دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع، ایهام تناسب

دانلود پایان نامه ارشد

شب(9)
ازدواج
من و یاری که نه غیری بود او را نه رقیب

من و بزمی که نه شمعی بود آنجا نه ندیم
آن نه وصل است که از پی بودش هجرانی

ره به دوزخ نبود از پس فردوس نعیم

ایهام تناسب

سیم بی قلب بیندوز که در درگه دوست

نپذیرند ز کس هیچ بجز قلب سلیم
تنسیق الصفات

عرض حاجات خود ای دل به برش نیست

که علیم است و حکیم است و کریم است و رحیم
قلب

گه به سوی کرمت گاه به خود می نگرم

پای تا سر همه امید و سراپا همه بیم
حسن تعلیل

بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم

که حرام است طمع جز ز خداوند حکیم

صنعت استعاره

غنچه بگشوده گره از لب و گل بند ز گوش

صبحدم ذکر تو می رفت در انفاس نسیم

استعاره مکنیه (تشخیص): غنچه، گل

عرض حاجات خود ای دل به برش حاجت نیست که علیم است و حکیم است و کریم است و رحیم
استعاره مکنیه(تشخیص): دل
صنعت کنایه

غنچه بگشوده گره از لب و گل بند ز گوش

صبحدم ذکر تو می رفت در انفاس نسیم

گره از لب گشودن: کنایه از، شروع به حرف زدن کردن بند از گوش باز کردن: کنایه از، گوش دادن، توجه کردن

صنعت مجاز

بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم

که حرام است طمع جز ز خداوند حکیم
کف(دست): مجاز به علاقه کلیت و جزئیت

غزل 195

روزی که نبینند نشانی به جهانم
جانم به لب و جام لبالب ز شراب است
تا خاک وجودم به کجا باد کشاند
از کنج خرابات به جایی نبرم رخت
من چیستم از من چه گناهی چه ثوابی
بیپرده نهان است زهی روی نگارم
من هیچم و از هیچ بجز هیچ نیاید
از من چه اقامت طلبی روز رحیلش
یاران نشاطند ز دوران جهان شاد

از خاک در میکده جویند نشانم
شاهد به برم به، که شهادت به زبانم
امروز که خاک قدم باده کشانم
گر خلد برین است که من باز برآنم
نه در خور دوزخ نه سزاوار جنانم
نا گفته عیان است زهی راز نهانم
گفتند چنین باشم و کردند چنانم
او میرود و میبرد از دست عنانم
من شاد به دوران شهنشاه جهانم
(نشاط اصفهانی، 1379: 146)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مستفعل، مستفعل، مستفعل، فع لن
بحر شعر: رجز مثمن اخرب اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: جهانم، نشانم، زبانم، کشانم، برآنم، جنانم، نهانم، چنانم، عنانم، جهانم
کلمه “جهانم”در محل قافیه تکرار شده است.
حرف روی متحّرک: صامت”ن”و حرف زاید صامت”م”است.

موسیقی درونی
سجع متوازی: جهان، نشان(1) بی پرده، نا گفته(6) نهان، عیان(6)
سجع متوازن: جان، جام(2) گناه، ثواب(5) نگار، نهان(6) روی، راز(6)
سجع مطرّف: درخور، سزاوار (5)
جناس تام: دوران(9)
جناس اشتقاق: چنین، چنان(7)
جناس زاید: باد، باده(3)
تکرار واژه: خاک(3) زهی(6) هیچ(7) شاد به صورت تصدیر(9)
تکرار صامت واحد: صامت ن(1و5و6) صامت چ (7)
تکرار مصوّت: مصوّت بلند ا (3و9)
ب)واژگانی
لغات عربی: ثواب، شهادت، قدم، جنان، عیان، اقامت، طلب، رحیل، عنان، نشاط، دوران
لغات مرکّب: لبالب، شهنشاه، دوران
ترکیب های اضافی: خاک در میکده، خاک وجود، خاک قدم باده کشان، کنج خرابات، روی نگار، روز رحلیش، ، یاران نشاط، شهنشاه جهان
ترکیب های وصفی: راز نهان

اسم ذات
عناصر طبیعی: خاک، باد، دوران
انسانی: شاهد، شهادت، نگار، یاران، شهنشاه، نشاط
اعضای بدن: لب، زبان، روی
اشیا: جام
جایها: کنج، خرابات، خلد، جهان
اسم معنی: گناه، راز، هیچ

ج)نحوی
استفاده از افعال پیشوندی: برآنم، کار برد فعل مضارع اخباری بدون می: طلبی، اکثر جمله ها کوتاه هستند،
مقدّم کردن سایر اجزای جمله بر فعل: از کنج خرابات به جایی نبرم رخت.

