دانلود تحقیق در مورد جامعه مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

مرتبط با کمونيسم بين الملل يا ارتجاع سرخ مي پنداشت،مليّون را وابسته به انگليس وآمريکا ومذهبي ها را عوامل مصر،سوريه،عراق واين اواخر،ليبي مي دانست.”(همان، 60) اما در مورد عامل بعدي که مدرنيزه کردن بود،اينچنين توضيح مي دهد که:”اساس اين نظريه،فرضيه مدرنيزه کردن مي باشد که عمدتاً درميان برخي از تحليل گران غربي رواج دارد.معدود ايرانياني که از اين قضيه جانبداري مي کنند عملاً استدلال اين نويسندگان را بازگو مي نمايند.اما فرضيه مدرنيزه کردن چيست؟طبق اين نظر،شاه در10 الي 15 سال آخرحکومتش دست به يک رشته اصلاحات عميق اقتصادي-اجتماعي مي زند.اين اصلاحات به سرعت چهره ايران را از يک جامعه سنتي نيمه فئودال-نيمه صنعتي عقب مانده،به يک جامعه شبه اروپايي مدرن وصنعتي تبديل مي کند.اصلاحات ارضي،اعطاء حقوق اجتماعي ومدني به زنان(حق شرکت درانتخابات،حق طلاق)ومشارکت هرچه بيشتر آنان درامور اجتماعي،برخي ازجنبه هاي اين سياست هاست.روندکلي سياست هاي مدرنيزه کردن سعي داشت تا الگوهاي اجتماعي غربي راجايگزين ساختارهاي سنتي مذهبي نمايد.طرفدارن اين تز معتقدند که کوشش هاي شاه درجهت تغيير ايران از يک جامعه عقب مانده به يک جامعه مدرن قرن بيستم،موجب پيدايش ناهنجاري هاي عميق اجتماعي گرديد.به زعم آنان،اقشار وگروههاي سنتي تمايلي به مدرنيزه شدن نداشتند وبراي بسياري از آنان اين سياست ها نوعاً مغاير با باورها واعتقادات سنتيشان بود،لذا به تدريج درمقابل شاه صف آرايي نموده ودرنهايت عَلَم طغيان بر عليه نظامش برافراشتند.طرفداران اين تز نه ايرادي به برنامه هاي اقتصادي شاه دارند ونه سخني پيرامون سياستهاي حکومتش،بلکه انتقاد آنها از شاه خلاصه مي شود در سرعت تعجيلي که او دربرنامه هاي مدرنيزه کردنش اعمال مي نمود.”(زيباکلام،ب،1388: 67-66) او هم چنين درمورد نظريه اقتصاد هم اذعان به اين دارد که با بالارفتن قيمت نفت وچهاربرابر شدن آن در حوالي سال1352 باعث آن شد که شخص شاه دراثر درآمد زيادي که از نفت عايد مي شد به يکسري برنامه هاي اقتصادي شتابزده دست بزند که خود عاملي براي انتقاد کردن به او وتورم وتنگناهاي اقتصادي بشود.اما درمورد نظريه مذهب هم اينچنين مي گويد:”درابتدا گفتيم که يکي از شگفت انگيزترين ودرعين حال پيچيده ترين ويژگيهاي انقلاب اسلامي ايران بُعد مذهبي آن است.شگفت انگيز از اين جهت که نه تنها هيچ يک ازانقلابهاي معاصر چندان ارتباطي با مذهب نداشته است بلکه کمتر تحوّل عمده سياسي واجتماعي يک قرن اخير درجهان اين چنين آغشته به مذهب وباآن به اين گستردگي در اختلاط وامتزاج بوده است.پيچيده از اين جهت که نقش مذهب در انقلاب کمتر مورد يک بررسي آکادميک قرار گرفته است وکمتر نويسنده اي توانسته است در شناساندن وکالبد شکافي اين نقش يک ارزيابي واقعگرايانه ارائه دهد.