دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع، ایهام تناسب، ترکیب وصفی

دانلود پایان نامه ارشد

تدبیر یار، آیینه ی جان، تقدیر دوست، گنجینه سر، لوحی از تدبیر یار، وادی عشق، نخجیر دوست، مهر او، شیر ما، خون ما، شیر دوست.
ترکیب های وصفی: دل دیوانه، شمع جان افروز، کلبه ی تاریک، مهر تابان
اسم ذات
عناصر طبیعی: مهر
اعضای بدن: گوش، سر، زلف، دل، زنجیر، خون، شیر
اشیا: حلقه، زنجیر، افسر، گوهر، شمشیر، گنجینه، لوح، آیینه، عکس، شمع، فتراک، عشق، دشمن، دوست
جایها: کلبه، وادی
اسم معنی: دولت، جان، عشق، تقدیر، دوست، تدبیر، یار، حسن، مهر، نشاط
ج)نحوی
در این ابیات جا بجایی اجزای جمله به چشم می خورد: بر نتابد با دل دیوانه ام زنجیر دوست، حذف می از فعل مضارع اخباری: خواهم و خواهد حذف ب از فعل مضارع التزامی: بینی، کن، کند، استفاده از فعل های پیشوندی: بر نتابد، استفاده ازکلمه مخفف: کامیختند.

2- سطح ادبی
مبالغه

مهر تابان را از آن دل خون کند کامیختند

مهر او با شیر ما و خون ما با شیر دوست
جمع با تقسیم

مهر تابان را از آن دل خون کند کامیختند

مهر او با شیر ما و خون ما با شیر دوست
مراعات النظیر: گوش، سر(1) حلقه، زنجیر، شمشیر(1) گوهر، افسر(1) شمع، جان افروز(4)
تضاد: جان افروز، تاریک(4) دشمن، دوست(5)
ارصاد و تسهیم

مهر تابان را از آن دل خون کند کامیختند

مهر او با شیر ما و خون ما با شیر دوست
ازدواج
عقـــل در گنجینه ی سـر، لوحی از تدبیــــر یار
شمع جان افروز خواهد، کلبه ی تاریک ما

عشــق در آیینه ی جان، عکسی از تقدیر دوســـت
عشق عالم سوز خواهد، حسن عالمگیر دوست
لف و نشر: نخست چند واژه یا مطلب را در یک پاره از کلام با هم بیاورند(الف) و سپس در پاره یا پاره های دیگر کلام توضیح دهند(نشر) (شمیسا،1386: 157).

عقل درگنجینهی سر، لوحی از تدبیر یار

عشق در آیینهی جان، عکسی از تقدیر دوست

تشبیه

عقـل در گنجینهی ســر لوحـی از تدبیــــر یار

عشق در آیینهی جان عکسی از تقدیر دوست
تشبیه عقل به لوح: عقلی به حسی، مرکب، مجمل، مؤکد، مشروط
تشبیه عشق به عکس: عقلی به حسی، مرکب، مجمل، مؤکد، مشروط
اضافه تشبیهی: (گنجینهی سر) حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد
اضافه تشبیهی: (آیینهی جان) عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

وادی عشق است چندانت عجب ناید نشاط

بسته ی فتراک دشمن بینی ار نخجیر دوست
اضافه ی تشبیهی: (وادی عشق) عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

صنعت کنایه
مهر تابان را از آن دل خون کند کامیختند مهر او با شیر ما وخون ما با شیر دوست
دل خون کردن: کنایه است از، به رنج و عذاب انداختن

غزل25

برآستان بنشین گر به خانه راهی نیست
اگر به شهد نوازد وگر به زهر کشد
به هر گناهم صد عذر، اگر بود شاید
در انتظار شفاعت ستاده خواجه به حشر
غرور حسن تو را خط مگر علاج کند
سراغ مشرق و مغرب مپرس در ره عشق
وصال مهر طمع داری ای نشاط ز دور

