجباری Next Entries دانلود تحقیق در مورد آسیب شناسی، آسیب شناسی روانی، صفات شخصیت، اختلالات روانی