دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

غافل
لغات مرکّب: دلبر، بیدل، کشتیبان، خستگی، خودپرستی، بیحاصل
ترکیب های اضافی: مخصوص تو، عیب عاشقان، دست صدق، جیب عشق، فروغ شمع
ترکیب های وصفی: دریای بی حد
اسم ذات
عناصر طبیعی: دریا، موج، توفان، فروغ، ظلمت
انسانی: دلبر، یاران، محفل، خواجه، عاشق، عیب، کشتیبان، کار
اعضای بدن: دل، دست، گریبان
اشیا: شمع
جایها: منزل، راه، خانه، عالم
عناصر مذهبی: حق
اسم معنی: جفا، جور، خستگی، عشق، صدق، افسون، خرد
ج)نحوی
فعل ها بیشتر ساده هستند، حذف می از فعل مضارع اخباری در: پندارد، آید، نگوید، حذف ب از مضارع التزامی آید، استفاده از ضمیر پرسشی کجا به معنی کی

2-سطح ادبی
مبالغه

با تو خاموشم ولی با یاد دوست

هر سر مویم زبانی دیگر است
جمع

طالبان را خستگی در راه نیست

عشق هم راه است هم خود منزل است
جمع با تقسیم

عشق دریایی است بی حد کاندر آن

موج کشتیبان و توفان ساحل است
مراعات النظیر
شاهد، شمع، محفل(2) جفا، جور(3) دریا، موج، توفان، ساحل، کشتیبان (5) راه، منزل(6) فروغ، شمع(9)
تضاد: خستگی، منزل(6) ظلمت، فروغ(9) یکی،کثرت(10)
ارصاد و تسهیم

هر کرا دل، دلبری را منزل است

آنکه بی دلبر بماند، بیدل است
حسن تعلیل

این جفا و جور مخصوص تو نیست

هر که شد سیمین بدن سنگین دل است
طالبان را خستگی در راه نیست

عشق هم راه است و هم خود منزل است
در همه عالم یکی حق بیش نیست

آنکه کثرت میپذیرد باطل است

تشبیه

شاهد از یاران کجا گیرد کنار

هر کجا شمعی میان محفل است
تشبیه معشوق به شمع: عقلی به حسی، مرکّب، مجمل، مؤکّد

عشق دریایی است بیحد کاندر آن

موج کشتیبان و توفان ساحل است
تشبیه عشق به دریا : عقلی به حسی، مقید، مفصّل، مؤکد
تشبیه موج به کشتیبان: حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکّد
تشبیه توفان به ساحل: حسی به حسی، مفرد، مجمل،مؤکّد

طالبــان را خستــگی در راه نیســــت عشق هم راه است و هم خود منزل است

تشبیه عشق به راه: عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد
تشبیه عشق به منزل: عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

دســت صدق آمد بــرون از جیـــب عشــق
زین پس افسون خرد بیحاصل است
اضافه استعاری: دست صدق، جیب عشق، افسون خرد

غزل36

قرارگاه جهان بر مدار تقدیر است
اگر به لطف بخوانند کبک صیاد است
نه لطف خاصهی طاعت نه خشم لازم جرم
زهی کمانکشی ابروان پر چینش
و زان لبان شکر بار او تعالی الله
به قید زلف ببستی دل مراد و دلی
ز ناله بس مکن ای دل در آن سلاسل زلف
خمار دوش نماند از نشاط اثر ساقی

عجب ز خواجه که در گیر و دار تدبیر است
وگر به قهر برانند باز نخجیر است
خدای را چه طلسم است این چه تأثیر است
که هر طرف نگرد دیده، تیر بر تیر است
که گر به زهر دهد حکم شهد با شیر است
که در تو شیفته نبود سزای زنجیر است
که هست اگر اثر از ناله های شبگیر است
بیار باده که گر زود میرسی دیر است
(نشاط اصفهانی، 1379: 79)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفاعلن، فعلاتن، مفاعلن، فعلن
بحر شعر: مضارع مقبوض مخبون
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: تقدیر، تدبیر، نخجیر، تأثیر، تیر، شیر، زنجیر، شبگیر، دیر
حرف روی: صامت”ر”می باشد.
غزل مردّف به ردیف فعلی “است”می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: تقدیر، تدبیر(1)
سجع متوازن: لطف، قهر(2) کبک، باز (2) نخجیر، صیّاد(2) لطف، خشم (3) زهر، شهد (5) زود، دیر(8)
جناس زاید (مزید): مدار،دار
تکرار واژه: اگر(2) تیر(4)
تکرار صامت واحد: صامت ر،د،ل(1) صامت ط (3)
ب)واژگانی
لغات عربی: تقدیر، لطف، صیّاد، قهر، عالی، الله، حکم
لغات مرکّب: قرار گاه،گیرودار، کمان کشی، شکر بار، شبگیر
ترکیب های اضافی: قرارگاه جهان، مدار تقدیر،گیرودار تدبیر، خاصه ی طاعت
ترکیب های وصفی: کبک صیّاد، باز نخجیر، ابروان پر چین
اسم ذات
عناصر طبیعی: کبک، باز، شبگیر، دوش، باده
انسانی: خواجه، نشاط، ساقی
اعضای بدن: دیده، ابروان، زلف، دل
اشیا: تیر،کمان، قید، زنجیر، سلاسل
جایها: جهان، مدار، تقدیر، تدبیر
عناصر مذهبی: خدا
اسم معنی: لطف، قهر، طاعت، طلسم، مراد، خمار
ج)نحوی
ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: که هست اگر اثر از ناله های شبگیر است اغلب افعال ربطی هستند، کاربرد فعل نهی به شکل تاریخ: مکن، آوردن ب بر سر افعال ماضی: ببستی تکرار جمله های شرطی: اگر به لطف بخوانند کبک صیاد است/ وگر به قهر برانند باز نخجیر است.
2-سطح ادبی
مبالغه

زهی کمان کشی ابروان پر چینش

که هر طرف نگرد دیده، تیر بر تیر است
ارسال المثل یا تمثیل

خمار دوش نماند از نشاط اثر ساقی

بیــار بـاده که گــر زود می رســی دیــر اســت
مراعات النظیر: صیّاد، نخجیر(2) کمان، تیر(4) ابروان، دیده (4) شکر، شهد، شیر(5) زلف، دل(6)
قید، زنجیر(6) دل، زلف(7) خمار، ساقی، باده(8)
تضاد: لطف، قهر(2) زهر، شهد (5)
ازدواج

اگر به لطــف بخوانند کبک صیــاد است

وگر به قهر برانند باز نخجیر است
حسن تعلیل

به قید زلــف بـبـــسـتـی دل مـــراد و دلـــی

که در تو شیفته نبود سزای زنجیر است
تشبیه

قــرارگـــاه جــهــان بـــر مـــدار تقدیر اسـت
عجب ز خواجه که در گیر و دار تدبیر است
اضافه تشبیهی(قرارگاه جهان ): حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد
اضافه تشبیهی(مدار تقدیر): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

به قیـــد زلــف ببســتی دل مراد و دلـــی که در تو شیفته نبود سزای زنجیر اسـت

اضافه ی تشبیهی (قید زلف ): حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

ز ناله بـــس مکن ای دل در آن سلاســل زلف

که هست اگر اثر از ناله های شبگیر است
اضافه ی تشبیهی (سلاسل زلف): حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد
صنعت استعاره

زهی کمانکشی ابروان پر چینش
استعاره مکنیه (تشخیص): ابروان پر چین
که هر طرف نگرد دیده، تیر بر تیر است

بـه قیـــد زلــف ببستــــی دل مـــــراد و دلــی
که در تو شیفته نبود سزای زنجیر است
استعاره مکنیه (تشخیص): مراد، دل

ز ناله بس مکن ای دل در آن سلاسل زلف
استعاره مکنیه (تشخیص): دل
که هست اگر اثر از ناله های شبگیر است

غزل 37

به هر جا بنگرم بالا و گر پست
درون خانه و بیرون در اوست
ز یک شاخیم اگر شیرین اگر تلخ
به پایم شاخ گلبن رشته ی دام
توانایی مرا باریست بر دوش
پر و بال است دام من، خوش آن دام
نباشد بنده کازادش توان کرد
نه عاشق آنکه جز معشوق بیند
نشاط ار دید نتوانی به خورشید
جهان را ایمنی فتح علی شاه

نبینم در دو عالم جز یکی هست
هم او خود حلقه بر در زد هم او بست
ز یک بزمیم اگر هوشیار اگر مست
به راهم موج دریا حلقه ی شست
زبر دستی مرا بندیست بر دست
که از قیدش به پروازی توان جست
نباشد خواجه کز قیدش توان رست
نه معشوق آنکه جز وی در جهان هست
ببین در سایه کان در نور پیوست
که ایمن باد ذاتش تا جهان هست
(نشاط اصفهانی، 1379: 80)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفاعیلن، مفاعیلن، فعولن
بحر شعر: هزج مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: پست، هست، بست، مست، شست، دست، جست، رست، پیوست
در کلمات: پست، هست، بست، جست، دست صنعت تجنیس به کار رفته است.
کلمه هست در محلّ قافیه دو بار تکرار شده است.
حرف روی صامت “ت”می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: درون، بیرون (2) بنده، خواجه (7) رشته، حلقه (4)
سجع متوازن: شاخ، بزم(3) شیرین، هشیار (3) تلخ، مست (3) شاخ ، موج (4) گلبن، دریا (4) دام، شست (4) پای، راه (4) بار، بند (5) دوش، دست (5) کرد، رست (7)
جناس اشتقاق: پر، پرواز (6) عاشق، معشوق (8)
کثرت تکرار: اگر (3)
تکرار واژه: هم (2) به(4) مرا(4) بر(5) دام(6) نباشد(7) توان(7) معشوق(8) نه (8) جز (8) آنکه(8) ایمن(9)

ردالصدر الی العجز

جهان را ایمنی فتح علی شاه

رد الصدر الی الابتدا
که ایمن باد ذاتش تا جهان هست

جهـــــان را ایمنــــی فــــتح علـــــی شـــــاه کـــه ایمـــن بـــاد ذاتــش تا جهــــان هســـت
ب)واژگانی
لغات عربی: عالم، حلقه، قید، دریا، عاشق، معشوق، فتح، ذات
لغات مرکّب: هشیار، گلبن، توانایی، زبر دستی
ترکیب های اضافی: شاخ گلبن، رشته ی دام، موج دریا، حلقه ی شست، دام من
ترکیب های وصفی: دو عالم، آن دام
اسم ذات
عناصر طبیعی: شاخ، گلبن، موج، دریا، پر، بال، خورشید، نور، سایه
انسانی: بزم، توانایی، زبر دستی، بنده، آزاد، خواجه، نشاط، فتح علی شاه،
اعضای بدن: دوش، دست
اشیا: در، رشته، حلقه، شست، بند، دام، قید
جایها: خانه، راه، جهان
اسم معنی: هشیار، مست، ذات

ج)نحوی
فعل ها بیشتر ساده هستند، کاربرد فعل مضارع اخباری منفی به شکل قدیمی: نمی بینم، نتوانی کار برد نه به عنوان قید نفی: نه عاشق، نه معشوق، استفاده از جمله های شرطی: ز یک شاخیم اگرشیرین اگر تلخ/ ز یک بزمیم اگر هوشیار اگرمست.
2-سطح ادبی

جمع با تقسیم

ز یک شاخیم اگر شیرین اگر تلخ

ز یک بزمیم اگر هشیار اگر مست
مراعات النظیر: موج، دریا، شست(4) رشته، حلقه(4) دوش، تناسب(5) پر، بال، پرواز(6) خورشید، نور، سایه(9)
تضاد: بالا، پست(1) درون، بیرون(2) شیرین، تلخ(3) هشیار، مست(3) پرواز، دام(6) بنده، آزاد(7)
ازدواج

درون خانه و بیرون در اوست

هم او خود حلقه بر در زد هم او بست
زیک شاخیم اگر شیرین اگر تلخ

ز یک بزمیم اگر هشیار اگر مست
به پایم شاخ گلبن رشتهی دام

به راهم موج دریا حلقهی شست

توانایی مرا باریست بر دوش

زبر دستی مرا بندیست بر دست
صنعت تشبیه

به پایم شاخ گلبن رشتهی دام

به راهم موج دریا حلقهی شست
تشبیه شاخ گلبن به رشته دام: حسی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکّد
تشبیه موج دریا به حلقه ی شست: حسی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکّد

توانایی مرا باریست بر دوش

زبر دستی مرا بندیست بر پای
تشیبه توانایی به بار: عقلی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکّد
تشیبه زبر دستی به بند: عقلی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکّد

پر و بال است دام من، خوش آن دام

که از قیدش به پروازی توان جست
تشبیه پر و بال به دام: حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکّد

غزل 38

زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست
تا چه باشد به سر پیر خرابات که من
غم و شادی که به یک لحظه، دگرگون گردد
کفر و دین عقل و جنون دانش و دانایی را
نه چنانست که لطفیت نباشد با من
دردم آن درد که جز تیغ تواش درمان نه
حاصل هر دو جهان را به هم اندوخت نشاط

وآنکه بی عشق بماند نفسی آدم نیست
به یکی جرعه می اندیشـه ام از عالم نیست
چه غم، ار باشد و گر ز آنکه نباشد غم نیست
آزمودیم در این پرده کسی محرم نیست
هست لطفی و چنان هست که پندارم نیست
زخمم آن زخم که جز تیر تواش مرهم نیست
پیر میخانه به هیچ ار بستاند کم نیست
(نشاط اصفهانی، 1379: 80)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فعلن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: عالم، آدم، غم، محرم، پندارم، مرهم، کم
کلمه “عالم”در محل قافیه تکرار شده است.
حرف روی صامت”م”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی “نیست”می باشد
موسیقی درونی
سجع متوازی: عالم، آدم (1)
سجع متوازن: کفر، عقل (4) درد، زخم (6) تیر، تیغ (6)
سجع مطرّف: کسی، نفسی (1)
جناس اشتقاق : دانش، دانایی (4)
تکرار واژه: عشق (1) غم (3) لطف(5) چنان (5) درد(6) جز(6) زخم (6)
رد الصدر الی العجز

غم و شادی که به یک لحظه دگرگون گردد
چه غم، ار باشد وگر زآنکه نباشد غم نیست
رد الصدر الی الابتدا
غم و شادی که به یک لحظه دگرگون گردد چــه غــم، ار باشــد وگر زآنکــه

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع Next Entries دانلود تحقیق در مورد فعل مضارع، سطح زبانی، ایهام تناسب