دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

مجمل، مؤکد، ملفوف
تشبیه روی به صبح : حسی به حسی، مفرد مضمر، مجمل، مؤکد
تشبیه موی به شام: حسی به حسی، مفرد، مضمر، مجمل، مؤکد

صنعت استعاره

فرخنده طایری که گرفتار دام تست

فرخنده تر از آن که گذارش به بام تست
استعاره مصرّحه: طایراستعاره از معشوق استعاره مصرحه: دام استعاره از عشق

آسوده بی دلی که به کویت کند مقام

استعاره مصرّحه: بی دل استعاره از معشوق
آسوده تر دلی که در آنجا مقام تست

صنعت مجاز

فرخنده طایری که گرفتار دام تست
بام(خانه): مجاز به علاقه کلیت و جزئیت
فرخنده تر از آن که گذارش به بام تست
برخیز تا بساط نشاط است در میان
جام(می): مجاز به علاقه آلیت
جامی بزن که ساقی دوران به کام تست

غزل 58

گر بسوزیم به آتش همه گویند سزاست
گر بخوانی ز عطا سر ز خطا در پیش است
من به خود هر چه کنم گر کرم است آن ستم است
ای بسا لطف که در چشم بصیرت قهر است
آتش دوزخ و آن چشمه ی جان بخش بهشت
دفتر عشق سراسر همه خواندیم ولی
شادمانی جهان است که فانی گردد

در خور جورم و از فضل توام چشم عطاست
ور برانی به جفا روی خطا در پیش است
تو جفا مینکنی ور بکنی عین وفاست
باز قهری است که در پیش نظر لطف نماست
شعله ای از دل من، رشحه ای از دست شماست
آنچه در یاد بماندست، فراموشی ماست
غم بدان دل نبرد ره که نشاطش به خداست
(نشاط اصفهانی، 1379: 88)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فع لن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: سزا، عطا ، قفا، وفا، نما، شما، ما، خدا
بین کلمات” نما و شما “صنعت تجنیس است.
حرف روی مصوّت بلند “ا”است.
شعر مردّف و ردیف مخفف فعل ربطی است”ست”می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی: عطا، خطا (2) جفا، قفا (2) کرم، ستم (3) نکنی، بکنی(3) جفا، وفا (3) شعله، رشحه(5)
سجع متوازن: لطف، قهر (4) آتش، چشمه (5)
جناس لا حق: عطا، خطا (2) جفا، قفا (2)
تکرار واژه: لطف(4) قهر(4)
تکرار صامت واحد: صامت س(1) صامت ش (5)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا (2)
ب)واژگانی
لغات عربی: جور، فضل، عطا، خطا، قفا، جفا، ستم، عین، وفا، لطف، بصیرت، قهر، نظر، شعله، رشحه، عشق، فانی نشاط
لغات مرکّب: فراموشی، شادمانی
ترکیب های اضافی: درخور جور، چشم عطا، روی امید، عین وفا، چشم بصیرت، آتش دوزخ، دفتر عشق ، شادمانی جهان
ترکیب های وصفی: چشمه ی جان بخش
اسم ذات
عناصر طبیعی: آتش، شعله، چشمه
اعضای بدن: چشم، روی، دل، دست
جایها: جهان
عناصر مذهبی: دوزخ، بهشت
اسم معنی: جور، فضل، عطا، جفا، خطا، امید، کرم، ستم، وفا، لطف، قهر، بصیرت، فراموش، غم ،شادمانی، نشاط

ج) نحوی
جابجایی اجزای جمله: غم بدان دل نبرد ره که نشاطش به خداست، دربعضی ابیات فعل مقدم شده:
گر بسوزیم به آتش همه گویند سزاست ، اغلب افعال ربطی هستند، استفاده از افعال پیشوندی: برآیید، کار برد فعل مضارع اخباری منفی به شکل قدیمی: می نکنی

2-سطح ادبی
مبالغه

آتش دوزخ و آن، چشمـــه ی جان بخش بهشــت
شعله ای از دل من، رشحه ای از دست شماست
جمع

آتش دوزخ و آن چشمهی جانبخش بهشت

شعله ای از دل من، رشحهای از دست شماست
مراعات النظیر: سوز، آتش (1) دل، دست (5) شعله، رشحه (5)
تضاد: جور، فضل(1) بخوانی، برانی(2) کرم، ستم(3) جفا وفا(3) لطف، قهر(4) چشم، نظر(4) دوزخ، بهشت(5) شادمانی، غم(7) غم، نشاط(7)
ارصاد و تسهیم

ای بسا لطف که در چشم بصیرت قهر است

باز قهر یست که در پیش نظر لطف نماست
ازدواج

گر بخــوانی ز عطــــا سر ز خطــا در پیش اســت
ور برانی به جفا روی امیدم به قفاست

لف و نشر

آتش دوزخ و آن چشمه ی جان بخش بهشت

شعله ای از دل من، رشحه ای از دست شماست
قلب: چند واژه مصرع اوّل را بعینه یا با مختصر تغییری در مصرع دوم با توالی معکوس تکرار کنند، به نحوی که مضمونی نو ایجاد شود(شمیسا،1386: 160).

