دانلود تحقیق در مورد صفات شخصیت، افراد مبتلا، صفات شخصیتی، اختلالات اضطرابی

دانلود پایان نامه ارشد

اهه ی فرم بلند نئو این فرضیه کلی را مورد ارزیابی قرار داده است که هریک از زیرگونه های چهارگانه ی علائم وسواسی- جبری با برخی از صفات شخصیتی بهنجار رابطه دارند. از آنجا که مطالعه ویژگی های شخصیتی بهنجار در جمعیت های بیمار بدلیل وجود متغیرهای حالات روانشناختی از قبیل اضطراب و افسردگی (لییوو همکاران، 2001، رایش و همکاران، 1986) به طور بالقوه ای سر در گم کننده می باشد، بنابراین با توجه به شیوع معنی دار علایم وسواسی– جبری در جمعیت عمومی (راچمن و دسیلوا، 1978؛ پوردن و کلارک، 1993؛ به نقل از محمدی، فتی و یزدان دوست، 1388). بنابراین مطالعه ی حاضر را روی گروهی از افراد بهنجار انجام داده ایم.
در واقع پژوهش حاضر، مدلی ساختاری از روابط صفات شخصیتی بهنجار – آسیب شناسی روانی علایم وسواسی- جبری داده است که یافته های حاصل از این مطالعه را در ادامه مورد بحث و بررسی قرار داده ایم.
در تحلیلهای انجام یافته در سطح رویههای عامل نوروتیسم در مطالعه ی کنونی ، رویه اضطراب در مدل ساختاری ارزیابی شده، با همه ی زیرگونههای علائم وسواسی – جبری رابطه ی مستقیم معناداری داشت و به عنوان عامل مشترکی برای هر چهار زیرگونه ی علائم وسواسی- جبری استخراج شد. این یافته بدان معنی است که صفت اضطراب از عامل نوروتیسم خصوصیت مشترک زیرگونههای چهارگانهی وسواسی است، این یافته با مطالعات قبلی که مطرح کردهاند رویه اضطراب در بیماران مبتلا به OCD برافراشته است (اندروز، پولوک، استوارت، 1989، به نقل از رکتور و همکاران، 2002) و همچنین مطالعه ی زینبارگ و بارلو (1996) که بیان داشته اند رویه اضطراب از عامل نوروتیسم ارتباط نیرومندی با مقیاسهای ابعادی علائم وسواسی – جبری دارد، همسو می باشد . همچنین، این یافته با مطالعات انجام یافته روی خلق و خوی کودکان و نوجوانان مبتلا به OCD همسو می باشد، چرا که این مطالعات نیز مطرح نمودهاند که افراد مبتلا بهOCD، در مجموع هیجان پذیری بالایی دارند. همانطور که میدانیم عامل نوروتیسم در پنج عامل بزرگ، اساساً با عامل هیجان پذیری منفی برابر است (کلارک و واتسون، 1999؛ مارکون و همکاران، 2005؛ دی. واتسون و همکاران، 1994). برای مثال در نمونه ای 327 نفری از دانش آموزان، کلارک و واتسون (1999) همبستگی معادل83/0 بین عامل نوروتیسم در پنج عامل بزرگ و هیجان پذیری منفی را گزارش کرده اند.
در ارتباط با عامل نوروتیسم و رویههای این عامل، ، مطرح شده است که در مجموع افراد نوروز گرا، اغلب افرادی مضطرب، نگران، آماده ابتلا به غم و افسردگیاند که خلقشان در نوسان بوده، بسیار هیجانی هستند و در مقابل انواع محرک های محیطی، واکنش شدید نشان میدهند و به کندی به وضعیت عادی (پس از برانگیختگی) باز می گردند؛ واکنش شدید آنها با سازگاری مناسبشان تداخل پیدا می کند و باعث پدیدایی واکنش های غیر منطقی و گاه خشک در رفتار آنها می شود. در حالت کلی، افراد نوروزگرا، افرادی دل نگرانند. این افراد ذهنشان همواره درگیر موضوعاتی است که ممکن است به شکل بدی روی دهند و از این رو این افکار، واکنش هیجانی اضطراب را به دنبال خواهند داشت (کاویانی، 1386). همچنین در این راستا، آیزنک (1991) نشان داده است که نوروتیسم پیش بینی کننده ی اختلالات اضطرابی است، علاوه بر این مطالعه ویدیگر و ترال (1992) نشان می دهد که بین عامل نوروتیسم و اضطراب رابطه تنگاتنگ وجود دارد. از سوی دیگر مطالعه سگرستورم و همکاران (2000) حاکی از آن است که حالات اضطرابی با عامل نوروتیسم همبسته است. از طرفی موریس و همکاران (2005) بیان داشته اند که عامل شخصیتی نوروتیسم، افراد را برای ابتلا به حالات اضطرابی مستعد می کند و بررسیهای آکیسکال و همکاران (1983)، ویدیگر و ترال (1992)، بویس و همکاران (1991)، دوگان و همکاران (1990)، کندلر و همکاران (1993)، ارمل و همکاران (2001) و ساکلوفسکی و همکاران (1995)، نیز نشان می دهد که نوروتیسم به عنوان یک ویژگی شخصیتی، افراد را به آسیب روانی به خصوص اضطراب مستعد می کند. از طرفی مدل نظری آسیب پذیری استرس نشان می دهد که عامل نوروتیسم به این دلیل که به سوگیری های منفی در توجه و حافظه منجر می شود، به حالات اضطرابی منتهی می شود. علاوهبر این تحقیقات مطرح می کنند که صفات ارثی مانند نوروتیسم، عاطفه ی منفی، و اضطراب بطور معناداری با اختلالات اضطرابی همبسته می باشند (براون، کورپیتا، بارلو، 1998؛ کلارک، واتسون ‌و مینیکا، 1994؛ ترال و شر، 1994؛ زینبارگ و بارلو، ‌1996).
بنابراین با توجه به این که افراد دارای این صفت اغلب افرادی نگران و مستعد نگرانی، عصبی و پرتنش می باشند و نیز با عطف توجه به این موضوع که اختلال وسواسی جبری ماهیتاً یک اختلال اضطرابی ناتوان کننده است، پس در تبیین این یافته می توان گفت که حصول این نتیجه منطقی به نظر می رسد.
البته باوجود معنادار بودن تمام روابط بین اضطراب و علائم وسواسی – جبری، اندازه ی ضرایب مسیر بین علائم با اضطراب به یک میزان نبودند، از این رو بیشترین ضریب مسیر بدست آمده مربوط به رابطهی اضطراب با علائم آلودگی/شستشو و کمترین ضریب مسیر مربوط به رابطهی اضطراب و علائم زیرگونه ی احتکار بود. با توجه به این موضوع که واتسون و همکاران (2005) از نظر تئوریکی فرض می کنند که عاطفه ی منفی (نوروتیسم) با انواعی از اختلالات روانی که نسبت به سایر انواع اختلالات تولید رنج یا پریشانی بیشتری نمایند رابطه ی نیرومند تری دارد؛ بنابراین با توجه به این فرض تئوریک، در تبیین این یافته ها شاید بتوان گفت که از بین زیرگونههای علائم وسواسی – جبری، زیرگونه ی وسواسی آلودگی/شستشو احتمالاً به خاطر تاثیر گسترده ی خود که در اغلب جنبه های زندگی روزمره ی زندگی فرد می گذارد، شکلی از زیرگونه ی علائم وسواسی است که احتمالاً بیشترین رنج و پریشانی را در زندگی فرد بجای میگذارد. در حالیکه با توجه به ماهیت وسواس احتکار و با توجه به این ویژگی که اغلب افراد محتکر در مقایسه با سایر مبتلایان به علائم وسواسی – جبری از وضعیت خود احساس ناراحتی کمتری می کنند و بیشتر به خاطر شکایتهای اطرافیانشان برای درمان مراجعه کرده و در فرایند درمان نسبت به سایر زیرگونه ها مقاومت بیشتری نشان می دهند (لوچیان، مک نالی، هولی، 2007) و نیز بینش کمتری به غیر منطقی بودن اعمال وسواسی خود دارند (استکتی و فراست، 2003). بنابراین احتمالا نسبت به سایر مبتلایان به وسواس رنج و پریشانی کمتری را متحمل می گردند.
