دانلود تحقیق در مورد غزل سرایی، فکر و اندیشه، قرآن و حدیث، قضا و قدر

دانلود پایان نامه ارشد

پربهایی از خود یادگار نهاده است.
نشاط در غزل سرایی بیشتر پیرو سعدی و بویژه حافظ بوده و آنچنان استادانه غزلهای این دو استاد را پاسخ گفته که راستی باز شناختن پارهای از غزل های او، از غزل های آن دو استاد دشوار مینماید.
دوش آمد به بــرم می زده، خــواب آلــوده چهره افروخته، خوی کرده، عتاب آلوده(162)
شیشه در دست و قدح بر کف و بگشوده نظر لــب شــکر شــکن آن لعــل شراب آلوده
گفت ای خفتهی آشفتــه ز انــدوه جهان حیــف نبود چو تــویی غمزده خواب آلوده

در پاسخ غزل حافظ به مطلع :
دوش رفتــم بدر میــکده خواب آلــوده خــرقه تــر دامــن و سجاده شـــراب آلوده(574)
یا:
غم به جایی فکند رخت که غمخواری هسـت ای خوش آنجا که نه یاری نه پرستاری هست(83)
در پاسخ سخن سعدی به مطلع :
مشنـو ای دوسـت که غیر از تو مرا یاری هسـت یا شب و روز بجز فکــر تــوام کــاری هسـت(359)
بیشتر شعرهای نشاط و بلکه همهی آنها در نهایت سادگی و روانی است و اگر بخواهیم توصیفی از آن بکنیم باید به کوتاهی بگوییم: چون گل زیبا و معطر و چون آب درخشنده و روان و چون آیینه صاف و نمایان است. روانی و شیرینی سخن او چندان است که پارهای ازآنها به عنوان “پند و اندرز” برزبان همگان روان گشته و پارهای از پند و اندرزهای زبان همگان نیز زیور بخش سخنان دلنشین او گشته است مانند:
ما را طمعــی هست ولی زآن لــب شیرین حلوا به کسی ده که محبت نچشیدســت(76 ).
ایــن توبـــه دگــر شــکستنــی نیســت ایـــن عهــد دگــر گسستنــی نیسـت(98)

اصطلاح ها و واژه های علمی و فلسفی و نجومی در اشعار نشاط:
آگاهی از دانشهای فلسفی و حکمت الهی و منطق و نجوم سبب گردیده که تعبیر ها و اصطلاح های این دانش ها به دیوان او راه یابد.
نفــس بی آلت کنـــــــــــد ادراک نفس حس کجـــــــا و درک ذات پاک نفــس(254)
وآنچـــــــــــه بی آلت شود معلــوم تـو هســت معقــــول تو یا موهـــــــوم تو(254)

واژه ها و ترکیب های بیگانه و اشعار عربی و ترکی
در اشعار نشاط اصطلاحات و واژههای ویژهای از قبیل “خیال خودپرستـان، مستغرب، شنعـت، سقیـم، یرلیغ و اشتلم” دیده میشود که البته در گنجاندن این واژههای خشن و جملهها و ترکیبهای عربی در شعر فارسی آنچنان توانا و چیرهدست بوده که از نرمی و لطافت شعرش کاسته نشده است. همچنین نشاط درسرودن اشعار عربی و ترکی نیز دستی داشته و قصاید و غزلهای چندی به این زبان سروده است که پارهای از آنها در دست نویسها برجاست. همچنین در سرودن شعر ملمّع نیز توانا بوده و ابیاتی به یادگار نهاده است.
بی عشــق کس به دوســت نیابد ره وصول سبحــان من تحیــر فی ذاتــه العقــول(131)

چگونگی شعرهای نشاط و شیوه و روش او در شاعری
نشاط از میان شعرهای گوناگون به غزل بیشتر پرداخته وبه راستی دراین قسمت داد سخن داده و غزل های لطیف و دلنشینی از خود به یادگار گذارده است. دلنشینی و شیرینی غزل های نشاط تا بدانجاست که استاد سخن شناس شادروان بهار در این باره نوشته است: “راستی غزل های نشاط در میان متأخران بسیار متبوع افتاد چه به اقتفای خواجه حافظ علیه الرحمه غزل می گفت و اگر جز این یک غزل که مطلع آن اینست:
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هرحیله رهی باید کرد(113)
دیگر هیچ نداشت برای بزرگی و علو مقام شعری او کافی بود و حال آنکه قصاید و غزلیات متبوع و لطیف بسیار دارد…و در جایی دیگر گفته است: ” نشاط در قصیده و در غزل هر دو استاد است و غزلیاتش بهترین سرمشق طرز حافظ است (نخعی،1379: 30)
ادوارد برون انگلیسی نوشته است وی در غزل سرایی قدرتی به کمال داشته و رضا قلی خان هدایت گفته است: ” غزل را به طرزی خاص می فرموده که نهایت امتیاز دارد …”( براون، 1316: 200).
شادروان هدایت در وصف نشاط نوشته است: “اگر چه جمعی بی خبر بواسطه ی اسباب صوریش از اهل دنیا می پندارند و امّا قومی صاحب نظر به سبب احوال معنویش از عرفا و اولیا می شمارند “، همانا خود بدین اشارتی می فرماید آنجا که می فرماید:
ســد گنــج فــزون بود مــرا در دل و جانــان نا دیــده گذشتند که این خانــه خراب است(86)
هم او در جای دیگر فرمود : “میرزا عبدالوهاب از فضلا و عرفای زمان خود بوده و به مزید کمالات و علو حالات امتیاز داشته اند …”(هدایت، 1382: 502)
به هر حال آنچه می توان گفت این است که اگر چه نشاط شاعری مبدع و صاحب سبک به شمار نمیآید و نوشتههای او در بسیاری از موارد یاد آور اشعار حافظ، سعدی و دیگر شاعران سبک عراقی است. اما سلاست و روانی غزل های وی به اندازه ایست که جایگاه ویژهای در زبان و ادبیات عصر بازگشت کسب کرده و لطافت و زیباییش آنچنان، که برای همیشه درخاطرها باقی مانده و مشام جان را عطرآگین می سازد.

فصل دوم

سطح فکری

چگونگی فکر و اندیشهی نشاط

شعرای عصر بازگشت و از جمله نشاط اصفهانی، در قصیده به افكار مرسوم در عهد غزنوي و سلجوقي و در غزل به افكار دوران حافظ و سعدي توجه زیادی داشتند و ميكوشيدند حتيالمقدور از مسايل روز صحبت نكنند تا سخن آنها هر چه بيشتر به اسلوب قدما، شبيه باشد. از اين رو در زبان و فكر محدودهي خاصي داشتند. در قصيده به تغزّل و سپس مدح و در غزل به مضامين عاشقانه و عارفانه گرایش خاصّی داشتند و از مسايل سياسي و اجتماعي و اقتصادي سخن نميگفتند.
غزلیات نشاط، شعر غنایی از نوع عاشقانه است ولی نه عاشقانه صرف؛ بلکه مضامین عارفانه هم دارد. تعبیرات و اصطلاحات عرفانی لابلای ابیات او به وفور به چشم میخورد. قهرمان غزلیات او گاهی زمینی پنداشته میشود و گاهی آسمانی و این افکار او را به حافظ نزدیک کرده است. غزل او به این اعتبار، آمیزه و نقاوهای از دو شیوه غزل عاشقانه و عارفانه است و از طرف دیگر وظیفهی اصلی قصیده، که مدح باشد نیز به عهده گرفته است. خواننده همانطور که نمیتواند صرفاً سیمای معشوق زمینی را در غزلیات او ترسیم کند؛ نمیتواند کاملاً تعبیر عرفانی را از اشعارش داشته باشد و به نظر میرسد که اصطلاحات عرفانی نظیر منزلگه ریب، کوی خرابات و… در حکم سنن ادبی و به عنوان موارد شعری مورد بهره برداری قرار گرفته است.
اشعار نشاط را میتوان هم از نظر محور افقـی و هم از نظر محور عمودی، مورد تجزیه و تحلیـل قرار داد:
هر بیت به طور جداگانــه القا کننده مفاهیم ارزشمندی است که شکل ضربالمثل گونهای را به آن داده است.
طاعــت از دســت نیاید گنــهی بایــد کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد(110)
زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست وآنکه بی عشق بماند نفسی آدم نیست(80)
بیثباتی دنیا، وارستگی و بینیازی، اعتقاد به قضا و قدر، مهرورزی و پایبندی او به خاندان اهل بیت، بخشایش الهی، حال و سوز و گدازهای عاشقانه، بیتوجهی عاشق به نام و ننگ و از همه مشهودتر عشق و غنا و شادی درون را میتوان در اشعارش به عینه دید.

