دانلود تحقیق در مورد جامعه مدرن، تمرکز قدرت

دانلود پایان نامه ارشد

برمي‏گيرند وتداوم مي‏بخشند.با اين حال،سنت يکسره ايستا نيست و براي هر نسل بايد دوباره اختراع گردد.ليکن در اين بازانديشي،در ترازوي زمان، کفه گذشته بسيار سنگين‏تر از کفه آينده بود.حال آنکه با پيدايش مدرنيته،بازانديشي خصلت ديگري به خود مي‏گيرد. عملکردهاي اجتماعي پيوسته بازسنجي مي‏شوند و بدين‏سان، خصلت‏شان را به گونه اساسي دگرگون مي‏سازند.پس الف) ادراک بازانديشي ب)آينده‏گرايي و ج) نهادينه شدن شک نيز از ويژگي‏هاي ذاتي مدرنيته‏ به شمار مي‏آيد ( دوران،1378 : 4).
گيدنز در کتاب پيامدهاي مدرنيته استدلال مي کند که مدرنيته تحت تاثير دوگانه دولت ملي توسعه گرا و نظام صنعتگراي سرمايه داري در غرب شکل گرفت. مدرنيته در طول تاريخ کوتاهش، پديده اي جهاني شد و کم کم به فرهنگهاي غيرغربي سراسر جهان راه يافت. جهان مدرن از دولتهايي ملي تشکيل شده است که در تخصيص هدفمند منابع جامعه نقشي اساسي دارند. تمرکز قدرت در دولت به دولت قدرت نظامي و نيز توانايي کنترل اداري گسترده بر شهروندان را مي دهد. دولت هاي ملي به ايجاد جامعه اطلاعاتي مدرن کمک مهمي مي کنند، زيرا اين نهاد، راه را براي شيوه نظارت و کنترل جديد و فراگيرتر هموار مي کند. افزون بر اين دولت ملي پيوند نزديکي با اقتصاد صنعتي سرمايه داري دارد. سرمايه داري به نظام توليد بسيار رقابت آميزي با بازارهاي کاري که در مقياس جهاني عمل مي کنند اشاره دارد، در صورتي که براي گيدنز، صنعت گرايي در اساس به معناي کاربرد فناوري ماشيني براي کنترل و دگرگون ساختن طبيعت و ايجاد محيط مخلوق است. رويهم رفته آنها روابط اجتماعي و رابطه انسان با جهان طبيعي را بطور عميق دگرگون کردند (ايزدي اودلو، 1388: 30)
به اين ترتيب گيدنز پنج ويژگي براي مدرنيته برمي‏شمرد که عبارتند از: از جاکندگي مناسبات اجتماعي و بازجاگيري. اعتماد به ساختارها، فرآيندها و عملکرد نهادهاي مختلف . ريسک‏پذيري فراوان. تخصص گرايي. بازتابش و بازانديشي.
مقصود گيدنز از اصطلاح “از جاکندگي مناسبات اجتماعي”، بيرون آمدن از شکل‏هاي زندگي و ترکيب مجدد آنها در طول زمان و مکان و همچنين تشکيل مجدد بسترهايي که بار ديگر اين مناسبات را ايجاد مي‏کنند. بنابراين از جاکندگي و بازجاگيري، خود ويژگي انديشه اصلاح و نوسازي در مناسبات زندگي مدرن است و موجب بوجود آمدن، نظامات اجتماعي جديد مي‏شود(گيدنز و پيرسون، 1384: 15). ازجاکنندگي با دو عامل مشخص مي‌شود. اول؛ خلق نشانه‌هاي نمادين ارتباط، دوم؛ مکانيسم استقرار نظام‌هاي تخصصي. گيدنز پول را يکي از مهم‌ترين نشانه‌هاي ارتباطي مي‌داند. پول وسيله فاصله‌گيري زماني-مکاني است. پول کامل سرمايه را از مالک جدا مي‌کند و وسيله‌اي است براي ازجاکندگي.
