دانلود تحقیق در مورد صفات شخصیت، اختلال شخصیت، صفات شخصیتی، افسردگی اساسی

دانلود پایان نامه ارشد

حمایت می کند به طور جامع توسط واتسون (2000) مرور شده است. شاید مهمترین یافته این است که سطوح عاطفهی منفی و عاطفه مثبت از یک هفته تا چند هفته قابل پیش بینی است. در واقع در درجه بندی روزانهی خلق نیز نوعی ثبات دیده می شود. این امر اندازهگیری پایای تمایلات عاطفی را ممکن می سازد. همچنین این صفات می تواند توسط مقیاسهای اندازهگیری ارزیابی شود. نتایج ارزیابیها نشان داد که این صفات نه تنها در فواصل کوتاه مدت بلکه در طول چندین سال دارای ثبات هستند. همچنین صفات عاطفی با اندازه گیری های خلق اخیر مرتبط می شود. به عنوان مثال عاطفه ی منفی و عاطفه مثبت در طول هفته ی گذشته با مقیاس های مشابه همبستگی دارد (واتسون، 2000). نهایتاً این که صفات عاطفی با سایر صفات شخصیت همبستگی معناداری دارد. به ویژه این صفات با نوروتیسم و برون گرایی رابطه دارد. به طوری که تلگن (1985) معتقد است که نوروتیسم و برون گرایی به خاطر اجزاء عاطفیشان می توانند به هیجان پذیری منفی و هیجان پذیری مثبت تغییر نام کنند. رابطه ی بین انگیختگی اضطرابی و شخصیت کمتر آشکار است، با این حال کلارک، واتسون و مینیکا (1994) پیشنهاد کرده اند که انگیختگی اضطرابی ممکن است با حساسیت اضطرابی رابطه داشته باشد. این پیشنهاد هنوز به حد کافی بررسی نشده است اگرچه شواهد نشان می دهد که حساسیت اضطرابی ممکن است رویه ای از هیجان پذیری منفی باشد، به ویژه این که تحقیقات نشان می دهد که انگیختگی اضطرابی و پریشانی عمومی رابطه دارند (کلارک، واتسون و مینیکا،1994). در مجموع بر اساس رابطه ی بین حالت های عاطفی و صفات شخصیتی ویژه می توان انتظار داشت که اختلالات هیجانی با صفات شخصیت رابطه داشته باشد.
2-19-2 ثبات اختلالات هیجانی
یکی دیگر از دلایل این که چرا صفات شخصیت با اختلالات هیجانی رابطه دارد این است که اختلالات هیجانی دارای ویژگی های شبه صفت هستند. تحقیقات نشان می دهد که بسیاری از اختلالات هیجانی سیر مزمنی دارند و در طول زمان ثبات دارند (انجمن روانپزشکی امریکا، 1994). به عنوان مثال ثبات تشخیصی فوبی اجتماعی در طول فواصل زمانی متفاوت بر اساس نسبت وقوع 5.8 تا 20.9 بود. همبستگی آزمون – پس آزمون علائم اختلال وسواسی – اجباری برای علائم متفاوت 57. و برای دوره ی پیگیری 56. بود. اختلال اضطراب فراگیر و دیس تایمی جزء اختلالات مزمن هستند و نسبت به درمان مقاوم هستند. از سوی دیگر اختلال افسردگی اساسی سیر دوره ای دارد و بیماران اغلب بعد از چند ماه بهبود پیدا می کنند. با این حال افسردگی اختلالی است که میزان عود آن زیاد است. در واقع بیش از 70 درصد افرادی که دوره ای از افسردگی اساسی را تجربه می کنند انتظار می رود در طول زندگی حداقل بیش از یک بار این اختلال را تجربه کنند (کاپلان و سادوک، 2003). اختلالات اضطرابی میزان بالایی از بهبودی را نشان می دهند اما از سوی دیگر میزان عود اختلالات بالا است. به عنوان مثال در یک مطالعه میزان بهبودی برای اختلالات پانیک، آگروفوبیا ، فوبی اجتماعی، و اختلال اضطراب منتشر 31 تا 76 درصد بود و میزان عود این اختلالات 21 تا 64 درصد گزارش شد. نهایتاً این که عامل درونی سازی که در تحلیل های مشترک اختلالات هیجانی شناسایی شده است ثبات قابل توجهی را در طول زمان نشان داده است. این عامل با هیجان پذیری منفی رابطه دارد (کروگر و همکاران، 2001).
