دانلود تحقیق در مورد ماقبل مدرن، سلسله مراتب، فرهنگ کار

دانلود پایان نامه ارشد

24)

“پيشرفت اساساً يک اقدام انساني است.پيشرفت متضمن بکارگيري عقل انساني(خرد ورزي)در عرصه وظيفه يا رسالت ايجاد دنياي بهتري است که مناسب نيازهاي انساني باشد.هرآنچه که نياز انساني تشخيص داده شود،يا به عنوان وضعيت وشرايطي سازگار بازندگي تلقي شود،باالويت ياتقدم نامحدود برتمام ديگر ملاحظات همراه مي گردد:بخش غيرانساني جهان(يعني طبيعت)به تنهايي فاقد معناومفهوم است،و هرمعنا يامفهومي که براي آن درنظرگرفته شود يابه آن داده شود،تنها ازمنظر استفاده هاي انساني يي است که ازآن بعمل مي آيد.طراحي وايجاد نظمي ساختگي وعقلاني درباره سکونتگاه وبودباش انساني يک انتخاب ياگزينه ارادي نيست،بلکه يک ضرورت است،يک وضعيت ياشرايط اجتناب ناپذير انساني است،زيرا جهان براي آنکه مأوايي قابل سکونت باشدبايد براي رفع نيازمندي هاي انسان از طريق تکنولوژي مبتني برعلم،مناسب ومهياگردد.لذاعلم ومواردکاربردها واستفاده هاي تکنولوژيک آن،منابع وابزارهاي اصلي پيشرفت سياسي،اجتماعي،فرهنگي واخلاقي بشمارمي روند.علم وتکنولوي وکاربردهاي آنها،هم تجلي سيطره انسان برطبيعت محسوب مي شوند وهم موتور محرکه آن به حساب مي آيند.”(نوذري،1380: 28)
گمان شايع بر اين است که مدرنيته به واسطه سهم شايانش در پيشرفت، قدرت انتخاب بشر را افزايش داده است. اين تلقي که از جهاتي صائب نيز هست،”با اينکه در فضاي مدرن از نوع انسان،آحادانساني وعامه مردم بسيار سخن گفته مي شود؛اما نتيجه حاصل ازآن،سمت وسويي کاملا نخبگاني دارد.اين رابامرور درسازوکار حاکم برحوزه اقتصاد،فرهنگ،سياست،هنر،ورزش وايجاد قطب ها وقله ها وچهره ها والگوسازي از آنها براي عامه مي توان دريافت.معطوف بودن تمامي توجهات به سوي انسان هاي فوق العاده،اَبَرمرد،اليت ها، آنتروپرونرها110،يقه سفيدها،نوابغ،قهرمانان،ستاره ها،رکورددارها ومتخصصان وشکل گيري ادبيات نظري وژورناليستي در اطراف آنان،مؤيد همين جهت گيري درعالم مدرن است.لذا مدرنيته که با اصالت بخشي به انسان واهميت دادن به فرد وتقويت اراده،امکان وفرصت انتخاب را افزايش داده بود؛خود درعمل،به محدودسازي دايره انتخاب گران واقعي ازيک سو وتنگ کردن چشم انداز انتخاب انسان ها در سوي ديگر مبادرت کرده است.(شجاعي زند،1390: 80-79) وبايد خاطرنشان نمود که:”تمام حوزه هاي زندگي مدرن،همانطورکه وبرتاکيدنمود،تمايل فزاينده اي به عقلاني شدن دارند.کنش تازماني عقلاني(به معناي ابزاري آن)است که معطوفِ هدفي روشن وخوب توصيف شده ومعين بود وبه تبع آن مبتني بر محاسبه کارايي وکفايتِ نسبيِ ابزار بديل براي نيل به آن هدف باشد.کنش عقلاني تحت هدايتِ انگيزه ها واهداف قرار دارد،واز نظراصول در برابر رسيدگي ونظارت دقيق وهشيارانه وتصحيح واصلاح مطيع است،وتوسط نيروهايي تعيين نمي شود که بازيگر باکنشگر هيچ گونه آگاهي يا کنترلي درباره آنها ندارد.کنش عقلاني بستر وزمينه اجرا را به حوزه اهداف وحوزه ابزار تقسيم بندي مي کند،وتنها تلاش براي هم ارز(معادل)ساختن دومي دربرابر اولي است که آنرا هدايت مي کند.کنش تا زماني عقلاني(اين بارنيز به معناي ابزاري آن)است که متضمن تصميم گيري وانتخاب باشد،ولوآنکه يک انتخاب يا گزينش خاص توسط يک بازيگر مقبول ترين وپذيرفتني ترين تصميم نباشد ياحتي اشتباه محض باشد.درواقع اکثر گزينه ها وانتخاب ها در سطح ايده آل صورت نمي گيرند.به دليلِ شناختِ ناکافي ياغلط ممکن است از ابزارها محاسبه دقيق وصحيحي بعمل نيايد.وانگهي فعاليت معطوفِ وظيفه يا رسالت،بندرت از مداخله عوامل ناخالص بدور مي ماند،يعني از مداخله عواملي غيرعقلاني که ربط يا تناسبي با رسالت فوري ودمِ دست ندارند،نظيرعادات ورفتارکنترل نشده بازيگر و وفاداري هاي سنتي،احساسات وتأثراتي که به صورت موانع برسرراه قرار مي گيرند؛ يا تعهد به ارزش هايي که در خصوص اجراي موثر رسالتي معين دخالت مي کنند.بنابراين عقلانيت نوعي گرايش وجهت گيري است تا نوعي واقعيت انجام شده يا تمام شده مدرنيته؛گرايشي مستمر و مداوم،که درتمامي حوزه هاي زندگي اجتماعي قابل تشخيص است.براي نمونه،مطابق بانظر وبر،سازمان هاي قاعده مندِ تابع مسئوليت که بطور غيرشخصي عمل مي کنند،وتابع تقسيم کاردقيق،سلسله مراتب شديد دستورات،وهماهنگ يا متعادل ساختن وسواس آميزِ مهارت هاي شخصي متصديان با نيازهاي مادي وعيني هستند،شکلِ مشخصاً مدرن وعقلاني حکومت بشمار مي روند.”(نوذري،1380: 34-33)

“شيوه هاي زيستي که با مدرنيته پابه عرصه حيات گذاشتند.به نحوي غيرمترقبه مارابه مدرنيته هم به لحاظ برون گستري111 وهم به لحاظ درون گستري112 خود به مراتب عميق تر از اکثر انواع خصوصياتِ متحولِ دوران هاي پيشين هستند.در سطح برون گستري،اين دگرگوني ها درخدمت ايجاد وتثبيت شکلي يا اشکالي از ارتباط متقابل اجتماعي بوده اندکه ظرف ياعرصه عظيم وگستره پهناور جهان را مي سازند.در سطوح درون گستري،دگرگوني هاي مذکور درخدمت اصلاح وتعديل برخي از خصوصي ترين وشخصي ترين ويژگي هاي هستي ياحيات روزمره ما عمل کرده اند.”(نوذري،1380: 140)
“مدرنيته به عنوان يک مفهوم جامعه شناختي بدواًبا مفاهيمي همچون صنعتي شدن،دنياگرايي،ياغيرديني شدن113 ،بوروکراسي(ديوان سالاري)ومفهوم شهر وشهرنشيني همراه است.نظريات مختلف،تفاسير متفاوت وبعضاً متضادي در اين زمينه ارائه مي دهند،که درآن ميان آشنايي با نظريات مربوط به نقش فرايندهاي اجتماعي در پيدايش وتکوين مفهومِ مدرنيته،براي درک تجربه مدرن حائز اهميت اساسي است.ولي جامعه شناسي به عنوان يک رشته تخصصي جديد با محدود ساختن موضوعات اصلي مورد مطالعه خود به چيزي که آن را جوامع مدرن مي نامد،از هماهنگي وانسجام بيشتري برخوردار شده است.(مطالعه وبررسي پيرامون جوامع ماقبل مدرن نيز جزء موضوعات اصليِ مورد مطالعه رشته هاي انسان شناسي يا تاريخ قرار مي گيرند.)”(نوذري،1380: 66)از نظر يکي از جامعه شناسان فرانسوي که نگاهي به مدرنيته دارد،مدرنيته را اينطور تعريف مي نمايد:” مدرنيته از نظر اميل دورکيم(1917-1858) جامعه شناس فرانسوي،عبارت است از حرکت همبستگي مکانيکي يا ماشينواره به همبستگي ارگانيک يا انداموار،که پيامد تقسيم کارِفزاينده اي است که درواقع کليد جامعه شناختيِ زندگي مدرن بشمار مي رود.”