دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، ایهام تناسب، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

حذف فعل با قرینه لفظی: به کس نیاز ندارم به خویش نیز مگر، اغلب افعال ربطی هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند، کاربرد دو حرف اضافه از و برای در کنار هم که میتواند مشخصه لهجهی شاعر باشد: به هر چه می نگرم گویی از برای من است.

2-سطح ادبی
ازدواج

دو کون و هرچه در او هست هیچ و من هستم
که نیستم من و هستی او بقای من است

مراعات النظیر: هیچ، هست(3) هستی، نیستی(3) شحنه، شیخ (5) بازار، شهر، سرای (5) شراب، خم (5) طره، عقده، گره گشا (6)
تضاد: شب، سحر (4) مشکین، سیمین (6) دشمن، دوست (7) بیگانه، آشنا (7)

صنعت کنایه

سرم خوش است و دو عالم به مدّعای من است
به هر چه مینگرم گویی از برای من است
سر خوش بودن: کنایه از، شاد بودن
صنعت مجاز

شبم به روی تو بگذشت تا سحر چه عجب

که چشم عالمی امروز از برای من است
عالم( مردم عالم): مجاز به علاقه حال و محل

غزل 52

بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست
هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا
خاری طلبد عشق که در آتش سوزان
دیوانه در این شهر که بی سلسله دیدست
رهبر سوی او ناله دلسوختگان است
ظلمت ببرد رخت چو خورشید برآید

ما را ز خدا غیر خدا ملتمسی نیست
در مردمک دیده بغیر از تو کسی نیست
صد برگ گل تازه چو خشکیده خسی نیست
جز من که به گیسوی توام دسترسی نیست
دل در ره این بادیه کم از جرسی نیست
بردار ز رخ پرده که در خانه کسی نیست
(نشاط اصفهانی، 1379: 85)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفعول، مفاعیل، مفاعیل، مفاعیل
بحر شعر: هزج مثمن اخرب مکفوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: بی هوسی، ملتمسی، کسی، خسی، دسترسی، جرسی، کسی
حرف روی، صامت”س” و حرف زاید، مصوّت”ی”می باشد.
شعر مردّف به ردیف فعلی “نیست” می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی: دعا ،خدا (1) بی هوسی، ملتمسی (1)
تکرار واژه: دعا(1) خدا (1)

ب)واژگانی
لغات عربی: دعا، بی هوسی، ملتمسی، طلب، ظلمت
لغات مرکّب: بی هوسی، مردمک، سوزان، خشکیده، دسترس، رهبر، دل سوختگان
ترکیب های اضافی: گیسوی او، سوی او
ترکیب های وصفی: آتش سوزان، خشکیده خس، صد برگ، گل تازه، ناله ی سوختگان
اسم ذات
عناصر طبیعی: خورشید
اعضای بدن: لب، مردمک، دیده، روی، دل
اشیا: جرس، پرده، رخت
جایها: ره، بادیه
عناصر مذهبی: خدا
اسم معنی: دعا، ملتمس، رهبر

ج)نحوی
گاهی از جمله های مرکب استفاده شده: بستم ز دعا لب که دعا از بی هوسی نیست، ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و فعل بر مفعول مقدم شده: ظلمت ببرد رخت چو خورشید برآید، اغلب افعال ربطی هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند،حذف می از فعل مضارع اخباری به شکل قدیمی: نگرم، ببرم.

2-سطح ادبی
مبالغه

هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا

در مردمک دیده بغیر از تو کسی نیست
خاری طلبد عشق که در آتش سوزان

صد برگ گل تازه چو خشکیده خسی نیست
ارسال المثل یا تمثیل

خاری طلبد عشق که در آتش سوزان

صد برگ گل تازه چو خشکیده خسی نیست
مراعات النظیر: دعا، خدا، ملتمس (1) مردمک، دیده، روی (2) رهبر، ره، بادیه، جرس (5)
تضاد: کور، بینا (2) تازه، خشکیده (3) گل، خس (3)

حسن تعلیل

خاری طلبـــد عشــــق که در آتـــــش ســـوزان
صد برگ گل تازه، چو خشکیده خسی نیست

ظلمت ببـــرد رخــت چـــو خورشــید برآیـــــد

لف و نشر
بردار ز رخ پرده که در خانه کسی نیست

ظلمت ببـــرد رخــت چـــو خورشــید برآیـــــد بــردار ز رخ پــرده که در خانه کسی نیست

صنعت تشبیه

ظلمت ببرد رخت چو خورشید برآید

بر دار ز رخ پرده که در خانه کسی نیست
تشبیه معشوق به خورشید: عقلی به حسی، مرکب، مضمر، مجمل، مؤکد

صنعت استعاره

خاری طلبد عشق که در آتش سوزان

صد برگ گل تازه چو خشکیده خسی نیست
استعاره مکنیه : عشق( تشخیص)

ظلمت ببرد رخت چو خورشید برآید

بردار ز رخ پرده که در خانه کسی نیست
استعاره مصرّحه: خورشید استعاره از معشوق استعاره مکنیه: ظلمت(تشخیص)

