دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، ایهام تناسب، ضمیر شخصی، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

صارفه یی هم که ما را از معنای ظاهری متوجه معنای باطنی کند وجود نداشته باشد (شمیسا، 1387: 273)

ترک خود گیر اگرت هست سر دوست نشاط
که همین در دل غمدیده مقامیست مرا
ترک خود گرفتن: کنایه از، از خود گذشتن
مجاز: لغات و عبارات را در معنای غیر ما وضع له یعنی بر خلاف قرار داد استعمال می کنند (شمیسا،1387: 43).
ترک خود گیــر اگرت هست سر دوسـت نشـاط که همیـن در دل غمـدیـده مقامیسـت مـرا
سر (اندیشه): مجاز به علاقه حال و محل

غزل5

ای فروغ ماه از شمع شبستان شما
عشق دارد صید گاهی نغز و دلکش کاندر آن
زلف مشکین خم به خم بر طرف رو چوگان صفت
عقل از راهی برفت و صبر در کنجی نشست
خیل کفر و جیش اسلام آشتی جستند و باز
روزگار آشفتگی از سر نهادستی دگر
فتنه از ملک شهنشه رخت بیرون می برد
از اجل چندان امان خواهد که برگیرد نشاط

چشمه ی خور جرعه ای در بزم مستان شما
صید شیران می کند آهوی چشمان شما
ای دل عشاق مسکین گوی چوگان شما
آری آری عشق باشد مرد میدان شما
صف به خون عاشقان بستست مژگان شما
تا چه بر سر دارد این زلف پریشان شما
پس چه خواهد کرد از این پس چشم فتان شما
بهر رضوان تحفهای از خار بستان شما
(نشاط اصفهانی، 1379: 67)

1- سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلاتن، فاعلن
بحر شعر: رمل مثمن محذوف
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: شبستان، مستان، چشمان، چوگان، میدان، مژگان، پریشان، فتّان، بستان
حرف روی ساکن: صامت ن است.
تجنیس در علم قافیه: آوردن جناس در محل قافیه است (شمیسا، 1389: 128).
بین کلمات” مستان و بستان” صنعت تجنیس است.
ردیف: شعر مردّف است و ردیف ضمیر شخصی “شما” می باشد.
موسیقی درونی
سجع متوازی: برفت، نشست (4)
سجع متوازن: کلمات از نظر هجا عدداً و کماً (کوتاهی و بلندی) مساویند اما در واک روی (بر خلاف سجع متوازی و مطرف) مشترک نیستند (شمیسا، 1386: 38).
یا: آن است که کامات قرینه در وزن متّفق و در حرف روی مختلف باشند (همایی،1382: 43)
سجع متوازن: عقل، صبر(4) خیل، جیش(5)
سجع مطرف: شبستان، مستان(1)

