دانلود تحقیق در مورد جهانی سازی، جهانی شدن، جنگ جهانی دوم، جهانی‏شدن

دانلود پایان نامه ارشد

پیشینهی استعماری است که اکنون دستخوش فرآیند توسعه‏ی اقتصادی و اجتماعی هستند و از ویژگیهای آنها، درآمد پایین، وابستگی به کشاورزی، ضعف در روابط تجاری خارجی، محرومیت اجتماعی قشرهای عمده‏ی جامعه و آزادی های محدود سیاسی و مدنی می باشد. در اشاره به این دسته از کشورها، برخی از تئوریسینها، مثل اندروگوندر فرانک204 و والتر رادنی205، معتقدند: “باید از عباراتی چون عقبمانده یا توسعهنیافته استفاده کرد تا نشان داده شود، فرآیندی که به موجب آن جنوب جهان پیشرفت نکرده، توسط امپریالیسم و سیاستهای استعمارگران کشورهای ثروتمند، یعنی جهان اول ایجاد شده است.”
بهطورکلی کشورهای جهان سوم206 بهاندازهی کشورهای OECD صنعتی و دارای تکنولوژی پیشرفته نیستند؛ و در نتیجه “کشور درحالتوسعه”207، عبارت متداولی است که در جامعهی علمی در اشاره به این کشورها مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین عباراتی ازقبیل جنوب جهان، کشورهای درحالتوسعه، کشورهای کمتر توسعهیافته، کشورهای کمتر توسعهیافتهی اقتصادی208، در محیط امروزی که عبارت کشورهای جهان سوم، منسوخ و خفتآور شده، بیشتر معروف شدهاند. “عبارت دیگری که اخیراً برای این دسته از کشورها مورد استفاده قرار می گیرد، “جهان دو سوم” میباشد؛ چراکه این کشورها دو سوم از جهان را دربرمیگیرند.”209
البته خانم هانا آرنت معتقد است: “با اینکه در عمل عبارت جهان سوم بهعنوان یک عبارت نادرست و منسوخ مورد انتقاد قرار گرفته است، با اینحال این عبارت بهصورت یک عرف رایج برای مستعمره نشینهای گذشته و بهعنوان طبقهی دیگر باقی مانده است.” (Arendt, 1972, 209)
امروزه در مجامع علمی، اصطلاح کشورهای جنوب (در مقابل کشورهای شمال) رواج بیشتری پیدا کرده و تقریباً جایگزین اصطلاح کشورهای جهان سوم شده است و بهجز معانی ظاهری جغرافیایی آن، معانی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی آن را نیز به خود گرفته است. البته شاید یکی از دلایل از میان رفتن این اصطلاح، پيشرفت‌هاي چشمگيري باشد كه اغلب اين كشورها داشته‌اند و دیگر نمي‌توان اصطلاح جهان سوم را بر اين كشورها نهاد؛ و باید اين كشورها را بهعنوان كشورهاي درحالرشد و درحالتوسعه در مقابل کشورهای توسعهیافته و پیشرفته درنظر گرفت. از طرفی نیز پایان جنگ سرد و به‌خصوص پس از فروپاشي بلوك شرق يعني جاییکه به‌عنوان جهان دوم در نظر گرفته مي‌شد، كاربرد اين اصطلاح تا حدود زيادي بي‌معنا شده است. در مقابل منسوخ شدن این اصطلاح، بالطبع اصطلاح جهان اول و جهان دوم نیز کمرنگتر شده و به جای آن اصطلاح کشورهای شمال جایگزین شده است.
بهطور کلی همانطور که دکتر ساعی در کتاب خود اشاره میکنند: “از سال 1960 تا 1987 سرانهی تولید ناخالص ملی کشورهای پیشرفته از 5519 دلار به 11392 دلار افزایش یافته است، در حالیکه تولید ناخالص ملی کشورهای درحالتوسعه تنها از 372 دلار به 731 دلار افزایش یافته است.” (ساعی، 1384، ب، 61) یعنی از بعد جنگ جهانی دوم و در پی اقدامات بینالمللی شکاف میان کشورهای ثروتمند و فقیر نه تنها کاهش پیدا نکرده است، بلکه عمیقتر شده و در حال شدیدتر شدن نیز میباشد و این امر پیامد خوبی برای جامعه بینالمللی، علیالخصوص کشورهای توسعهیافته را بهدنبال نخواهد داشت.
