دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، تکرار قافیه، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

این غمزده ی دلشده ی حیران را
تشبیه

عهد گل تازه شد آن ساقی گلچهره کجاست

تا ز پیمانه به ما تازه کند پیمان را
اضافه تشبیهی(ساقی گلچهره): حسی به حسی، مقیّد، مفصّل، مؤکّد

دیده بستم که دل از یاد توام بستان است

جز به رویت نگشایم در این بستان را
تشبیه دل به بستان: عقلی به حسی، مفرد، مفصّل، مؤکد

شاید از پرتو او روز وصالی سازد

آنکه از بخت من آورد شب هجران را
اضافه تشبیهی (روز وصال): عقلی به حسی، مفرد، مفصّل، مؤّکد، مشروط
اضافه تشبیهی (شب هجران): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤّکد، مشروط

استعاره

دیده بستـم که دل از یـاد توام بسـتان اسـت
جز به رویت نگشایم در این بستان را
استعارمصرّحه: بستان استعاره از دل

غزل 13

منع نظّاره روا نیست تماشایی را
یار ما شاهد هر جمع بود وین عجب است
وقتم امشب همه در صحبت بیگانه برفت
ساقی امشب می از اندازه فزون می دهدم
نیکنامان در دوست پناهت ندهند
خواجه زین در به سلامت سر خود گیرد کاش
دل آسوده اگر میطلبی عشق طلب
بگذارید که تا سر نهم اندر ره دوست
دلم از سینه به تنگ است که در خانه نشاط

ور نه فرقی نکند زشتی و زیبایی را
که به خود ره ندهد عاشق هر جایی را
تا چرا شکر نگفتم شب تنهایی را
تا بشویم به قدح دفتر دانایی را
تا به خود ره ندهی شنعت رسوایی را
که ز سر می ننهد عادت خود رایی را
عاقلان نیک شناسند تن آسایی را
یا بگیرید ز من این سر سویدایی را
نتوان داشت نگه، مردم صحرایی را
(نشاط اصفهانی، 1379: 70)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فع لن
بحر شعر: رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: تماشایی، زیبایی، هرجایی، تنهایی، دانایی، رسوایی، خودرایی، تن آسایی، سودایی، صحرایی
حرف روی متحرک: مصوت بلند ا است و حروف زاید ی است
موسیقی درونی
سجع مطرف: تماشایی، زیبایی (1)
تکرار واژه: را (1) سر( 6 ،8) آسوده(7) طلب(7)
تکرار صامت واحد: صامت ج (2) صامت ت (5)
تکرار مصوت: مصوت بلند ی (1و 4)
ب)واژگانی
لغات عربی: منع، نظاره، شاهد ،جمع، عجب، عاشق، صحبت، شکر، ساقی، قدح، شنعت، سلامت، عادت، عشق، سودایی، صحرایی
لغات مرکّب: زشتی، زیبایی، تنهایی، دانایی، نیکنامان، رسوایی، خود رایی، تن آسایی، سودایی، صحرایی
ترکیب های اضافی: منع نظاره، شاهد هر جمع، عاشق هر جایی، شب تنهایی، دفتر دانایی، در دوست، شنعت رسوایی، عادت خود رایی، ره دوست، سر سودایی، مردم صحرایی
ترکیب های وصفی: دل آسوده
اسم ذات
عناصر طبیعی: شب
انسانی: ساقی، خواجه، مردم، نشاط
اعضای بدن: دل، تن، سر، سینه
اشیا: می، قدح، دفتر
جایها: ره، در، خانه، صحرا
اسم معنی: منع، فرق، شکر، تنهایی، دانایی، عادت، عشق، عاقل، تن آسایی، دوست، خود رایی، سلامت، دوست، پناه، شنعت، رسوایی
ج)نحوی
کار برد فعل التزامی بدون ب: گیرد، آوردن ب بر سر فعل ماضی: برفت، کاربرد فعل های مرکب: شکر نگفتم جا بجایی اجزای فعل مرکب: نتوان داشت نگه، استفاده از فعل منفی به شکل تاریخی: می ننهد، اتصال ضمیر مفعولی به فعل: می دهدم، استفاده از کلمات مخفف: وین.
2-سطح ادبی

ارسال المثل یا تمثیل

دلم از سینه به تــنـگ است که در خانه نشــاط
نتوان داشت نگه، مردم صحرایی را
مراعات النظیر: نظاره، تماشایی (13) ساقی، می، قدح (4) دل، سینه (9)
تضاد: زشتی، زیبایی (1) نیکنام، رسوا (5) دل، تن (7) خانه، صحرا (9)

حسن تعلیل

دلم از سینــه به تنگ است که در خانه نشـــاط
نتوان داشت نگه، مردم صحرایی را

استعاره

دلم از سینه به تنگ است که در خانه نشاط

نتوان داشت نگه مردم صحرایی را
استعاره مصرّحه: خانه استعاره از سینه
کنایه

خواجه زین در به سلامت سر خود گیرد کاش
که ز سر می ننهد عادت خود رایی را
سر خود گرفتن: کنایه از، به دنبال کار خود رفتن از سر نهادن: کنایه از، انجام کاری را کنار گذاشتن
دل تنگ بودن: کنایه از، نارحت بودن