جناس اشتقاق
الف)کلمات متجانس از حیث مصوت بلند با یکدیگر فرق دارند . این نوع موسیقیایی ترین نوع جناس اشتقاق است و دو نوع دارد:1- مصوت بلند در آخر است 2- مصوت بلند در آخر نیست.
قدما علاوه بر موارد فوق، به کلماتی که از یک خانواده باشند جناس اشتقاق می گفتند (شمیسا،1386: 57).
جناس اشتقاق: فتنه، فتان(7) (شمیسا، 1386: 59).
جناس پسوند: یکی از کلمات متجانس نسبت به دیگری سه واک یا بیشتر در آخر اضافه دارد وآن واک های اضافی در حکم پسوند یا شبه پسوند هستند: (شمیسا، 1386: 59).
جناس پسوند: صید، صید گاه (2)
جناس خط: بین دو کلمه که به یک شکل نوشته می شوند در نقطه اختلاف است و چون در قدیم نقطه گذاری به صورت دقیق صورت نمی گرفت، دو کلمه همجنس به نظر می رسید (شمیسا، 1386: 54).
یا: آن است که ارکان جناس در کتابت یکی و در تلفظ و نقطه گذاری مختلف باشند (همایی،1382: 56).
جناس خط: مشکین، مسکین(3)
تکرار صامت: ش(1) ز (2) ن (4) ش (7)
تکرار مصوت بلند: ا (4) و (6)
تکرار واژه: چوگان (3) آری (4)
ب)واژگانی
لغات عربی: عشق، عشاق، مسکین، عقل، صبر، کنج، خیل، کفر، جیش، اسلام، فتنه، ملک، اجل، رضوان، تحفه
لغات مرکب: شبستان، صید گاه، دلکش، مشکین
ترکیب های اضافی: فروغ ماه، شمع شبستان، بزم مستان، چشمه ی خور، صید شیران، آهوی چشمان، دل عشاق،
مرد میدان شما، خیل کفر، جیش اسلام، خون عاشقان، مژگان شما، ملک شهنشه، خار بستان
ترکیب های وصفی: صیدگاهی نغز، صیدگاهی دلکش، عشاق مسکین، زلف پریشان، چشم فتّان
اسم ذات
عناصر طبیعی: ماه، چشمه، خور، جرعه، خار، بستان
انسانی: مرد، شهنشه، نشاط
اعضای بدن: چشم، زلف، رو، دل، مژگان، خون
اشیا: شمع، چوگان، تحفه
حیوانات: شیران، آهو
جایها: شبستان، راه، کنج، میدان
عناصر دینی: اجل، رضوان
اسم معنی: بزم، عشق، عقل، صبر، کفر، اسلام، آشتی، عاشق، عشاق، آشفتگی، روزگار، فتنه

ج)سطح نحوی
در این غزل افعال بدون قرینه حذف شده است: زلف مشکین خم به خم بر طرف رو چوگان صفت، کاربرد حرف ب بر سر فعل ماضی: برفت، کار برد ماضی نقلی به شکل قدیمی: نهادستی، استفاده از فعل پیشوندی: برگیرد، استفاده از ضمیر دگر به جای دیگر، کاربرد حرف اضافه ی “بر”به جای در، بر سر داشتن را برابر با در سر داشتن امروزی به کار برده است.

2 – سطح ادبی
مبالغه: توصیفی است که در آن افراط و تأکید باشد و بر سه نوع است: بیانی، حماسی، بدیعی (شمیسا،1386 : 95).

از اجل چنـدان امان خواهـد که برگیـرد نشـاط
بهر رضوان تحفه ای از خار بستان شما
مراعات النظیر: فروغ، شمع، شبستان (1) ماه، خور (1) چشمه، جرعه (1) بزم، مستان (1) شیر، آهو (2)
آهو، چشم (2) زلف، رو، دل (3) زلف، خم (3) گوی، چوگان (3) عقل، صبر، عشق (4) کفر، اسلام (5)
سر، زلف (6) زلف، پریشان (6)
تضاد: برفت، نشست(4)
ازدواج: معنی کلی فقره (مصراع) اول با توجه به معنی اجزا (لغت) در پاره دوم کلام تکرار می شود (شمیسا،1386: 117).

ای فـروغ مـاه از شــمع شـبستان شـما
چشمه ی خور جرعه ای در بزم مستان شما
تنسیق الصفات: برای یک اسم صفات متوالی بیاورند یا برای یک فعل قیود مختلف ذکر کنند(شمیسا،1386: 160).

عشق دارد صید گاهی نغز و دلکش کاندر آن
صید شیران می کند آهوی چشمان شما
تشبیه

ای فـروغ مـاه از شــمع شـبستان شــما
چشمه ی خور جرعه ای در بزم مستان شما
تشبیه شمع شبستان به فروغ ماه: حسی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکد و از نوع تشبیه تفضیل است.
تشبیه جرعه می به چشمه ی خور: حسی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکد و از نوع تشبیه تفضیل است.

