دانلود تحقیق در مورد تکرار قافیه، مضاف و مضاف الیه، سطح زبانی، فلسفه و منطق

دانلود پایان نامه ارشد

فلسفه و منطق چیرهدست و دانشور بوده همهی عمر را در راه فراگرفتن این دانشها روزگار گذرانده است (نخعی، 1379: 20) و این مفاهیم در اشعارش منعکس است ولی علیرغم این مشخصه از نظر او عشق بر خرد پیشی گرفته و آن را در نوردیده است.
دیــــده و گـــوش خــرد را دوختنــــد عشــــق را آنگــه زبــان آموختنـــد(110)
او در همه گنجینه خویش مردم را از خواب غفلت بیدار نموده و از بیخبریها هماره همگان را به هوش داشته است:
خبرت هست که هیچت خبری نیست ز خویش آه اگر بگذردت زین سپس ایام چو پیش(125)
نشاط گاهی به شیوه ناصر خسرو مردم را به کار وکوشش و تکاپو وگریز از بیکاری و تنآسانی واداشته و نیکخواهی خود را چنین نشان داده است:
رنج بیهــوده بری به که گزینــی راحـت کار بیهــوده کنی به که نشینی کاهــل(132)
هرگز از مزرع سبز فلک و چشمه ی مهر تخم غفــلت به جز انــدوه نیـارد حاصل
یا:
چند بیهــوده بسر بــرد تــوان عمر عزیز جهدی ای دل که ازین پس پی کاری گیریم(135)

در پایان میتوان گفت: که دیوان نشاط مجموعهای است دلنشین وارزشمند از اصول و مباحث علمی، اخلاقی، عرفانی، غنایی و از این بابت در دنیای شعر و ادب فارسی مقامی والا دارد و این بهترین دلیل برای اهمیت و اعتبار نشاط در ادبیات ایران زمین خواهد بود.

فصل سوم

بررسی سطح زبانی، واژگانی و نحوی 50 غزل نشاط اصفهانی

غزل2

بر سر کوی خرابات مقامیست مرا
می روم تا چه کند مکرمت باده فروش
ای اسیران قفس گوش بدارید فراز
دام بگشایی و جز سوی تو نگشایم گام
با وجود تو دگر جای ملالت نبود
تو خداوند من و از تو همین لطفم بس
ترک خود گیر اگرت هست سر دوست نشاط

نه غم ننگ و نه اندیشه نامیست مرا
نقد جانی به کف و حسرت جامیست مرا
با شما از چمن قدس پیامیست مرا
که به پا از دل سویدازده دامیست مرا
در همه دهر مگو غیر تو کامیست مرا
که مرا بینی و گویی که غلامیست مرا
که همین در دل غمدیده مقامیست مرا
(نشاط اصفهانی، 1379: 65)

1-سطح زبانی
الف) آوایی
موسیقی بیرونی یا وزن شعر: نظم و تناسب خاصی است در اصوات شعر (هجاها) این نظم و تناسب اصوات به انحای گوناگون نزد ملل مختلف مبین نوعی آهنگ و موسیقی است (شمیسا، 1389: 24).
وزن شعر: فاعلاتن، فعلاتن، فعلاتن، فعلن
بحر شعر: قدما به اوزان مستقل معتقد نبودند و اوزان شبیه به هم را از یک وزن اصلی متفرع می دانستند. مجموعه این چند وزن شبیه به هم را که با یکدیگر اختلاف زیادی نداشتند یک بحر می گفتند (شمیسا، 1389: 89).
بحر شعر: رمل مثمن مخبون محذوف
موسیقی کناری یا کلمات قافیه: همسانی مصوت و صامت های بعد از آن، در هجای قافیه است. بدیهی است که هر گاه بعد از روی اصواتی باشد آن اصوات نیز در بوجود آوردن آهنگ و آوای یکسان دخیل اند (شمیسا، 1389: 113).
کلمات قافیه: مقامی، نامی، جامی، پیامی، دامی، کامی، غلامی، مقامی.
تکرار قافیه: و آن آوردن یک قافیه به دفعات متعدد در یک شعر است. قدما برای تکرار قافیه حدودی تعیین کرده بودند؛ تکرار قافیه را در غزل بیش از یکبار جایز نمیدانستند و در قصیده اعتقاد داشتند که باید بین قوافی مکرر حداقل هفت بیت فاصله باشد.
کلمه ” مقام” در محل قافیه تکرار شده است.
روی ساکن: آخرین حرف کلمه قافیه است و روی متحرک، آن است که بعد از آن مصوتی آمده باشد (شمیسا، 1389: 103).
حروف زاید بر اصل عبارتند از: نشانه های جمع (ان، ات، ین، ها) ، ضمایر متّصل (شناسه ی فعل)،نون مصدری و پسوند ها (شمیسا، 1389: 102).
حرف روی: روی ساکن”م” وحرف زاید”ی”.
ردیف: کلمه یا کلماتی را که در آخر مصراع ها عیناً تکرار شود (شمیسا، 1389: 101).
شعر مردّف است و ردیف: مخفف “است مرا “.
موسیقی درونی
سجع متوازی: با تغییر دادن صامت نخستین در کلمات یک هجایی و یا تغییر نخستین صامت هجای قافیه در کلمات چند هجایی است (شمیسا،1386: 34).
یا: آن است که کلمات در وزن و حرف روی هر دو مطابق باشند (همایی،1382: 42).
مثال: دام،گام (4 )
سجع مطرّف: دو کلمه از نظر تعداد هجا متفاوتند و صامت آغازین هجای قافیه متغیر است یا کلمات سجع از نظر تعداد هجا مساوی باشند اما هجاهای غیر قافیه از نظر کمیّت یعنی کوتاهی و بلندی یکسان نباشند (شمیسا، 1386: 37).
سجع مطرّف بر دو نوع است:
الف) دو کلمه در تعداد هجا متفاوتند (معمولاً یک کلمه یک هجایی و کلمه دیگر دو هجایی است ) و صامت آغازین هجای قافیه متغیر است.
ب) کلمات سجع از نظر تعداد هجا مساوی باشند اما هجا های غیر قافیه از نظر کمیّت یعنی کوتاهی و بلندی یکسان نباشند (شمیسا،1386:37 ).
یا: آن است که، الفاظ در حرف روی یکی و در وزن مختلف باشند (همایی،1382: 42).
مثال: مقام، نام (1) حسرت، مکرمت (2)
تکرارواج یا واج آرایی: یعنی تکرار یک صامت یا مصوت در چندین کلمه جمله و بر دو نوع است.
الف)هم حرفی یا تکرار یک صامت: تکرار صامت ممکن است به صورت منظمی در آغاز همه یا برخی از کلمات باشد یا ممکن است به صورت پراکنده در میان کلمات باشد (شمیسا، 1386: 73).
تکرار صامت: م در بیت (1) و (2) س در بیت (3) گ در بیت (4)
هم صدایی: و آن تکرار یا توزیع مصوت در کلمات است (شمیسا، 1386: 74).
تکرار مصوت: مصوت بلند ا در بیت(3) و (4)
تکرار واژه: یکی از شگردهای زیبایی آفرینی در کلام است، که موسیقی شعر را به وجود می آورد و یکی از ارکان بنیادی شعر می باشد (وحیدیان کامکار، 1379: 23)
تکرار واژه انواعی دارد:
رد الصدر الی العجز: یعنی اوّل و آخر بیت یکسان باشد(لازم نیست که کلمات دقیقاً عین هم باشند. و نیز مجاز است که کلمات نزدیک به اول و آخر باشند (شمیسا، 1386: 76)
دام بگشایــی و جز ســوی تو نگشایــم گام کــه به پــا از دل ســودازده دامیســت مــرا
ب)واژگانی
لغات عربی: مقام، غم، مکرمت، حسرت، قدس، ملالت، لطف، غلام
لغات مرکب:
الف)اسم های مرکب
ب)صفت های مرکب که عبارتند از:
صفت فاعلی مرکب: اسم+ بن مضارع
مثال: باده فروش
صفت مفعولی مرکب: از اسم + صفت (انوری، گیوی،1370: 152)
مثال: سویدا زده، غمدیده
ترکیب های اضافی: از ترکیب مضاف و مضاف الیه همیشه مفهوم واحد و یکسانی به دست نمی آید اضافه از حیث مفاهیم و روابط موجود میان مضاف و مضاف الیه اقسامی پیدا می کند (انوری ،گیوی،1370: 127).
مثال: کوی خرابات، غم ننگ، اندیشه ی نام، مکرمت باده فروش، نقد جان، حسرت جام، اسیران قفس، وجود تو جای ملالت، خداوند من، سردوست
ترکیب های وصفی: چمن قدس، دل سودازده، دل غمدیده
اسم ذات: مصداق برخی از اسمها به طور مستقل در خارج از ذهن وجود دارند و مرئی و محسوس و ملموس هستند (انوری، گیوی،1370: 100).
عناصر طبیعی: چمن، دهر
انسانی: باده فروش، گام، غلام، نشاط
اعضای بدن: کف، گوش، پا، دل، سر
اشیا: جام، دام، قفس
جایها: کوی، خرابات
عناصر مذهبی: خداوند

اسم معنی: اسمهایی هستند که مصداق آنها به خودی خود و مستقل در خارج از ذهن وجود ندارد و پیدا نمی شود بلکه وجود آنها وابسته به وجود دیگری است (انوری،گیوی،1370: 101).
مثال: غم، ننگ، اندیشه، مقام، نام، مکرمت، نقد، حسرت، پیام، ملالت، کام، لطف، دوست
ج)نحوی
ابیات موقوف المعانی نیستند و معانی آنها در همان بیت تمام می شود، در بسیاری از موارد فاقد نظم نثری هستند از جمله: مقدّم کردن فعل بر سایر اجزای جمله: می روم تا چه کند مکرمت باده فروش، حذف فعل بدون قرینه: تو خداوند من و از تو همین لطفم بس، افعال ماضی و مضارع در اکثر موارد به شکل امروزی به کار می رود از قبیل: می روم، کند، بگشایی، در برخی از فعلها از مختصّات فعلهای قدیمی استفاده می کند: بگشایی در معنی مضارع اخباری، حذف ب از مضارع التزامی گویی و بینی. اکثر افعال فعل ساده است ولی از افعال مرکب هم استفاده شده است. در بیت سوم اجزای فعل مرکّب جابجا شده بدارید فراز، همچنین از نه به عنوان قید منفی در کلمات نه غم ننگ و نه اندیشه نام استفاده شده است که از ویژگی های سبک خراسانی است.
2-سطح ادبی

تجاهل العارف: در اسناد امری به امری یا در تشخیص بین دو امر کاملاً متباین ،تردید یا بی اطلاعی نشان دهند. نحوه ی بیان معمولاً به صورت سؤال بلاغی است و نیز گاهی از افعال نفی از قبیل نمی دانم و نفهمیدم استفاده می شود ( شمیسا، 1386: 99).

می روم تا چه کند مکرمت باده فروش

نقد جانی به کف و حسرت جامیست مرا
مراعات النظیر: و آن وقتی است که برخی از واژه های کلام اجزایی از یک کل باشند و از این جهت بین آنها ارتباط و تناسب باشد (شمیسا،1386: 107).
مثال: غم، اندیشه (1) پا، دل (4) گام، پا (4) سر، دل (6)

تضاد: بین معنی دو یا چند لفظ تناسب تضاد (تناسب منفی) باشد، یعنی کلمات از نظر معنی، عکس و ضد هم باشند (شمیسا، 1386: 109).
یا: شاعر الفاضی را بکار برد که از نظر معنا با هم در تضادند (فشارکی، 1379: 91).
مثال: نام، ننگ (1) خداوند، غلام (5) نشاط، غم (6)
تلمیح: اشاره به داستانی در کلام است و دو ژرف ساخت تشبیه و تناسب دارد؛ زیرا اولاً ایجاد رابطه ی تشبیهی بین مطلب و داستان است و ثانیاً بین اجزای داستان، تناسب وجود دارد (شمیسا،1386: 112).
یا: در اصطلاح علم بدیع، نزدیک به ارسال و مثل است مگر آن که شاعر ارسال المثلی کند که مبنی باشد بر قصه یا حکایتی که مضمون آن در طی آن مذکور نبود (کاشفی، 1369: 121).
ای اسیــران قفــس، گوش بداریــد فــراز با شمــا از چمــن قدس پیامیســت مــرا
اشاره به: داستان طوطی و بزرگان مولانا
تشبیه: ماننده کردن چیزی به چیزی، مشروط بر اینکه آن مانندگی مبتنی برکذب باشد نه صدق، یعنی ادعایی باشد نه حقیقی (شمیسا، 1386: 66).

دام بگشایی و جز سوی تو نگشایم گام
که به پا از دل سودازده دامیست مرا
تشبیه دل سودازده به دام: عقلی به حسی، مقیّد، مفصّل، مؤکد
اضافه تشبیهی
که در آن میان مضاف و مضاف الیه رابطه ی شباهت و همانندی باشد (انوری، گیوی،1370: 128 ).
به تشبیهی که درآن وجه شبه ذکر نشده باشد، مجمل می گویند.و به تشبیهی که در آن وجه شبه ذکر شده باشد، مفصّل می گویند. تشبیهی که در آن ادات تشبیه ذکر نشده باشد، مؤکد و به تشبیهی که ادات در آن ذکر شده باشد، مرسل یا صریح می گویند (شمیسا، 1387: 68).
تشبیه به اعتبار طرفین به چهار دسته تقسیم می شود:
1- هر دو طرف تشبیه حسی هستند
2- مشبه عقلی، مشبه به حسی
3- مشبه حسی، مشبه به عقلی
4- هر دو طرف عقلی (شمیسا، 1387: 74)
تشبیه به اعتبار مفرد، مرکب و مقیّد بودن
1- مفرد تصور و تصویر یک هیئت و یک چیز است.
2- تصویر و تصور مفردی است که مقیّد به قیدی باشد.
3- مقصود از مرکّب لزوماً جمله یا عبارت یا مجموعه ی چند واژه نیست بلکه مرکب یک هیئت ترکیبی است و به قول قدما مرکب، هیئت منتزع از چند چیز است و با زبان امروز، تابلو و تصویری است ذهنی که چند چیز در به وجود آوردن آن نقش داشته باشند (شمیسا، 1387: 85).

می روم تا چه کند مکرمت باده فروش
نقد جانی به کف و حسرت جامیست مرا
اضافه تشبیهی (نقد جان): عقلی به حسی، مفرد، مفصّل، مؤکّد
استعاره: مهمترین نوع مجاز، مجاز به علاقه شباهت است که به آن استعاره می گویند(شمیسا، 1387: 153).
یا تشبیه را آن قدر خلاصه و فشرده کنیم تا فقط از آن مشبه به باقی بماند (شمیسا، 1387: 155).
وبه دو دسته تقسیم می شود :
استعاره مصرّحه: تشبیهی که از آن مشبه به حسی باقی مانده باشد (شمیسا، 1387: 161).
استعاره مکنیه: مشبه همراه با یکی از ملائمات مشبه به می آورند (شمیسا، 1387: 174).

ای اسیران قفس گوش بدارید فراز

با شما از چمن قدس پیامیست مرا
استعاره مصرحه: اسیران قفس استعاره از انسانها
کنایه: جمله یا ترکیبی است که مراد گوینده معنای ظاهری آن نباشد اما قرینه ی

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد غزل سرایی، فکر و اندیشه، قرآن و حدیث، قضا و قدر Next Entries دانلود تحقیق در مورد سطح زبانی، ایهام تناسب، ضمیر شخصی، فعل مضارع