غم و شادی که به یک لحظه دگرگون گردد چه غم، ار باشد وگر زآنکه نباشد غم نیست(80)
قرار گــاه جهــان بــر مدار تقدیــر است عجب ز خواجه که در گیر و دار تدبیر است(70)
سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است به هر چه می نگرم گویی از برای من اسـت(85)
بستم ز دعا لب که دعا بیهوسی نیست مــا را ز خــدا غیــر خـدا ملتمسی نیست(86)
کف زنان، دست فشان، از دو جهان بر دو جهان پرده بردارم و بیرون فکنم هر چه که هست(89)
در لابلای اشعار نشاط گاهی طنز و گوشه زدن به اهل دنیا دیده می شود:
خواجه زین در به سلامت سر خود گیرد کاش که ز سر می ننهد عادت خودرایی را (70)
خوشبینی و امید آنچنان به خوبی ترسیم شده که برای خوانندگان اثرش، شکل ملموس پیدا کرده و در زوایای پنهان ذهنشان حک میشود.
چاک کردند زبان، خاک فشاندند به چشم لیک پنهان نظری جانب دل بگشادند (106)
ضعیف نوازی و توجه به هم نوعان نیز از جمله مسائل مورد توجه نشاط است:
شکـــــرانه ی بـــازوان پــــر زور رحمــــی به شکستــگـــان رنجــــــور (121)
توجه به خود و عوالم درونی گاهی او را از دیگران دور می کند و به دنیای درون سوق میدهد که البته این نشانه خود بینی نشاط نمیتواند باشد.
مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش(126)
ما را به تلخکامی خود ذوق دیگــر اسـت چندیـن مـدار پاس لب نوشخند خویش(126)
دل سپردن به تقدیر خداوند و شادی و خشنودی نشاط نشان دهنده وصال او به مقام رضاست.
من نه آنــم که دل آزرده ز بیــداد شــوم هر ستــم را کرمی بینــم و دلشــاد شــوم(143)
از طرف دیگر در تحلیل اشعارش با توجه به محور عمودی میتوان مضامین متفاوتی را در یک غزل جستجو کرد که گاهی مضمون اصلی آن مدح و گاهی کاملاً عارفانه یا عاشقانه است. باید توجه داشت که ممدوح او اغلب خداوند و عشق برتر است وگاهی پادشاه زمان که البته در پایان غزل و در حاشیه قرار گرفته است. اشعار نشاط بیشتر برون گرا و آفاقی است و از طریق تشبیه و استعاره مفاهیم عینی را به ذهنی پیوند می دهد. مفاهیم نظیر شادی و غم لازم و ملزوم یکدیگر و در یک راستا وجود دارد.

طالــب راحــت به زحمــت گــو بســاز گنــج و رنــج وشــادی وغــم بــا هم است (94)
شادمــان غمــزده و غمــزدگان دلشادند غـم و شـادی جهان بین که چه بی بنیادــد (106)

نشاط در گذران عمر قدم در طریق عرفان نهاد و به شوریدگان طریقت دل سپرده، شوریده سری پیشه کرد و مستغرق عشق حقیقی گشت و کارش به آنجا رسید که گفت:
تن خسته، دل شکسته، نظر بسته، لب خموش ای عشق کار ما همه بر مــدعای تســت(75)
چند سال با وارستگان طریق عرفان مأنوس بود و مسالک طریقت را میپیمود تا جایی که کارش به شوریدهسری کشید و به قول اهل عرفان به مقام “محو” رسید، در این وقت از هر سو زبان به سرزنش او گشادند ولی او میگفت:
دیدهام و کشیدهام عاشقی و ملامتــش محنت عشق خوشتر از زاهدی و سلامتش(126)

او با استمداد از اصطلاحات عرفانی به خوبی توانست وصال به معشوق برتر را به تصویر بکشد:
زحمت ساقی که عمرش باد باقی تا به کـی رخصتی خواهم که تا لب بر لب دریا کنم (153)
عشق را از دیده سوی دل برم از دل به جان بــاده از لب به جـام از جام در مینا کنم (153)
گر شوم از خویش پنهان او عیان گردد نشاط آنچه را گم کردهام چون گم شود پیدا کنم (153)
توانایی نشاط در دانستن قرآن و حدیث و خبر و تفسیر و دیگر دانش های دینی سبب شده که بیشتر شعرها بویژه مثنویهایش بدین زیور آراسته گردد و گاه نیز این آراستگیها شعرهایش را دشوار و پیرایهدار ساخته است:
مــدرکــات مــا همــه وهـــم و خیــال حــق تعـــالی شــــأنه عمــا یقــال (238)
آیــت توبــــوا الــی اللّـه خوانـــدهایـــم لیــک انــدر تیــــه شهـوت ماندهایم (247)
و گاه نیز حدیث را به فارسی برگردانده و سخن خود را دلنشین تر نموده است، مانند این سخن:
گفــت پیغمبــــر امیـــر آگهــان اکثــر اهـــــل جهــانند ابلهــــــان (245)
که اشاره است به حدیث مشهور “اکثر اهل الجن البله”
نشاط از بزرگان علم و هنر عصر خود بوده و در دانشهای دینی و ریاضی و حکمت الهی و

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد فتحعلی شاه، بازگشت ادبی، دوره بازگشت، فتحعلی شاه قاجار Next Entries دانلود تحقیق در مورد تکرار قافیه، مضاف و مضاف الیه، سطح زبانی، فلسفه و منطق