3-19-2 روابط ژنتیکی
دلیل دیگر این که چرا صفات شخصیت با اختلالات هیجانی مرتبط است این است که بین این صفات و اختلالات روابط ژنتیکی وجود دارد. مطالعات مختلف نشان می دهد که رابطه ی بین اضطراب و افسردگی ناشی از اجزاء ژنتیکی مشترک است که این عوامل ژنتیکی در نوروتیسم نیز دیده می شود (مینیکا و همکاران، 1998). اهمیت و نقش این عامل ژنتیکی در بین اختلالات متفاوت است. این عامل ژنتیکی بیشترین تاثیر را روی اختلال افسردگی اساسی و اختلال اضطراب فراگیر و کمترین تاثیر را رو اختلال فوبی دارد. همچنین این عامل به طور متوسط با اختلال پانیک رابطه دارد (مینیکا و همکاران، 199). علی رغم این تاثیرات متفاوت، وجود روابط ژنتیکی، اهمیت صفات شخصیت در مدل های ساختاری را برجسته می کند. در مجموع چندین دلیل وجود دارد مبنی بر این که شخصیت نقش مهمی در اختلالات هیجانی دارد.
20-2 ابعاد شخصیتی و اختلال وسواسی – جبری
در دهه های اخیر، در زمینه ی رابطه ی بین ویژگی های شخصیتی و آسیب شناسی به ویژه اختلالات هیجانی، از نظریه های مختلف شخصیت استفاده شده است. بسیاری از این نظریه ها مبتنی بر مدل های تحلیل عاملی است که در آنها بر وجود چندین عامل کلی شخصیت تاکید می شود. با این وجود در سال های اخیر، یکی از با نفوذ ترین نظریه ها در زمینه ی شخصیت، مدل پنج عاملی از شخصیت (FFM) است که ازجمله ی رایج ترین و مقبول ترین مدلها در باب ساختار شخصیتی بهنجار می باشد (رکتور214 وهمکاران، 2002). در این راستا NEO PI-R برای ارزیابی مدل پنج عاملی گسترش یافته است، که از پنج حوزه ی صفات شخصیتی گسترده تشکیل شده است و این پنج حوزه عبارتنداز: روان نژندی، برونگرایی،توافق، باز بودن به تجربه، و با وجدان بودن. و هر یک از این پنج حوزه ی گسترده صفات از شش صفت یا رویه سطح پایین ترتشکیل شده اند. تجزیه و تحلیل شخصیت در سطح این رویههای سطح پایین تر بدست آمدن تحلیل های جزئی تر و اختصاصی تر در خصوص شخصیت را ممکن می سازد. واگرچه علاقه ی طولانی مدتی به ارتباط صفات شخصیتی با اختلال وسواسی-جبری نیز از دیر باز وجود داشته است ولی مطالعات اندکی تفاوتهای موجود در صفات شخصیتی ابعادی بهنجار را در افراد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری نسبت به سایر اختلالات بالینی بررسی نموده اند.
سابقه ی مطالعات دقیق انجام یافته در باب ارتباط بین ویژگی های شخصیتی با توسعه علائم وسواس امری است که سابقه ی آن تقریبا به 100 سال گذشته برمی گردد. ژانت215 (1903) برای اولین بار گروهی از ویژگیهایی را توصیف کرده است که تصور می شود که با شروع علایم اختلال وسواسی-جبری رابطه دارند. این ویژگیهای روانی احساس ناتمامیت، عدم قطعیت، و یک حس درونی از نقص را در بر می گیرد. همچنین فروید (1908) تأکید کرده است که که لجاجت، خست، و نظم و ترتیب، یعنی تمام اجزای شخصیت مقعدی216، به نوعی صفات مستعد کننده به روان نژندی وسواس محسوب می شوند. این مفهوم اولیه از آسیب پذیری شخصیت نظریه و تحقیقات تجربی را در طول یک قرن گذشته شکل داده است و هنوز هم نقش مهمی در مفهوم پردازی شخصیت وسواسی بازی می کند. مجموعه ای از صفاتی که اختلال شخصیت وسواسی (OCPD217) را شکل می دهند فرض می شوند که احتمال آسیب پذیری به اختلال وسواسی-جبری (OCD) را افزایش می دهند.
بر اساس چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM-IV) اختلال شخصیت وسواس- جبری تحت عنون: “الگویی فراگیر از اشتغال ذهنی با نظم و ترتیب، کمال گرایی و کنترل فردی، در غیاب شفافیت، انعطاف پذیری وکارامدی ” توصیف می شود (انجمن روانپزشکی آمریکا، ص. 725 ؛ به نقل از رکتور، هود218، ریچتر219 و باگبی220، 2002). اگرچه به طور گسترده ای تاییدشده است ،که “بسیاری از افراد مبتلا به OCD، الگوی رفتارهایی که ملاکهای لازم برای تشخیص OCPD را پر کند را ندارند” (انجمن روانپزشکی آمریکا، ص. 727؛ به نقل از رکتور، هود، ریچتر و باگبی، 2002). تحقیقات تجربی درباره ی همپوشی تشخیصی بین OCD و OCP، به عنوان مثال، دامنه ی هم ابتلایی ( %60-2%) با میانگین %6 را برای این دو اختلال تخمین زده اند (سامرفلد، هوتا، اسوینیون، 1998 ص .87؛ به نقل از رکتور، هود، ریچتر و باگبی، 2002).
علاوه بر این، مطالعات مختلفی، همپوشانی آیتم های خاص میان این دو اختلال را مورد بررسی قراردادهاند و به این نتیجه رسیدهاند که به طور معمول تنها یک یا دو مورد در هر دو اختلال به طور مشترک وجود دارند (دییا فرییا و همکاران ،1997). نشان داده شده است که اختلال وسواسی جبری بیشتر از اینکه با اختلال شخصیت وسواسی مرتبط باشد با سایر اختلالات محور II ازDSM رابطه دارد، که اختلالات مقابل از جمله ی آنها می باشد (نرخ همبستگی در داخل پرانتز ذکر شده است): اجتنابی221 (%30)، وابسته222 (%20-%10)، نمایشی223 (%25-%5) و اسکیزوتایپال224 (%15) (سامرفلد، هوتا، اسوینیون، 1998). اگرچه اختلال وسواسی جبری با آسیبهای شخصیتی قابل ملا حظهای همراه است، اما ویژگیهای معرف اختلال شخصیت وسواسی- جبری به نظر نمیرسد که ارتباط خاص و نیرومندی با ویژگیهای شخصیتی مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی- جبری داشته باشد.