2-سطح ادبی
ارسال المثل یا تمثیل

تا خاک وجودم به کجا باد کشاند

امروز که خاک قدم باده کشانم
مراعات النظیر: جهان، خاک (1) جام، شراب (2) لب، زبان (2) خاک، باد (3)
تضاد: گناه، ثواب (5) دوزخ، جنان (5) بی پرده، نهان (6) عیان، نهان (6) اقامت، رحیل (7)
ارصاد و تسهیم

من هیچــم و از هیــچ بجــز هیــــچ نیایــد
گفتند چنین باشم و کردند چنانم
قلب

یاران نشاطند ز دوران جهان شاد

من شاد به دوران شهنشاه جهانم
صنعت کنایه

جانم به لب و جام لبا لب ز شراب است

شاهد به برم به که شهادت به زبانم
جان به لب رسیدن: کنایه از، به حالت احتضار در آمدن

تا خاک وجودم به کجا باد کشاند

امروز که خاک قدم باده کشانم

خاک به باد دادن: کنایه از، بی نام ونشان شدن، نابود شدن
خاک قدم شدن:کنایه از، خود را ناچیز شمردن، افتادگی

از کنج خرابات به جایی نبرم رخت

گر خلد برین است که من باز برآنم

رخت به جایی بردن: کنایه از، رحلت کردن

غزل197

از جان گذشتهایم و به جانان رسیدهایم
ما را به سر توقع سامان خویش نیست
زین ره به بوی طرّه ی مشکین دل فریب
ناصح مگو ملامت شوریدگان عشق
از پیشگاه میکده تا بارگاه یار
تا تیغ خصم را سپر آرم ز جام دوست
نیروی عشق بین که در این دشت بیکران
بر لمعه ی سراب روانند همرهان
بر چرخ و آفتاب بنازیم ما نشاط

از درد رستهایم و به درمان رسیدهایم
کز سر گذشته ایم و به سامان رسیدهایم
مسکین و دلفکار و پریشان رسیدهایم
ناخوانده ما نه بر سر این خوان رسیدهایم
صد بار بیش مست و غزل خوان رسیدهایم
ساقی بیار می که به میدان رسیدهایم
گامی نرفتهایم و به پایان رسیدهایم
زین ره که ما به چشمه ی حیوان رسیدهایم
کز آستـــان ســایهی یـــزدان رسـیــدهایم
(نشاط اصفهانی، 1379: 147)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفعول، فاعلات، مفاعیل، فاعلن
بحر شعر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: جانان، درمان، سامان، پریشان، خوان، غزلخوان، میدان، پایان، حیوان، یزدان
حرف روی ساکن: صامت”ن”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی “رسیده ایم”است.

موسیقی درونی
سجع متوازی: گذشته ایم،رسیده ایم (1) پیشگاه، بارگاه (5)
سجع متوازن: تیغ، جام (6) خصم، دوست(6)
سجع مطرّف: جان، جانان(1) رسته ایم، رسیده ایم (1)
جناس تام: سر(2)
جناس زاید: جان، جانان(1)
تکرار واژه: به (1) سامان (2)
تکرار صامت واحد: صامت س(2)
تکرار مصوّت: مصوّت کوتاه (1و5) مصوت بلند ا (4)
ب)واژگانی
لغات عربی: توقع، طرّه، مسکین، ناصح، ملامت، عشق، خصم، لمعه، چشمه، حیوان، نشاط
لغات مرکّب: جانان، مشکین، دلفریب، دلفکار، شوریدگان، پیشگاه، میکده، بارگاه، غزلخوان، بیکران
ترکیب های اضافی: توقع سامان خویش، پیشگاه میکده، بارگاه یار، جام دوست، نیروی عشق،
لمعه ی سراب، چشمه ی حیوان، آستان سایه ی یزدان
ترکیب های وصفی: طرّه مشکین دلفریب، صد بار، دشت بیکران،
اسم ذات
عناصر طبیعی: بو، می، نیرو، گام، دشت، چشمه، سراب، چرخ، آفتاب، سایه
انسانی: خصم ، نشاط
اعضای بدن: سر، طرّه
اشیا: خوان، تیغ، جام، سپر
جایها: پیشگاه، بارگاه، میکده، میدان، ره، آستان
عناصر مذهبی: یزدان
اسم معنی: درد، درمان، جان، جانان، توقع، سامان، ملامت، عشق، یار، حیوان

ج)نحوی
جمله ها کوتاه هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند، کار برد فعل مضارع التزامی بدون ب: بین، آرم.
استفاده از نه به عنوان قید نفی: نه برسر این خوان رسیده ایم

2-سطح ادبی
ارسال المثل یا تمثیل

ناصح مگو ملامت شوریدگان عشق

نا خوانده ما نه بر سر این خوان رسیده ایم
مراعات النظیر: مسکین، دلفکار، پریشان(3) ناصح، ملامت، شوریدگان(4) پیشگاه، بارگاه(5) میکده، مست(5)
تیغ، سپر(6) چرخ، آفتاب(8)
تضاد: درد، درمان(1) خصم، دوست(6)
تلمیح
بــر لــمعــه ی ســراب رواننـــد همــرهان زین ره که ما به چشمه ی حیوان رسیده ایم
اشاره به داستان خضر پیامبر و جاودانگی به سبب ره یابی به چشمه ی حیوان
ارصاد و تسهیم
مـا را به سـر توقّـع سـامـان خـویـش نیـست کـز سـر گـذشتـه ایم و بـه سـامـان رسیـده ایم
ایهام
بــر چــرخ و آفتــاب بنــازیم ما نشـــاط کــز آسـتــان ســایه ی یــزدان رسیده ایم