2- مبانی عملی تئوری جهانی سازی
در عمل جهانی شدن، نشان دهندهی روندی است که تمامی ابعاد زندگی انسان عصر حاضر را تحت تأثیر قرار داده است. مهمترین بعد جهانی شدن، بعد اقتصادی آن میباشد که از دیدگاه حقوقی و سیاسی به مفهوم درنظرگرفتن کمترین نقش برای حدود مرزهای جغرافیایی کشورها علیالخصوص در فعالیتهای اقتصادی از قبیل تجارت، سرمایهگذاری، تولید و نقل و انتقالات مالی است. در اذهان عمومی، جهانی شدن بهعنوان پدیدهای فراگیر یک معنای مادی و اقتصادی دارد که در آن تجارت، آزاد لحاظ میشود. (توسلی نائینی، 1384، 17-16)
باید خاطرنشان کرد که جهانیسازی بهعنوان یک حرکت بدون توقف، حداقل 4 عنصر “پخش شدگی، وابستگی متقابل، سازماندهی و فرهنگ یا آگاهی جهانی” را با خود بههمراه دارد؛ (Lechner, 2009, 15) و ابعاد متفاوت آن در زمینههای: “فرهنگی210، اکولوژیکی211، اقتصادی212، تکنولوژیکی213، جغرافیایی214، تاریخی، قانونی، سیاسی215 و روانشناسی” میباشد. (Scholte, 2005, 40) البته باید در نظر داشت که در همهی ابعاد جهانی سازی، عواملی چون توسعه، تمرکز و سرعت روابط جهانی، نقش اصلی را ایفا میکنند. (Osterhammel and Petersson, 2005, 5) پس برای دستیابی به عناصر و ابعاد مختلف جهانی سازی، وجود عامل توسعه ضرورت دارد.
در مورد جهانی‏شدن متداول در عمل، هنوز اجماع نظری وجود ندارد؛ اما میتوان آن را به طورکلی، “تراکم زمان و مکان”، “کم‏رنگ شدن نقش مرزهای جغرافیایی در فعالیتهای انسان” و “افزایش روزافزون آگاهی بشر” در روابط فراملی و اقتصادی دانست.
در واقع جهانی‏شدن در عمل، باعث تضعیف دولت شده و فرضیهی دولتهای حاکم و کشورهای محدود به مرزهای شناخته شده را به چالش می‏کشد و فضای سیاسی تازه‏ای پدید می‏آورد که دربرگیرندهی همه ی جهان است؛ (فروغینیا، 1383، 116) و بهدنبال آن، گروه‏های قومی و مدنی، احزاب و شرکت‏های چند ملیتی، بیشتر وارد عرصهی عمل شده و خصوصیسازی و سرمایه‏گذاری‏های بینالمللی، افزایش می یابد. دراین زمینه میتوان گفت جهانی سازی تأمین‏کنندهی ایدهی نظم نوین جهانی با ابعاد اقتصادی که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تک‏قطبی‏شدن جهان، آشکار شد، نیز میباشد. بهعلاوه در طی این فرآیند، واژهی بینالمللی، جایگزین کلمهی ملی شده و دولتهای ملی بخشی از حاکمیت خود را به نظام بینالمللی میدهند؛ هرچند دولتها هنوز از لحاظ حقوقی مرجع نهایی تصمیمگیری در قلمروی خود میباشند اما این وابستگی متقابل کشورهاست که بهعنوان یکی از مهمترین پیامدهای جهانی سازی از اقتدار آنها میکاهد.
باید در نظر داشت در جهانی‏شدن متداول، بر ابعاد فرهنگی، اجتماعی و سیاسی تأکید کمتری میشود؛ چراکه محور اصلی آن اقتصادی میباشد. البته مسئلهی جهانی شدن فقط تغییر ساختارهای نهادی اقتصادی نیست.
همانطورکه جوزف استیگلیتز در کتاب خود بیان میکند که: “وزرای دارایی و تجارت معمولاً به جهانی سازی از منظر اقتصادی نگاه میکنند؛ اما طبق نظر بسیاری از افراد در جهان درحالتوسعه، این امر بسیار فراتر از اینهاست.” (استیگلیتز، 1387، 298)
از طرفی باید افزود که در راستای روند عملی جهانی سازی، از هم اکنون آرایش سازمانهای چالشگر شروع شده است. در این حوزه، انجمن بین‏المللی پیگیری جهانی سازی یکی از مهمترین این سازمانهاست. این انجمن با نشستی که در کنگرهی جهانی نیویورک با شعار “اصلاح سازمان جهانی تجارت و نشاندن آن در جای تعیین شده یا ریختن آن به دریا” داشته، اولین گام‏ها را در فضاسازی نوین جهانی سازی برداشته است. (پیشگاهی فرد، 1380، 171-170) البته وجود چنین سازمانهایی اگرچه در ظاهر امر در سرعت رسیدن به جهانی سازی اختلال ایجاد میکند، اما در واقع در رسیدن به ایدهآل و شکل درست جهانی سازی و شکل‏دهی فرهنگ و تمدن جهانی مؤثراند. همچنین باید توجه داشت که این سازمانها در طی فرآیند جهانی سازی و در جهت رساندن جهانی سازی به شکل آرمانی، همواره باید حقوق بشر و به تبع آن، حق توسعهی کشورهای عقب مانده را نیز در نظر داشته باشد.
در آخر باید درنظر داشته باشیم که برای رسیدن به شکل ایدهآل وحدت جهانی، مهمترین عنصر داشتن علم و آگاهی در طی این روند میباشد؛ بدین معنا که تغییر در ساختارهای ملی و داخلی همراه با رضایت و با نگاهی دوراندیشانه در جهت رسیدن به بهترین شیوهی زندگی باید صورت بگیرد.
بخش دوم: بررسی و تحلیل تئوری سه جهان و تئوری جهانیسازی در رابطه با حق توسعه
مرز باریک بین سه جهان که در گذشته بهواسطهی توسعهی اقتصادی و بعد از آن توسط جهانی سازی مطرح بود، به سختی از میان خواهد رفت. (Dirlik and Bahl and Gran, 2000, 7) بدین معنا که شاید از میان رفتن مرز میان سه جهان با کمک گرفتن از حق توسعه یا عنوان کردن طرح جهانی سازی هم ممکن نباشد و حتی بسیار به چالش کشیده شده و عمیقتر شود.
برای دریافتن این امر که این نظریه تا چه مقدار میتواند درست باشد، نخست در این بخش رابطهی تئوری سه جهان را با حق توسعه و سپس رابطهی جهانی سازی با حق توسعه را بررسی مینماییم.
گفتار اول: تئوری سه جهان و حق توسعه
تئوری حق توسعه همانطور که گفته شد، ابتدا بعد از جنگ جهانی دوم و در پی استقلال کشورهای مستعمره در سال 1945 بهطور ضمنی در منشور سازمان ملل مطرح شد. این تئوری مجدداً بعد از آن در سال 1957 در دستورکار مجمع قرار گرفت و در اعلامیهی پیشرفت اجتماعی بدان اشاره شد. (در مورد تاریخچهی حق توسعه، در فصل اول، مفصلاً توضیح داده شد)
در مقابل، طرح تئوری سه جهان نیز، برای اولین بار بعد جنگ جهانی دوم و بین سالهای 1945 و 1980، یعنی درست زمانی که گروهی از کشورها به استقلال دست یافته بودند، انجام شد. در مورد تاریخ دقیق طرح تئوری سه جهان، سندی در دسترس نیست، اما ظاهراً بعد از پایان نظام قیمومت و استقلال کلیهی کشورها، از آنجا که کشورهای تازه استقلالیافته در سطح برابری با کشورهای استعمارگر یا کمونیستها نبودند و خود نیز نمیخواستند در تقسیمبندی آنها قرار گیرند، این تئوری مطرح شد. درست در همان زمان بود که بحث بر سر توسعه بهعنوان یک حق به اوج خود رسیده بود. در این راستا، شاید بتوان گفت که تئوری سه جهان و حق توسعه، لازم و ملزوم یکدیگرند؛ چراکه با ایجاد جهان سوم بهعنوان جهان توسعهنیافته و عقبمانده بود که حق توسعه مطرح شد؛ یا برعکس عنوان شدن حق توسعه در ابتدا بر فاصلهی میان کشورها صحه گذاشت و باعث افزایش آن شد و در نهایت هم منجر به طرح تئوری سه جهان شد. البته در مورد ارجعیت زمانی طرح هریک از این دو فرضیه، نمیتوان بهطور دقیق و قاطع بحث کرد؛ اما شاید بتوان تدوین طرح تئوری حق توسعه، در جامعهی بینالمللی را زودتر از دیگری دانست؛ زیرا اسناد تدوین شده در مجمع عمومی، گویای چنین واقعیتی میباشند.
به هر حال تئوری سه جهان و حق توسعه، به شدت بر یکدیگر تأثیرگذارند، بهگونهای که شاید بهجرأت بتوان گفت در عمل هریک بر تشدید دیگری دامن میزند.
برای مثال غرب بعد از دوره‌ی استعمار مصرف‌گرايي، و علاقه به رفاه و روح سرمايه‌داري را به همراه کمکهای خود به جهان سوم، بهعنوان عوامل توسعهیافتگی انتقال داد. اما فرهنگ و ساختار لازم براي فعاليت متعادل اقتصادي و توسعه‌ی صنعتي را عرضه ننمود؛ (سریعالقلم، 1375، 72) و این امر خود باعث بیشتر شدن هر روزهی شکاف میان جهان سوم با جهانهای دیگر شد؛ پس کمک غرب به توسعهی جنوب، خود موجب افزایش فاصلهی جهانها و دور شدن از اهداف توسعه شد.
از طرفی نیز در نظم اقتصادی بینالمللی به جهان سوم همیشه جایگاهی حاشیه‏ای داده شده است و فرامین و رهنمودهایی که برای توسعهی آن صادر شده است یا سست بودند و یا کاملاً گمراه کننده. (شیرودی، 1384، 122) در این راستا گرچه بعضی از جهان سومیها پیشرفتهای مختصری داشتند؛ اما نابرابری و فاصلهی آنها با بقیهی جهان به هیچوجه از میان برداشته نشد و حتی میتوان گفت شکاف میان جهانها افزایش هم پیدا کرد.
در ادامه باید اشاره کرد که هرچند تعیین اولویت زمانی طرح تئوری سه جهان یا تئوری توسعه، ممکن نیست؛ اما در عوض میتوان گفت این تئوری توسعه بود که باعث تقسیمبندی امروزی جهان به جهان توسعهیافته و جهان درحالتوسعه شد. بدینگونه که با در نظر گرفتن توسعه بهعنوان یک حق، بر فاصلهی میان دو جهان تصریح شد و در واقع کمکم معیاری برای جدا کردن شمال غنی و صنعتی از جنوب فقیر و عقبمانده به وجود آمد.
بهدنبال این تقسیمبندی، کشورهای شمال موظف به کمک به توسعهی جنوب شدند؛ کشورهای فقیر نیز با استناد به همین امر، خواستار گرفتن حقی برای توسعهی خود از کشورهای غنی شدند. اما در عمل بعد از جدایی دو جهان، حق توسعه نتوانست کاری از پیش ببرد و از فاصلهی دو جهان بکاهد؛ بلکه برعکس موجب افزایش روزافزون این فاصله شد. چراکه کشورهای

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد جهانی سازی، سرمایه‏داری، آمریکای لاتین، رشد اقتصادی Next Entries دانلود تحقیق در مورد جهانی سازی، جهانی شدن، حقوق بشر، تجارت آزاد