صنعت کنایه

بستــم ز دعا لب که دعــا بی هوســـی نیســت
ما را ز خدا غیر خدا ملتمسی نیست
لب بستن: کنایه از، خاموش شدن
صنعت مجاز

هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا
مردمک (چشم): مجاز به علاقه کلیت و جزئیت
در مردمک دیده بغیر از تو کسی نیست

غزل 54

جان و جانان، دل و دلبر به هم است
چشم و زلف تو ببایست که نیست
سینه با مهر تو آتشکده است
بی تو من، من نیم و با تو توام
تو کرم میکنی ار تیغ زنی
مگر این شهر دل ماست نشاط

تن اگر دور بماند چه غم است
ور نه از سنبل و نرگس چه کم است
دیده با چهر تو بحرالارم است
بی تو یا با تو وجودم عدم است
من اگر جان نفشانم ستم است
که در اینجا نه نشاط و نه غم است
(نشاط اصفهانی، 1379: 87)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فعلن
بحر شعر: رمل مسدس مخبون محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: هم، غم، کم، بحرالارم، عدم، ستم
کلمه “غم “در محل قافیه تکرار شده است.
بین کلمات هم، غم، کم صنعت تجنیس به کار رفته است.
حرف روی صامت”م”است.
شعر مردّف به ردیف فعلی “است”می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی: سینه، دیده (3) مهر، چهر (3)
سجع متوازن: جان، دل(1) چشم، زلف (2) سنبل، نرگس (2) وجود، عدم(4)
جناس تام: نشاط(6)
جناس اشتقاق: جان، جانان (1) دل، دلبر(1)
کثرت تکرار: تو (3، 4)
تکرار واژه: من(4) نه (6)

ب)واژگانی
لغات عربی: بحر الارم، وجود، عدم، کرم، نشاط، غم
لغات مرکّب: دلبر، آتشکده، بحرالارم
ترکیب های اضافی: مهر تو، چهر تو، شهر دل ما
اسم ذات
عناصر طبیعی: سنبل، نرگس
انسانی: جان، جانان، دلبر
اعضای بدن: دل، تن، چشم، زلف، سینه، دیده، چهره
جایها: آتشکده، بحرالارم، شهر
اسم معنی: مهر، وجود، عدم، نشاط، غم

ج)نحوی
اغلب افعال ربطی هستند، فعل ها بیشتر ساده هستند، کار برد ب بر سرفعل ماضی: بماند، کاربرد حرف شرط ار به شکل مخفف، کاربرد نه به عنوان قید نفی: نه نشاط، نه غم.

2-سطح ادبی
تفریق

چشم و زلف تو ببایست که نیست

ور نه از سنبل و نرگس چه کم است
مراعات النظیر: جان، جانان (1) دل، دلبر(1) چشم، زلف (2) سنبل، نرگس(2) سینه، دیده، چهر(2) سینه، مهر(3)
تضاد:دل، تن(1) کرم، ستم (5) نشاط، غم (6)

پارادوکس: مهم ترین نوع تضاد در ادبیات، پارادوکس یا متناقض نماست و آن وقتی است که تضاد منجر به معنای غریب به ظاهر متناقضی شود. امّا این تناقضات با توجیهات عرفانی، مذهبی، ادبی(توسل به مجاز و استعاره)…قابل توجیه است (شمیسا، 1386: 111).

بی تو من، من نیم و با تو توام

بی تو یا با تو وجودم، عدم است
ازدواج

سینه با مهر تو آتشکده است

دیده با چهر تو بحر الارم است
ایهام تناسب

مگر این شهر دل ماست نشاط

که در اینجا نه نشاط و نه غم است
لف و نشر

چشم و زلف تو ببایست که نیست

ور نه از سنبل و نرگس چه کم است
صنعت تشبیه

چشم و زلف تو ببایست که نیست

ور نه از سنبل و نرگس چه کم است
تشبیه چشم به نرگس: حسی به حسی، مضمر، مفرد، مجمل، مؤکّد
تشبیه زلف به سنبل: حسی به حسی، مضمر، مفرد، مجمل، مؤکّد

سینه با مهر تو آتشکده است

دیده با چهر تو بحر الارم است
تشبیه سینه به آتشکده: حسی به حسی، مقیّد، مفصل، مؤکد
تشبیه دیده به بحر الارم: حسی به حسی، مقیّد،مفصل، مؤکد

مگر این شهر دل ماست نشاط

که در اینجا نه نشاط و نه غم است
اضافه تشبیهی (شهر دل): عقلی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

غزل57

فرخنده طایری که گرفتار دام توست
آسوده بیدلی که به کویت کند مقام
از پای تا به فرق به کام منی ولی
تشریف نیستی ز تو خاصان گرفته اند
با شاهدان قدس برآیید در سماع
این حسن دلفروز فروغی ز بزم تو
روز و شب تو تا چه بود ای دیار عشق
زان شب که من نویدی از آن لب شنیدهام
صد بار بیش فال زدستم به امتحان
برخیز تا بساط نشاط است در میان

فرخندهتر از آنکه گذارش به بام توست
آسودهتر دلی که در آنجا مقام توست
شادی نصیب کام کسی کو به کام توست
هستی کاینات ز انعام عام توست
امشب که ذکر مجلسیان از کلام توست
وین عشق خانه سوز شرابی ز جام توست
کان روی و موی آیتی از صبح و شام توست
هر جا حکایتی است به گوشم پیام توست
هر جا که قرعهای است ز دولت به نام توست
جامی بزن که ساقی دوران به کام توست
(نشاط اصفهانی، 1379: 88)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: مفعول، فاعلات، مفاعیل، فاعلن
بحر شعر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: دام، بام، مقام، کام، عام، کلام، جام، شام، پیام، نام، کام
بین کلمات جام، دام، کام، جام، شام، نام صنعت تجنیس به کار رفته است.
حرف روی صامت”م”است.
تکرار کلمه “کام” در محل قافیه.
شعر مردّف و ردیف کلمه مرکب”تست”می باشد.

موسیقی درونی
سجع متوازی: دام، بام (1) دلفروز، خانه سوز(6) روی، موی (7) بساط، نشاط (10)
سجع متوازن: حسن، عشق(6) فروغ، شراب (6) روز، شب(7) صبح، شام (7)
جناس لاحق: دام، بام (1) روی، موی(7)
جناس زاید (مزید): بیدل، دل(2) انعام ،عام (4)
کثرت تکرار:کام (3)
تکرار واژه: فرخنده (1) آسوده (2) مقام (2)
تکرار صامت: ت (4)
ب)واژگانی
لغات عربی: طایری، مقام، فرق، نصیب، تشریف، خاصان، هستی، کاینات، انعام، عام، شاهدان، قدس، سماع، ذکر
مجلس، کلام، حسن، عشق، دیار، آیتی، صبح، بساط، نشاط، ساقی
لغات مرکّب: فرخندهتر، بیدلی ، آسودهتر، نیستی، هستی، دلفروز، خانهسوز
ترکیب های اضافی: بام تو، دام تو،کام من، کام کسی، تشریف نیستی، هستی کاینات، انعام عام، شاهدان قدس، ذکر مجلسیان، دیار عشق، پیام نام تو، بساط نشاط، ساقی دوران
ترکیب های وصفی: فرخنده طایر، حسن دلفروز، عشق خانهسوز
اسم ذات
عناصر طبیعی: طایر،کاینات، فروغ، شراب، روز، صبح، شام، شب، دوران
انسانی: شاهد،کلام، مجلسیان، بزم، نام، ساقی، نشاط
اعضای بدن: پا، فرق، روی، مو، لب، گوش، دست
اشیا: دام، جام
جایها: دیار
اسم معنی: شادی، نصیب، کام، نیستی، هستی، انعام، عام، سماع، حسن، عشق، نومید، پیام، حکایت، فال امتحان، دولت

ج)نحوی
ترتیب اجزای جمله به هم ریخته و در بعضی فعل مقدم شده: بر خیز تا بساط نشاط است در میان ،
استفاده از افعال پیشوندی: برآیید،کار برد فعل نقلی به شکل قدیمی: زدستم، استفاده چشمگیر از افعال امر:
برخیز تا بساط نشاط است در میان/ جامی بزن که ساقی دوران به کام توست.

2- سطح ادبی
جمع با تقسیم

روز و شب تو تا چه بود ای دیار عشق

مراعات النظیر
کان روی و موی آیتی از صبح و شام تست
طایر، دام، بام (1) پا، فرق (3) شاهد، قدس، سماع، ذکر، مجلس (5) بزم، شراب، جام (6) روز، شب (7) روی، موی (7) لب، گوش(8) شنیدن، حکایت، پیام(8) فال، قرعه، دولت(9) بساط، جام، ساقی، دوران، کام(10)
تضاد: نیستی، هستی(4) خاص، عام(4) پا، فرق(3) صبح، شام(7)

ارصاد و تسهیم

از پای تا به فرق به کام منی ولی

شادی نصیب کام کسی کو به کام تست
ایهام تناسب

برخیز تا بساط نشاط است در میان

جامی بزن که ساقی دوران به کام تست

لف و نشر

روز و شب تو تا چه بود ای دیار عشق

کان روی و موی آیتی از صبح و شام تست
حسن تعلیل

با شاهدان قدس برآیید در سماع

امشب که ذکر مجلسیان از کلام توست
صنعت تشبیه

این حسن دلفروز فروغی ز بزم تـو وین عشق خانهسوز شرابی ز جام تست
تشبیه حسن به فروغ: عقلی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکد

تشبیه عشق به شراب: عقلی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکد

روز و شب تو تا چه بود ای دیار عشق

کان روی و موی آیتی از صبح و شام تست
اضافه تشبیهی (دیار عشق): عقلی به حسی، مفرد،

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد فعل مضارع، سطح زبانی، ایهام تناسب Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، فعل مضارع