همچنین در مطالعهثی کنونی، رویه تکانشوری از عامل نوروتیسم به عنوان عامل اختصاصی زیرگونه ی علائم افکار وسواسی بدست آمد، یافته های موجود در این زمینه بسیار محدود و در عین حال متناقض می باشند. برای مثال، مطالعاتی وجود دارند که از ابزارهای مختلفی برای سنجش تکانشوری استفاده کرده اند و مشترکاً مطرح نموده اند که صفت تکانشوری در افراد وسواسی در دامنه ی متوسطی قرار دارد (به نقل از ریچتر، سامرفلد، جوف، و اسوینسون، 1996). از طرفی رویه تکانشوری در مطالعه ی رکتور و همکارانش (2002) از بین سایر رویههای عامل نوروتیسم کمترین میزان بر افراشتگی را داشته و فقط به میزان کمی بالاتر از حد نرمال بود. ولی از سویی تیاستین و همکاران (1995)، در مطالعه شان درباره ی رابطه ی بین اختلال وسواسی جبری با تکانشوری، دریافته اند که همبستگی مثبت و معناداری بین نمره ی کلی تکانشوری مقیاس BIS-11 و رویه اعمال وسواسی و نه افکار وسواسی وجود دارد. از سویی دیگر، در مطالعه ی ساموئلز و همکارانش (2000) که با استفاده از NEO PI-R صورت گرفته؛ افراد مبتلا به OCD در رویه تکانشوری از عامل نوروتیسم نمرات بالایی اخذ نموده اند. همچنین، چیانگ شان ری لی و سو هیو چن (2006) در مطالعه خود درباره ی ارتباط علائم وسواسی – جبری نمونه های غیر بالینی با متغیر تکانشوری، مطرح کرده اند که افکار مزاحم و وسواسی با عامل 2 مقیاس تکانشوری BIS-11 ( مقیاس عدم پشتکار و خود کنترلی) همبستگی مثبتی دارند. یافته های پژوهش کنونی نیز در راستا با دو مطالعه ی اخیر است و با توجه به این موضوع که برخلاف مطالعه ی استین و همکاران (1995) که درباره ی جمعیت بالینی اجرا شده است، مطالعه ی صورت گرفته توسط چیانگ شان ری لی و سو هیو چن (2006) و همچنین مطالعه کنونی روی جمعیت غیر بالینی انجام گرفته اند، بنابراین می توان بیان نمود که اختلاف مشاهده شده می تواند نشانگر تفاوتهای مهم موجود بین صفات شخصیتی نمونه های بالینی اختلال وسواسی- جبری و جمعیت عمومی باشد (چیانگ شان ری لی و سو هیو چن، 2006).
از طرفی، رویه احساسات از عامل باز بودن به تجارب به عنوان عامل اختصاصی زیرگونه ی علائم آلودگی/شستشو بدست آمد، بدین صورت که احساسات پایین عامل اختصاصی زیرگونهی شستشو/آلودگی بود. با توجه به اینکه افراد دارای نمره های پایین در این رویه عواطفی یکنواخت (سطحی) داشته و بر این باورند که حالتهای عاطفی و احساسی در زندگی اهمیت چندانی ندارد، بنابراین شاید بتوان گفت افراد مبتلا به این زیرگونه ی علائم عواصفی سطحی داشته و قدرت پایینی در درک هیجاهای شخصی داشته و دیدگاه چندان مثبتی به هیجانها به عنوان یکی از ابعاد مهم زندگی شخصیشان ندارند. البته لازم بذر است که با توجه به نبود ادبیات پژوهشی کافی در این زمینه برای اظهار نظرهای قطعی در این باب به بررسی های آتی بیشتری نیاز است.
