دانلود تحقیق در مورد علوم قرآن

دانلود پایان نامه ارشد

نزول آيه در شأن جمعى است كه ميان ايشان و پيغمبر9معاهده بود و ايشان نقض آن عهد كردند و در زمين افساد كردند و اين منقول است از ابن عباس و ضحاك دويم آنكه در حق اهل شرك نازل شده و اين مأثور است از حسن و عكرمه سيم آنكه نزد اكثر فقها درباره قطاع الطريق واقع شده و قول اول كه در صدر آيه مذكور شده قول قتاده و سعيد بن جبير و سدى است.”549
10-2-4- عدم ذکر سبب نزول در چار چوب معيّن
ذکر سبب نزول در تفسير منهج الصادقين مکان و موقعيت مشخصي ندارد و از قانون و قاعده مشخصي پيروي نمي کند و مفسّر اين بخش را از بخش هاي ديگر متمايز نکرده و آن را در لابلاي مباحث ديگر گنجانده به طوري که رنگ بي نظمي و ناهماهنگي به خود گرفته است و اين نيز يکي ديگر از نقاط ضعف ملا فتح الله در بکارگيري سبب نزول است. وي مي توانست مانند برخي ديگر از مفسّران550 سبب نزول را در بخشي مستقل و يا در مکان مشخصي مثلاً بلافاصله بعد از بيان آيه بياورد تاخواننده براي پيدا کردن اين بخش دچار مشکل و سردرگمي نشود.
10-2-5- عدم ذکر منبع مورد استفاده در بيان سبب نزول
ملا فتح الله کاشاني در اين بخش نيز مانند ساير بخش ها گاهي منبع مورد استفاده خود را ذکر مي کند و گاه بدون ذکر منبع، به بيان سبب نزول مي پردازد و اين يکي از نقاط ضعف روش مفسّر است. به عنوان مثال ذيل آيه (وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)551 “و آنچه در شب و روز آرام [و تكاپو] دارد، از آنِ اوست و او شنواى داناست.”، سبب نزول آيه را بدون منبع مورد استفاده ذکر مي کند و مي نويسد: “در خبر آمده كه سبب نزول اين آيه آن بود كه جمعى از كفار قريش گفتند كه اى محمد9ما را معلوم شده است كه احتياج و مسكنت ترا بر اين كار مي دارد كه پيش گرفته ما به طريق توزيع براى تو از اشراف چندان مال براى تو حاصل كنيم كه توانگرتر از جمله خويشان شوى به شرط آنكه از اين دعوى رجوع نمايى حق تعالى فرمود كه هر چه شب و روز بر آن مشتمل است از آن خداست اگر خواهد پيغمبر9خود را چندان مال دهد كه توانگر گردد.”552
10-2-6- عدم توجه کافي به استفاده از آيات ديگر
با توجه به آنچه ملا فتح الله در مقدمه تفسيرش در مورد عدم نياز قرآن به مفسّر و مبين خارج از خود، بيان کرد، انتظار مي رفت وي توجه بيشتري به استفاده از آيات ديگر براي فهم و تفسير آيات، داشته باشد.
10-2-7- ذکر روايت بدون منبع و سند
يکي از کاستي هايي که به طور برجسته در تفسير منهج الصادقين خود نمايي مي کند و خواننده خيلي زود متوجه آن مي شود، عدم ذکر اسناد حديث است.553 با توجه به اينکه وي در جاهاي مختلفي از جمله فضيلت سور، مباحث صرفي و نحوي، اخلاقي، کلامي و … از روايات استفاده مي کند، شايسته بود اسناد روايت را متذکر مي شد و بيان مي کرد که حديث را از چه منبعي گرفته است تا خواننده هنگام مطالعه با خيل روايات بدون منبع روبرو نشود.
10-2-8- ذکر روايات بدون بررسي و مسامحه در نقل برخي اخبار و روايات
ملا فتح الله کاشاني مانند برخي ديگر از مفسّران در تفسير خويش اخباري آورده است که درستي آن معلوم نيست و در مجعول بودن آن ها کمتر کسي ترديد مي کند. اکثر اين کونه اخبار در تفسير منهج الصادقين مربوط به قصص پيامبران:است. در حالي که شايسته بود مفسّر بزرگواري همچون ملا فتح الله قبل از ذکر چنين رواياتي آنها را جرح و تعديل کرده و از ورود آنها به تفسيرش جلوگيري مي نمود. به عنوان مثال مي توان به روايتي که وي در بيان طول قد حضرت آدم7ذکر کرده است، اشاره کرد. وي در اين باره مي نويسد: ” قبل از آن كه آدم را به آسمان برند طول قامت او هزار گز بود و در روايت آمده كه در حالت قيام سر او محاذى ابر بود و چون هوام و سباع از او هراسان بودند حق تعالى در حين هبوط قامت او را شصت گز كرد و چون بزمين آمد عصائى از مورد بهشت كه چهل گز طول آن بود همراه خود آورد.”554