عشق دارد صید گاهی نغــز و دلکــش کانــدر آن
صید شیران می کند آهوی چشمان شما
اضافه تشبیهی (آهوی چشمان): حسی به حسی، مفرد، مجمل، مؤکد

زلف مشکین خم به خم بر طرف رو چوگان صفت
ای دل عشّاق مسکین گوی چوگان شما
تشبیه زلف به چوگان: حسی به حسی، مقیّد، مفصّل، مرسل
تشبیه دل عشاق به گوی چوگان: عقلی به حسی، مقیّد، مجمل، مؤکد

استعاره

عشق دارد صیدگاهی نغز و دلکش کاندر آن
صید شیران می کند آهوی چشمان شما
استعاره مکنیه (تشخیص): عشق استعاره مصرّحه: شیران استعاره از عشاق

عقل از راهی برفت و صبر درکنجی نشست
آری آری عشق باشد مرد میدان شما
استعاره مکنیه(تشخیص): عقل، صبر، عشق

خیل کفر و جیش اسلام آشتی جستند و باز
صف به خون عاشقان بستست مژگان شما
استعاره مکنیه(تشخیص): کفر، اسلام استعاره مکنیه(تشخیص): مژگان

روزگار آشفتگی از سر نهادستی دگر
تا چه بر سر دارد این زلف پریشان شما
استعاره مکنیه(تشخیص): روزگار استعاره مکنیه(تشخیص): زلف پریشان

فتنه از ملک شهنشه رخت بیرون می برد
پس چه خواهد کرد ازین پس چشم فتان شما
استعاره مکنیه(تشخیص): فتنه
کنایه

فتنه از ملک شهنشه، رخت بیرون می برد پس چه خواهــد کرد ازین پس چشم فتّـان شـما
رخت بیرون بردن: کنایه از مردن، دور شدن

غزل11

درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
از من ای خاک در دوست خدا را بپذیر
چه عجب خلق اگر از تو به غفلت گذرند
دیده بستم که دل از یاد توام بستان است
عهد گل تازه شد آن ساقی گل چهره کجاست
شاید از پرتو او روز وصالی سازد
عاقل اندیشه جان دارد و عاشق جانان
دل یکی منزل غیب است نه منزلگه ریب
ای که در کار نشاطت نظری هست مجوی
حال این قوم چه دانی تو که بهتر دانند

گوی شو تا که بینی اثر چوگان را
به کجا باز برم این سر بی سامان را
آنکه دردیش نباشد چه کند درمان را
جز به رویت نگشایم در این بستان را
تا ز پیمانه به ما تازه کند پیمان را
آنکه از بخت من آورد شب هجران را
بالله ار ما بشناسیم ز جان جانان را
خلوت قدس مخوان بارگه شیطان را
راز این غمزدهی دلشدهی حیران را
از نشاطی که بود فاش غم پنهان را
(نشاط اصفهانی، 1379: 68)

سطح زبانی
الف)آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فع لن
بحر شعر:رمل مثمن مخبون اثلم
موسیقی کناری یا قافیه
کلمات قافیه: درمان، چوگان، بی سامان، درمان، بستان، پیمان، هجران، جانان، شیطان، حیران، پنهان
حرف روی ساکن : صامت ن
شعر مردّف و ردیف نقش نمای مفعولی”را” است.
موسیقی درونی
سجع متوازی: درمان، چوگان (1) غمزده، دلشده (9)
سجع متوازن : روز، شب (6) عاقل، عاشق (7) غیب، ریب (8)
جناس زاید: یکی از کلمات متجانس نسبت به دیگری واک یا واک هایی در آغاز یا وسط یا آخر اضافه دارد(شمیسا،1386: 61).
جناس زاید (اشتقاق): پیمان، پیمانه(5)
جناس زاید(وسط): جان، جانان(7)
تکرار واژه: بستان (4) جان(7) جانان(7)
تکرار صامت واحد: صامت ن (1) صامت د (1) صامت ه (5)
تکرار مصوت: مصوت بلند ا در بیت(2،4،6،7)
ب)واژگانی
لغات عربی: عجب، غفلت، عهد، وصال، هجران، عاقل، عاشق، منزل، غیب، ریب، خلوت، قدس، حیران، قوم، فاش غم
لغات مرکّب: گلچهره، پیمانه، بارگه، غمزده، دلشده
ترکیب های اضافی: اثر چوگان، خاک در دوست، عهد گل، پرتو او، روز وصال، شب هجران، اندیشه ی جان، منزل غیب، منزلگه ریب، بارگه شیطان، کار نشاط
ترکیب های وصفی: سر بی سامان، ساقی گلچهره، خلوت قدس، غمزده ی دلشده ی حیران، غم پنهان
اسم ذات
عناصر طبیعی: خاک، گل، پرتو، روز، شب
انسانی: خلق، ساقی،کار، نظر، قوم، نشاط
اعضای بدن: سر، دیده، دل، روی
اشیا: گوی، چوگان، در، پیمانه
جایها: بستان، منزل، منزلگه، بارگه
عناصر مذهبی: خدا، الله، شیطان
اسم معنی: درد، درمان، دوست، غفلت، درمان، پیمان، وصال، بخت، هجران، عاقل، اندیشه، عاشق، جانان، غیب، ریب، خلوت، راز، فاش، غم، پنهان

ج)نحوی
اکثر جملات به شکل کوتاه و خلاصه نوشته شده و در بسیاری از موارد فاقد نظم نثری هستند. مقدم کردن فعل بر نهاد یا مفعول و سایر اجزای جمله: عاقل اندیشه جان دارد و عاشق جانان، حذف ب از مضارع التزامی: برم، گذرند، حذف می از فعل مضارع اخباری: دانی و دانند، آوردن فعل نهی مخوان به شکل قدیمی، آوردن نه به عنوان قید منفی: نه منزلگه ریب

2- سطح ادبی
مراعات النظیر: گوی، چوگان(1) دیده، روی، دل(4) ساقی، پیمانه(5)
تضاد: درد، درمان(1) روز، شب(6) وصال، هجران(6) خلوت، بارگه(8) قدس، شیطان(8) نشاط، غمزده(9)
ارصاد و تسهیم: تناسب بین معانی و الفاظ آن قدر واضح و آشکار باشد که پایان بیت (عجز) با توجه به قوافی قبلی، قابل پیش بینی باشد (شمیسا،1386: 114) .

عـاقل اندیشه ی جـان دارد و عاشق جانـان

بالله ار ما بشناسیم ز جان، جانان را
حسن تعلیل: تعلیل بر دو نوع است :
الف)علتی که ذکر می شود واقعی و حقیقی است، اما در ربط آن به معلول، ظرافت و لطافتی است و این به وسیله تشبیه (مضمر،تمثیل) صورت می گیرد.
ب)علت ادعایی: علتی که برای معلول ذکر می شود حقیقت ندارد بلکه شاعر بر اثر تشبیهی که در ذهن او صورت گرفته است چنین ادعایی می کند و این از نوع قبلی هنری تر است (شمیسا،1386: 170).

حسن تعلیل

چه عجـب خلق اگـر از تو به غفـلت گذرنـد

آنکه دردیش نباشد چه کند درمان را
ایهام: کلمه ای در کلام حداقل به دو معنی به کار رفته باشد (قدما در معنی ایهام می گفتند که واژه دو معنی نزدیک و دور دارد و مراد گوینده معنی دور است) (شمیسا، 1386: 124).

حال این قوم چه دانی تو که بهتر دانند

از نشاطی که بود فاش غم پنهان را
ایهام تناسب: فقط یکی از دو معنی کلمه در کلام حضور داشته باشد، اما معنی غایب (یکی از معانی دیگر کلمه) با کلمه یا کلماتی از کلام رابطه یا تناسب داشته باشد (اما در معنی مدخلیّت ندارد) (شمیسا، 1386: 128).

ای که در کار نشاطت نظری هست مجوی

راز

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد تکرار قافیه، مضاف و مضاف الیه، سطح زبانی، فلسفه و منطق Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، تکرار قافیه، فعل مضارع