در ميان نوشته هائي که پيرامون انقلاب اسلامي وجود دارد مجموعه آرائي که درمورد مذهب ورابطه اش با انقلاب اسلامي عنوان شده است را مي توان در سه دسته خلاصه نمود:دسته اول اساساً کاري به مذهب ونقشش در انقلاب ندارد.اين دسته شامل گروههاي چپ مارکسيستي ،طرفداران فرضيه هاي توطئه،شماري از نويسندگان غربي وبالاخره برخي از مليّون ايراني مي شود.دسته دوم(که عمدتاً در غرب هستند)شامل آن دسته از نويسندگاني مي شود که به مذهب به عنوان عامل منفي مي نگرند.يعني آن را عاملي يا عکس العملي در قبال اصلاحات مدرن شاه مي پندارند.آنان مشخصاً از گروههاي اجتماعي که بيش از ديگران در مذهبي شدن حرکت حرکت ضدشاه نقش داشته اند نام مي برند:بازاريها،روستائيان مهاجر به شهرها وروحانيت. بحث ديگري که توسط اين گروه مطرح مي شود اين است که رژيم شاه بيشتر نگران مخالفين غير مذهبي خود نظير مليّون،حزب توده وگروههاي ديگر بود واز مذهب ومخالفين غيرمذهبي غافل ماند.در نتيجه مذهبي ها توانستند رشدکنند وبا استفاده از عنصر نارضايتي که اصلاحات مترقيانه شاه پديد آورده بود از يکسو وخلع مخالفين ديگر(که شاه سرکوب کرده بود)از سوي ديگر قادرشدند رهبري حرکت ضدرژيم را به دست گيرند.دسته سوم درست درمقابل دسته اول قرار مي گيرد.اگر درتحليلهاي دسته اول اثري از مذهب،نقشش وجايگاهش در انقلاب نيست،دسته سوم در انقلاب چيزي جز مذهب واسلام نمي بيند.اساساً انقلاب را اگر نگوئيم بخاطر مذهب حداقل در را بطه با آن ارزيابي مي کند.به عبارت ديگر علت دل ناخشنودي،مخالفت ودر نهايت طغيان برعليه رژيم را دراين مي داند که شاه اسلام را به زير پا نهاده بود.در نتيجه مردم بخاطراسلام وبراي بوجود آوردن يک حکومت اسلامي خواهان سرنگوني رژيم شاه مي شوند.”(زيباکلام،ب،1388: 95-94) ودر اين باب نقش اصلي را نويسنده به استبداد سياسي موجود در رژيم پهلوي مي داند که نقطه عطف بزرگي براي وحدت مبارزين ومخالفين بود.تعريف انقلاب اسلامي به صورت يک انقلاب ملي داراي دو دلالت و پيامد نظري وعملي است.اول گفتمان ملي گرايي، منکر ماهيت و اهداف اسلامي و فراملي انقلاب اسلامي است؛ يعني انقلاب اسلامي نه تنها اهداف فراملي واسلامي ندارد بلکه اسلام خواهي نيز ازعلل وجودي و اهداف آن نيست.(دهقاني فيروزآبادي،204:1389)اسلام گرايي به عنوان منظومه اي از مفاهيم وساختار معاني بر يک نظام فکري در سياست داخلي و خارجي جمهوري اسلامي ايران دلالت دارد که برآموزه ها، انديشه ها و آرمان هاي اسلامي – انقلابي استوار است. اين گفتمان بر مبناي اسلام سياسي در جريان نهضت و انقلاب اسلامي شکل گرفت و در قانون اساسي جمهوري اسلامي تجلي و تبلور يافت(همان،206) که درادامه مي توان گفت که اين مشخصات از فضاي سياسي واجتماعي باعث گرديد که انقلاب اسلامي در سال 1357 شکل بگيرد که اين انقلاب شامل ارزشهاي بنياديني ازجمله :آزادي(رهايي ازاستبداد،تفکيک قوا،ايجادپارلمان،قانون اساسي) ، عدالت اجتماعي(رفع تبعيض،از بين بردن شکاف اجتماعي واقتصادي)،استقلال،وجمهوريت درکنار اسلاميت که همه اينهاي اينها ذيل گفتمان انقلاب اسلامي بحث مي شود.

3-3)ارزش هاي بنيادين انقلاب اسلامي
اما در پاسخ به اين پرسش اساسي که در انقلاب اسلامي ايران چه ارزش هايي وجود داشته و بنا به تعبيري انقلاب ايران حامل چه ارزش هايي بوده است؟ بايد گفت عموما براي شناسايي و بازتعريف ارزش هاي هر انقلابي در سطح دنيا به خواست هاي گروه هاي فعال و توده هاي مردم در قالب هاي متنوعي چون تظاهرات، اعتصابات، سخنراني هاي اعتراضي، بيانيه ها و … بايد پروا نشان داد. مطالعه ي اين منابع مي تواند به ما بفهماند که مردم انقلابي شامل نخبگان و توده هاي مردمي خواهان چه مطالباتي بوده اند.
در مورد انقلاب اسلامي ايران هم گروه هاي فعال زيادي؛ نقش داشتند که به شکلي گسترده، در چندين محور خواسته هاي مردم و مطالبات شان در تظاهرات ها شنيده مي شد. آن ها با توجه به اسناد موجود، به يک اصل اساسي، مقوم بخش ونهادينه شده در اين باره پاي فشرده اند که مي توان آنرا در قالبِ “استقلال ،آزاديوجمهوري اسلامي”، به بيان نشست. در کنار اين مباحثي هم چون رفع فقر، جلوگيري از استبداد نظامي، برپاداشتنِ حکومتي مبتني بر پايه هاي مردم سالاري و بُن مايه هاي اسلامي و ديني بود.
“عدالت،يکي ازمفاهيم انتزاعي است که در ذيل مباحث فلسفه سياسي-اجتماعي مورد بحث وملاحظه قرار مي گيرد وهمان گونه که مباحث مربوط به فلسفه سياسي-اجتماعي واجد بعد هنجاري است،خواه ناخواه اين بُعد هنجاري بر ارائه تعريفي جامع،دقيق وشفاف از عدالت تأثيرگذار است وباعث مي شود مفاهيمي که در ذيل آن مي آيند مانند آزادي،صلح،امنيت وسعادت… نيزمناقشه بردار وجدل برانگيز شوند.اين مفاهيم مرتبط با فلسفه سياسي-اجتماعي،تاحدودي تناقض نما وتناقض برانگيزند؛لذا ارائه تعريف جامع ومانع ازآن،مشکل است وتعبيرها وعبارات مختلفي هم که از سوي انديشمندان دراين باره ارائه شده است،گرچه بخشي از اين حقيقت راباز مي نماياند واغلب،تعريف به مصداق است وبيشتر نگاه آنها به نزديک شدن به هنجارها و دوري ازآسيب هاي اجتماعي است،اما به هرصورت شناخت هنجارها مصاديق خوبي براي شناخت عدالت خواهند بود.افلاطون وارسطو،توجه به مفهوم مرتبت وتناسب را درمعناي عدالت،داراي اهميت ويژه اي دانسته اند.در نگاه آنان،عدالت،قرار گرفتن هرچيز در مقام منزلت ومرتبت طبيعي خويش،براساس شايستگي ها واستعدادهاست.بازگردانيدن موجودات بدين مقام ومرتيت،کامل ترين معناي عدالت است.”(فخرزارع،1390: 21-20) اما نوع ديگر به عدالت،نگاه ليبرالي است که درتعاريف مربوط به آن نيزعدالت به عنوان امري قراردادي،تأسيسي وفردي تلقي مي شود.دراين نوع تعريف ها که نقش دولت تاحد نظارت صرف تنزل مي يابد،آزادي،نقش اساسي راداراست وتنها عدالت درپيوند با آزادي،قابل فهم است،که متفکر برجسته اين ديدگاه نيز جان راولز101 مي باشد.”(همان،22)عدالت از مباحثي است که بارها انقلابيون فعال همچون امام خميني ره،شهيد مطهري،بهشتي ومرحوم دکتر شريعتي برآن تأکيد داشتند وشريعتي در باب عدالت اجتماعي سخنرانيهايي نمود ويکي از اهداف انقلاب را مبارزه براي نيل به عدالت ومبارزه با تبعيض وبي عدالتي مي دانست. حتي اينچنين مي توان گفت که:”در قاموس ارزش هاي متعالي اسلام،يکي از محکم ترين استوانه هايي که بناي حيات واقعي وکمال مطلوب انسان ودر نهايت حاکميت اسلامي برآن استوار است،اصل اصيل ورکن رکين عدالت است.ازآنجا که فلسفه وجودي انقلاب اسلامي ايران که با جهان بيني خاصي به وقوع پيوسته،نيل به همين آرمان ها وارزش هاي متعالي انساني بوده و دوام وپايداري آن به اين ضرورت هاي واقعي وحياتي وابسته است،بحث از انقلاب اسلامي،آن هم درپرتو اساسي ترين ارزشي که سرلوحه متن حرکت مردمي وانقلابي با شعار وشعوري خاص است،ضرورت مي يابد.”(همان،29)،”درتفکر اسلامي،خود عدالت داراي ارزش بوده وچون نظام هستي برآن استوار مي باشد،بنابراين عدالت خود هدف است،گرچه درمراتب پايين تر،کارکردها وفوايد آن هم مورد نظرماست اما فايده مندي آن در حواشي هدف هاي عدالت قرار مي گيرد.در فرهنگ اسلامي،عدالت اگرچه مفهومي ارزشي است،اما دربستر هستي جريان دارد،و از والاترين مرتبه آن،يعني عدل دراعتقادات-که سبک ربوبيت الهي وشيوه مديريت خداوند درآفرينش است-تاهمه مراتب آن دراخلاق،فلسفه،فقه،اجتماع وسياست،درمعنايي کلي،قراردادن هرچيز درجايگاه حقيقي خود است؛عدالت،يکي از هدف ها وفلسفه نبوت وازمباني مشروعيت حکومت وامامت واز مباحث اساسي فلسفه سياسي است.در اين رويکرد،عدالت اجتماعي پايه اي اساسي است که جامعه برآن استوار است وهرمانعي برسر راه اجراي آن،نامشروع شمرده مي شود ودراجرايش،هيچ امري برآن الويت ندارد ودرعين حال ازهمه افراط وتفريط هاي رويکرد قبل به دور است.اسلام از طرفي شکاف هاي عظيم طبقاتي را که گروهي اندک،ثروت هاي عظيم اقتصادي را در دست داشته باشند نفي مي کند واز طرفي نيز برابري کامل درهمه عرصه ها را به دليل تفاوت دراستعدادها وظرفيت هاي انساني،خود يک نوع نابرابري مي داند.در حرکت عظيم انقلاب اسلامي نيز که مهم ترين وشاخص ترين خصوصيت هاي ناشي ازاين است که خط مشي انقلاب توسط اسلام تعيين شده،عدالت از اساسي ترين وعميق ترين گفتمان هاست که بدون فهم آن،درک صحيح از انقلاب واز اسلام ممکن نيست.بي شک بدون تصور درست از اسلام،درکليت وتماميت وباتوجه به ويژگي ها واصول آن،نمي توان انقلاب ايران را که ريشه درآرمان هاي ژرف اسلام دارد حتي به طور ناقص درک کرد؛لذا فهم انقلاب ايران وهمه گفتمانهايش به ويژه عدالت ومعنويت که اساساً هويتي ديني دارد،بدون شناخت دقيق از اسلام ميسرنيست.”(فخرزارع،1390: 41-40) البته مطهري در باب عدالت اجتماعي از منظر کمونيسم وکاپيتاليسم اينچنين مي گويد:”در مورد وضع آينده انقلاب اسلامي خودمان يکي از اساسي ترين مسائل همين مسئله عدالت اجتماعي است.در اين مورد اين سوال اساسي مطرح است که از عدالت اجتماعي اسلام چه برداشتي داريم،چون برداشتها درمورد عدالت اجتماعي بسيار متفاوت است.يک عده تصورشان از عدالت اجتماعي اين است که همه مردم درهر وضع وشرايطي هستند وهرجور درجامعه عمل مي کنند وهر استعدادي دارند بايد عينا مثل يکديگر زندگي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد آیین دادرسی، نظم و امنیت، مسئولیت مدنی Next Entries پایان نامه ارشد رایگان درمورد احساس امنیت، امنیت اجتماعی، سرمایه اجتماعی