کجا روی که جز این آستان پناهی نیست
به غیر خوان عطایش حواله گاهی نیست
مرا که جز کرم دوست عذر خواهی نیست
خجل ز خاک برآیی گرت گناهی نیست
که در زمانه بدین خاصیت گیاهی نیست
که هر طرف گذری جز به دوست راهی نیست
ترا به جانب او طاقت نگاهی نیست
(نشاط اصفهانی، 1379: 74)

1-سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفاعلن، فعلاتن، مفاعلن، فع لن
بحر شعر: مضارع مثمن مقبوض مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: راهی، پناهی، حواله گاهی، عذرخواهی، گناهی، گیاهی، راهی، نگاهی
حرف روی متحرّک: صامت”ه”است.
شعر مردّف است و ردیف فعل” نیست” می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: راهی، پناهی(1)
سجع متوازن: شهد، زهر(2) هر، صد(3) مشرق، مغرب(6)
تکرار واژه: آستان (1)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا (1و 4و7)
ب)واژگانی
لغات عربی: شهد، عطایش، حواله، عذر، کرم، عذرخواهی، شفاعت، خجل، غرور، علاج، مشرق، مغرب، عشق، وصال، طمع، طاقت
لغات مرکّب: حواله گاه، عذرخواه
ترکیب های اضافی: خوان عطا، کرم دوست، سراغ مشرق و مغرب،ره عشق، وصال مهر، طاقت نگاه
ترکیب وصفی: غرور حسن که ترکیبی برگرفته از حافظ و اقتباسی است:

غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گل

که پرسشی نکنی عندلیب شیدا را

اسم ذات
عناصر طبیعی: شهد، زهر، خاک، گیاه، مشرق، مغرب،
اعضای بدن: خط
اشیا: خوان
جایها: آستان، خانه، راه
عناصر مذهبی: شفاعت، حشر،گناه
اسم معنی: پناه، عطا، گناه، عذر، کرم، دوست، ا نتظار، غرور، خاصیّت، عشق، وصال، طمع، طاقت
ج)نحوی
جمله ها به شکل مرکب و وابسته نوشته شده است: برآستان بنشین گر به خانه راهی نیست، اغلب جمله ها به صورت شرط آورده شده است: اگر به شهد نوازد وگر به زهر کشد، مقدّم کردن متمم بر سایر اجزای جمله: به هر گناهم صد عذر اگر بود شاید، فعل ها اغلب به شکل ربطی هستند، حذف می از مضارع اخباری : روی، حذف ب از فعل مضارع التزامی: نوازد، کشد، گذری، کاربرد فعل نهی به شکل قدیمی: مپرس.

2-سطح ادبی
مبالغه

به هــر گناهــم صد عذر اگر بــود شاید

مرا که جز کرم دوست عذر خواهی نیست
جمع با تقسیم

اگر به شـــهد نــوازد وگر به زهــر کشد

بغیر خوان عطایش حواله گاهی نیست

ارسال المثل یا تمثیل

سراغ مشــرق و مغرب مپـــرس در ره عشق

که هر طرف گذری جز به دوست راهی نیست
مراعات النظیر: شفاعت، حشر، گناه (4) مشرق، مغرب (6)
تضاد: شهد، زهر(2) نوازد،کشد(2) گناه، عذر(3)
تلمیح

در انتــظار شفاعــت ستــاده خواجــه بــه حشــر خجــل ز خــاک برآیــی گرت گنــاهی نیســت

تلمیح دارد به: پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته پس بیامرز آنان را که به سوی تو باز آمده اند راه تو را پیروی نموده اند و آنان را از عذاب دوزخ حفظ فرما (غافر: آیه 7)

