دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

جستجو، شمیم، طلعت، قامت، فیض، مطرب، ذکر، عالم، نشاط
لغات مرکّب: جستجو، غافلتر،گفتگو
ترکیب های اضافی: چشم جهانی، روی تو، روی نیاز خلق، جستجوی تو، بوی سر زلف ، خاک کوی تو، فیض جوی تو، سبوی تو، شاخ گلبن، بزم شاه، گفتگوی تو، فروغ تو، نور دیده، روی نیاز.
ترکیب های وصفی: همه عالم
اسم ذات
عناصر طبیعی: خاک، شمیم، بوی، شاخ، باده، می، گلبن، نور، فروغ
انسانی: خلق، مطرب، شاه، نشاط
اعضای بدن: چشم ،روی، زلف ،دیده،
اشیا: سبو
حیوانات: بلبل
جایها: جهان، عالم
عناصر مذهبی: جان
اسم معنی: نیاز، غفلت، فیض، دروغ

ج)نحوی
ابیات موقوف المعانی نیستند و معانی آنها در همان بیت تمام می شود و دربسیاری از موارد فاقد نظم نثری هستند، جملات کوتاه هستند، از افعال ربطی استفاده می کند، حذف ب از فعل مضارع التزامی: بیند، کاربرد کلمات مخفف: فتاده ایم، کین، تست
2-سطح ادبی
مبالغه

تنها نه من که چشم جهانی به روی تست
جان می دهم به بوی سر زلف دلفریب
هرجا شکفته طلعتی از طرف شاخ تو

روی نیاز خلق ز هر سو به سوی تست
کان خود شمیمی از قبل خاک کوی تست
هر جا کشیده قامتی از فیض جوی تست

جمع: دو یا چند مورد را در صفتی ادعایی (که بدان جامع گویند) با هم جمع کنند. یعنی دو یا چند امر را در وجهی ادعایی شبیه به هم بدانند. و این در حقیقت همان تشبیه مضمر است اما به ظاهر تشبیه نمی نماید (شمیسا،97:1376)

تنها نه من که چشم جهانی به روی توست
بلبل به شاخ گلبن و مطرب به بزم شاه

روی نیاز خلق ز هر سو به سوی توست
ذکری که می رود همه از گفتگوی تست
تفریق: آن است که منکر شباهت دو امر شوند و بین آن دو فرق گذارند و علت اختلاف را به سبک ادبی (یعنی با اقامه ی دلیل اقناعی) بیان کنند و این گاهی با تفضیل نهادن یکی بر دیگری (تشبیه تفضیل) همراه است (شمیسا،98:1376).

با دیده کس فروغ تو بیند، زهی دروغ

کین نور دیده نیز فروغی ز روی تست
مراعات النظیر: چشم، روی(1) طلعت، قامت(4) باده، می، سبو(5) دیده، فروغ، نور(7) دیده، روی(7)
تلمیح

بلبل به شاخ گلبن و مطرب به بزم شاه

ذکری که می رود همه از گفتگوی تست
ازدواج

تنها نه من که چشم جهانی به روی تست

روی نیاز خلق ز هر سو به سوی تست
هر جا شکفته طلعتی از طرف شاخ تو

هر جا کشیده قامتی از فیض جوی تست
حسن تعلیل

بر عالم ار نشاط بنازد شگفت نیست

روی نیازش از همه عالم به سوی تست
کنایه

تنها نه من که چشم جهانی به سوی تست

روی نیاز خلق ز هر سو به سوی تست
روی نیاز به سوی کسی داشتن: کنایه از، اظهار حاجت داشتن

غزل 30

دلگشا بی یار زندان بلاست
صورتی بی حاصل اندر سینه است
درد و درمان را به هم آمیختند
در دیار ما خرد را راه نیست
هر صوابی را عتابی از پی است
کفر از ایمان جدا نبود ولی
چشم حق بینی ز حق بینان مدار
باد از آن جان به، که مغلوب تن است