او براي تصريح جداسازي زمان از مکان ابتدا اشاره‌اي‌ به‌ زمان‌ و مكان‌ در ماقبل‌ مدرنيته‌ مي‌كند. در ماقبل‌ مدرن، زمان‌ و مكان‌ به‌ نحو غيرقابل‌ تفكيكي‌ بر هم‌ منطبق‌ بودند. محاسبه‌‌ زمان‌ همانند اختراع‌ خط‌ مربوط‌ به‌ جوامع‌ كشاورزي‌ است. محاسبه‌‌ زمان‌ با مكان‌ در ارتباط‌ بود؛ محاسبه‌ اي‌ غير دقيق‌ و متغير. محاسبه‌ زمان‌ با شاخصهاي‌ اجتماعي‌ – مكاني‌ و رخدادهاي‌ منظم‌ طبيعي‌ امكانپذير بود. همين‌ ارتباط‌ عدم‌ يكنواختي‌ و آشفتگي‌ زماني‌ را نه‌ تنها در ميان‌ ممالك‌ گوناگون‌ و دو سوي‌ مرزها سبب‌ مي‌شد كه‌ در نقاط‌ مختلف‌ يك‌ سرزمين‌ نيز اختلاف‌ زماني‌ وجود داشت. اختراع‌ ساعت‌ مكانيكي‌ كه‌ سابقه‌ي‌ آن‌ به‌ اواخر قرن‌ هجدهم‌ برمي‌گردد به‌ تفكيك‌ زمان‌ از مكان‌ كمك‌ كرد. اين‌ تفكيك‌ كه‌ هنوز در سطح‌ سازمانهاي‌ اجتماعيِ‌ زمان‌ صورت‌ نگرفته‌ بود مصادف‌ شد با گسترش‌ مدرنيته. تقويم‌ها در سطح‌ جهان‌ يكدست‌ و استاندارد شد و امروز شاهد به‌ كارگيري‌ سيستم‌ زماني‌ واحد هستيم. اگر چه‌ بسياري‌ از كشورها سال‌ نوهاي‌ مختلف‌ دارند اما همگي‌ از چارچوب‌ زمان‌يابي‌ واحد پيروي‌ مي‌كنند. تفكيك‌ زمان‌ يابي‌ از مكان‌ يعني‌ هماهنگي‌ زمان‌ به‌ هماهنگي‌ مكان‌ انجاميد.
گيدنز براي‌ تشريح‌ اين‌ ايده‌ خود به‌ توضيح‌ بيشتر مكان‌ مي‌پردازد مي‌گويد كه‌ مكان‌ را در بهترين‌ حالت‌ مي‌توان‌ به‌ كمك‌ مفهوم‌ محل‌ يا منطقه، مفهوم‌ پردازي‌ نمود. اين‌ مفهوم‌ به‌ مجموعه‌ها، اوضاع، شرايط‌ و محيطهاي‌ مادي‌ فعاليت‌ اجتماعي‌ مستقر در مناطق‌ جغرافيايي‌ اشاره‌ دارد.
جدايي‌ فضا از زمان‌ نيز يك‌ تكامل‌ غيرخطي‌ نيست‌ كه‌ امكان‌ برگشت‌ در آن‌ وجود نداشته‌ باشد، بلكه‌ همانند ساير جريانهاي‌ تكاملي‌ ويژگي‌ ديالكتيكي‌ دارد كه‌ مي‌تواند خصوصيات‌ مخالف‌ و مغاير را نيز برانگيزد. درهم‌ آميختگي‌ مجدد زمان‌ و فضا در فعاليتهاي‌ اجتماعي‌ نمونه‌يي‌ از برانگيختن‌ مغاير طي‌ جريان‌ تكاملي‌ است. گيدنز براي‌ مثال‌ به‌ برنامه‌‌ زماني‌ قطارها اشاره‌ مي‌كند كه‌ در عين‌ تنظيم‌ زماني‌ – مكاني‌ ورود و خروج‌ قطارها، هماهنگي‌ آنها با مسافران‌ و البته‌ بار و اثاثيه‌ شان‌ را نيز سبب‌ مي‌شود. گيدنز پس‌ از شرح‌ جدايي‌ زمان‌ از مكان‌ درصدد پاسخ‌ به‌ اين‌ پرسش‌ برمي‌آيد كه‌ چرا اين‌ جدايي‌ براي‌ پويايي‌ مفرط‌ مدرنيته‌ حياتي‌ و تعيين‌ كننده‌ است. وي‌ سه‌ شرط‌ اصلي‌ و در واقع‌ حاصل‌ و برآيند براي‌ اين‌ جداسازي‌ ذكر مي‌كند.
