دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: رمل مثمن محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: آزاد، شاد، صیاد، بیداد، آباد، دلشاد، بغداد، داد، آزاد
کلمه “آزاد” در محل قافیه تکرار شده است.
بین کلمات آزاد و آباد صنعت تجنیس به کار رفته است.
حرف روی ساکن صامت “د” است.
شعر مردّف به ردیف فعلی ” باش ” است.

موسیقی درونی
سجع متوازی: شوکت، عشرت(5) بتاز، بساز(5) رزم، بزم(7)
سجع متوازن: چمن، جهان(2) طاعت، عصیان(3) توسن، محفل(5) عرصه، اشهب(6) جولان، همّت(6)
مساق، بساط(7) فتح، عدل(7)
سجع مطرف: آزاد، شاد(1)
جناس تام: عهد (4)
تکرار واژه: خواه(3) آباد(4) گه (7) شاد(7) باش(7)
تکرار صامت واحد: صامت س(5) صامت ش(5و8)
تکرار مصوّت: مصوت بلند ا (3و4و5)

ب)واژگانی
لغات عربی: غم، صیاد، طاعت، عصیان، فارغ، عفو، عهد، محفل، عشرت، عرصه، جولان، اشهب، همت، مظفر، مساق، نصرت، بساط، عدل، عالم، غم
لغات مرکّب: گرفتاری، پرفشانی، یکسر، بیداد، دلشاد
ترکیب های اضافی: هوای پر فشانی، عهد شاه، دست عهد، توسن شوکت، محفل عشرت، عرصه ی جولان، اشهب همت، مساق رزم، بساط بزم، بنده ی فرمان
ترکیب های وصفی: درخور عفو، شایسته ی بیداد
اسم ذات
عناصر طبیعی: پر، چمن، دام، هوا، توسن
انسانی: صیاد، شاه، شهسوار، خسرو، محفل، نشاط
اعضای بدن: دل
جایها: جهان، مساق، بساط، عالم
اسم معنی: گرفتاری، آزاد ، غم، طاعت، عصیان، فارغ، عفو، عهد، خرابی، شوکت، عشرت، بزم، داد، بنده، فرمان

ج)نحوی
جملهها کوتاه هستند: زین گرفتاری چه می جویی، دلا آزاد باش / زیستی با غم بسی آخر زمانی شاد باش و گاهی از جمله های مرکب هم استفاده شده :گر هوای پر فشانی نبودت در سر، چه باک، ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: زیستی با غم بسی آخر زمانی شاد باش، اغلب افعال ربطی هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند، کار برد فعل نهی به شکل قدیمی: ممان، کاربرد فعل امر بدون ب: گو

2-سطح ادبی

جمع با تقسیم

در مساق رزم گه فتح و گهی نصرت گزین
در بساط بزم گه با عدل و گه با داد باش
عرصه ی جولان فراخ است اشهب همت بران گـه مظفر در هری ،گـه شـاد در بغـداد بـــــاش

مراعات النظیر: دام، صیاد(2) شوکت، عشرت(5) فیروز، دلشاد(5) مظفر، شاد(6) هری، بغداد(6)
تضاد: گرفتار، آزاد(1) غم، شادی(1) طاعت، عصیان(3) عفو، بیداد(3) خراب، آباد(4) بنده، آزاد(8) نشاط، غم(8)

تنسیق الصفات

توســن شــوکت بتــاز و محفـل عشـرت بســـــاز
شهســــوارا، خســـروا، فیــروز زی، دلشـــاد باش

حسن تعلیل

عهد شاه اســـت و به آبادی جهان را دســــت عهد
این خرابی تـــــا به کی، ای دل تو نیـــز آباد باش

مقابله
در مساق رزم گه فتـــح و گهی نصرت گزین

در بساط بزم گه با عدل و گه با داد باش

صنعت تشبیه

توســـن شـــوکت بتاز و محفل عشـــرت بســــاز
شهسوارا، خسروا، فیروز زی دلشاد باش
اضافه تشبیهی(توسن شوکت) : عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکّد
اضافه تشبیهی(محفل عشرت) : عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکّد

عرصـه ی جولان فراخ اســـت اشـــهب همّت بران
گه مظفّر در هری گه شاد در بغداد باش
اضافه تشبیهی(اشهب همّت): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکّد

صنعت استعاره

زین گرفتاری چه می جویی دلا آزاد بـــــاش
زیستی با غم بسی آخر زمانی شاد باش
استعاره مکنیه(تشخیص): دل

عهد شاه است و به آبادی جهان را دست عهد
این خرابی تا به کی ای دل تو نیز آباد باش
استعاره مکنیه (تشخیص): دل
صنعت کنایه

گر هوای پر فشانی نبودت در سر چه باک
گو چمن دام و جهان یکسر همه صیّاد باش
هوای چیزی را داشتن: کنایه از، خواستن، تعلق خاطر داشتن
صنعت مجاز

عرصه ی جولان فراخ است اشهب همت بران
گه مظفّر در هری گه شاد در بغداد باش
هری و بغداد(شهر): مجاز به علاقه عموم و خصوص

غزل 151

مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش
تا چند درد زهر به کامم ز جام غیر
ما را به تلخکامی خود ذوق دیگر است
توفان ز دیده آرم و بندم لب از سخن
در باغ جعد سنبل و در بزم زلف یار
آخر عنان عشق سپردم به دست عقل
خامی ز سر بنه که به خاک اوفتی نشاط

رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش
زین پس من و مذاق خوش از صاف قند خویش
چندین مدار پاس لب نوشخند خویش
تنگ آمدم ز دعوت ناسودمند خویش
هر جا به صورتی دگر آرد کمند خویش
این عرصهای نبود که تازم سمند خویش
ای میوه خام باش به شاخ بلند خویش
(نشاط اصفهانی، 1379: 126)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفعول، فاعلات، مفاعیل، فاعلن
بحر شعر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: پسند، بند، قند، نوشخند، ناسودمند، کمند، سمند، بلند
حرف روی ساکن صامت”د” می باشد.
شعر مردّف به ضمیر مشترک “خویش” است.

موسیقی درونی
سجع متوازن: خلق، خویش(1) باغ، بزم(5) جعد،زلف(5) عشق، عقل(6)
جناس تام: خام(7)
جناس لاحق: کام، جام(2)
تکرار واژه: گشتم(1)

ب)واژگانی
لغات عربی: مردود، زهر، مذاق، صاف، ذوق، دعوت، جعد، عنان، عشق، عقل
لغات مرکّب: تلخکامی، نوشخند، ناسودمند
ترکیب های اضافی: مردود خلق، پسند خویش، بند غیر، بند خویش، درد زهر، ، جام غیر، تلخکامی خود، ذوق دیگر، باغ جعد، بزم زلف، کمند خویش، عنان عشق، دست عقل، سمند خویش
ترکیب های وصفی: شاخ بلند
اسم ذات
عناصر طبیعی: زهر، قند، توفان، باغ، سنبل، سمند، خاک، میوه، شاخ
انسانی: خلق، نشاط
اعضای بدن: لب، دیده، زلف، جعد، دست، سر
اشیا: بند، جام، کمند
جایها:عرصه،
اسم معنی: کام، تلخکامی، ذوق، پاس، دعوت، بزم، یار، عشق، عقل، خامی

ج)نحوی
جمله کوتاه هستند: مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش / رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش
گاهی از جمله های مرکب هم استفاده شده: ما را به تلخکامی خود ذوق دیگر است، ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: تنگ آمدم ز دعوت نا سود مند خویش، اغلب افعال ربطی هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند، استفاده از افعال پیشوندی: باز گردم، برآرم، کار برد فعل مضارع التزامی بدون به ، استفاده از نه قبل از فعل برای منفی کردن : نه بتوانم، نه پیوست، کاربرد فعل منفی به شکل قدیمی: مبین.

2- سطح ادبی

جمع
در بـاغ جـعـد سـنـبـل و در بـزم زلـف یـار هر جـا به صورتی دگر آرد کمنـــــــد خویش

مراعات النظیر: سنبل،زلف،کمند(5)
تضاد: مردود، پسند (1) رستم، فتادم (1) زهر، قند (2) غیر، خویش (2) تلخ کام، نوشخند (3) عشق، عقل (6)
ازدواج
مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش

رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش
ایهام
خامی ز سـر بنـــه که به خاک اوفتـــی نشـــاط

ای میوه خام باش به شاخ بلند خویش
حسن تعلیل

ما را به تلخکامی خود ذوق دیگر است

چندین مدار پاس لب نوشخند خویش

صنعت تشبیه

در باغ جعـــــد سنبل و در بـــزم زلف یــــار

هر جا به صورتی دگر آرد کمند خویش
اضافه تشبیهی(باغ جعـــــد سنبل) : حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

اضافه تشبیهی(بزم زلف یار) : حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

صنعت استعاره
توفان ز دیــده آرم و بندم لــب از سخــن تنــگ آمدم ز دعوت نا ســودمند خویــش
استعاره مصرّحه: توفان استعاره از اشک

آخر عنــان خویش سپردم به دســت عقل
این عرصه ای نبود که تازم سمند خویش
استعاره مکنیه(تشخیص): عقل استعاره مصرّحه: استعاره از عقل

صنعت کنایه

مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش
ما را به تلخکامی خود ذوق دیگر است
رستم ز بند غیر و فتادم به بند خویش
چندیــــن مـدار پاس لب نوشخنـــد خویــــش
تلخکامی: کنایه از، ناراحتی پاس داشتن: کنایه از، مراقبت کردن

توفان ز دیــده آرم و بنــدم لــب از سخن تنــگ آمدم ز دعوت نا سودمند خویش
لب از سخن بستن: کنایه از، سکوت کردن تنگ آمدن: کنایه از، به ستوه آمدن

خامی ز سر بنه که به خاک اوفتی نشاط

ای میوه خاک باش، به شاخ بلند خویش

خام بودن:کنایه از، بی تجربه بودن خاک شدن:کنایه از، افتادگی و فروتنی
به خاک افتادن: کنایه از، اظهار ناچیز ی و فروتنی کردن

غزل 156

لبم از آتش دل میزند جوش
ز یادت رفته باشم من عجب نیست
ندیدم با تو هرگز خویشتن را
بیا در دست اگر تیغ است اگر جام
ز رویش منع می گویند و عشقش
شب وصلش میان صبح تا شام
خردمندان نصیحت میکنندم
قدم از هر چه جز سویش فرو بند
ندیدم با تو هرگز خویشتن را
بخر کاینک به هیچم میفروشند
سخن ز اندازه بیرون میبرد باز

به گوشم باز میگویند خاموش
که من از یاد خود گشتم فراموش
که هر گه آمدی من رفتم از هوش
بده در جام اگر زهر است اگر نوش
حجاب چشم ما را بست بر گوش
بود چندان که زلفش از بنا گوش
ز عشق آواز می آید که منیوش
نظر از هر چه جز رویش فروپوش
به راه دوست سر خوشتر که بر دوش
به عالم گر خرندم لیک مفروش
نشاط امشب دگر مست است و مدهوش
(نشاط اصفهانی، 1379: 128)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفاعیلن، مفاعیلن، فعولن
بحر شعر: هزج مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: جوش، خاموش، فراموش، هوش، نوش، گوش، بناگوش، منیوش، فرو پوش، دوش، مفروش، مدهوش
ویژگی زبانی: استفاده از فعل قدیمی منیوش در محلّ قافیه

موسیقی درونی
سجع متوازی: سویش، رویش(5) بهتر، خوشتر(9)
سجع متوازن: تیغ، جام(4) زهر، نوش(4) قدم، نظر(8) فرو بند، فروپوش (8) جان، سر(9)
جناس لاحق: سویش، رویش(8)
جناس اشتقاق: می فروشند، مفروش(8)
تکرار واژه: یاد(2) اگر (4) از (8) هر چه (8) جز (8) که 9)

ب)واژگانی
لغات عربی: عجب، عشق، حجاب، وصل، صبح، نصیحت، قدم، نظر، نثار، عالم، مدهوش
لغات مرکّب: خویشتن، بناگوش، خردمند، خوشتر، امشب، مدهوش
ترکیب های اضافی: آتش دل، یاد خود، حجاب چشم، شب وصل، نثار دوست، راه دوست

اسم ذات
عناصر طبیعی: آتش، زهر، نوش، شب، صبح، شام
انسانی: نشاط
اعضای بدن: لب، دست، روی، گوش، چشم، زلف، بناگوش، نظر، قدم، سر، دوش، تن
اشیا: تیغ، جام
جایها: عالم
اسم معنی: یاد، عجب، هوش، عشق، منع، وصل، عشق، جان، دوست، مست، مدهوش

ج)نحوی
جمله کوتاه هستند و گاهی از جمله های مرکب هم استفاده شده: ز یادت رفته باشم من عجب نیست/ که من از یاد خود گشتم فراموش، ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: ندیدم با تو هرگز خویشتن را، فعل ها بیشتر ساده هستند، استفاده از افعال پیشوندی: فرو پوش کاربرد فعل به شکل قدیمی: منیوش، حذف فعل با قرینه لفظی: بیا در دست اگر تیغ است اگر جام، اکثر جمله ها به شکل شرطی نوشته شده است: بیا در دست اگر تیغ است اگر جام/ بده در جام اگر زهر است اگر نوش

2-سطح ادبی
مبالغه

ندیدم با تــــــــــــو هرگز خویشتـــــــــن را

که هر گه آمدی من رفتم از هوش
مراعات النظیر: لب، دل، گوش(1) روی، چشم، گوش(5) زلف، بنا گوش(6) قدم، نظر(8) سر، دوش(9) مست، مدهوش(11)
تضاد: آتش، خاموش(1) آمدن، رفتن(3) صبح، شام(6) جان، تن(9) خرید، فروش(10)
ازدواج

بیا در دست اگر

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، قربانی شدن، فعل مضارع