دانلود تحقیق در مورد تلفن همراه، مکتب فرانکفورت، مصرف کننده، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

کنش‌هايمان تأمل کرده و در عين حال با خطرات مربوط به پيامدهاي ناخواسته کنش‌هايمان، خطرات ناشي از اعتماد به دانش متخصصاني که نشناخته و خطرات ناشي از تکيه به عملکردهاي انتزاعي روبرو هستيم که در کنترل ما نيستند.
گيدنز درباره فرايند هويت‏سازي معتقد است که هر قدر سنت پايه‏هاي خود را از دست مي‏دهد و هر چه‏ زندگي روزانه بيشتر بر حسب تعامل ديالکتيکي محلي و جهاني‏ بازساخته مي‏شود، افراد بيشتر مجبور مي‏شوند از ميان مجموعه متنوعي از سبک‏هاي زندگي، سبک خاصي را برگزينند.
بازتابندگي فزاينده در حوزه هويت شخصي به اين معناست که امروزه افراد در انتخاب کاري که قصد انجامش را دارند يا کسي که مي‌خواهند باشند آزادي بي‌سابقه دارند که اين رهايي‌بخش و هم درون‌ساز است. آزادي انتخاب متضمن کنترل تطابق و سازش مداوم کنش‌ها و افکار فرد با هويتي است که برگزيده است.
پيامد مدرنيته علاوه‌بر حوزه شخصي، رابطه ما با نظام‌هاي انتزاعي را نيز تحت تأثير قرار مي‌دهد. در اينجا نيز تيغ مدرنيته دولبه است. خصلت اصلي مدرنيته ايجاد يکپارچگي و پيچيدگي دائما فزاينده در نهادهاي غيرشخصي است که با آن‌ها سروکار داريم؛ هر اندازه اين نظام گسترده‌تر شد ما بيشتر به آن‌ها تکيه کرده و در عين‌حال بيشتر تحت سلطه آن خواهيم بود.
گيدنز در مدرنيته چهار خطر احتمالي را تشخيص داده است. نخستين خطر احتمالي، توانايي بيشتر صاحبان قدرت در نظارت بر سود، کنترل اطلاعات و زير نظر گرفتن مردم است. از آنجايي که توانايي هاي نظارت دولت و موسسه هاي سرمايه داري در سالهاي اخير افزايش چشم گيري يافته، اين توانايي احتمال خطر رشد قدرت توتاليتر را بوجود مي آورد. بدين ترتيب يکي از پيامدهاي منفي مدرنيته، کاربرد شديد قدرت است بصورتي که در نظامهاي توتاليتر تجلي يافته است (گيدنز،1380: 11).
دومين خطر احتمالي در مدرنيته، افزايش سريع قدرت نظامي است که با “صنعتي شدن جنگ”، خصلت جنگ را از ريشه تغيير داده و عص جنگ تمام عيار و بعد عصر جنگ هسته اي را به بار آورده است. توسعه سلاحهاي کشتار جمعي، از جمله سلاح هاي هسته اي، خطرهايي را که تا کنون تصورناپذير بود متوجه بقاي انسان کرده و در قرن بيستم بيش از هر قرن ديگري به مرگ و مير بر اثر جنگ منجر شده است (پيشين:71 و 150).
سومين خطر احتمالي با سقوط بالقوه نظام هاي رشد اقتصادي رابطه دارد. اين احتمال خطر با چهارمين خطر احتمالي در ارتباط است که امکان بالقوه زوال يا فاجعه زيست بومي است. از نظر او تعقيب انباشت سرمايه دارانه يکي از علت هاي عمده نابودي محيط زيست است . بااينحال گيدنز تسليم بدبيني نمي شود زيرا اين خطرها را بالقوه مي داند و نه اجتناب ناپذير. چون به باور او مدرنيته توانايي مقابله با محدوديت هايش را دارد.