حسن تعلیل

غرور حســن تو را خـــط، مگر عــلاج کنــد
که در زمانه بدین خاصیت گیاهی نیست

صنعت تشبیه

غرور حســن تو را خـــط، مگر علاج کنــد
که در زمانه بدین خاصیت گیاهی نیست
تشبیه خط به گیاه: حسی به حسی، مفرد، مشروط، مفصّل، مرسل
صنعت استعاره

برآستان بنشــین گر به خانه راهــی نیست
کجا روی که جز این آستان پناهی نیست
استعاره مصرّحه: آستان، استعاره از مجاورت و نزدیک بودن به معشوق
استعاره مصرّحه: خانه استعاره از وصال به معشوق

صنعت کنایه

در انتظار شفاعت، ستاده خواجه به حشر

خجل ز خاک برآیی گرت گناهی نیست
ایستادن: کنایه است از، منتظر بودن از خاک برآمدن: کنایه است از، زنده شدن پس از مرگ

غزل 27

فرخنده پیکریست که سر در هوای تست
سودای زاهدان همه شوق بهشت و حور
امروز اگر به باد رود در رهت چه باک
گر خدمتیست از تو به ما بار نعمتیست
ما را به قدر خویش خطاییست لا جرم
عفو تو دیدهایم و گنه کردهایم، اگر
سر بر مراد دوست نهادی به تیغ خصم
آهسته تر نمیروی، ای میر کاروان
تن خسته، دل شکسته، نظر بسته، لب خموش
بر کس نشاط رشک ندارد ز راحتی

فرخنده تر سریست که بر خاک پای تست
غوغای عارفان همه ذوق لقای تست
فردا که سر ز خاک برآید برای تست
کاری نکرد بنده که گوید برای تست
چندان که بیش باشد کم از عطای تست
بر جرم ما نبینی و بخشی سزای تست
ای کشته غم مدار، که خود خونبهای تست
ای بس ضعیف و خسته که اندر قفای تست
ای عشق کار ما همه بر مدّعای تست
الّا بر آن دلی، که به غم مبتلای تست
(نشاط اصفهانی، 1379: 75)

1-سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفعول، فاعلات، مفعول، فاعلن
بحر شعر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
موسیقی کناری یا قافیه: هوای، پای، لقای، پای، عطای، سزای، خونبهای، قفای، مدّعای، مبتلای
حرف روی متحرّک: مصوّت بلند”ا” است.
شعر مردّف است و ردیف کلمه” تست”می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: سر، بر (1) سودا، غوغا (2) شوق، ذوق (2) خدمت، نعمت(4) دیده ایم، کرده ایم (6)
خسته، بسته(9)
سجع متوازن: دوست، خصم (7) تن، دل، لب (9) عشق، کار (9) زاهدان، عارفان (2)
سجع مطرف : پیکر، سر (1) خسته، شکسته (9)
جناس قلب: مدار، مراد
تکرار واژه: فرخنده (1) سر(1) همه (2)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا (2)

ب)واژگانی
لغات عربی: هوا، زاهد، شوق، غوغا، عارفان، ذوق، لقا، خدمت، نعمت، قدر، خطا، مدعا، راحتی، الا، مبتلا، غم، خصم، میر، ضعیف، قفا
لغات مرکّب: خونبها، آهسته تر، راحتی
ترکیب های اضافی: هوای تو، خاک پای تو، سودای زاهدان، شوق بهشت و حور، غوغای عارفان، ذوق لقا، پای تو، مراد دوست، تیغ خصم، کشته غم، خونبهای تو، میر کاروان، قفای تو، کار ما، مدعای تو، مبتلای تو، بار نعمت، قدر خویش، عطای تو، سزای تو، عفو تو، جرم تو
ترکیب های وصفی مقلوب: فرخنده پیکر
اسم ذات
عناصر طبیعی: خاک، باد
انسانی: خونبها، امیر، کاروان
اعضای بدن: پیکر، پا، سر، تن، نظر، لب، دل
اشیا: تیغ
عنا صر مذهبی: بهشت، حور، عارف، زاهد، بنده
اسم معنی: غوغا، سودا، شوق، ذوق، لقا، خدمت، نعمت، قدر، خطا، عطا،نشاط
ج)نحوی
اغلب فعل ها ربطی هستند، جمله ها به شکل مرکب دیده می شود : گر خدمتیست از تو به ما بار نعمتست
اغلب جمله ها کوتاه هستند، کار برد فعل منفی مدار به شکل قدیمی، حذف فعل با قرینه لفظی:
ســودای زاهــدان همــه شوق بهشــت وحــور غوغــای عارفــان همه ذوق لقــای توســت
2-سطح ادبی
مراعات النظیر: سر، پا (1) هوا، خاک (1) زاهد، عارف (2) بهشت، حور(2) باد، خاک (3) سر، پا (3) خدمت، نعمت، بنده (4) تن، نظر، دل، لب (9) کشته، خونبها (7) ضعیف، خسته (8)
تضاد: بیش، کم (5) عفو، گنه (6) دوست، خصم (7) راحتی، مبتلا (9)

ازدواج

سودای زاهدان همه شـــوق بهشــت و حور
غوغای عارفان همه ذوق لقای تست

ایهام تناسب

برکس نشــــــــاط رشـک نـدارد ز راحتی

الا بـر آن دلــــــی که به غـــم مبتــلای تـــست

حسن تعلیل

آهستـــــه تر نمی روی ای میــــــــــــر کاروان
ای بس ضعیف و خسته که اندر قفای توست

صنعت کنایه

امروز اگر به بـــــاد رود در رهـــــت چه بــاک
فردا که سر ز خاک برآید به پای تست

به باد رفتن: کنایه از، نابود شدن سر از خاک برداشتن: کنایه از، زنده شدن پس از مرگ

سـر بر مراد دوسـت نهادی به تیــغ خصــم ای کشته غم مــدار که خــود خونبــهای تســت

سر بر مراد کسی نهادن: کنایه از، موافق طبع کسی رفتار کردن

غزل 28

تنها نه من که چشم جهانی به روی تست
بیچاره آن که از تو به غفلت گذشته است
جان می دهم به بوی سر زلف دلفریب
هرجا شکفته طلعتی از طرف شاخ تو
گر خوردهایم باده و از خود فتادهایم
بلبل به شاخ گلبن و مطرب به بزم شاه
با دیده کس فروغ تو بیند زهی دروغ
بر عالم ار نشاط بنازد شگفت نیست

روی نیاز خلق ز هر سو به سوی تست
غافل تر آنکه با تو و در جستجوی تست
کان خود شمیمی از قبل خاک کوی تست
هر جا کشیده قامتی از فیض جوی تست
بر ما مگیر خرده که می از سبوی تست
ذکری که میرود همه از گفتگوی تست
کین نور دیده نیز فروغی ز روی تست
روی نیازش از همه عالم به سوی تست
(نشاط اصفهانی، 1379: 76)

1-سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفعول، فاعلات ، مفاعیل، فاعلن
بحر شعر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: روی، سوی، جستجوی، کوی، جوی، سبوی،گفتگوی، روی، سوی
بین کلمات روی، سوی، جوی صنعت تجنیس است.
کلمات”روی”و”سوی”در محل قافیه تکرار شده است.
حرف روی متحرّک: مصوّت بلند”او”می باشد.
شعر مردّف است و ردیف کلمه “تست”می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: روی، سوی(1) طلعت، قامت(4) فروغ، دروغ (7)
سجع متوازن: طرف، فیض (4) شاخ، جوی (4) بلبل، مطرب (6) شاخ، بزم (6)
جناس اشتقاق: غفلت، غافل (2)
تکرار واژه: سو (1) تو(2) عالم (8)
تکرار صامت واحد: صامت خ (5) صامت ل (6) صامت د (7)

ب)واژگانی
لغات عربی: خلق، غفلت،

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، تکرار قافیه، فعل مضارع Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع