دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفاعیلن، مفاعیلن، فعولن
بحر شعر: هزج مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: منزلی، بی دلی، مشکلی، ساحلی، بسملی، منزلی، اوّلی، محفلی، دلی، عاقلی
کلمه “منزل “در محل قافیه تکرار شده است.
حرف روی متحّرک صامت”ل” و حرف زاید مصوت بلند “ی”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی “بود”می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی: منزلی، بیدلی (2)
جناس اشتقاق: ره، رهبر (3)
تکرار واژه: دل(1) مشکل(2)
تکرار صامت واحد: صامت د (1)

ب)واژگانی
لغات عربی: منزل، عشق، مشکل، بحر، ساحل، شهید، بسمل، حسرت، عالم، شمع، محفل، عضو، مجمر، نشاط، عاقل
لغات مرکّب: بی دل، زینسان، امشب، همنشین
ترکیب های اضافی: شمع محفل، عضو نی و مجمر
ترکیب های وصفی: هر دو عالم،گام اوّل
اسم ذات
انسانی: نشاط، همنشین
اعضای بدن: دل، زبان
اشیا: شمع، نی، مجمر
جایها: منزل،کوی، بحر، ساحل،کوی، راه،منزل، عالم، محفل
اسم معنی: عشق، رهبر، شهید، رهنما، عشق، غم، یار، بزم

ج)نحوی
اغلب افعال ربطی هستند، کاربرد مضارع اخباری به شکل قدیمی: همیگریم، همیسوزم، کاربرد کلمات به شکل مخفف: ار، استفاده مکرر از ی نکره و وحدت: نهان از من زبانی و دلی بود.

2-سطح ادبی
مبالغه

برون از هر دو عالم راه جستم

ولی از عشق گام اولی بود
جمع با تقسیم

به هر عضو نی مجمر به بزمش

نهان از من زبانی و دلی بود
دل از پیش و من از پی تا به کویش

شهیدی رهنمای بسملی بود

ارسال المثل یا تمثیل

همی گریم همی سوزم از این غم

که یارم دوش شمع محفلی بود
مراعات النظیر: کوی،گام، راه گم کرده (4) شهید، بسمل (5) راه،گام (6) زبان، دل (8) نی، مجمر، بزم (8)

تضاد: دل، بیدل() آسان، مشکل(3) بحر، ساحل(4) رهبر، ره گم کرده (4) پیش، پی(4) دیوانه، عاقل (9)

تلمیح

چــرا خــود عشــق زینســان مشــکل افتــاد کــه آســان شــد از او هــر مشکــلی بــود

تلمیح دارد به این بیت حافظ:

الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

میــان بحــر ره گــم کــرده ای را چــه ســود ار رهبــری بر سـاحلی بــود

تلمیح دارد به این بیت حافظ:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل کجــا داننــد حــال مــا سبکبــاران ساحــلها

ارصاد و تسهیم

من و دل را به کویی منزلی بود

که در هر سو دلی با بی دلی بود

لف و نشر

دل از پیش و من از پی تا به کویش

شهیدی رهنمای بسملی بود
به هر عضو نی و مجمر به بزمش

نهان از من زبانی و دلی بود
حسن تعلیل

همی گریم همی سوزم از این غم

که یارم دوش شمع محفلی بود
صنعت تشبیه

به هر عضو نی و مجمر به بزمش

نهان از من زبانی و دلی بود
تشبیه زبان به نی: حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد
تشبیه دل به مجمر: عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

صنعت استعاره

من و دل را به کویی منزلی بود

که در هر سو دلی با بیدلی بود
دل از پیش و من از پی تا به کویش

شهیدی رهنمای بسملی بود
استعاره مکنیه(تشخیص): دل، بی دل استعاره مصرّحه: شهید استعاره از دل
استعاره مصرّحه: بسمل استعاره از عاشق

صنعت کنایه

بدان حسرت ز کویش رخت بستم

که هر گامی ز راهم منزلی بود
رخت بر بستن: کنایه از، رفتن، مردن

تعریض

نشاط امشب مگر دیوانه شد باز

که دیدم همنشین عاقلی بود

غزل100

از سر کوی سلامت سفری می باید
عشق در دعوت ما آمدهای دل بشتاب
لوح دل سر به سر از گرد هوس گشت سیاه
ترسمت سر خجل از خاک برآری که به حشر
گمرهی خسته و درمانده و مسکین و غریب
بستم از هر دو جهان دیده که بینم به رخت
چهره بنمای از آن زلف فرو هشته به رخ
صبح عید است و نشاط از پی قربانی دوست
فربهی نیست سزاوار به قربانگه عشق

بر سر راه ملامت گذری می باید
که ز خون جگرش ما حضری می باید
شست و شویی به خود از چشم تری می باید
یادگاری به رخ از خاک دری می باید
زین ره ای خضر خدا را گذری می باید
یک ره ای دوست به کارم نظری می باید
آخر این تیره شبان را سحری می باید
نیست لایق که از او خستهتری می باید
ناتوان جانی و افکندهسری می باید
(نشاط اصفهانی، 1379: 105)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فعلن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: سفری، گذری، ما حضری، چشم تری، خاک دری،گذری، نظری، سحری، خسته تری، سری
بین کلمات “سفری و سحری” همچنین” سفری و سری” صنعت تجنیس است.
حرف روی متحرّک صامت”ر ” و حرف زاید مصوت بلند “ی”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی می باید کرد است که” کرد” به قرینه معنوی حذف شده است.

موسیقی درونی
سجع متوازی : سلامت، ملامت (1) گذری، سفری (1)
سجع متوازن: راه، کوی (1)
جناس لاحق: سلامت، ملامت(1)

ب)واژگانی
لغات عربی: سلامت، ملامت، عشق، دعوت، ماحضر، لوح، هوس، خجل، حشر، مسکین، غریب، خضر، نظر، سحر
صبح، عید، قربانی، لایق، قربانگه
لغات مرکّب: ما حضر،گمره، قربانگه، افکنده سر
ترکیب های اضافی: کوی سلامت، راه ملامت، خون جگر، لوح دل، گرد هوس، خاک در، صبح عید، قربانی دوست، قربانگه عشق
ترکیب های وصفی: هر دو جهان، ناتوان جان، افکنده سر
اسم ذات
عناصر طبیعی: گرد، خاک، شب، سحر، صبح
انسانی: عید
اعضای بدن: دل، خون، چشم، رخ، دیده، چهره، زلف
جایها: کوی، راه، ره، جهان
عناصر مذهبی: حشر، خدا، خضر
اسم معنی: سلامت، سفر، ملامت، عشق، دعوت، ماحضر، هوس، دوست، نظر، قربانی

ج)نحوی
معانی مورد نظر در هر بیت تمام می شود و جمله ها کوتاه هستند و گاهی از جمله های مرکب هم استفاده شده: بستم از هر دو جهان دیده که بینم به رخت ، ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: فربهی نیست سزاوار به قربانگه عشق، حذف ب از فعل مضارع التزامی: بینم، فعل ها بیشتر ساده هستند، استفاده چشمگیر از متمم: لوح دل سربه سر از گرد هوس گشت سیاه/ شست و شویی به خود از چشم تری می باید.

2-سطح ادبی
مراعات النظیر: سفر، راه، گذر (1) دل، خون، جگر(2) دعوت، ماحضر(2) دل، چشم (3) خسته، درمانده مسکین، غریب (5) دیده، نظر(6) چهره، زلف، رخ (7)
تضاد: سلامت، ملامت (1) گمراه، راه (5) تیره شبان، سحر(7) فربه، ناتوان(9)

تلمیح

گمرهی خسته و درمانده و مسکین و غریب
اشاره دارد به داستان خضر پیامبر و جاودانگی
زین ره ای خضر خدا را گذری میباید
ازدواج

از سر کوی سلامت سفری می باید

بر سر راه ملامت گذری میباید
لف و نشر

چهره بنمای از آن زلف فرو هشته به رخ

آخر این تیره شبان را سحری میباید
تنسیق الصفات

گمرهی خسته و درمانده و مسکین و غریب

زین ای خضر خدا را گذری میباید

حسن تعلیل

چهره بنمای از آن زلف فرو هشته به رخ

آخر این تیره شبان را سحری میباید
صنعت تشبیه

از سر کوی سلامت سفری میباید

بر سر راه ملامت گذری میباید
اضافه تشبیهی(کوی سلامت): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد
اضافه تشبیهی(راه ملامت): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

لوح دل سر به سر از گرد هوس گشت سیاه

شست و شویی به خود از چشم تری میباید
اضافه تشبیهی (لوح دل): عقلی به حسی، مفرد، مفصل، مؤکد
اضافه تشبیهی (گرد هوس): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

چهره بنمای از آن زلف فرو هشته به رخ

آخر این تیره شبان را سحری میباید
تشبیه زلف به تیره شب: حسی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکد
تشبیه چهره به سحر: حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

فربهی نیست سزاوار به قربانگه عشق

ناتوان جانی و افکندهسری میباید
اضافه تشبیهی( قربانگه عشق ) : عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

صنعت استعاره

عشق در دعوت ما آمده ای، دل بشتاب

استعاره مکنیه:(تشخیص) عشق، دل
که ز خون جگرش ماحضری میباید
صنعت کنایه

ترسمت سر خجل از خاک برآری که ز حشر

شست و شویی به خود از چشم تری میباید
سر از خاک برداشتن: کنایه از، زنده شدن پس از مرگ

بستم از هر دو جهان دیده که بینم به رخت

یک ره ای دوست به کارم نظری میباید
چشم بستن: کنایه از نادیده گرفتن، بی توجهی

غزل 103

شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند
این جهان خود صوری مؤتلف از ابعاد است
گر بپایند چه شادی و نپایند چه غم
این من غمزده ام کز قبل روضه ی دوست
کرده های من سر گشته به الواح هوس
سر به سر خواندم و دیدم به سیه کاری خویش
چاک کردند زبان خاک فشاند به چشم
کام دل جستم و کردند براتیم دلی
اینک این فرق من و خاک در شاه نشاط

غم و شادی جهان بین که چه بی بنیادند
یا طبایع که همی مجتمع از اضدادند
خنک آنان که از این شادی و غم آزادند
دری از عرصه ی محشر به رخم بگشادند
نقش بستند و به پیش نظرم بنهادند
سیه آن دم که به این بخت سیاهم زادند
لیک پنهان نظری جانب دل بگشادند
سوی درگاه شهم باز حوالت دادند
مخزن مار و گل و خار قرین افتادند
(نشاط اصفهانی، 1379: 106)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فع لن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: دلشادند، بی بنیادند، اضدادند، آزادند، بگشادند، بنهادند، زادند، بگشادند، دادند، افتادند
کلمه “بگشادند” در محل قافیه تکرار شده است.
حرف روی متحرّک، صامت “د” و حروف زاید “ند” می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی: ابعاد، اضداد (2) بپایند، نپایند (3) چاک، خاک (7)
سجع متوازن: مؤتلف، مجتمع (2)
سجع مطرّف: کردند، فشاندند (7)
جناس اشتقاق: غمزده، غم (1) شادی، شادمان (1)
جناس زاید: سیه، سیاه (6)
جناس خط: چاک، خاک (7)
جناس لاحق: مار، خار(9)
تکرار واژه: شادی(3) غم(3)

ب)واژگانی
لغات عربی: غمزده، صور، مؤتلف، ابعاد، مجتمع، اضداد، غم، روضه، عرصه، محشر، الواح، هوس، نظر، جانب، برات حوالت، قرین
لغات مرکّب: غمزده، بی بنیاد، سرگشته، سیه کار
ترکیب های اضافی: غم و شادی جهان، صوری مؤتلف، روضه ی توس، عرصه ی محشر، الواح هوس، جانب دل کام دل، درگه شاه، خاک در شاه، مخزن مار
ترکیب های وصفی: بخت سیاه
اسم ذات
عناصر طبیعی: خاک، مار، گل، خار
انسانی: شاه
اعضای بدن: رخ، زبان، چشم، دل
اشیا: الواح
جایها: روضه، عرصه، توس، درگاه، مخزن
عناصر مذهبی: محشر
اسم معنی: غم، شادی، مؤتلف، طبایع، هوس، کام، برات

ج)نحوی
جمله ها کوتاه هستند: شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند، گاهی از جمله های مرکب استفاده شده: این من غمزده ام کز قبل روضه ی دوست/ دری از عرصه ی محشر به رخم بگشادند ، ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: گر بپایند چه شادی و نپایند چه غم، اغلب افعال ربطی هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند.

2-سطح ادبی
جمع با تقسیم

اینک این فرق من و خاک در شاه نشاط

مخزن مار و گل و خار قرین افتادند
ارسال المثل یا تمثیل

اینک این فرق من و خاک در شاه نشاط

مخزن مار و گل و خار قرین افتادند
سر به سر خواندم و دیدم به سیهکاری خویش

سیه آن دم که به این بخت سیاهم زادند
مراعات النظیر: زبان، چشم، دل(7)
تضاد: شادمان، غمزده(1) غم، شادی(1)

ارصاد و تسهیم

گر بپایند چه شادی و نپایند چه غم

خنک آنان که از این شادی و غم آزادند

ازدواج

این جهان خود صوری مؤتلف از ابعاد است

یا طبایع که همی مجتمع از اضداند
قلب

شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند

غم و شادی جهان بین که چه بیبنیادند
حسن تعلیل

شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند

غم و شادی جهان بین که چه بیبنیادند
صنعت تشبیه

کرده های من سر گشته به الواح هوس

نقش بستند و به پیش نظرم بنهادند
اضافه تشبیهی(الواح هوس) : عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

صنعت کنایه

چاک کردند زبان، خاک

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد فعل مضارع، سطح زبانی، ایهام تناسب، ضمیر شخصی Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع