دانلود تحقیق در مورد جهانی سازی، جهانی شدن، جنگ جهانی دوم، سرمایه‏داری

دانلود پایان نامه ارشد

جهان سوم نیز از همان سنت معنایی در فرانسه سرچشمه گرفت. این اصطلاح اولینبار در سال 1952 توسط آلفرد سووی155 جمعیتشناس و مورخ فرانسوی بهمنظور طبقهبندی آن دسته از کشورهای جهان سوم که از دو بلوک سیاسی، نظامی، اجتماعی و اقتصادی آن زمان (بلوک شرق و غرب) خارج بودند مطرح شد؛ (ساعی، 1389، 13-12) و مورد توجه محافل بینالمللی بهویژه نخبگان کشورهای جهان سوم قرار گرفت. سووی واژهی جهان سوم را به اعتبار مقولهی “طبقهی سوم” که در جمهوری156 فرانسه متداول شد به همراه اصطلاحات مترادفی نظیر “نیروی سوم” و “موضع سوم”، تقریباً به همان معنا، در مورد کشورهای توسعهنیافته بهکار برد. (ساعی، 1384، ب، 57) بعد از سووی، اصطلاح جهان سوم با انتشار كتاب‌هایی چون “جهان سوم” توسط پیتر ورسلی157 در 1964 و “دنیای سه‌گانهی توسعه”158 توسط ایروینگ لوئیس هوروویتز159 در 1966، به‌عنوان مفهومی فراگیر در دنیای انگلیسی‌زبان در دهه‌ی هفتاد، مطرح شد. (ازکیا، 1380، 11) در ادامه، ویلیام سفیر160 در 1987 مجدداً این عبارت را با عنوان اصطلاح خاص طبقهی سیاسی در دههی 1940 در فرانسه به کار برد. (Gonzalez, 1998, 1)
البته برخی ادعا میکنند که شارل دوگل161 ابتدا اصطلاح جهان سوم را ابداع کرد؛ که در این راستا میتوان گفت شاید دوگل تنها به نقل از سووی این اصطلاح را بیان کرده باشد.
علاوه بر موارد بالا که در مورد تاریخچهی ایجاد عبارات تئوری سه جهان و جهان سوم بود، در مورد مبدأ شكل‌گیری مفهوم جهان سوم، سه نظریه ایراد شده است که عبارتند از:
1) گلدتورپ162 در كتابی تحت عنوان “جامعه‌شناسی كشورهای جهان سوم” اظهار داشته كه ظاهراً اصطلاح “جهان سوم” نخستین بار توسط آزادی‌خواهان فرانسه در دهه‌ی 1950 به‌كار گرفته شد؛ یعنی زمانی كه بسیاری در جستجوی یك “راه سوم” یا “نیروی ثالث” بودند، كه هم‌خوانی با سیاست‌های كشورشان داشته و به ناسیونالیسم محافظه‌كارانه و كمونیسم، گرایش نداشته باشد. (گلدتورپ، 1370، 31)
2) عده‌ای معتقدند كه در دوران جنگ سرد، كشورهایی كه امروزه موسوم به “جنبش غیر متعهد” هستند، كنفرانسی163 در باندونگ اندونزی در 1955 تشكیل دادند تا سیاست عدم وابستگی به كشورهای بلوك شرق و غرب را دنبال كنند. كشورهایی چون یوگسلاوی، هند، اندونزی و مصر از بانیان این كنفرانس به‌شمار می‌روند و به كشورهایی كه به این كنفرانس پیوستند، كشورهای جهان سوم ‌گویند. (آشوری، 1366، 119-118)
3) گروهی نیز به پیروی از رهبران چین، مثل مائوتسه تونگ164 جهان را به سه قسمت تقسیم می‌كنند؛ كه در این میان جهان سوم در ارتباط با ابرقدرت‌ها تحت ستم هستند. (همتی، 1366، 13)
بعد از جنگ جهانی دوم، جهان سوم از کشورهایی تشکیل میشد که سعی در یافتن “راه سوم” یا “روش بینابینی” برای راه رشد خود داشتند. در اصل این کشورها از پذیرش کمونیسم استالینی و نیز سرمایهداری غرب اکراه داشتند. (ساعی، 1384، ب، 57) در اواسط دههی 1950 عبارت جهان سوم در اشاره به آن دسته از کشورها بهکار رفت که تلاش میکردند در جنگ میان ایالات متحدهی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی موضع بیطرفی را انتخاب کنند. این اصطلاح همچنین نشاندهندهی موقعیت جغرافیایی گروهی از کشورها که در سه منطقهی آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین واقع شدهاند، میباشد. (به استثنای آفریقای جنوبی، اسرائیل و ژاپن)
با رواج مباحث مربوط به “نوسازی”، “توسعه” و “عقبماندگی”، اصطلاح جهان سوم معانی وسیعتری یافت، به این ترتیب معانی و تفاسیر مربوط به این اصطلاحات نیز بر معانی قبلی جهانِسوم افزوده شد. (ساعی، 1389، 15) در این راستا جهان سوم با کشورهای در حال رشد که در حال گذر از عقب ماندگی هستند یا کشورهایی که در مراحل اولیه نوسازی و توسعه میباشند، مترادف شد.
در آخر باید اشاره کرد جهان سوم شامل کشورهایی که بر روی سه قاره پراکنده شده و شامل تقریباً سراسر آفریقا جز قسمت جنوبی آن (جمهوری آفریقای جنوبی)، سراسر آمریکای لاتین و حدود سه پنجم آسیا میباشد. بدین ترتیب این کشورها حدود نیمی از خشکیهای کرهی زمین و همان حدود از جمعیت دنیا را دربردارند.165
2- تاریخچهی تئوری جهانی سازی
جهانی سازی بارزترین تفاوت جهان دیروز و امروز است که ایدهی آن در فردای روز خاتمهی جنگ جهانی دوم، با عمومیت یافتن تفکر حل و فصل مسائل و اختلافات جهان توسط خِرَدِ جمعی ایجاد شد.
بسیاری معتقدند، آغاز استفاده از اصطلاح جهانی سازی به دو کتابی برمی‏گردد که در سال 1970 منتشر شد؛ کتاب اول نوشتهی مارشال مک لوهان166‏ با عنوان “جنگ و صلح در دهکده جهانی”167 که به نقش تحولات و وسایل‏ ارتباطی در تبدیل جهان به دهکدهی واحد جهانی اشاره دارد و کتاب دوم نوشتهی‏ برژنیسکی168 است.
یکی دیگر از اولین نقلهای جهانی سازی، رسالهی چاپی قدیمی آلمانی در سال 1848 بود. (Denning, 2004, 18) با این حال کلمهی جهانی سازی، ابتدا در 1961 وارد دیکشنری آمریکایی-انگلیسی شد؛ هرچند قبل از آن فعل “روند جهانی شدن”169 همراه با “مکتب جهانی شدن”170 در 1940 ظاهر شده بود. (Scholte, 2002, 4) به همین دلیل تعداد زیادی از محققان و تاریخنویسان فاصلهی سالهای 1890 تا 1940 را “دوره زیبای جهانی سازی”171 مینامند. (Held and McGrew, 2003, 4) همچنین با اینکه پیدایی عبارت جهانی سازی به اوایل 1960 بازمیگردد، اما این عبارت تا یک چهارم قرن بعد از آن بود که آگاهی عمومی را دربرداشت. در واقع جهانی سازی بهعنوان عبارت کلیدی پر سروصدای دههی 90 است، زیرا به بهترین وجه وابستگی زندگیهای اجتماعی به یکدیگر را نشان میدهد. (Steger, 2010, 1)
بسیاری بهغلط معتقدند که تئودور لویت172 پروفسور مدرسه تجاری هاروارد، عبارت جهانی سازی را در 1983 با نوشتن مقالهی “جهانی سازی بازارها173″174 اختراع کرد. در این راستا باید گفت با اینکه لویت در استفادهی گسترده از این عبارت تأثیر زیادی داشته است، اما جهانی سازی اولینبار در 1944 استفاده شده است. همچنین ثابت شده این عبارت قبل از مقالهی لویت در 1980، در مقالات اقتصادی منتشر شده بود. (Hamilton, 2008, 10) بعضی دیگر معتقدند اولین کسی که برای نخستین بار تئوری جهانی سازی را مطرح کرد، مارکس175 بود که البته او بعد اقتصادی این فرآیند را مشخص کرد. (Waters, 2001, 10-11) از طرفی شاید هگلِ فیلسوف (1831-1770)، اولین تئوریسین جهانی سازی باشد؛ زیرا او فقط از ارتباط بین مناطق و مکان های مختلف صحبت نکرد، بلکه از پدیدار شدن آگاهیهای ناشی از این ارتباطات بینالمللی هم بحث کرد. (Erikson, 2007, 1)
در این قسمت لازم است عقیدهی برخی از بزرگترین اندیشمندان صاحبنظر در زمینهی جهانی سازی، در رابطه با مراحل شکلگیری آن را بررسی نماییم.
امانوئل والراشتاین176 معتقدست زمین از آغاز قرن شانزدهم دستخوش تراکم اجتماعی و آغاز روند جهانی سازی شد، اما رابرتسون177 استدلال میکند که درواقع تاریخچهی آن طولانیتر است. (Waters, 2001, 4)
بهنظر رابرتسون تاریخ جهانی سازی به ظهور سرمایه‏داری برمی‏گردد و پنج مرحله را شامل میشود که عباتند از: “1) مرحلهی بدوی (اروپای1750-1400) که با تجزیهی کلیسا، ظهور جوامع دولت‏مدار، تعمیم‏هایی درباره بشریت و استعمار مواجهیم. 2) مرحلهی نخستین (1875-1750) که ظهور دولت- ملت، دیپلماسی بین دولت‏ها، موافقت‏نامه‏های بین‏المللی ارتباطات، ظهور ملت‏های غیراروپایی و اولین عقاید جهان‏گرایی را شاهدیم. 3) مرحلهی جهش (1925-1875) که در آن با عوامل جهانیکنندهی دولت-ملت، جامعهی واحد بین‏المللی و بشر واحد مواجهیم. 4) مرحلهی تلاش برای کسب سلطه (1969-1925) با شکل‏گیری جامعه ملل و سازمان ملل، جنگ جهانی دوم، پایان جنگ سرد و ظهور جهان سوم، روبه‏رو هستیم. 5) مرحلهی عدم قطعیت (1992-1969) با عواملی چون گفتمان حقوقی بین المللی، پیچیدگی روابط بین‏الملل، شناخت مسائل زیست‏محیطی و رسانه‏های جهانی مواجهیم.” (Robertson, 1994, 56-59) با اینکه رابرتسون، جهانی سازی را با ظهور سرمایه‏داری همراه می‏داند، اما ارتباط مراحل پنجگانهی او با نظام سرمایه‏داری مشخص نیست. درواقع رابرتسون آغاز جهانی سازی را در اوایل قرن پانزدهم دنبال میکند، اما آن را تا اواخر 1800، یعنی آغاز دوران طلایی واقعاً مؤثر نمیداند.
تقسیم‏بندی جامع‏تر این روند توسط دیوید هلد178 عبارتست از: 1) افزایش روابط اقتصادی و فرهنگی و کاهش قدرت حکومت در سطح دولت-ملت 2) ایجاد شرکت‏های فراملی و کاهش بیشتر قدرت دولت 3) هماهنگی حوزه‏های سنتیِ مسئولیت دولت، مانند ارتباطات و مدیریت اقتصادی، با اصول بین‏الملل 4) محدود شدن دولت توسط واحدهای سیاسی بزرگ‏تر 5) ظهور یک نظام “حاکمیت جهانی” و مفهوم “شهروند جهانی” کاهش بیشتر قدرت دولت 6) پیدایش یک دولت فراملی با قدرت مسلط نظامی و قانون‏گذاری. (Held and McGrew, 2003, 33-35)
شولته179 در تقسیمبندی دیگری، تنها سه مرحله را برای بروز پدیده جهانی سازی مطرح می‏کند که شامل: 1) ظهور تصور جهانی: (تا قرن هجده) تفکر جهانی شدن180 در بین زرتشتیان و بودائیسم قبل میلاد و در بین مسلمانان بعد میلاد، طرح حقوق‏ بینالملل در قرن شانزدهم، بحثِ اتحاد اجتماعی جهانی در قرن هجدهم و حتی‏ تجارت بین قارهای قهوه، موجب بروز تصوراتی در خصوص جهانی شدن فعالیت‏ها شد. 2) جهانی شدن مقدماتی: (1950-1850) گسترش ارتباطات، بازارهای جهانی، ظهور نظام‏های مالی‏ بینالمللی و فعالیت‏های جهانی، اولین نشانه‏های‏ تسریع جهانی شدن هستند. 3) جهانی شدن در مقیاس وسیع: (از دهه‏ 1960 به بعد) در این مرحله به واسطه پیشرفت‏ تکنولوژی، جهانی شدن شتاب بیشتری گرفته و کماکان ادامه دارد. (بهروزیفر، 1381، 27)
کستزورس181، چهار دوره مختلف جهانی سازی را در نیمکره غربی مشخص میکند: 1) آغاز غلبه بر اقیانوس، ارتباطات و تجارت از 1492 تا 1565 2) مهاجرت اجباری مردم آفریقایی و متعاقباً استقرار بردهداری در دنیای جدید غرب از 1650 تا 1790 3) افزایش تقدم در صدور کالاها بین 1880 و 1930 4) و دورهی جدید جهانی سازی به معنای امروزی که از نیمهی دههی 1980 آغاز شد و هنوز ادامه دارد. (Suarez-Orozco and Qin-Hilliard, 2004, 15)
رایتزر مهمترین تغییراتی که امروزه بهعنوان منشأ جهانی سازی مطرح است را: 1) ظهور ایالت متحده بهعنوان یک قدرت جهانی بعد از جنگ جهانی دوم 2) ظهور شرکتهای چندملیتی (MNCs) 3) از میان رفتن اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد میداند. (Ritzer, 2009, 41-43)
بهطور کلی متفکران، جهانیسازی را از نظر مصداقی در سه دوره بررسی می‏کنند که عبارتنداز:
1) دوره کهن: در امپراتوری قدیم، جهانی شدن بهمعنای فتح سرزمین بود و فقط بعد سیاسی داشت.
2) دوره مدرن: از اواخر قرن شانزده، با نظام سرمایهداری ایجاد شد و بعد اقتصادی را نیز دربرگرفت.
3) دوره پست مدرن: این دوره از دههی 1990 به بعد آغاز شد. جهانی سازی در این دوره، علاوه بر ابعاد سیاسی و اقتصادی، ابعاد دیگر فرهنگی، اجتماعی و حتی حقوق بشری را نیز دربرگرفت.
با توجه به دیدگاه‏های مختلف اندیشمندان، جهانی سازی پدیدهای جدید نیست، بلکه تاریخ آن به ظهور سرمایه داری و قبل از آن بازمی‏گردد. در واقع منشأ تاریخی جهانی سازی، اگر آن را میل گسترش‏طلبانهی کشورها بدانیم، به‏ تمدن‏های قدیم و حتی لشکرکشی شاهان برمی‏گردد؛ اما اغلب آغاز جهانی‏ سازی را از سال 1815 و دههی 1880 را ـ که‏ در آن کشورهای پیشرفته به استعمار جوامع ضعیفِ درحالتوسعه‏ پرداختند ـ قسمتی از آن می‏دانند. در هر حال، مقدمات طرح تئوری جهانی سازی را می‏توان تأسیس سازمان ملل در سال 1945 و پایان جنگ سرد در سال 1989 دانست.
گفتار دوم: مبانی نظری
1- مبانی نظری تئوری سه جهان
طبق نظریهی “سه جهان” مائوتسه تونگ182 در سال 1972، کشورهای جهان برحسب میزان سلطهای که بر دیگر کشورها داشتند به سه دسته تقسیم میشدند: جهان امپریالیسم شامل کشورهای پیشرفته سرمایهداری غربی، جهان سوسیال امپریالیسم یا امپریالیستهای درجه دوم شامل اتحاد شوروی سابق و اقمار آن و

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد حقوق بشر، جهانی سازی، حقوق بشری، مجمع عمومی Next Entries دانلود تحقیق در مورد جهانی سازی، سرمایه‏داری، آمریکای لاتین، رشد اقتصادی