(نوذري،1380: 67) ولي درعين حال انديشمند ديگري بنام ماکس وبر تعريف متفاوتي از مدرنيته ارائه مي نمايد بطوريکه:”ماکس وبر،مدرنيته رافرايندتعميم يافته وهمگانيِ عقلاني شدن وحصول عقلانيتِ114 و فرايند افسون زدايي115 ورهايي از توهمات مي داند.”(همان:67)البته از سويي ديگر کارل مارکس هم ديدگاهي متفاوت ويا بنابه تعبيري انتقادي نسبت به مدرنيته دارد که قائل به انباشت سرمايه در جريان مدرنيته ودرنهايت استعمار است که بدين صورت عنوان مي نمايد:”در ديدگاه کارل مارکس (1883-1818)فيلسوف،نظريه پردازاجتماعي ومتفکرسياسيِ انقلابي،مدرنيته همراه با احياء مداوم وبازآفرينيِ مستمرانگيزه ها ومحرک ها به سمت تغيير وتحول،درواقع نتيجه پويايي هاي انباشت سرمايه محسوب مي شود.مارکس باتبويب وتقسيم بندي مراحل تاريخي برمبناي شيوه هاي توليد به جاي تقسيم بنديِ ساده ويکسويه مدرن/ماقبل مدرن،خود را به جريان غالب برجامعه شناسي دانشگاهي جدا ساخت.ليکن معضل مقوله مدرن به عنوان مقوله اي مربوط به تقسيم بندي دوران هاي تاريخي اين است که معنا ومفهوم آن با توجه به زمان ومکانِ طبقه بندي تغييرپيدا مي کند.”(نوذري،1380: 67) “هريک از قلمروهاي فرهنگ را مي توان با حرفه ها ومشاغل فرهنگي خاصي متناظر ساخت،که درآنها مسايل ومشکلات به مثابه حوزه هاي دغدغه کارشناسان ويژه مورد بررسي قرار مي گيرند.اين برخوردحرفه اي شده وتخصصي باسنت فرهنگي موجب پيش رفتن وبه راه انداختنِ سلختارهاي اصلي وذاتي هريک از حوزه هاي سه گانه فرهنگ مي شود.در اينجا ساختارهاي سه گانه عقلانيت پديدارمي گردند:عقلانيتِ شناختي-ابزاري،عقلانيت اخلاقي-عملي،وعقلانيت زيباشناختي-بياني.هريک از ساختارهاي عقلانيت سه گانه فوق تحت نظارت متخصصاني قراردارند که دراين شيوه هاي خاص از سايرافراد منطقي ترند.درنتيجه فاصله بين فرهنگ کارشناسان ومتخصصان وفرهنگ توده هاي وسيع تر افزايش مي يابد.آنچه که از طريق رفتار وتأمل کارشناسانه وتخصصي به فرهنگ اضافه مي شود،بلافاصله وبالضروره به مالکيتِ عمل هدفمند(پراکسيس)روزمره درنمي آيد.بااين حصول عقلانيت فرهنگي116،اين تهديد افزايش مي يابد که زيست جهان،که جوهره سنتي آن قبلاً ارزش خود را از دست داده بود،روز به روز بي باروبرتر وبي خاصيت تر گردد.پروژه مدرنيته که در قرن هجدهم توسط فيلسوفان روشنگري تدوين گرديد،عبارت بود از تلاش آنان براي توسعه وتکامل علوم عيني،اخلاقيات وحقوق جهاني،وهنر مستقل مطابق با منطق دروني آنها.در عين حال هدف اين پروژه نيزآزاد ساختن توانمندي هاي بالقوه شناختيِ هريک از اين قلمروها از قالب هاي پيچيده ودروني آنها بود.فيلسوفان روشنگري مي خواستند از اين انباشتِ فرهنگ تخصصي شده براي غنا بخشيدن به زندگي روزمره بهره برداري کنند-به عبارت ديگر براي غنا بخشيدن به سازمان عقلاني زندگي اجتماعي روزمره.”(نوذري،1380: 106-105)اما اگر بخواهيم درمورد مدرنيت هم اشاره اي داشته باشيم بايد عنوان کنيم که:”از جهت دسته بندي نهادي،دومجموعه سازماني مشخص درتحول مدرنيت اهميت ويژه اي دارند؛يکي دولت ملي وديگري نظامدار سرمايه داري.هردواينها در ويژگي هاي تاريخ اروپا ريشه دارند ودرمحيط هاي فرهنگي ديگر ويادر دوره هاي پيشين قراين چنداني از آنها نمي بينيم.اگر مي بينيم که اين دومجموعه درپيوند نزديک با هم سراسر جهان را تاکنون درنورديده اند،بيشتر ازهمه به خاطر قدرتي است که ايجاد کرده اند.هيچ صورت اجتماعي سنتي تر ديگري در خارج از روندهاي تحول جهاني نتوانسته است با اين قدرت مقابله کند وخودمختاري کاملش را نگهدارد.يکي از پيامدهاي بنيادي مدرنيت که در اين بررسي تأکيد شده،جهاني شدن117 است.جهاني شدن چيزي متفاوت از اشاعه نهادهاي غربي در سراسر جهان وخُرد شدن فرهنگ هاي ديگر براثر آنها است.”(گيدنز،الف،1390: 209-208) “جامعه شناسي موضوع بسيارگسترده ومتنوعي است وهرگونه تعميم ساده درباره آن کلاً ترديد ناپذير است.بااين همه،مي توان به سه مفهوم تقريياً پذيرفته شده دراين رشته اشاره کرد،مفاهيمي که بخشي ازآنها از تأثير ماندگار نظريه اجتماعي کلاسيک درجامعه شناسي مايه مي گيرد واز تحليل رضايتبخش نهادهاي مدرن جلوگيري مي کنند.نخستين مفهوم به تشخيص نهادي مدرنيت راجع است؛دومين مفهوم با تأکيد اصلي تحليل جامعه شناختي،يعني جامعه،سروکار دارد؛وسومين مفهوم به پيوندهاي ميان دانش جامعه شناختي و ويژگيهاي مدرنيت که اين دانش به آنها ارجاع دارد،مربوط است.”(همان،: 14)

4-2)چيستي وچرائي مدرنيته:
در باب چيستي وچرائي مدرنيته،وبه نوعي اساساً در باب مدرنيته وحواشي آن در ايران منابع مقالات وکتابهايي وجود دارد واساسا اگر بخواهيم تاريخچه مختصري ازآن ارائه دهيم، بايد بگوئيم که:”واژه مدرن درقرن هفدهم وارد عرصه منازعات روشنفکري اروپاي غربي شد(گرچه بطورپراکنده ومنفرد ازقرن پانزدهم به اين طرف مورد استفاده قرارمي گرفت).وجه بارز وآشکار معناي آن چيزي معادل رايج، جاري،مرسوم، متداول ياچيزي داراي خاستگاه ومنشأ اخير ومعاصربود.ليکن بستر وزمينه ظهور وشهرت واعتبار روزافزون آن بيانگر معنايي به مراتب وسيع تر،گسترده تر وعميق تر ازمعناي صرفاً فني آن است:کيفيت ياحالتي دالّ بر واجدِ خاستگاهِ معاصربودن وبه تازگي خلق شدن،که ناگهان به صورت موضوعي مورد توجه شديد درآمده بود وظاهراً اهميت واعتبار همه جاذبه وبديعي پيداکرده بود.اين اهميت واعتباراز ارزش هاي رو به تحولي ناشي مي شد که اکنون،برخلاف قرون پيشين،ازمقوله جديد يا نو در برابر قديم يا کهن حمايت مي کرد،منکر هرگونه اقتدار واعتبار براي گذشته بود،هيچگونه احترام يا حرمتي براي گذشته وسنت قايل نبود،از تمايل وآمادگي براي ابداع ونوآوري و رفتن به قلمروهايي که تاپيش از آن احدي جرئت پاي گزاردن بدان قلمروها را حتي به مخيله خود نيز راه نداده

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد امنیت اجتماعی، مشارکت مردم، پیشگیری اجتماعی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد های غیر دولتی، امنیت اجتماعی، مشارکت اجتماعی