دانلود تحقیق در مورد فعل مضارع، سطح زبانی

دانلود پایان نامه ارشد

مخبون محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: کناری، قراری، نگاری، غباری،کاری، سواری، شکاری، عیاری
حرف روی متحرّک، صامت”ر” و حرف زاید مصوت”ی”
موسیقی درونی
سجع متوازی: کناری، قراری(1)
سجع متوازن: سر، پا (3) قدومی، غباری (3)
سجع مطرّف: یاری، نگاری(2) روزکی، شبکی(2)
جناس زاید (وسط): دوست، دست
تکرار واژه: وقت (1) عشق(5)
تکرار صامت واحد: صامت ر(2) صا مت ش(5)

ب)واژگانی
لغات عربی: وقت، قرار، نظر، قدوم، طلب، مقصد، غبار، عمر، عزیز، جهد، عقل، ملک، عشق، غافل، نشاط، عیار
لغات مرکّب: دیده، دیدگاه، بیداد،
ترکیب های اضافی: در دوست، سر زلف نگار، آرزوی سر، مقصد دیده
ترکیب های وصفی: روزکی چند، شبکی چند، عمر عزیز، صید گاهی خوش،
اسم ذات
عناصر طبیعی: روز، شب، غبار، سمند، شکار
انسانی: یار، نگار، قدوم، سپاه، ملک، سوار
اعضای بدن: زلف، رخ، سر، پا، دیده، دل، تن
اشیا: در
جایها: صیدگاه
اسم معنی: دوست، آرزو، مقصد، جهد، عمر، عقل، عشق، یاران، هوس، عیار

ج)نحوی
جمله کوتاه هستند و گاهی از جمله های مرکب هم استفاده شده: عشق کو عشق که ملکی به سواری گیریم/ عقل نگذاشت تنی را به سپاهی شکنیم ، اغلب افعال ربطی هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند، کار برد فعل مضارع التزامی بدون ب: گیریم، فکنیم، شکنیم. استفاده از کلمات خاص مانند: روزکی چند و شبکی چند به جای چند روزی یا چند شبی.
2-سطح ادبی
مبالغه

عقل نگذاشت تنی را به سپاهی شکنیم

عشق کو عشق که ملکی به سواری گیریم

جمع با تقسیم

صید گاهی خوش و یاران همه غافل به شتاب تا سمندی بجهانیم شکاری گیریم
مراعات النظیر: نظر، رخ، زلف (2) سر، پا، دیده (3) سپه، سوار(5) سمند، شکار(6)
تضاد: روزکی، شبکی (2) عقل، عشق (5)
ازدواج

وقت شد وقت، کزین جمع کناری گیریم

بر در دوست نشینیم و قراری گیریم
روزکی چند، نظر بر رخ یاری فکنیم

شبکی چند، سر زلف نگاری گیریم
لف و نشر

روزکی چند، نظر بر رخ یاری فکنیم

شبکی چند، سر زلف نگاری گیریم

صنعت کنایه

وقت شد وقت کزین جمع کناری گیریم

بر در دوست نشینیم و قراری گیریم
از جمع کنار گرفتن: کنایه از گوشه نشینی

بر در نشستن: کنایه از ، منتظر بودن
قرار گرفتن: کنایه از، آرامش گرفتن

استعاره
عقل نگذاشت تنــی را به سپاهــی شـــکنیـــم عشـق کو عشق، که ملکی به سواری گیریـــــم
استعاره مکنیه(تشخیص): عقل

صیدگاهــی خــوش و یــاران همه غافــل به شتاب تا سمنــدی بجهـــانیم و شکـــاری گیریم

استعاره مصرّحه: صید گاه استعاره از دنیا استعاره مصرّحه: شکار استعاره از معشوق

صنعت مجاز
آرزوی ســر از آن پــا به قدومــی طلبیــم مقصد دیده از آن در به غباری گیریم

سر: مجاز به علاقه ی جزئیت و کلیت

غزل174

هر جویند ز ما در طلب آن باشیم
گر چه زشتیم ولی در کنف نیکانیم
سر سامان منت نیست ولی چتوان کرد
باز سیلی رسد از راه ندانم یارب
جان بیفشانم و دامن بفشانی ترسم
عاقبت کیست که با زلف تواش کاری نیست
درد و درمان همه در ماست نداریم نشاط

ما نه نیکیم و نه بد بنده ی فرمان باشیم
گر چه خاریم ولی خار گلستان باشیم
قسمت اینست که ما بی سر و سامان باشیم
تا که ویران تر از این چیست که ویران باشیم
آید آن روز کزین هر دو پشیمان باشیم
وقت ما خوش که ز آغاز پریشان باشیم
دردی از کس که ز کس طالب درمان باشیم
(نشاط اصفهانی، 1379: 134)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: :فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فع لن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: آن، فرمان،گلستان، سامان، ویران، پشیمان، پریشان، درمان
حرف روی ساکن: صامت”ن”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی “باشیم”است.

موسیقی درونی
سجع مطرّف: آن، فرمان (1) نیکان،گلستان (2)
جناس تام: سر(3)
تکرار واژه: نه(1) گرچه (2) ولی (2) خار(2) سامان(3) ویران(4) درد (7) درمان(7)
تکرار صامت واحد: صامت ن (1و2) صامت س(3) صامت ش(6)
تکرار مصوّت: مصوّت ی (2) صامت ا (5)
ردالصدر الی العجز
سر سامان منت نیست ولی چتوان کرد قسمت اینست که ما بی سر و سامان باشیم

ب)واژگانی
لغات عربی: طلب، کنف، عاقبت، نشاط، طالب،
لغات مرکّب: گلستان، بی سر و سامان، ویران تر
ترکیب های اضافی: طلب آن، بنده ی فرمان، کنف نیکان، خار گلستان، سرو سامان من،
اسم ذات
عناصر طبیعی: خار، گلستان، سیل
انسانی: فرمان، طلب، سامان، قسمت
اعضای بدن: زلف
اشیا: دامن
اسم معنی: کنف، جان، درد، درمان

ج)نحوی
ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: آید آن روز کزین هر دو پشیمان باشیم، استفاده از افعال ربطی، کاربرد نه به عنوان قید نفی: نه نیکیم، کاربرد فعل مضارع بدون می: ترسم، ندانم

2-سطح ادبی
ارسال المثل یا تمثیل

گر چه زشتیم ولی در کنف نیکانیم

گر چه خاریم ولی خار گلستان باشیم

باز سیلی رسد از راه ندانم یا رب

تا که ویران تر از این چیست که ویران باشیم

مراعات النظیر
تضاد: نیک، بد(1) زشت، نیکان(2) خار،گلستان(2) درد، درمان(7)
ارصاد و تسهیم
باز سیلــــی رســد از راه ندانــــم یــا رب تا که ویران تر از این چیست که ویران باشیم

سر سامان منت نیست ولی چتوان کرد

قسمت اینست که ما بی سرو سامان باشیم

ازدواج

گر چه زشتیم ولی در کنف

گر چه خاریم ولی خار گلستان باشیم

ایهام

کیست که با زلف تواش کاری نیست

وقت ما خوش که ز آغاز پریشان باشیم

جمع و تقسیم

جان بیفشانم و دامن بفشانی ترسم

آید آن روز کزین هر دو پشیمان باشیم
حسن تعلیل

هر جویند ز ما در طلب آن باشیم

ما نه نیکیم و نه بد بنده ی فرمان باشیم

صنعت استعاره
گر چه زشتیم ولی در کنف نیکانیم
استعاره مصرّحه: خار استعاره از خود شاعر

گر چه خاریم ولی خار گلستان باشیم

باز سیلی رسد از راه ندانم یارب
استعاره مصرّحه: سیل استعاره از مشکلات
تا که ویران تر از این نیست که ویران باشیم

صنعت کنایه

جان بیفشانم و دامن بفشانی ترسم

آید آن روز کزین هر دو پشیمان باشیم
جان فشاندن: کنایه از، قر بانی شدن
دامن فشاندن: کنایه از، ترک کردن

غزل 189

من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم
تا توانی به خرابی من ای عشق بکوش
از عتابی که به یادش دهدم خوشتر چیست
اگرش جانب گلزار گذاری بفتد
آبروی دو جهان جویم و از آتش عشق

هر ستم را کرمی بینم و دلشاد شوم
من نه آنم که از این پس دگر آباد شوم
ستم آنست که یکباره من از یاد شوم
سر کنم نغمه و تا خانهی صیّاد شوم
خاک سازم تن و در راه تو بر باد شوم
(نشاط اصفهانی، 1379: 143)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فعلن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: بیداد، دلشاد، آباد، یاد، صیّاد، باد
بین کلمات یاد و باد صنعت تجنیس است.
حرف روی، صامت”د”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی”شوم”است.

موسیقی درونی
سجع متوازی: بیداد، دلشاد(1) ستم، کرم (1)
تکرار مصوّت: مصوّت ا (1و5)
ب)واژگانی
لغات عربی: کرم، عشق، عتاب، صیاد، عشق
لغات مرکّب: دل آزرده، دلشاد، خوشتر، یکباره، گلزار
ترکیب های اضافی: خرابی من، جانب گلزار، خانه ی صیاد، آبروی دو جهان، آتش عشق
اسم ذات
عناصر طبیعی: نغمه، آتش، باد، خاک، تن
انسانی: صیّاد
جایها: گلزار، خانه، جهان
اسم معنی: بیداد، ستم، دلشاد، عشق، عتاب، ستم، یاد، آبرو

ج)نحوی
ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: سر کنم نغمه و تا خانه ی صیّاد شوم، استفاده از افعال پیشوندی: برآور، کار برد فعل مضارع التزامی بدون ب: شوم، کاربرد نه به عنوان قید نفی: نه آنم، کاربرد فعل به شکل مخفف: بفتد، کاربرد فعل مضارع اخباری بدون می: توانی، کار برد ضمیر متصل مفعولی: دهدم

2-سطح ادبی
مراعات النظیر: گلزار، نغمه(4) آب، آتش، خاک، باد(5)
تضاد: ستم،کرم(1) خراب، آباد(2) دل آزرده، دلشاد(1) بیداد، ستم(1)
حسن تعلیل

من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم

هر ستم را کرمی بینم و دلشاد شوم

صنعت تشبیه

آبروی دو جهان جویم و از آتش عشق

خاک سازم تن و در راه تو بر باد شوم

اضافه تشبیهی( آتش دل): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد
صنعت استعاره

تا توانی به خرابی من ای عشق بکوش

من نه آنم که از این پس دگر آباد شوم

استعاره مکنیه(تشخیص): عشق

اگرش جانب گلزار گذاری بفتد

استعاره مصرّحه:گلزار مجالست با عاشق

سر کنم نغمه و تا خانه ی صیاد شوم

استعاره مصرّحه: صیّاد استعاره از معشوق

صنعت کنایه

آبروی دو جهان جویم و از آتش عشق

بر باد شدن : کنایه از نابودی

خاک سازم تن و در راه تو بر باد شوم

خاک ساختن: کنایه از، اظهار فروتنی کردن

غزل 190

بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم
جرم من بی حد و عفو تو چو آید به میان
گه به سوی کرمت گاه به خود می نگرم
غنچه بگشوده گره از لب و گل بند ز گوش
آن نه وصل است که از پی بودش هجرانی
من و یاری که نه غیری بود او را نه رقیب
سیم بی قلب بیندوز که در درگه دوست
عرض حاجات خود ای دل به برش حاجت نیست
تا یکی جرعه مگر نذر گدایان سازند

که حرام است طمع جز ز خداوند حکیم
هر که او را گنهی نیست گناهیست عظیم
پای تا سر همه امید و سرا پا همه بیم
صبحدم ذکر تو می رفت در انفاس نسیم
ره به دوزخ نبود از پس فردوس نعیم
من و بزمی که نه شمعی بود آنجا نه ندیم
نپذیرند ز کس هیچ بجز قلب سلیم
که علیم است و حکیم است و کریم است و رحیم
روز و شب بر در میخانه نشاط است مقیم
(نشاط اصفهانی، 1379: 134)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فعلن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: قدیم، کریم، عظیم، بیم، ندیم، نعیم، سلیم، رحیم، مقیم
بین کلمات نسیم، نعیم، ندیم صنعت تجنیس به کار رفته است.
حرف روی ساکن: صامت”م”است.
موسیقی درونی
سجع متوازی: قدیم، کریم(1) علیم، حکیم (8) کریم، رحیم(8)
سجع متوازن: جرم، عفو (2) پا، سر(3) رقیب، ندیم (6) غیری،شمعی (6)
جناس تام: قلب(7)
جناس زاید: گنه، گناه (2) گه، گاه (3) حاجات، حاجت (8)
جناس قلب: پای تا سر، سرا پا
تکرار واژه: همه (3) نه(6) است(8)
تکرار صامت واحد: صامت م (1) صامت ت (8)
تکرار مصوّت: مصوّت بلند ی (6)
ب)واژگانی
لغات عربی: جود، حکم، قدیم، حرام، طمع،کریم، جرم، بیحد، عفو، عظیم،کرم، صبحدم، انفاس، وصل، هجران، نعیم، رقیب، شمع، ندیم
لغات مرکّب: خداوند، صبحدم، میخانه
ترکیب های اضافی: جود تو، جرم من، عفو تو، انفاس نسیم، فردوس نعیم، درگه دوست،
ترکیب های وصفی: خداوند کریم، سیم بی قلب، قلب سلیم
اسم ذات
عناصر طبیعی: غنچه،گل، نسیم، گره
انسانی: بندگان، یار، رقیب، بزم، ندیم
اعضای بدن: پا، سر، قلب
اشیا: شمع
عناصر مذهبی: خداوند، قدیم، دوزخ، فردوس، نعیم
اسم معنی: طمع، جرم، عفو، گنه، گناه، امید، بیم،کرم، وصل، هجران، دوست
ج)نحوی
حذف فعل بدون قرینه: جرم من بی حد و عفو تو چو آید به میان، حذف فعل با قرینه لفظی: گه به سوی کرمت گاه به خود می نگرم حذف فعل معین: غنچه بگشوده گره از لب و گل بند به گوش ، کاربرد نه به عنوان قید نفی: نه وصل: نه غیری، نه رقیب، نه شمعی، نه ندیم، تکرار فعل ربطی: است

2-سطح ادبی
مراعات النظیر: لب،گوش(4) گره، بند(4) بزم، شمع، ندیم(6) علیم، حکیم، رحیم،کریم(8)
تضاد: امید، بیم(3) وصل، هجران(5) دوزخ، نعیم(5) یار، رقیب(6) روز،

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، قربانی شدن، فعل مضارع Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع، ایهام تناسب