همچنین، در پژوهش حاضر نظم بالا ویژگی اختصاصی زیرگونهی نظم/تقارن بود. با توجه به اینکه افراد دارای نمره ی بالا در رویه نظم از عامل با وجدان بودن افرادی تمیز، دقیق، منظم و دارای سازماندهی مناسب رفتاری هستند و با عطف توجه به این امر که در انتهای بالای طیف نمرات مربوط به این رویه، افرادی با اختلال وسواس قرار می گیرند (حق شناس، 1385). بنابراین حصول چنین نتیجه ای منطقی و مورد انتظار می باشد.
از سویی دیگر در مطالعه ی کنونی، خویشتن داری پایین به عنوان عامل اختصاصی زیرگونه ی علائم احتکار بود. با توجه به ویژگی بلاتصمیمی مطرح شده در مطالعات متعدد شناختی درباره ی افراد مبتلا به وسواس احتکار در هر دو سطح بالینی و غیر بالینی و با عطف توجه به تردید شناختی این گروه از افراد که قادر به تصمیم گیری درباره ی ارزش اشیا نیستند و برای اجتناب از اضطراب ناشی از تصمیم گیری درباره ی ارزش اشیا، به جمع آوری و نگهداری اشیا دست می زنند و نیز با توجه با اینکه صفت خویشتن داری از عامل با وجدان بودن به نوعی نشانگر توانایی افراد برای خود نظم بخشی و علاقه ی درونی افراد برای ایجاد نظم و نظام در رفتار و پیگیری امور مورد نظر می باشد، بنابراین در تبیین این یافته می توان اظهار داشت که خویشتن داری پایین به نوبه ی خود به ویژگی تعلل و بلا تصمیمی افراد محتکر دامن زده و منجر پدیدایی این زیرگونه ی وسواسیمی شود.
3-5 محدودیت های پژوهش:
باید اذعان نمود که بررسی حاضر محدودیتهایی دارد، که در ذیل به آنها پرداخته شده است:
1) مقطعی بودن، بررسی حاضر مطالعه ای عرضی بوده که ماهیت آن استخراج نتایج علت و معلولی را غیرممکن می سازد.
2) خود گزارشی بودن ابزارهای پژوهش حاضر
3) محدودبودن جمعیت مورد بررسی به دانشجویان، بنابراین تعمیم یافته های این پژوهش به جمعیت عمومی باید با احتیاط صورت گیرد.
4) همچنین، بدلیل انجام پژوهش روی جمعیت بهنجار، امکان تعمیم آن به جمعیت بالینی وجود ندارد.
4-5 پيشنهادات پژوهشی
1) بررسی صفات شخصیتی مدل پنج عاملی بر روی جمعیت بالینی مبتلا به اختلال وسواسی – جبری
2) بکار گیری مطالعه روی سایر زیرگونههای علائم وسواسی – جبری. در حقیقت، چنین کاری ممکن است الگوهای جدیدی از روابط را آشکار کند که می تواند نظریه های موجود را به طور ثمر بخشی گسترش داده و به فهم ما در باب صفات شخصیت متفاوت افراد مبتلا به انواع علائم وسواسی بیافزاید، که این امر نیز به نوبه ی خود می تواند تلویحات مهم و ارزشمندی برای درمان مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری در اختیار درمانگران قرار دهد.
3) پژوهش در زمینه آسیب شناسیOCD روی کودکان و سالمندا

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد صفات شخصیت، اختلال شخصیت، صفات شخصیتی، افسردگی اساسی Next Entries دانلود تحقیق در مورد and، of، Therapy,، Behaviour