نخست‌ اينكه‌ جداسازي‌ تكوين‌ پيوندها و روابط‌ اجتماعي‌ در بستر حضور را بر هم‌ مي‌زند. به‌ عبارتي‌ جداسازي‌ ضمن‌ هماهنگ‌ كردن‌ زمان‌ و مكان‌ آن‌ را از انحصار موانع‌ و محظورات‌ و دامنه‌ محدود فعاليتهاي‌ نيروهاي‌ محلي‌ خارج‌ مي‌كند. دوم‌ اينكه‌ تفكيك‌ مذكور سبب‌ پيوند دادن‌ سطوح‌ محلي‌ و جهاني‌ از طريق‌ سازمانهاي‌ اجتماعي‌ مي‌شود. سازمانهاي‌ اجتماعي‌ از قبيل‌ دولت‌ و نهادهاي‌ مدرن، اگرچه‌ از طريق‌ بوروكراسي، يك‌ نوع‌ نظم‌ ايستايي‌ ايجاد مي‌كنند اما در عين‌ حال‌ واجد پويايي‌ و تحرك‌ نيز هستند كه‌ در جوامع‌ پيشامدرن‌ به‌ هيچوجه‌ ديده‌ نمي‌شود. سوم‌ اينكه‌ تفكيك‌ زمان‌ از مكان‌ تاريخمندي‌ را سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ ويژگي‌ جدايي‌ ناپذير مدرنيته‌ است. تاريخ‌ مندي، گذشته‌ را از حال‌ و حال‌ را از آينده‌ جدا مي‌كند و اين‌ جداسازي‌ در ساختن‌ آينده‌ كمك‌ مي‌كند. به‌ عقيده‌ي‌ گيدنز، گذشته؛ گذشته‌ اي همگون‌ و واحد بوده‌ است، اگر چه‌ تفاسير متعدد از آن‌ صورت‌ بگيرد. همين‌ گذشته‌ همگون‌ در هم‌آميزي‌ مجدد زمان‌ و فضا را فراهم‌ مي‌كند تا چارچوب‌ اصيل‌ جهاني‌ – تاريخي‌ براي‌ كنش‌ و تجربه‌ ايجاد شود.
گيدنز در ادامه‌‌ نوشتار خود درباره‌ سرشت‌ مدرنيته‌ به‌ بحث‌ امنيت‌ در برابر خطر، و اعتماد در برابر ريسك‌ مي‌پردازد. وي‌ معتقد است‌ كه‌ مدرنيته‌ همچون‌ تيغ‌ دولبه اي‌ است‌ كه‌ يك‌ سوي‌ آن‌ گسترش‌ فرصتها و موقعيتها براي‌ همه‌ انسانها براي‌ بهره‌مندي‌ از حياتي‌ مطمئن، امن‌ و جبران‌ كننده‌ به‌ مدد تكامل‌ نهادهاي‌ اجتماعي‌ مدرن‌ و گسترش‌ جهاني‌ آنها است. اما سوي‌ ديگر آن‌ داراي‌ وجه‌ تاريك‌ و غم‌انگيزي‌ است‌ كه‌ راه‌ به‌ خطر و ريسك‌ مي‌برد.
او ويژگي دوم يعني “اعتماد” را، به معناي پذيرش، ضمان و تعهد اشخاص، گروه‏ها و نهادهاي رسمي در طول زمان آينده مي‏داند. پيچيدگي دنياي مدرن از يک طرف و قانونمندي آن از طرف ديگر، سبب شده است، تا همه انسان‏ها بر مبناي اعتماد به ساختارها و نهادهاي عمومي رفتار خود را تنظيم کنند. گيدنز اين ويژگي را، عمدتا بر اساس مناسبات اقتصادي و تجاري، ارزيابي کرده و نگاهي مکانيکي به اعتماد دارد. بدين جهت، اتکاي اعتماد را، به ايمان و اخلاق و منابع ديني کم اهميت مي‏داند و در پاسخ به پيرسون که مقوله ايمان را مطرح مي‏کند؛ مي‏گويد: اعتماد افراد، که با عنوان ايمان به شخص يا نهاد در محول کردن کارها و انجام آنها، در واقع به معناي احساس امنيت و آسايش خاطر اوليه است.
گيدنز ويژگي سوم يعني ريسک‏پذيري را، روي ديگر سکه اعتماد مي‏داند که، هر دو با زمان و مکان مرتبط هستند و شيوه برنامه‏ريزي و سامان‏دهي به زمان آينده هستند.گيدنز ريسک را، متفاوت با مخاطره و خطر مي‏داند و معتقد است، ريسک ارزيابي و مواجهه فعال با مخاطرات است؛ هر چه جامعه فعال‏تر باشد، ريسک فراگيرتر مي‏شود. در واقع زندگي در دوره مدرن، ورود به “فرهنگ ريسک” است که، با تغيير اساسي و تعميم مدرنيته معنا مي‏يابد. تغييرات مختلف انسان مدرن را وادار مي‏کند تا بيشتر بر حسب ريسک انديشه کند.گيدنز بر مبناي همان انديشه پوزيتيويستي، خود با کلي‏گويي، در اينجا هم به سراغ “سنت” مي‏آيد و با ايجاد تقابل بين “سنت” معطوف به تقديرگرايي و “مدرنيته” معطوف به انتخاب درآينده، ريسک‏پذيري را، در محدوده سنت غير ممکن مي‏داند و آن را مختص به مدرنيته مي‏بيند و جهان مدرن را، بر محور ريسک ارزيابي مي‏کند نه بر محور افزايش خطرات. در ادامه، او ريسک را به دو بخش تقسيم مي‏کند: 1. ريسک ناشي از محدوديت‏هاي دانش انسان‏ها؛ 2. ريسک ناشي از پيشرفت دانش؛ و تأکيد مي‏کند، ريسک مورد نظر وي، که “ريسک توليد شده” يا “عدم قطعيت توليد شده” مي‏نامد، بيشتر با پيشرفت دانش گره خورده است نه با محدوديت‏هاي آن. انسان مدرن، با علم به ميزان بالاي طلاق و برابري‏طلبي و بلکه برتري‏طلبي زنان، اقدام به “ريسک” ازدواج مي‏کند، درحالي‏که در گذشته چنين نبود. خلاصه اين‏که زندگي مدرن، در بسياري از زوايا و ابعاد و شرايطش، تحت کنترل آدميان نيست، مراودات و تعاملات پيچيده، جز با اعتماد به سامان نمي‏رسد و اين اعتماد به آينده هم، همواره با ريسک همراه است.