بــــگذارید که تا سر نهــم اندر ره دوست
یا بگیرد ز من این سر سودایی را
سر نهادن: اطاعت کردن (دهخدا، 1385:1686)
مجاز

بـــگذارید که تا سـر نهــم انــدر ره دوست
سر(وجود): مجاز با علاقه کلیت و جرئیت
یا بگیرد ز من این سر سودایی را
طنز
خواجه زین در به سلامت سر خود گیرد کاش

که ز سر می ننهد عادت خود رایی را

غزل14

آب گو بگذر ز سر این خانه را
صوفیان مستند و زاهد بی خبر
شعلهی شمع است که آتش زد به جمع
مست آن بزمم که مستانش کنند
عشق نوبت میزند بر بام قصر
آشنایی حلقه بر در میزند
خطبه میخواند به نام دوست عشق
عشق با دیوانگی! حاشا نشاط

وقت شد، ویران کن این ویرانه را
از که پرسم من ره میخانه را
خواجه گر سوزد چه غم پروانه را
زآب شمشیر تو پر پیمانه را
کز هوس خالی کنید این خانه را
کیست تا بیرون کند بیگانه را
ای خرد کوتاه کن افسانه را
عشق عاقل میکند دیوانه را
(نشاط اصفهانی، 1379 :70)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: رمل مسدس محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: خانه، ویرانه، میخانه، پروانه، پیمانه، خانه، بیگانه، افسانه، دیوانه
حرف روی ساکن: صامت ن و ه حرف زاید است.
تکرار قافیه درکلمه”خانه”.
شعر مردّف است و ردیف نقش نمای مفعولی “را”.
موسیقی درونی
سجع متوازی: شمع، جمع(3)
سجع متوازن: گو، شد(1)
سجع مطرف: خانه، ویرانه(1)
جناس اشتقاق: ویران، ویرانه(1)
تکرار واژه: عشق (8)
تکرار صامت واحد: صامت و (1) صامت ع، ش (3)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا (8) مصوت بلند ی (6)
ب)واژگانی
لغات عربی: زاهد، شعله، شمع، جمع، غم، عشق، قصر، هوس، حاشا، خطبه، عاقل
لغات مرکّب: میخانه، پیمانه، دیوانگی
ترکیب های اضافی: ره میخانه، شعله ی شمع، غم پروانه، آب شمشیر، بام قصر
اسم ذات
عناصر طبیعی: آب، شعله، آتش
انسانی: جمع، نشاط
اعضای بدن: سر
اشیا: شمع، شمشیر، پیمانه، حلقه
حیوانات: پروانه
جایها: خانه، ویرانه، ره، میخانه، بام، قصر، خانه، در
اسم معنی: صوفی، مست، زاهد، غم، بزم، عشق، هوس، آشنا، بیگانه، خطبه، دوست، خرد، افسانه، دیوانگی

ج)نحوی
معانی ابیات در همان بیت تمام می شود ، حذف ب از فعل امر: گو، کن، حذف ب ازفعل مضارع التزامی : پرسم
اکثر فعل ها ساده است ولی از افعال مرکب: کوتاه کن و … هم استفاده شده است.

2-سطح ادبی
مراعات النظیر: شعله، آتش، بسوزد (3) شمع، پروانه (3) مست، بزم، مستان، پیمانه (4)
تضاد: آشنا، بیگانه (6) عاقل، دیوانه (7)
ارصاد و تسهیم

آب گــو بـگذر ز ســر این خانــه را

وقت شد، ویران کن این ویرانه را
استعاره

عشق نوبت می زند بر بام قصر

کز هوس خالی کنید این خانه را
استعاره مکنیه(تشخیص): عشق استعاره مصرّحه: خانه استعاره از دل

آشنــایــــــی حلقـــــه بر در مــی زنـــــــد
کیست تا بیرون کند بیگانه را
استعاره مصرّحه: آشنا استعاره از عشق استعاره مصرّحه: بیگانه استعاره از تعلّقات

خطبه می خواند به نام دوست عشق
ای خرد کوتاه کن افسانه را
استعاره مکنیه(تشخیص): عشق استعاره مکنیه(تشخیص): خرد

عشـــق با دیوانگــــی! حاشــــا نشــــــــاط
عشق عاقل می کند دیوانه را
استعاره مکنیه(تشخیص): عشق

کنایه
آب گو بگذر ز سر این خانه را

وقت شد، ویران کن این ویرانه را
آب از سر گذشتن: کنایه است از، نا امید شدن

عشق نوبت می زند بر بام قصر

کز هوس خالی کنید این خانه را
نوبت زدن: کنایه است از آگاه کردن، بر ملا کردن

غزل 16

به یاد آرید یاران مردن حسرت نصیبی را
شوید آسوده تا از غم دهمتان جان به آسانی
زقتلم بر سر کویت چه اندیشی چه خواهد شد
ندیدم گل که تا بینم تو زان نیکوتری یا نه

اگر بینید بر بالین بیماری طبیبی را
بیارید ای پرستاران به بالینم طبیبی را
به شهر خویش اگر سلطان کند پنهان غریبی را
همیبینم چو خود نالان به کویت عندلیبی را
(نشاط اصفهانی، 1379: 71)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن
بحر شعر: هزج مثمّن سالم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: نصیبی، طبیبی، طبیبی، غریبی، عندلیبی
تکرار قافیه: کلمه”طبیبی”در محل قاقیه تکرار شده است.
شعر مردّف است و ردیف، نقش نمای مفعولی “را” است.
موسیقی درونی
سجع متوازی: نصیب، طبیب(1) دانم، بینم(4)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا (1،2) مصوت بلند ی (4، 1)
ب)واژگانی
لغات عربی: حسرت، طبیب، غم، قتل، سلطان، غریب، عندلیب
ترکیب های اضافی: شهر خویش
ترکیب های وصفی: مردن حسرت نصیب
حسرت نصیب: از ترکیبات ویژه سبک هندی است و این شعر ماهیت وقوعی دارد.

اسم ذات
عناصر طبیعی: گل
انسانی: طبیب، پرستار، سلطان
حیوانات: عندلیب
جایها: کوی، شهر
اسم معنی: یار، حسرت، جان، غم، قتل
ج)نحوی
جمله ها به شکل کوتاه نوشته شده است، مقدم کردن فعل بر نهاد و سایر اجزای جمله: شوید آسوده تا از غم دهمتان جان به آسانی، مقدم کردن متمم بر سایر اجزای جمله: زقتلم بر سر کویت چه اندیشی چه خواهد شد یا: به شهر خویش اگر سلطان کند پنهان غریبی را ، کاربرد فعل مضارع اخباری به شکل قدیمی: همیبینم، حذف ب از مضارع التزامی: آرید،کند، دانم، بینم، اتصال ضمیر مفعولی به فعل: دهمتان، کار برد مکرر نقش نمای مفعولی را
2-سطح ادبی
تجاهل العارف

ندیدم گل که تا دانم تو زان نیکو تری یا نه
همی بینم چو خود نالان به کویت عندلیبی را
مراعات النظیر: بالین، بیمار، طبیب(1) طبیب، پرستار، بالین(2) گل، عندلیب(4)
تضاد: بیمار، طبیب(1)

حسن تعلیل

ز قتلم بر سر کویت چو اندیشی چه خواهد شد
به شهر خویش اگر سلطان کند پنهان غریبی را
استعاره

به یاد آرید یاران مردن حسرت نصیبی را

اگر بینید بر بالین بیماری طبیبی را
استعاره مصرّحه: حسرت نصیب استعاره از عاشق استعاره مصرّحه: طبیب استعاره از معشوق

ز قتلم بر سر کویت چه اندیشی چه خواهدشد به شهر خویش اگر سلطان کند پنهان غریبی را
استعاره مصرّحه: سلطان استعاره از معشوق استعاره مصرّحه: غریب استعاره از عاشق

غزل 22

حلقه ای خواهم به گوش ای عشق، از زنجیر دوست
زلف خود پرتاب می سازد که می ترسد مگر
عقل در گنجینه ی سر لوحی از تدبیر یار
شمع جان افروز خواهد کلبه ی تاریک ما
وادی عشق است چندانت عجب ناید نشاط
مهر تابان را از آن دل خون کند کامیختند

افسری آنگه به سر، از حلقه ی زنجیر دوست
بر نتابد با دل دیوانه ام زنجیر دوست
عشق در آیینه ی جان عکسی از تقدیر دوست
عشق عالم سوز خواهد حسن عالمگیر دوست
بسته ی فتراک دشمن بینی ار نخجیر دوست
مهر او با شیر ما و خون ما با شیر دوست
(نشاط اصفهانی، 1379: 73)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: رمل مثمن محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: زنجیر، شمشیر، زنجیر، تقدیر، عالمگیر، نخجیر، شیر
تکرار قافیه: کلمه”زنجیر” در محل قافیه تکرار شده است.
شعر مردّف است و ردیف کلمه”دوست”می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: زنجیر، شمشیر(1) گنجینه، آیینه (3)
جناس تام: لفظ(مجموعه صامت ها و مصوت ها) یکی باشد و معنی مختلف؛ یعنی اتحاد در واک و اختلاف در معنی (شمیسا، 1386: 49).
جناس تام: مهر (6) شیر(6)
سجع متوازن: حلقه، افسر (1) عقل، عشق (3) شمع، عشق (4) مهر، خون(6)
تکرار واژه: مهر (6) شیر(6) خون (6)
تکرار مصوت: مصوت بلند ی (3) مصوت بلند ا (4)

ب)واژگانی
لغات عربی: حلقه، عشق، عقل، لوح، عکس، تقدیر، شمع، عالم، حسن، وادی، عجب
لغات مرکّب: گنجینه، جان افروز، عالم سوز، عالم گیر
ترکیب های اضافی: زنجیر دوست، گوهر شمشیر دوست،

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، ایهام تناسب، ضمیر شخصی، فعل مضارع Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع، ایهام تناسب، ترکیب وصفی