در ادامه بايد اذعان داشت با توجه به ويژگي هايي که گيدنز براي امر مدرنيته برشمرد، سابق بر اين حوزه عمومي کار متعارف، به شکلي از نظر زمان و مکان از قلمروي خصوصي خانواده جدا بوده است. صنعتي شدن، سازماندهي متمرکز کار در محيط کارخانه و وحدت کار، زندگي خانوادگي را در شيوه هاي کهن تر آن از هم گست و ميان حوزه کار و خانواده جدايي پديد آورد. اما امروزه با پيدايش فناوري هاي نوين ارتباطي و اطلاعاتي از جمله تلفن همراه، اين مرزها به شدت مخدوش شده اند. اکنون در هر لحظه بايد آماده دريافت تماس از جانب اعضاي خانواده و درگيري با مسائل خانوادگي بود. به همين ترتيب در خلوت ترين قلمروهاي خانوادگي، هرلحظه امکان طرح مسئله اي کاري توسط تلفن همراه وجود دارد. تلفن همراه تاثيرات مهمي بر تجربه ما از زمان و مکان گذاشته است (ذکايي، 1388: 125).
تماس هاي ناگهاني و غير مترقبه تلفن همراه موجب مي شود برنامه ريزي هاي شخصي هرلحظه دچار تجديدنظر شوند. هرلحظه امکان دارد که تماسي برنامه ريزي قبلي را بهم بريزد و ضرورت برنامه ريزي جديدي را ايجاب کند. در نتيجه افراد بايد توانايي مديريت اين تغييرها را داشته باشند. اين مسئله از يک طرف مي تواند مهارت انسانها را در عصر کنوني افزايش دهد اما از سوي ديگر، فشار و اضطراب ناشي از موقتي بودن برنامه ريزي ها و امکان بهم خوردن برنامه ها به او فشار وارد مي کند (پيشين:130) .
تاثير تلفن همراه به ايجاد برخي دگرگوني ها در جامعه منجر مي شود مثلا جامعه اي غيرمنعطف به جامعه اي انعطاف پذير تبديل مي شود که به شدت سيال و منعطف است اما در چنين جامعه اي تاثير حال و آينده بر فعاليت هاي ما کمرنگتر و در مقابل، تاثير زمان حال بر فعاليت ها پررنگ تر مي شود؛ اين مسئله اي است که فردريک جيمسون، منتقد فرهنگي معاصر نيز بدون اينکه به تلفن همراه بپردازد، به آن اشاره و مفهوم پردازي کرده است. وي ضعيف شدن تاريخمندي را يکي از عناصر منطق فرهنگي جديدي مي داند که آنرا پست مدرنيسم مي نامد. در اين منطق فرهنگي که اکنون منطق فرهنگي مسلط در جوامع است، اهميت تاريخ روزبروز کاهش مي يابد و نيازهاي زمان حال تنها منبع تصميم گيري ها و اقدامات ميشود. به اين ترتيب اشخاص به تاريخي که زمان حال آنها را شکل داده و همچنين آينده اي که قابل برنامه ريزي است و آنها در ساخت آن نقش دارند، بسيار کمتر توجه مي کنند (پيشين:131).
در ارزيابي اين نظريه بايد گفت که گيدنز اشکالات و ايرادات اساسي پسامدرن ها به مدرنيته را فقط يک رويکرد و شکلي از اشکال خود مدرنيته مي داند و به هيچ وجه واژه “بعد از مدرنيته” يا عبور از مدرنيته را قبول ندارد. در حاليکه چرخشهاي پسامدرنيسم در قالب بازانديشي خود و بازسازي آن نيست و حتي بنيادهاي مدرنيته را مورد تهديد قرار مي دهد.
نکته ديگر اينکه گيدنز اکثراً مدرنيته را در تقابل با سنت و يا دين قرار مي دهد(مثلاً مي گويد در حوزه سنت ريسک پذيري ممکن نيست و يا براي زمان، مکان، فضا، رابطه زمان- مکان، هويت، اعتماد، … ويژگي هايي مطرح مي کند و اين ويژگي ها را در تقابل با سنت قرار مي دهد) بنظر مي رسد وي به نوعي گسست عميق سنت و مدرنيته اعتقاد دارد. در حاليکه اين ديدگاه اکثراً مورد پذيرش انسانشناسان نيست و انسانشناسان ايده در هم آميختگي و همبستگي دروني سنت و مدرنيته را مطرح مي کنند.