ويژگي چهارم، تخصص‏گرايي است، او در تعريف تخصص مي‏گويد: تخصص معرفتي است که، به‏طور اصولي، هر کس مي‏تواند آن را به دست آورد و با رمز و راز و مراسم محرمانه و ذکر و ورد تفاوت دارد. گيدنز با مراجعه به خاطره تاريخي انگلستان، به “سنت ديني” مبتني بر مسيحيت مي‏تازد و تخصص را، نقطه مقابل آن قرار مي‏دهد. اما در اينجا هم، کلي‏گويي او، به خواننده اين پيام را القا مي‏کند که، دانش فقط تجربي است و هيچ دين و سنتي هم “دانش” ندارد. بنابراين مدرنيته پايان دين و سنت است و سنت هم نه با دانش، که با خرافات همراه است. درحالي‏که امروزه، اين مبنا به صورت جدي مورد خدشه قرار گرفته است و در بين انديشمندان توافقي بر آن وجود ندارد.
ويژگي پنجم، بازتابش يا بازانديشي است. او نقد خود و بازانديشي شخصي را خصايص اصلي زندگي اجتماعي ميداند و معتقد است در جامعه مدرن انسانها دائما هويت خود را خلق و تصحيح مي کنند و اين که چه کسي هستند و چگونه اينگونه شده اند را مدام مرور مي کنند. بر اين اساس انسان مدرن، داراي نوعي هويت شخصي است که مي تواند خود را براي ديگران توضيح دهد و اين شاخصه عصر حاضر است. اين مفهوم در دو معنا به کار رفته، يکي معناي کلي و ديگري معناي خاص زندگي اجتماعي مدرن است. مفهوم اين ويژگي آن است که، انسان‏ها در مورد چيزهايي مي‏انديشند که، چه آگاهانه و يا چه به صورت رفتار، آن را عمل مي‏کنند و قبول دارند. او تصريح دارد به اين‏که، “بازانديشي اجتماعي” دلالت بر جهاني دارد، بيش از آن‏که با مدل‏هاي رفتار و سلوکِ از قبل تعيين شده ساخته باشد، به‏طور روز افزون با اطلاعات ايجاد مي‏شود؛ به اين نحو که، ما در دوره بعد از سنت و طبيعت زندگي مي‏کنيم و تصميماتِ معطوف به آينده، بسياري مي‏گيريم و شيوه‏هاي بازانديشانه‏تري، نسبت به نسل‏هاي ديگر داريم. بنابراين نوعي بازانديشي ساده و منطقه‏اي و يا به صورت خطي و تاريخي، به تناسب مناطق و کشورهاي مختلف از ويژگي مدرنيته است (گيدنز و پيرسون، 1384: 16-15)
گيدنز معتقد به دوگانگي تأثيرات مدرنيته مي‌باشد. دوره کنوني فرصت‌هاي بي‌نظيري در اختيار ما قرار داده امّا خطرات پيش‌بيني‌ناپذيري نيز بهمراه دارد. او در مطالعات خود به بررسي سه حوزه: تجربه هويت، روابط صميمي و نهادهاي سياسي مي‌پردازد.
دوره کنوني به‌دليل خصلت بازتابندگي بسيار شديد، فرصت بي‌نظيري در اختيار ما مي‌گذارد. در اين دوره بيش از گذشته به انواع و اقسام اطلاعات درباره جهان و يکديگر دسترسي داريم. اين اطلاعات کمک کرده تا درباره علل و پيامدهاي

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد ناخودآگاه، صاحب نظران، جامعه مدرن، اراده آزاد Next Entries دانلود تحقیق در مورد تلفن همراه، مکتب فرانکفورت، مصرف کننده، سلسله مراتب