ای بسا لطف که در چشم بصیرت قهر است

باز قهری است که در پیش نظر لطف نماست
صنعت تشبیه

ای بسا لطف که در چشم بصیرت قهر است

باز قهری است که در پیش نظر لطف نماست
اضافه تشبیهی(چشم بصیرت): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد، ملفوف

آتش دوزخ و آن چشمه ی جان بخش بهشت

شعله ای از دل من، رشحه ای از دست شماست
تشبیه شعله ی دل به آتش دوزخ: عقلی به حسی، مرکب، مجمل، مؤکد

تشبیه رشحه ای از دست شما به شعله ی جان بخش بهشت: حسی به حسی، مرکب، مجمل، مؤکد

دفتر عشق سراسر همه خواندیم ولی

آنچه در یاد بماندست فراموشی ماست
اضافه تشبیهی(دفتر عشق): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد،

صنعت کنایه

شادمــــــانی جهـــان اســـت که فانـــی گردد
غم بدان دل نبرد ره که نشاطش به خداست
راه بردن: کنایه از، وارد شدن

غزل 59

وقت آن شد که ز میخانه درآیم سرمست
کف زنان، دست فشان، از دو جهان بر دو جهان
تا که آید به میان تیغ درآرم ز نیام
جام کز دست نگار است چه شیرین و چه تلخ
نه همین از تو نصیب دل ما آزار است
تا بدانی که بجز سوی تو پروازم نیست
عجبی نیست که جز موی تو رفتارم نیست
به دلی زخم مزن ور بزنی رحم نیار
زحمت خرقه و سجاده برم چند نشاط

لب ساغر به لب و طره ساقی در دست
پرده بردارم و بیرون فکنم هر چه که هست
تا که افتد به نشان تیر گشایم از شست
جا که در منزل یار است چه بالا و چه پست
جز خرابی نکند هر که در این خانه نشست
بال بگشا و نگه دار سر رشته به دست
که به یکسوی رود ماهی افتاده به شست
که چو بشکست به هم شیشه نشاید پیوست
همه دانند که من رندم و دیوانه و مست
(نشاط اصفهانی، 1379: 89)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فع لن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: سرمست، دست، هست، شست، پست، نشست، دست، شست، پیوست، مست
بین کلمات دست، پست، شست، مست صنعت تجنیس است.
کلمه “شست”و ” دست” در محل قافیه تکرار شده است.
حرف روی صامت”ت”است.

موسیقی درونی
سجع متوازی: زخم، رحم (8)
سجع متوازن: ساغر، ساقی(1) از، بر (2) میان، نیام (3) تلخ، پست (4) مزن، میار (8)
سجع مطرّف: نگار، بار(4)
جناس تام: لب(1)
جناس زاید: جام، جا(4)
جناس خط: زخم، رحم (8)
تکرار واژه: جهان (2)
تکرار صامت واحد: صامت ج (4)
تکرار مصوّت: مصوت بلند ا (2)

ب)واژگانی
لغات عربی: طره، نیام، مجلس، نصیب، عجب، رحم، زحمت، خرقه، سجاده
لغات مرکّب: میخانه، کف زنان، دست فشان
ترکیب های اضافی: لب ساغر، طرّه ی ساقی، دست نگار، مجلس بار، نصیب دل ما، سر رشته، موی تو، زحمت خرقه و سجاده
ترکیب های وصفی: ماهی افتاده به شست
اسم ذات
عناصر طبیعی: بال، پرواز، ماهی
انسانی: ساقی، نگار، نشاط
اعضای بدن: لب، طرّه، دست، دل، مو، دل
اشیا: ساغر، پرده، تیر، تیغ، نیام، شست، جام، شیشه، خرقه، سجاده
جایها: میخانه، جهان، مجلس، خانه
اسم معنی: سرمست، نصیب، آزار، رحم، رند، دیوانه، مست

ج)نحوی
استفاده از افعال پیشوندی: برآیم، برآرم، بر دارم، استفاده از افعال مرکّب: بیرون فکنم، نگه دار،کاربرد فعل نهی به شکل قدیمی: مزن، کاربرد مضارع اخباری بدون می:بر دارم، بیرون فکنم ، حذف ب از مضارع التزامی: برم.

2-سطح ادبی

ارسال المثل یا تمثیل

تا بدانی که بجز سوی تو پروازم نیست

بال بگشا و نگه دار سر رشته بدست
عجبی نیست که جز موی تو رفتارم نیست

که به یک سوی رود ماهی افتاده به شست
به دلی زخم مزن ور بزنی رحم میار

که چو بشکست به هم شیشه نشاید پیوست
مراعات النظیر: میخانه، سرمست، ساغر، ساقی(1) لب، طره، دست(1) تیغ، نیام، تیر، شست(3) تیر،نشان(3)
بال، پرواز (6) ماهی، شست(7) خرقه، سجاده(9) رند، دیوانه، مست(9)

تضاد: شیرین، تلخ (4) بالا، پست(4) شکست، پیوست(8)

ازدواج

تا که آید ز میان تیغ برآرم ز نیام

تا که افتد به نشان تیر گشایم از شست

تنسیق الصفات

کف زنان، دست فشان، از دو جهان بر دو جهان

پرده بردارم و بیرون فکنم هر چه که هست
زحمت خرقه و سجاده برم چند نشاط

همه دانند که من رندم و دیوانه و مست
حسن تعلیل

عجبی نیســت که جــز مــوی تو رفتــارم نیســت کــه به یک ســوی رود ماهــی افتــاده به شســت

بــه دلــی زخــم مــزن ور بــزنــی رحــم میــار که چو بشسکسـت به هــم شیشـه نشایــد پیوســت

صنعت تشبیه

عجبی نیست که جز موی تو رفتارم نیست

که به یک سوی رود ماهی افتاده به شست
تشبیه عاشق به ماهی: حسی به حسی، مقیّد، مضمر، مفصل، مؤکد

صنعت کنایه

کف زنان، دست فشان، از دو جهان بر دو جهان

پرده بردارم و بیرون فکنم هر چه که هست
پرده برداشتن: کنایه از، افشای راز بیرون فکندن: کنایه از، طرد کردن

تا بدانی که بجز سوی تو پروازم نیست

بال بگشا و نگهدار سر رشته بدست
سر رشته بدست داشتن: کنایه از،تسلط داشتن بال گشودن: کنایه از، شدّت اشتیاق

به دلی زخم مزن ور بزنی رحم میار

که چو بشسکست به هم شیشه نشاید پیوست

زخم زدن: کنایه از، صدمه زدن

استعاره
نــه همیــن از تو نصیــب دل مــا آزار اســت جــز خرابــی نکنــد هــر کــه در ایــن خانـه نشست
استعاره مصرحه: خانه استعاره از دل

صنعت مجاز

جام کز دست نگار است چه شیرین و چه تلخ

جا که در مجلس بار است چه بالا و چه پست
جام: مجاز به علاقه آلیت

غزل 71

عالمی در شادی و ما را غم است
چشم غیرت بین ما را نور نیست
روزگارم زخمها بسیار زد
جان سلیمان است و دل خاتم در آن
اشک چشم عاشقان در روی دوست
کار ما را با گشایش کار نیست
طالب راحت به زحمت گو بساز
غم نمیخواهی مجو شادی نشاط

این غم ما از برای عالم است
هر کجا سوری است آنجا ماتم است
زخم تو آن زخمها را مرهم است
نقش روی دوست اسم اعظم است
این چو خورشید است و آن چون شبنم است
عقده های زلف او خم در خم است
گنج و رنج و شادی و غم با هم است
هر که او شادی نخواهد بیغم است
(نشاط اصفهانی، 1379: 89)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: رمل مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: غم، عالم، ماتم، مرهم، اعظم، شبنم، خم، هم، بی غم
حرف روی صامت “م” است.
شعر مردّف به ردیف فعلی “است” می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی : نور، سور(2) گنج، رنج (7) غم، هم (7) این، آن (5) راحت، زحمت (7)
سجع متوازن: جان، دل (4)
جناس لا حق: گنج، رنج (7) غم، هم (7)
کثرت تکرار: زخم (3)
تکرار واژه: عالم (1) غم (1) است (4،5) خم (6) غم (8 )

ردالعجزالی الصدر

عالمی در شادی و ما را غم است

این غم ما از برای عالم است
غــم نمی خواهــی مجــو شــادی نشــاط هـــر کــه او شـــادی نخواهـــد بی غــم اســت

تصدیر

عالمی در شادی و ما را غم است
غم نمیخواهی مجو شادی نشاط
این غم ما از برای عالم است
هر که او شادی نخواهد بی غم است
تکرار صامت واحد: صامت ز (3) صامت ش (5)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا (1)

ب)واژگانی
لغات عربی: عالم، غم
ترکیب های اضافی: غم ما، زخم تو، نقش روی دوست، اشک چشم عاشقان، روی دوست
ترکیب های وصفی: چشم غیرت بین، اسم اعظم
اسم ذات
عناصر طبیعی: اشک، خورشید، شبنم
انسانی : سلیمان
اعضای بدن: چشم، دل، روی
اشیا: مرهم، خاتم
جایها: مکان، روزگار
اسم معنی: شادی، غم، سور، ماتم، غیرت، جان، دوست، عاشق

ج)نحوی
اغلب افعال ربطی هستند، کاربرد را نشانه مفعول به جای حرف اضافه برای: چشم غیرت بین ما را نور نیست حذف فعل با قرینه لفظی: عالمی در شادی و ما را غم است، تکرار فعل: هر کجا سوری است آنجا ماتم است.

2-سطح ادبی
جمع

جان سلیمان است و دل خاتم در آن

نقش روی دوست اسم اعظم است
جمع با تقسیم

اشک

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، ایهام تناسب، فعل مضارع Next Entries دانلود تحقیق در مورد فعل مضارع، سطح زبانی، ایهام تناسب، ضمیر شخصی