هر کجا یارست آنجا دل گشاست
حاصل معنی دل ما دلرباست
درد از درمان جدا کردن خطاست
عشق آنجا حاکم و فرمانرواست
هر خطایی را عطایی از قفاست
مذهب عاشق ز مذهب ها جداست
هر که را بی خود ببینی با خداست
خاک از آن دل به، که مغلوب هواست
(نشاط اصفهانی، 1379: 76)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: بحر رمل مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: دلگشاست، بلاست، دلرباست، خطاست، فرمانرواست، قفاست، جداست، خداست
شعر مردّف است و ردیف “ست” مخفّف فعل ربطی “است” می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: صواب، عتاب (5) خطا، عطا، قفا (5)
سجع متوازن: باد، خاک (8) جان، دل (8) مغلوب، مفتون (8)
تکرار واژه: دلگشا (1) درد (3) درمان (3) مذهب (6) حق بین (7) به (8)
ردالصدرالی العجز
دلگشــا بی یــــار زنــدان بلاســــت هر کجا یارسـت آنجــا دل گشاســت
ب)واژگانی
لغات عربی: صورت، حاصل، معنی، خطا، عشق، حاکم، صواب، عتاب، خطا، کفر، ایمان، مذهب، عاشق، حق
ترکیب های اضافی: زندان بلا، حاصل معنی، مذهب عاشق، چشم حق بینی
ترکیب های وصفی: صورتی بی حاصل، مغلوب تن، مفتون هوا
اسم ذات
عناصر طبیعی: باد، خاک
انسانی: حاکم، فرمانروا، جان
اعضای بدن: سینه، دل
جایها: زندان، دیار
عناصر مذهبی: کفر، ایمان، مذهب
اسم معنی: یار، درد، درمان، خرد، عشق، صواب، عتاب، خطا، عطا
ج)نحوی
ابیات موقوف المعانی نیستند و معانی آنها در همان بیت تمام می شود، جمله اغلب کوتاه هستند، افعال ربطی و بیشتر به شکل ساده هستند، فعل نهی به شکل قدیمی به کار رفته است: مدار، کار برد صفت تفضیلی به در شکل قدیمی : باد از آن جان به که مغلوب تن است.
2-سطح ادبی

مراعات النظیر: صورت، سینه، دل(2) ایمان، مذهب(6) تن، دل(8) باد، خاک، هوا(8)
تضاد: دلگشا، زندان(1) درد، درمان(3) عشق، خرد (4) صواب، عتاب (5) کفر، ایمان (6)
ارصاد و تسهیم

دلگشــــــا بی یــــار زنــــــــدان بلاســــــت
هر کجا یار است آنجا دلگشاست

ازدواج

هر صوابی را عتابی از پی است

هر خطایی را عطایی از قفاست
باد از آن جان به که مغلوب تن است

خاک از آن دل به که مفتون هواست
ایهام
دلگشا بی یار زندان بلاست

هر کجا یارست آنجا دل گشاست
لف و نشر

هر صوابی را عتابی از پی است

هر خطایی را عطایی از قفاست
حسن تعلیل

در دیار ما خرد را راه نیست

عشق آنجا حاکم و فرمانرواست
تشبیه

دلگشا بی یار زندان بلاست

هر کجا یار است آنجا دلگشا ست
اضافه تشبیهی: زندان بلا، عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکّد
تشبیه دلگشا به زندان بلا: عقلی به حسی، مقیّد، مشروط، مفرد، مفصّل، مؤکّد
استعاره

در دیار ما خرد را راه نیست

عشق آنجا حاکم و فرمانرواست
استعاره مکنیه(تشخیص): خرد استعاره مکنیه(تشخیص): عشق

کنایه
در دیـــار مـــا خـــرد را راه نیســـت عشــق آنجــا حاکــم و فرمانــرواســت
راه به جایی نداشتن:کنایه از ، اجازه ورود نداشتن، به حساب نیامدن

غزل 31

کشور دل از جهانی دیگر است
ای جهان از راه ما بردار دام
ای فلک از بخت ما بر گیر رخت
ما در این ره ایمنیم از رهزنان
با تو خاموشم ولی با یاد دوست
من نیم آن من که بودم یا مرا
شد جهان بر من دگرگون یا که من
عشق دارد صد زبان و هر زمان
میندانم ره به جایی بردهام
ما به جانان خوشدل و یاران به جان
مردن ما از تن و یاران به جان
میزنی از عاشقی لافی نشاط

این زمین را آسمانی دیگر است
طایر ما ز آشیانی دیگر است
کوکب ما ز آسمانی دیگر است
نقد ما با کاروانی دیگر است
هر سر مویم زبانی دیگر است
هر زمان از عشق جانی دیگر است
این که میبینم جهانی دیگر است
بر زبانش داستانی دیگر است
یا که بازم امتحانی دیگر است
هر دلی را دلستانی دیگر است
هر بهاری را خزانی دیگر است
عشقبازان را نشانی دیگر است
(نشاط اصفهانی، 1379: 77)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: رمل مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: جهانی، آسمانی، آشیانی، آسمانی، کاروانی، زبانی، جانی، جهانی، داستانی، امتحانی، داستانی، خزانی نشانی
درکلمات قافیه جهانی و آسمانی تکرار شده است.
حرف روی متحرّک صامت”ن”و حرف زاید مصوت ” ی” است.
شعر مردّف است و ردیف کلمه مرکب”دیگر است”می باشد که یک ردیف فعلی است.
موسیقی درونی
سجع متوازی: بخت، رخت (3) زبان، زمان (8)
سجع مطرف: جهانی، آسمانی (1)
سجع متوازن: بهاری، خزانی (11)
جناس اشتقاق: جانان، جان(9) عاشق، عشقباز (11)
تکرار واژه: ما (2،3،4) زبان(8) جهان (7)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا (2)
ب)واژگانی
لغات عربی: طایر، فلک، کوکب، عشق، امتحان
ترکیب های اضافی:کشور دل، جهانی دیگر، آسمانی دیگر، آشیانی دیگر، طایر ما، بخت ما، آسمانی دیگر، کاروانی دیگر، نقد ما، یاد دوست، سر مو، جانی دیگر، امتحانی دیگر، مردن ما، خزانی دیگر، نشانی دیگر
ترکیب های وصفی: صد زبان،
اسم ذات
عناصر طبیعی: طایر، فلک، کوکب، آسمان، بهار، خزان
انسانی: رهزن، نقد،کاروان، مردن، تن، یاران، جان
اعضای بدن: دل، مو، زبان
جایها: کشور، جهان، زمین، آسمان، آشیان
اسم معنی: بخت، دوست، عشق، امتحان، عاشق، عشقبازی
ج)نحوی
ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده، می زنی از عاشقی لافی نشاط، اغلب افعال ربطی هستند، استفاده از افعال مخفف: من نیم، کاربرد فعل مضارع اخباری منفی به شکل قدیمی: می ندانم
2-سطح ادبی
مبالغه

عشق دارد صد زبان و هر زمان

بر زبانش داستانی دیگر است

تجاهل العارف

من نیم آن من که بودم یا مرا

هر زمان از عشق جانی دیگر است
میندانم ره به جایی برده ام

یا که بازم امتحانی دیگر است
ارسال المثل یا تمثیل

با تو خاموشم ولی با یاد دوست

هر سر مویم زبانی دیگر است
مردن ما از تن و یاران به جان

هر بهاری را خزانی دیگر است
مراعات النظیر: جهان، زمین، دل (1) دام، طایر، آشیان (2) فلک، کوکب، آسمان (3) رهزن، نقد، کاروان (4)
تضاد: بهار، خزان (11) تن، جان (11)
ازدواج

کشور دل از جهانی دیگر است

این زمین را آسمانی دیگر است
مـــردن مـــا از تـــن و یــــاران به جـــــــــان هر بهـــــاری را خـــــزانی دیـــــگر اســــت

تشبیه

کشور دل از جهانی دیگر است

این زمین را آسمانی دیگر است
اضافه تشبیهی: (کشور دل) عقلی به حسی، مقیّد، مفصل، مؤکد

با تو خاموشم ولی با یاد دوست

هر سر مویم زبانی دیگر است
تشبیه مو به زبان: حسی به حسی، مقیّد، مفصّل، مؤکّد

صنعت استعاره

ای جهان از راه ما بردار دام

طایر ما ز آشیانی دیگر است
استعاره مکنیه(تشخیص): جهان

ای فلک از بخت ما برگیر رخت

کوکب ما ز آسمانی دیگر است
استعاره مکنیه(تشخیص): فلک
صنعت کنایه

ای فلک از بخت ما برگیر رخت

کوکب ما ز آسمانی دیگر است
رخت برگرفتن: کنایه از رفتن، رحلت کردن

غزل 34

هرکه را دل، دلبری را منزل است
شاهد از یاران کجا گیرد کنار
این جفا و جور مخصوص تو نیست
خواجه پندارد که عیب عاشقان
عشق دریایی است بی حد کاندر آن
طالبان را خستگی، در راه نیست
سهل گردد کار اگر بر دست اوست
دست صدق آمد برون از جیب عشق
ظلمت ار یکسر بگیرد خانه را
در همه عالم یکی حق بیش نیست
از خرد بگذر نشاط از عشق نیز

آنکه بی دلبر بماند، بی دل است
هر کجا شمعی میان محفل است
هر که شد سیمین بدن سنگین دل است
تا نگوید، کس نگوید عاقل است
موج کشتیبان و طوفان ساحل است
عشق هم راه است و هم خود منزل است
کارها با خود پرستی مشکل است
زین پس افسون خرد بی حاصل است
چون فروغ شمعی آید زایل است
آنکه کثرت میپذیرد باطل است
عاشق از خود غافل از وی عاقل است
(نشاط اصفهانی، 1379: 78)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: رمل مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: منزل، بیدل، محفل، سنگیندل، عاقل، ساحل، منزل، مشکل، بی حاصل، زایل، باطل، عاقل
در محل قافیه کلمات “منزل و عاقل” تکرار شده است.
حرف روی: صامت “ل”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی “است”می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: منزل، بی دل(1) سیمین ،سنگین (3) صدق، عشق (8) غافل، عاقل (11)
سجع متوازن: دست، جیب (8) کثرت، باطل(10) عاشق، عاقل (11)
جناس اشتقاق: دل ، دلبر(1)
تکرار واژه: دل(1) دلبر (1) کجا (2) نگوید (4) راه (6)
تکرار صامت واحد: صامت ع (11)
ردالصدر الی العجز
هرکــه را دل، دلبـــری را منــزل اســت آنکه بی دلبــر بما ند، بیدل اســت
ب)واژگانی
لغات عربی: شاهد، محفل، جفا، جور، مخصوص، عیب، عاقل، عشق، موج، طالبان، منزل، سهل، صدق، ظلمت، زایل، عالم، کثرت، باطل، عشق،

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع، ایهام تناسب، ترکیب وصفی Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع