دانلود تحقیق در مورد جلال آل احمد، انقلاب اکتبر

دانلود پایان نامه ارشد

ابزارتوليد،تمركزسرمايه ومكانيزه شدن كه منتهي به بوروكراسي واستقرارسازمانهاي بزرگ خصوصي ودولتي مي شود وزندگي اجتماعي رابه غرق شدن درخودتهديدمي كندانتقاد مي كند.”(روشن،1386: 5-4)
“تمدن درجه اي متعالي ازرشدفرهنگي ومعنوي اجتماع وتعالي روح وبينش فردي انساني است وبراي رسيدن به آن ايدئولوژي وطرح وفداكاري وصبرمي خواهد ومستلزم تغييردربنيادهاونهادها ياجتماعي وانقلاب فكري واعتقادي ودگرگوني ارزشها ونيل به يك جهان بيني بازومتحول وانقلاب ايدئولوژيك است”(شريعتي،ج،1357: 141)البته شريعتي علاوه بر فضاي اليناسيون يک شعار محوري دارد که آن بازگشت به خويشتن است،مراد از اين بازگشت به خويشتن، به حقيقت فطرت انساني است براي رهايي از در حصر بودن روح انساني وبيشتر آنرا مربوط به فضاي استعمار مي داند.” “من از خودت مي پرسم، هر مکتب انقلابي، مکتب مردمي و مکتب آزادي خواهي که به آن معتقدي (اصول فلسفي و علمي و استراتژيکي اش هر چه هست کار ندارم) آيا اگر همه هدفها و شعارهايش را خلاصه کني، به اين دو اصل منحصر نيست که دو کار مي خواهد بکند؟ و همان مذهب تو هر چه هست (کلکتيويسم84، ايده آليسم، ماترياليسم ديالکتيک، اگزيستانسياليسم85، اومانيسم، دموکراسي متعهد يا ليبراليسم انقلابي …) غير از اين است که اين دو اصل را مي خواهد جامه عمل بپوشاند؟يکي نظام استثمار و تضاد طبقاتي و ظلم اجتماعي و تفرقه اجتماعي را تبديل بکند به نظام “برابري و عدالت”، و دوم جامعه را از حاکميت استبدادي و اشرافي رها کند و از يک رهبري انقلابي و انساني پاک برخوردار سازد، يکي، نظام طبقاتي جامعه را مي خواهد تغيير بدهد و يکي، نظام حاکميت جامعه را. گفت: چرا، گفتم: اما تو خيال مي کني اصول مذهبي شيعه بايد رياضت باشد، عبادت باشد، ندبه باشد و نوحه باشد؟! اينجوري نيست، باور نمي تواني بکني که مذهب است و بنيادش دو اصل است و تمامي تشيع بر آن دو اصل استوار است::1- عدل 2-امامت اين همان نيست که تو در مکتبهاي ديگر مي جويي؟ و همان نيست که براي جامعه خويش و براي بشريت آرزو مي کني؟شيعه بر همين دو پايه استوار است، اما چه کنم که اين دو اصل را از معني خودش انداختند، يعني اسم آن را حفظ کردند و رسمش را نفي!”(شريعتي،الف،1387: 114) “ازنظرشريعتي اينکه چرا استعمارچنين وضعي رابراي مردمان كشورهاي ديگرايجادمي كند كه نمي توانند بفهمند براي چه زندگي مي كنند وهدف وآينده شان چيست، به اين دليل است كه ماشين بايستي همواره ميزان توليدكالايش را بالاببردو گرنه نمي تواند ادامه حيات دهد.براي جلوگيري ازمرگ سرمايه دارو صاحب ماشين،بشريت راعوض كردندتاهمرنگ وقالبي شوندوديگركسي نتواند بگويد منبراساس فرهنگ وتاريخ ومذهب خويش اين كالارا مصرف ميكنم ياآن رامصرف نمي كنم.درنگاه شريعتي،غرب براي اينكه بتواندسيادت خود رابرجهان كامل كند اجازه نمي دهد كه ملل جهان به توليدفكري وفرهنگي برسند آنهادرباره شرقي و به خصوص ايراني فرهنگ آنهارانفي نكردند،بلكه به اوگفتندكه شرقي مي تواند شعربگويدوصوفي شود،صنعت واستدلال وعقل ويژه غربي است. اماآنهاچه كاركردندكه مااين چه ره را باوركرديم؟ اولين كارش اين بود كه رابطة ما را باگذشته قطع كرد. آنها ماراخالي وبي محتوا نكردندواندوخته هاي انساني مارا از مانگرفتند،بلكه آنها رانفرت انگيزوزشت به ما معرفي كردند. به طوريكه به روشني حس مي كنيم كه چنين هستيم،يعني به گونه اي كه تاچشم مابه خودما نمي افتد ازخودبيزارشده وبه طرف اروپايي دوغربي فرارمي كنيم. وابسته به نژادي شديم كه فقط صوفي ساز است ومذهب رابا شمشير پذيرفته وبه دليل نپرداختن جزيه وماليات دينش راتغييردادهاست.”(روشن،1386: 12) البته جلال آل احمد هم به نوعي ديگرقائل به غربزدگي يا الينه شدن انسان مي باشد بطوريکه:” آل احمددرکتاب غرب زدگي،پس ازبحث هاي مقدماتي خود درباره مفاهيمي که به کارگرفته، وارد توضيح مشخصات باليني بيماري غرب زدگي وراه هاي بروزو شيوع آن مي شود .اودرآغازبررسي ِريشه هاي بيماري مي نويسد: چنين که ازتاريخ برمي آيد، ماهميشه به غرب چشم داشته ايم وحتي اطلاق غربي راماعنوان کرده ايم حتي پيش ازآنکه فرنگان ماراشرقي بخوانند. ودرآنجاادامه مي دهد که مادراين دوران ها بيش ازآنکه به شرق نظرداشته باشيم به غرب چشم دوخته ايم .”(آل احمد،1371: 40- 39) ودر ادامه مبحث در خصوص روشنفکري وبنابه تعبير دقيق تر روشنفکر مسئول، شريعتي مي گويد که:”بنابراين،مسأله اساسي،حتي،اساسي ترين مسأله که براي روشنفکر مسئول مطرح است،کشف تاريخ است.اما روشنفکر مسئول يعني چه؟روشنفکر،که بمعناي اصطلاحي آن، از فيلسوف ودانشمند وفقيه وسياستمدار و… جداست،دريک کلمه،انساني است که جاي-گاه خويش را احساس مي کند،يعني نسبت به وضع خويش درجهان وجامعه وتاريخ آگاهي دارد وطبيعي است که درهريک از اين رابطه ها،به نوعي،خود را متعهد ومسئول احساس مي نمايد.”(شريعتي،ب،1368: 475)پس تا اينجا مشکل اصلي يعني به تعبير شريعتي اليناسيون،و راه حل آن ،بازگشت به خويشتنِ خويش است واز نگاه آل احمد غرب زدگي است که گريبانگير بشر شده است.همه اين مسائل عنوان مي شده است ودر فضاي پهلوي بوده است که نوک پيکان حملات وانتقادها به طرفِ فضاي ايجادشده ي شبه مدرنيستي از سوي پهلوي مي باشد.اما علاوه بر طبقه روشنفکري ،علما وروحانيون هم از جمله نيروهاي فعال وتأثير گذار در انقلاب بوده اند که به نوعي توانستند رهبري انقلاب را بدست گيرند وحول محوريت پيروزي انقلاب ،با اکثريت گروه هاي فعال در مبارزات وحدتي ايجاد نمايند که همان وحدت زمينه ساز تسريع پيروز ي انقلاب شد. براي فهم اين مسئله ابتدا بايد تصويري از مخالفين روحاني در زمانِ مقارن شروع انقلاب ارائه دهيم. به اختصار مي توان گفت:
“در سال هاي پس از قيام 15 خرداد 1342، سه گروه متغير و متداخل، ولي قابل تشخيص، در بين مذهبي ها شکل گرفت.اين جناح بندي، موضوع تعيين نشدن يک مرجع تقليد در سال هاي پس از درگذشت آيت الله بروجردي را روشن تر مي کند. گروه نخست که شايد بزرگترين گروه بود، از علماي محتاط غيرسياسي تشکيل مي شد” (آبراهاميان،583:1379).”گروه دوم را مي توان روحانيون مخالف ميانه رو ناميد. اين گروه توسط آيت الله محمدرضا گلپايگاني، و آيت الله محمدهادي ميلاني در مشهد و مهم تراز همه آيت الله کاظم شريعتمداري عالم بلندپايه ي قم، مجتهدسرشناس آذري وسخنگوي غيررسمي روحانيون آذربايجان، رهبري مي شد.” (همان،584)، ” سومين گروه را مي توان روحانيون مخالف تندرو ناميد. اين گروه را که از عراق آيت الله خميني رهبري مي کرد، شبکه اي مخفي وغير رسمي در ايران داشت. آيت الله حسينعلي منتظري، يکي از اعضاي مسن گروه، شاگرد پيشين آيت الله خميني و مدرس برجسته فقه اسلامي در قم بود. آيت الله محمد بهشتي هوشيار ترين عضو سياسي گروه نيز شاگرد پيشين آيت الله خميني بود.وي پس از تکميل تحصيلات خود در فيضيه وحتي هنگامي که در اروپا زبان خارجي تحصيل مي کرد، براي وزارت آموزش وپرورش کتاب درسي مي نوشت و سرپرست يک مسجد تحت حمايت دولت درهامبورگ بود، روابط نزديک خود با آيت الله خميني را همچنان حفظ کرد. آيت اله مرتضي مطهري، روشنفکر برجسته گروه، شاگرد ديگر آيت الله خميني بود. او درخراسان به دنيا آمد، درقم تحصيل کرد، و در دانشگاه تهران به تدريس الهيات پرداخت و با حسينيه ارشاد همکاري نمود.”( همان،585). “آيت الله شهيد مرتضي مطهري يکي ديگر از روحانيان فعال در انقلاب اسلامي و داراي جايگاه رفيعي در ميان رهبران انقلابي است. وي را عموما به عنوان انديشه ورز بزرگ انقلاب اسلامي دانسته اند. آراء او در باب آزادي با تفکيک ميان آزادي انديشه و آزادي عقيده استقرار مي يابد. و بنا بر اين تفاوت است ميان آزادي تفکر وآزادي عقيده، براين باور است که اگر اعتقادي برمبناي تفکر باشد،عقيده اي داشته باشيم که ريشه آن تفکر است، اسلام چنين عقيده اي را مي پذيرد.غير از اين عقيده را اساسا قبول ندارد.آزادي اين عقيده آزادي فکر است، عقايدي که بر مبناهاي وراثتي و تقليدي از روي جهالت به خاطر فکر نکردن و تسليم شدن درمقابل عوامل ضد فکر درانسان پيدا شده است، اين ها را هرگز اسلام به نام آزادي عقيده نمي پذيرد .”(کواکبيان،117:1380).که دقيقاً شهيد مطهري وخود حضرت امام ره در سخنرانيها وجزواتي که ارئه مي نمودند بر اصلِ متزلزل بودن پايه هاي حکومت شاه تأکيد داشتند ومردم را به نوعي به خودآگاهي وشناخت مسير براي مبارزه با سيستم پهلوي وآنچه شبه مدرنيسم پهلوي در حال رخ دادن است،دعوت مي نمودند.البته”امام خميني ره کاملاً مطابق با ايدوئولوژي انقلاب اسلامي در رأس آن قرارگرفته ورهبري انقلاب را برعهده گرفتند.همانطور که قبلاً گفته شد رهبري انقلاب الهام گرفته وياهماهنگ با ايدوئولوژي انقلاب است.هر انقلابي ماهيت وطبيعي دارد ورهبران مأنوس با طبيعت آن انقلاب هستند.مثلاً انقلاب فرانسه را مي بايست معتقدان به دموکراسي بورژوايي رهبري کنند.انقلاب اکتبر روسيه،انقلاب بلشويکها بود وآنهايي که در طريق بلشويسم نبودن حتي رهبران سوسيال دموکرات کنار رفتند.انقلاب اسلامي ايران نيز مي بايست توسط مرجعي ديني ومذهبي رهبري شود.