فصل هفتم: در نظر گفتن انواع دلالت ها در تفسير منهج الصادقين
کسي که در صدد فهم و تفسير کلام الهي است، بايد به انواع مختلف دلالت ها توجه کافي داشته باشد. در نظر گرفتن دلالت ها در تفسير قرآن سبب استفاده فراوان تر و استخراج نکات بيشتر از آيات قرآن مي شود و مفسّر فهمي دقيق تر و صحيح تر از آيات را به دست مي آورد. به اين لحاظ توجه به انواع دلالت ها به عنوان يکي از قواعد مهم در تفسير قرآن مطرح است.
بحث از انواع دلالت ها و تاثير آن در فهم متون در علوم مختلفي از جمله علم منطق، اصول و همچنين علوم قرآني مطرح مي شود و هر کدام از عالمان اين علوم در بخشي از مباحث خود به اين موضوع پرداخته و مطالبي را در اين زمينه بيان کرده اند. ما در اين جا ابتدا به تعريف و بيان انواع دلالت هايي که در فهم و تفسير قرآن تاثير دارند، پرداخته و سپس ميزان توجه ملا فتح الله کاشاني را به اين دلالت ها در تفسير منهج الصادقين بررسي مي کنيم.

1- تعريف دلالت و اقسام آن
دلالت به معناي نشان دادن و کشف مدلول از وجود دال است؛ به سخني ديگر دلالت عبارت است از بودن شى‏ء بر حالتى كه علم به وجود آن، مستلزم انتقال به وجود شى‏ء ديگر باشد، مانند صداى كوبه در كه انسان را از وجود كسى پشت در آگاه مى‏كند. در مثال ياد شده به صداى كوبه در “دالّ”، به كسى كه پشت در است “مدلول” و به صفت و حالت پديد آمده براى صدا “دلالت” گويند. از دلالت به اين معنا در اصول فقه، بخش الفاظ سخن گفته‏اند و مراد از آن، دلالت الفاظ بر معاني است.555
دلالت از حيث ياد شده، يعني دلالت لفظ بر معنا، به سه قسم تقسيم مي شود:
دلالت مطابقى که عبارت از دلالت لفظ است بر تمام معناى خود؛ مانند دلالت لفظ حسن بر فرد مُسَمّا به اين نام يا دلالت انسان بر حيوان ناطق.
دلالت تضمنّى، دلالت لفظ است بر جزئى از معنا، مانند دلالت لفظ حسن بر سر و پاى فردى كه به اين نام خوانده مى‏شود يا دلالت انسان بر حيوان به جهت آن که انسان جزئي از حيوانات است.
دلالت التزامى، دلالت لفظ است بر ملازم عقلى يا عرفى معناى خود، مانند دلالت لفظ خورشيد بر نور يا دلالت لفظ “حاتم” بر جود و بخشندگى يا دلالت انسان بر ضاحك.556
دانشمندان علم اصول انواع مختلفي براي دلالت ذکر کرده اند557 ولي با توجه به تقسيمات صورت گرفته در اين باره مي توان انواع دلالت ها را اين گونه بيان نمود:
1-1- دلالت اقتضاء:
اگر گوينده کلام معنايي را اراده کند ولي براي آن معنا لفظي را در کلام ذکر نکند، دلالت اقتضاء رخ داده است. سيوطي در الاتقان مي نويسد: “اگر صحّت دلالت لفظ بر تقدير متوقف باشد آن را “دلالت اقتضاء” نامند.‏”558 صاحب کتاب “اصول التفسير و قواعده” در اين باره گفته است: اقتضاء، ‌دلالت لفظ بر معناي خارج (از مدلول) است كه درستي يا صحت شرعي يا عقلي سخن وابسته به آن است.559
يکي از دانشمندان معاصر علوم قرآني با در نظر گرفتن تعاريف مختلف درباره اين دلالت، آن را اين گونه تعريف مي کند:
“دلالت اقتضاء دلالت کلام است بر معنايي که گوينده، لفظي براي آن ذکر نکرده، ولي به لحاظ اين که صدق يا صحت عقلي يا شرعي يا لغوي کلام وي متوقف بر آن است، قطعا مقصود او بوده است.”560
به عنوان مثال در آيه (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ…)561 “بر شما حرام شده است: مردار…”، به جهت آنكه اين تحريم شامل نگاه کردن به مردار نمي شود، صحت عقلي آيه اقتضاء مي کند که لفظي در تقدير باشد در نتيجه بايد واژة “اكل” را در تقدير گرفت، تا اين سخن، عاقلانه بوده، مفاد درستي بيابد. يعني خوردن مردار بر شما حرام شده است.
و يا در حديث”لَا صَلَاةَ لِجَارِ الْمَسْجِدِ إِلَّا فِي‏ الْمَسْجِدِ”562 که از امام علي7نقل شده است صدق کلام و صحت آن اقتضاء مي کند که لفظ”کامله” در تقدير باشد چرا که نفي در کلام معصوم7مربوط به کمال نماز است نه اصل آن.
همچنين در آيه (فَلْيَدْعُ نَادِيَه)563 ” [بگو] تا گروه خود را بخواند.”، به دليل اين که “نادي” مکان است و نمي تواند فرا خوانده شود، بـدون مقدر گرفتن يك لفظ، كلام عقلا نمى تواند صحيح باشد و صحت عقلي کلام ايجاب مي کند که براى استوار شدن جمله بـايـد چـيـزى را در تـقـديـر گـرفـت و آن كـلمه (اهل) است كه در آن صورت معناى آيه چنين مى شود: پس هم مجلسيان يا هم انجمنان(گروه) خود را بخواند.
و يا مثل قول شاعر که مي گويد:
“نحن بما عندنا و انت بما عندک راض و الراي مختلف”
يعني ما به آنچه نزد خودمان است، راضي هستيم و تو نيز به آنچه نزد خودت است راضي هستي و نظرات مختلف مي باشد.
که صحت لغوي اين کلام متوقف بر آن است که لفظ”راضون” در (نحن بما عندنا راضون) در تقدير باشد به دليل اين که “راضون” خبر براي نحن است و “راض” که مفرد است نمي تواند خبر براي نحن باشد.
با توجه به مطالب فوق مي توان دلالت اقتضاء را اين گونه تعريف کرد: هنگامى كه صدق يك سخن يا صحت شرعى و يا عـقـلى يا لغوي آن به مفهومى خارج از لفظ بستگى داشته باشد دلالت كلام بر آن مفهوم مقدر را دلالـت اقـتـضـا نـامند, چرا كه استوارى كلام چنين مفهومى را اقتضاء مى كند. در نتيجه دلالت اقتضاء، دلالتى برخاسته از خـودالـفـاظ نيست، بلكه به واسـطـه مفهومي خارجي و زايد به وجودآمده كه صدق يا صحت عقلي يا شرعي يا لغوي كلام آن را اقتضا مى كند.
1-2- دلالت تنبيه
دلالت تنبيه که دلالت ايماء نيز ناميده مي شود، همانند دلالت اقتضاء است، با اين تفاوت که صحت آن نيازي به تقدير ندارد. به عبارت ديگر هر گاه گوينده کلام غير از معنايي که از کلام وي فهميده مي شود، معناي ديگري را نيز اراده کند، بدون اين که در اراده اين معنا لفظي در تقدير باشد، دلالت کلام وي بر معناي دوم “دلالت تنبيه يا ايماء” ناميده مي شود.
در هر دو نوع دلالت معنايي که از عبارت به دست مي آيد، مقصود گوينده است با اين تفاوت که در دلالت اقتضاء اين معنا با در نظر گرفتن تقدير در کلام به دست مي آيد ولي در دلالت تنبيه سياق و ديگر قراين موجود در کلام سبب فهم آن معنا مي شود. به عنوان مثال اگر فردي که يکي از ارکان نماز را عمدا يا سهوا فراموش کرده است از حکم آن سوال کند و فقيه در پاسخ وي بگويد که “نمازت را اعاده کن”، دلالت تنبيه يا ايماي اين پاسخ آن است که فراموش کردن عمدي يا سهوي يکي از ارکان در نماز موجب بطلان آن است. و يا وقتي گفته مي شود”خورشيد طلوع کرده است” دلالت تنبيه دارد براين که وقت نماز صبح گذشته است. يا مثل گفته شخصي که مي گويد “من تشنه ام” که دلالت تنبيه بر اين دارد که وي طلب آب مي کند.

1-3- دلالت اشاره
هرگاه عبارت علاوه بر مدلول لفظي خود بر آنچه که مقصود گوينده نيست، دلالت کند، اين دلالت را دلالت اشاره مي نامند. معناي بدست آمده از طريق دلالت اشاره، مانند دلالت اقتضاء متوقف بر تقدير، يا مانند دلالت تنبيه متوقف بر ديگر قراين موجود در کلام نيست. سيوطي در الاتقان در اين باره مي نويسد:” اگر صحت دلالت لفظ متوقف بر تقدير نباشد و لفظ بر آنچه مقصود نيست دلالت نمايد، آن را “دلالت اشاره” گويند، مانند دلالت فرموده خداى تعالى: (أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِكُمْ)564 “در شبهاى روزه، همخوابگى با زنانتان بر شما حلال گرديده است.”، بر صحت روزه كسى كه با حال جنابت صبح كند، چون مباح بودن جماع تا طلوع فجر مستلزم آن است كه در قسمتى از روز جنب باشد و اين استنباط از محمد بن كعب قرظى حكايت شده است. 565” 566
با توجه به تعريفي که از دلالت اشاره بيان کرديم در آيه شريفه (وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ)567 “و زنانِ طلاق داده شده، بايد مدّتِ سه پاكى انتظار كشند”، که مدلول لفظي آن مدت زمان عدة زن مطلقه است، دلالت اشاره بر اباحة ازدواج او بعد از اتمام زمان عده، دلالت مي کند.
مدلول اشاري ممکن است از يک کلام استنباط شود مانند مثال فوق و يا اين که از دو کلام استنباط شود مانند دلالت

پایان نامه
Previous Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سنجش نوآوری، تأمین کننده، صنایع تولیدی Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع نظام ملی نوآوری، سنجش نوآوری، علم و فناوری