تنسیق الصفات
زیـن ره به بــوی طــرّه ی مشکین دلفریب مسکیــن و دلفــکار و پریشـــان رسیده ایم
صنعت کنایه

ما را بــه ســر تــوقع سامان خویش نیست کــز ســر گذشتـه ایم و به درمان رسیده ایم
در سر داشتن: کنایه از، به فکر چیزی بودن از سر گذشتن: کنایه از، از خود گذشتن
تا تیــغ خــصم را سپــر آرم ز جام دوست ساقــی بیــار می که به میــدان رسیــده ایم
سپر آوردن: کنایه از، تسلیم شدن

صنعت استعاره
نیروی عشق بین که در این دشت بیکران گامــی نـــرفته ایـــم و به پایان رسیده ایم
استعاره مصرّحه: دشت بیکران، استعاره از وادی عشق
از پــــیشگــاه میکـــده تا بارگــاه یـــار صـد بــار بیش مست و غزل خوان رسیده ایم
استعاره مکنیه: مشبه، میکده مشبه به، کاخ استعاره مکنیه: مشبه،یار مشبه به، پادشاه
بر چرخ و آفتاب بنـازیــم مــا نشـــاط کـــز آستــان سایــه ی یــزدان رسیــده ایم
استعاره مصرّحه: چرخ استعاره از فلک

صنعت مجاز
ما را به ســـر توقـع سامان خویش نیست کــز ســر گذشتـه ایم و به سامان رسیده ایم
سر(فکر): مجاز به علاقه حال و محل سر(جسم): مجاز به علاقه کلیت و جزئیت

غزل 204

اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم
همین بس است که بر من ز روی لطف ببینی
به کرده های صواب است امید شیخ و به من بین
سخن به بیهده رانم ز نیک و بد که ندانم
به مدعای منی پای تا به فرق خدا را
برات روضه بشویم در آب چشمه ی کوثر
من و بلای غمت، شیخ و خلد نعیمش
نشاط قیمت بیگانگی ز خلق چه داند

اگر بدم من اگر نیک از برای تو باشم
که من نه در خور اندیشه ی لقای تو باشم
که با هزار خطا چشم بر عطای تو باشم
مرا بس این که توانم مطیع رای تو باشم
کجا رواست که من جز به مدعای تو باشم
اگر قبول کنندم که خاک پای تو باشم
کدام نعمت از این به که مبتلای تو باشم
من این معامله دانم که آشنای تو باشم
(نشاط اصفهانی، 1379: 150)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفاعلن، فعلاتن، مفاعلن، فعلاتن
بحر شعر: مضارع مثمن مقبوض مخبون
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: قفای، برای، لقای، عطای، رای، مدعای، پای، مبتلای، آشنای
حرف روی ساکن صامت”ی”می باشد.
شعر مردّف به کلمه مرکّب “تو باشم”می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی: خطا، عطا(3) روضه، چشمه(6)
سجع مطرّف: ره، بی ره(1) رانم، ندانم(4)
جناس لاحق: خطا، عطا(3)
تکرار واژه: اگر(1) تو(1) من(2)
تکرار صامت واحد: صامت ر (1) صامت ن (2و4) صامت ب (3)

ب)واژگانی
لغات عربی: لطف، لقا، ثواب، شیخ، عطا، خطا، مطیع، مدّعا، برات، روضه، کوثر، قبول، بلا، غم، شیخ، نعیم، نعمت، مبتلا، نشاط، قیمت، خلق، معامله
لغات مرکّب: بی ره، اندیشه
ترکیب های اضافی: درخور اندیشه ی لقای تو، امید شیخ، مطیع رای تو، مدعای تو، مدعای من، چشمه ی کوثر، خاک پای تو، برات روضه، بلای غم، مبتلای تو، خلد نعیم، قیمت بیگانگی، آشنای تو
ترکیب های وصفی: کرده های صواب، هزار خطا
اسم ذات
عناصر طبیعی: آب، چشمه، روضه، خاک
انسانی: شیخ، نشاط، قیمت، معامله، آشنا، خلق
اعضای بدن: فرق، پا
جایها: ره، خلد
عناصر مذهبی: خدا
اسم معنی: لطف، درخور، اندیشه، لقا، امید، خطا عطا، رای، مدّعا، برات، بلا، نعمت، مبتلا
ج)نحوی
فعل ها بیشتر ساده

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد فعل مضارع، سطح زبانی Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع، ضمیر شخصی