اگر رهبران انقلابها مأنوس با طبيعت آن انقلاب هستندطبيعت انقلاب اسلامي و وجه تمايز آن ماهيت ديني ومذهبي آن بوده است.پس بايد شخصيتي مذهبي در رأس آن قرار مي گرفت البته در بين مراجع مذهبي شيعه در ايران نظريات متفاوتي وجود داشت وتفاسير متعددي از شيعه در عرض هم ارائه مي شد،اما تنها تفسير امام خميني ره از اسلام وتشيع بود که به مردم نيروي انقلابي داد وبا تفاسير مرسوم آن روز درجامعه ايران سرسازگاري نداشت.نقش امام خميني ره در تفسيري ظلم ستيز وانقلابي از مذهب تشيع حائز اهميت است.”(رفيع زاده،1388: 132-131) “تاريخ معاصر ايران از سِير تشيع دوازده امامي نيزتأثي پذيرفته است که، درآن روحانيون ايران نقش عمده اي ايفا کرده اند.چه در تسنن وچه در تشيع علما،کساني که تحصيلات ديني دارند،از بعضي جهات نقشي گسترده تر از نقش قابل ملاحظه روحانيون کاتوليک درغرب داشتند.”(کدي،1388: 139) ودر اين بين منوچهر محمدي در کتاب تحليلي بر انقلاب اسلامي ،”ضمن تشريح دوران مبارزات امام خميني وتقسيم بندي آن در چهار مرحله متفاوت معتقد است که امام خميني ره زماني که در تبعيد در عراق بسرمي برند نقش خود را به عنوان يک ايدوئولوگ به خوبي ايفاکردند.رهبري در يک انقلاب به سه شکل ظاهر ومتجلي مي گردد.1-رهبر به عنوان ايدوئولوگ 2-رهبر به عنوان فرمانده وياقهرمان انقلاب 3-رهبر به عنوان معمار يا رئيس حکومت انقلابي .امام خميني ره در دوره تبعيد در عراق نقش ايدوئولوگ انقلاب را بنحو شايسته برعهده گرفتند واجرا کردند.با طرح حکومت ولايت فقيه،چارچوب اصلي حکومت اسلامي را مشخص نموده ومردم ارائه دادند.ايشان زماني به عنوان يک فرمانده يا قهرمان چهره شدکه اولين جرقه هاي انقلاب در دي ماه 1356 درقم موجب شعله ور شدن آتش زير خاکستر گرديده وانقلاب عملاً آغاز شد.ايشان دراين مرحله پرچم رهبري انقلاب را دردست گرفته وچون فرماندهي شجاع هدايت انقلابيون را برعهده گرفتند.زماني که سقوط رژيم ديکتاتوري پهلوي حتمي شد رهبرانقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعي وهم به عنوان رئيس حکومت انقلابي کشتي هيجانزده انقلاب را به ساحل آرامش وسکون هدايت نمود.امام خميني ره در اين مرحله چون معماري زبردست وتوانا ساختمان جديد حکومت اسلامي رابر ويرانه هاي حکومت ساقط شده پهلوي بنانمودند.”(رفيع زاده،1388: 133-132)که در اين بين نقش علما ملحوظ ومشخص مي باشد که در پيروزي ودوران مبارزات نقشي فعال داشتند.البته در بخش هاي بعدي بيشتر روي علما وروحانيون بحث خواهيم نمود وخواست هاي آنان را در زمره پيروزي انقلاب مورد بررسي قرارخواهيم داد.چرا که اين قشر فعال در انقلاب رهبريت انقلاب را در دست گرفت وپايه هاي جايگزين حکومت پهلوي را تشکيل داد وپايه هاي جديد جمهوريت واسلاميت را درکنار هم ترتيب داد. در قسمت بعدي که با عنوان” انقلاب اسلامي بمثابه يک

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد پیشگیری اجتماعی، پیشگیری از جرم، پیشگیری اجتماعی از جرم Next Entries دانلود تحقیق در مورد طبقه حاکم، استفاده از زور