و در حاليکه گيدنز با مفهوم بازانديشي، يک نوع آزادي بي حد و حصر را براي انسان نويد مي دهد چگونه است که ساير انديشمندان ديگر همچون وبر، فوکو، … از کنترل انسان و سرکوب انسان در عصر جديد صحبت مي کنند؟ اگر چه گيدنز معتقد است که سيستم هاي تخصصي و در کل مدرنيته به نيروي غير قابل کنترل تبديل مي شود و انسان نمي تواند آن را هدايت کند ولي اين سطح از کنترل، با کنترل مورد نظر فوکو و کنترل عقلاني سازمانهاي جديد وبر متفاوت است. به نظر گيدنز در شرايط مدرنيته انسان مجبور است در حوزه هاي زيادي دست به انتخاب زندو اين انتخاب در زندگي روزمره تحت سيطره بازانديشي قرار دارد. به نظر ميرسد در حاليکه هابرماس و فوکو بازانديشي را با کنترل انسان مي بينند ولي گيدنز بازانديشي را در زندگي فرد با آزادي و امکان انتخاب ميبيند.

2-5-4- يورگن هابرماس
هابرماس به تصريح بسياري از نويسندگان و منتقدين معاصر غربي يکي از بزرگترين‏ فيلسوفان و نظريه‏پردازهاي اجتماعي معاصر است که بعد از آدورنو و هورکهايمر مدتي رهبري و هدايت مکتب فرانکفورت را بر عهده داشت و به تعبيري فعال‏ترين و مؤثرترين نماينده و رهبر نسل‏ دوم اين مکتب بشمار مي‏رفت.
اگرچه او به مکتب فرانکفورت تعلق دارد ولي به زعم غالب نويسندگان اين مکتب معتقد به ديدگاهي جبري و بدبينانه از سرمايه داري متاخر نيست و راه دستيابي به افق تازه اي از دموکراسي و مشارکت واقعي مردم در نظام سياسي و غلبه بر محدوديت هاي نظام را بسته نمي بيند. در واقع مباحثات هابرماس بخصوص در زمينه ارتباطات و رسانه ها و نقش وي در احياي مطالعات رسانه ها غير قابل انکار است (حسيني،1389: 84).
هابرماس در دو اثر عمده خود يعني”نظريه و عمل” و “شناخت وعلائق” موضع‏ انتقادي ضد پوزيتيويستي شديدي اتخاذ کرده و مدعي است که پوزيتيويسم و علم جديد عليرغم‏ ادعاهيشان بر فرضياتي بنا شده‏اند که صرفنظر از غير ارزشي بودن، اساسا با علائق تئوريک قطع رابطه کرده‏اند. از زمان هولباخ و فيلسوفان عصر روشنگري فرانسه تا زمان مارکس عقل‏ همواره بمثابه سلاحي بود براي مبارزه عليه افسانه،خرافه‏پرستي و استبداد. اشتباه يا خطا مترادف‏ شرّ و بدي، و حقيقت و راستي همرديف آزادي و سعادت بود. به همين‏روي”عقل”و”علائق”، “نظريه”و “عمل”در ارتباط و پيوندي نزديک با يکديگر بوده‏اند. ليکن به اعتقاد هابرماس با رشد علوم و تکنولوژي و گسترش تشکيلات عريض و طويل بوروکراسي در جوامع صنعتي پيوند فوق‏ از مسير اصلي خود خارج و منحرف‏گشته و سيمايي زيانبار و غير انساني به خود گرفت. زيرا “عقل” اينک کاملا خصلت ابزاري پيدا کرده و”عقلانيت” نيز چيزي نيست جز کشاندن هرچه مؤثرتر ابزار در خدمت اهداف جوامع مبتني بر علوم و تکنولوژي اجتماعي. بدين ترتيب عقل نقش”رهايي‏ بخشي” خود را از دست داده و از شکل ابزاري در خدمت کشف يا خلق”معني”و”ارزش”به صورت‏ ابزاري در خدمت”قدرت” ، “اقتدار” و “سرکوب” درآمده است (نوذري، 1374: 22).
درباره رابطه ميان فناوري و فرهنگ، هابرماس بر اين باور است که در زمان حاضر فناوري بعنوان يک منبع ايدئولوژي تبديل شده است. وي اذعان مي دارد موفقيت هاي سيستم توليد انرا به حجت خود سيستم تبديل کرده و ماده از رهگذر دگرديسي به ايده تبديل شده است (پاستر، 1377: 182 به نقل از حسيني، 1389: 84). به اعتقاد هابرماس”شناخت” انسان معاصر شناخت کاذبي است، زيرا دانش و علوم نوين‏ کاملا تحت سيطره تفکر پوزيتيويستي قرار گرفته است و علم‏گرايي(ساينتيسم) به صورت ابزار توليد جديد درآمده است. در اين راستا نظام‏هاي حاکم چه در جوامع سرمايه‏داري و چه در جوامع‏ سوسياليستي سابق پيشرفت‏هاي تکنولوژيک و بهره‏برداري تام از علوم و فنون را در سرلوحهء برنامه‏هاي خود قرارداده و با گسترش و تثبيت نوعي حاکميت ايدئولوژي شرايط خفقان‏آور براي‏ توده‏ها فراهم ساخته‏اند. هابرماس شرايطي را در نظر دارد که در آن”نظريه و عمل خودانديشي”، “شناخت” و “علائق” بگونه‏اي معقول برهم منطبق خواهند بود؛شرايطي که در آن سياست‏زدايي از زندگي يا غير سياسي کردن حيات انساني در جوامع تکنولوژيک از بين خواهد رفت و عقل رهايي بخش و پراکسيس درجهت توسعه و پيشبرد اهداف انساني کمر همت به ميان خواهد بست (نوذري، 1374: 23).
وي بر اين عقيده است که فناوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي از آنجا که براي مخاطباني بي شمار آگاهي مي افريند، براي آنها کارکرد ازادي بخشي قائل مي شود. در نقطه مقابل اين نظريه معتقد است که افکار انسانها در نتيجه بمباران مداوم تبليغاتي با موضوعات بديهي و تکراري در راستاي خواست و اراده توليد کنندگان قرار مي گيرد و مصرف کننده در اسارت تبليغاتچي ها محاصره است. بنابراين فکر و انديشه وي در راستاي توليدات فن / فرهنگ شکل مي گيرد که در اين فرايند، آزادي انسانها در چارچوب رسانه محدود مي شود (پاستر، 1377: 33-31 به نقل از حسيني،1389: 84).
نقش ديگري که وي براي فناوري هاي ارتباطي و اطلاعاتي قائل مي شود، اين است که رسانه ها دريک طرف سلسله مراتب را بوجود مي آورند و همزمان محدوديت هايي را در اين زمينه برطرف مي سازند. وي نتيجه مي گيرد که رسانه هاي جمعي بطور قابل ملاحظه اي اثرات کنترل اجتماعي را تقويت مي کنند. او توضيح مي دهد برنامه هايي که در رسانه هاي گروهي چاپي منتشر مي شود، بنظر مي رسد که جلوي واکنش مخاطبين خود را بطريقي سد مي کند. همچنين استفاده از سينما، شنيدن راديو و تماشاي تلويزيون و پيام رساني از طريق رايانه و فاکس و تلفن را تماماً تنزل عقلگرايي ارتباطي و نظير نمونه هايي از استعمار زندگي دنيوي تلقي مي کند ( حسيني، 1389: 84).
به اعتقاد هابرماس جامعه فعلي، جامعه بيماري است که اين بيماري ناشي از فقدان “مفاهمه” حقيقي و سالم يا وجود “مفاهمه تحريف‏شده و کژديسه” است؛ ناشي از غلبه عقلانيت ابزاري بر عرصه عقلانيت فرهنگي، يا به

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد جامعه مدرن، تمرکز قدرت Next Entries دانلود تحقیق در مورد آموزش و پرورش، عصر اطلاعات، دوران مدرن، ناکجاآباد