از دیگر مطالعات انجام شده در باب رابطه ی بین صفات شخصیتی و اختلال وسواسی – جبری مطالعات چندی با بکار گیری مدل سه عاملی آیزنک (225PEN)، (ایزنک و ایزنک 1985) صورت گرفته است و نتایج این مطالعات نشان می دهد که نمرات بالا درعاملهای نوروتیسم و نمرات پایین دربرونگرایی (درونگرایی) از مدل سه عاملی ایزنگ، احتمال پیدایش اختلالات وسواسی را مطرح می نماید (آیزنک و آیزنک، 1985؛ گری226 ، 1981 ؛ استنلی227 و همکاران، 1991 ؛ زینبارگ و بارلو228 ، 1996). همچنین پنداشته می شود که اجتناب از خطر بالا در مدل زیستی-اجتماعی کلونینجر از شخصیت (کلونینجر229،1987) و هیجان خواهی پایین در نظریه پنج عاملی زاکرمن (زاکرمن، کوهلمن، جویرمن، تتا و کرفت230،1993) به شروع و نگهداری افکار و رفتارهای وسواسی کمک می نمایند ( رکتور و همکاران، 2002). صفات شخصیتی سطح پایین از قبیل کمالگرایی و مسئولیت پذیری بیش از حد و نقش آنها در اختلال وسواسی – جبری توجه زیادی را به خود جلب کرده است (فریستون، لادوکر، گگنون231 و سیبودیو232، 1992،1993؛ فراست، مارتین، لاهارت233 و روزن بلیت234، 1990؛ فراست، استکتی، کوهن و گریس235، 1994؛ مک فال و ولرشیم236، 1979،گروه کاری شناختی اختلال وسواسی جبری، 1997؛ راچمن و هاجسون ، 1980؛ سالکووسکیس ، 1985؛ سامرفلد و همکاران، 1998).
بنا به دانسته های موجود، پژوهش در خصوص ارتباط موجود بین صفات مدل پنج عاملی از شخصیت (FFM) و اختلال وسواسی – جبری، تنها به تازگی در یک مطالعه اپیدمیولوژیک رخ داده است (ساموئلز و همکاران، 2000). در این مطالعه شرکت کنندگان با تشخیص اختلال وسواسی-جبری در طول عمر با شرکت کنندگان در جامعه بدون داشتن سابقه اختلال وسواسی-جبری مقایسه شدند. ،مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری در عامل نوروتیسم و تمامی رویههایش نمرات بالاتری اخذ نمودند. همچنین نمرات این افراد در دو رویه از عامل باز بودن به تجارب (یعنی باز بودن به تخیلات و باز بودن نسبت به احساسات) به شکل برجسته ای بالاتر بود. در حالیکه در دو رویه از عامل با وجدان بودن (یعنی شایستگی و خویشتن داری) به شکل برجسته ای نمرات پایینی اخذ کرده بودند.
با توجه اطلاعات موجود در این زمینه که عامل با وجدان بودن در افراد مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی – جبری (OCPD) به شکل چشمگیری بالا است ولی این در حالی است که یافته های حاصل از این مطالعه نشان می دهد که مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری (OCD) در عامل با وجدان بودن و به ویژه در دو رویه آن یعنی شایستگی و خویشتن داری نمرات پایینتری نسبت به گروه کنترل دارند. توضیحی که در این خصوص وجودارد این است که احتمالا مبتلایان به اختلال وسواس بر این باورند که کارهای خود را مطابق با استانداردهای بالای شخصی خودشان انجام نمی دهند و متناوباً نگرانی و شک و تردید موجود در این افراد به بازده آنها لطمه می زند. همچنین جالب توجه است که مبتلایان به این اختلال در رویه تکانشوری (از رویه های عامل نوروتیسم) و رویه باز بودن به تخیلات نمرات بالاتری دارند که احتمالاً منعکس کنندهی مشکلات این افراد در کنترل افکار مزاحمشان است.همچنین باید افزود، که مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری در این مطالعه اغلب فاقد تشخیص اختلال شخصیت وسواسی – جبری بودند و بنابراین احتمالا این گروه از نظر ابعاد شخصیتی بهنجار با مبتلایان به اختلال شخصیت وسواسی – جبری متفاوت می باشند.
در مطالعه دیگری که توسط رکتور و

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد آسیب شناسی، آسیب شناسی روانی، صفات شخصیت، اختلالات روانی Next Entries دانلود تحقیق در مورد روانشناسی، روانشناسی بالینی، صفات شخصیت، بهداشت روان