دانلود تحقیق در مورد ترتیب نزول، قرآن کریم، نزول قرآن، پدیده های طبیعی

دانلود پایان نامه ارشد

شمار می روند است. همچنین این نام گذاری، «وحی» را با پدیده های طبیعی در یک سطح قرار می دهد در حالیکه «وحی» یک فرآیند روحی است که فقط توسط انبیاء تجربه می شود.
البته در توجیه کار جابری شاید بتوان ديدگاه جابری را ناظر به مطالعه ی قرآن کریم – و نه تجربه ی وحيانی پيامبر(ص) – به عنوان پديده دانست. از آن رو که بالاخره آن وحی و کلام الهی نازل شده و جامه‌ای بشری و زمينی به تن کرده است. پس از آن رو که «بلسان قوم» است می تواند آنچنان که بر ما پديدار می ‌شود و بر آينه ی ذهن ما بازتابيده می ‌شود مورد مطالعه قرار گيرد، نه چنان که فرازمان و فرامکان پنداشته شود و دور از دسترس ذهن بشر. ظاهرا اين همان معنايی است که جابری اراده کرده و اين چيز تازه و غريبی نيست. بيان روزآمد و معاصر همان ايده و مطلوبی است که شيخ محمد عبده و جريان اصلاح‌ طلبی دينی قبل از جابری آن را دنبال می کرد.
همانطور که شخصِ جابری در پاسخ به منتقدانش اظهار می کند: اصطلاح «پدیده» اصطلاحی وسیع، معاصر و شمولیت گراست که در برابر اصطلاح «دلائل النبوة»95 96 پیشینیان قرار دارد. وی بر این باور است که با به کار بردن اصطلاح پدیده ی قرآنی، بررسی رابطه ی قرآن با پدیده های طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و … از نظر ذهنی ملموس تر خواهد شد و این اصطلاح نسبت به اصطلاح دلائل النبوة از دو ویژگی ملموس و معاصر بودن بهره می برد.
2 – 2 – 4 نقد واکاوی های قرآنی جابری طبق ترتیب نزول
تفسیر بر حسب ترتیب نزول قرآن یکی از ریشه‌دارترین روش های تفسيری است که همزمان با نزول آیات قرآنی بر پیامبر(ص) صورت می گرفت. جابری تفسیر امام علی(ع) را نمونه ی این تفاسیر معرفی می کند.97 وی ادامه می دهد؛ در نتیجه ی تغییراتی که در چینش سوره‌ ها انجام گردید، تفسیر بر حسب ترتیب موجود در مصحف رسمی، تفسیر رایج مفسران مسلمان شد.98 پس از گذشت قرن‌ ها تفسیر نگاری ترتيبی، نیازهای جدید به منظور کشف دیدگاه‌های موضوعی قرآن کریم، رویکرد تفسیری موضوعی و ضرورت پرداختن به آن را موجه ساخت. امروزه با ضروری شدن کشف هندسه ‌های تربیتی و آموزشی، باید اسالیبِ تغییرِ درونً دینی در چارچوب‌هایی که از منبع وحی سرچشمه گرفته شده باشند، برای این منظور استنباط و استخراج شوند و تفسير بر حسب ترتیب نزول تنها گزینه ی پیش ‌روی مفسران در پاسخ به این ضرورت است.
محمد عابد الجابری در سلسله منشورات خود با عنوان «مواقف» یکی از گفتگوهای خود را که با هفته نامه ی «المغربیه» با عنوان «پیرامون مدخل إلی القرآن الکریم» انجام داده آورده است. وی در ابتدای این گفتگو مشخص می کند که ایجاد انقلاب ایران و جنبش های بیداری که در نتیجه ی آن به وجود آمد و پس از آن جنبش های اسلامی دو دهه ی 80 و 90 میلادی باعث شد که از پروژه ی دیگرش با عنوان «نقد عقل غربی» چشم پوشی کند و به قرآن بپردازد. جابری در این گفتگو بیان می کند: قرآن تاریخی است و برای واکاوی آن باید از اندیشه ی تاریخی نگر برای بررسی فرهنگ عربی و به ویژه جنبه های کلامی و فقهی آن استفاده کرد.99
این سخن جابری محل تأمل است. جابری منظور خود از تاریخی بودن قرآن را تبیین نکرده است. آیا منظور جابری این است که منبع آن تاریخِ عربیِ عصر نزول است؟ آیا قرآن به صورت تاریخی به وجود آمده است و آن نتیجه ی جنبش هایی دینی – فرهنگی است که از قبل، زمینه را برای ظهورش مهیا ساخته بودند؟ در حالیکه همه آگاهیم قرآن کتابی الهی، بسیار برتر از تاریخ و مسلط بر آن است و نتایج مادی که در نتیجه ی اندیشه ی ماتریالیسم تاریخی حاصل می شود، هرگز بر قرآن مترتب نیست.
شاید منظور جابری از تاریخی بودن قرآن، تعامل با این کتاب و فهم و تفسیر آن بر حسب ترتیب نزول است. خود وی نیز همین روش را برای واکاوی های قرآنی خویش به کار می گیرد.
جابری شیوه ی تعامل تاریخی با قرآن را از «نولدکه» مستشرق آلمانی اخذ کرده است. شاگرد نولدکه و ادامه دهنده ی راه او، «بلاشر»100 بر این باور است که قرائت مسلمانان و علمای اسلام از قرآن، قرائتی مقلوب است و قرائت اصلی قرآن باید بر پایه ی ترتیب نزول آن مترتب باشد. (در فصل پنچمبه طور مفصل به این موضوع پرداخته شده است.)
جابری به پیروی از این دو شرق شناس بیان می کند که آغاز قرآن از عهد صحابه تا به امروز از سوره ی بقره است در حالیکه این سوره حاوی آیاتی است که در اواخر زندگانی پیامبر(ص) بر وی نازل شدند. این مطلب، تئوری وی، یعنی قرائت قرآن بر حسب ترتیب نزول را نقض می کند. اما جابری در توجیه کار صحابه و رفع تناقض ایجاد شده می گوید عمل صحابه به این باز می گردد که حکومت نوپای اسلامی به «قرآن التشریع: قرآن قانون گذار» بیشتر نیاز داشت تا «قرآن الدعوة: قرآن تبلیغ». قرآن تبلیغی یا همان قرآنِ مکی، دعوتِ موجه به سوی قوم قریش بود و این مرحله پشت سر گذاشته شده بود. امروزه پس از گذشت قرن ها از امر نزول قرآن نیازمند فهم آن طبق ترتیب نزول یعنی آن طور که طی 23 سال بر پیامبر(ص) نازل شد هستیم. جابری این نوع قرائت را قرائتی تاریخمند از قرآن می نامد و هدف از آن را برقراری ارتباط میان نزول قرآن و سیره ی نبوی اعلام می کند.
در قرائت جابری از قرآن کریم می توان به نوعی سیطره ی چالش های تاریخی و تفسیرات مختلف ایدئولوژیکی را مشاهده کرد. جابری این روش، یعنی معاصر کردن و تجدید پرسش های قدیم را پیشتر از این و از هنگام تألیف «نحن و التراث» به کار برده و با قرائت ایدئولوژیک سیاسی از جریان های مختلف آن روزگار سعی در واکاوی میراث به زبان معاصر کرده است.
به بیانی دیگر جابری در این کتاب برای حل دل مشغولی هایش پیرامون قرآن، روش قرائت آن بر حسب ترتیب نزول را در پیش می گیرد، روشی که قاعده ی کلی آن را پیش از این در نحن و التراث با عنوان معاصر کردن مقروء(متن) پی ریزی کرده بود و آن را در سطح میراث عملی ساخته بود.
بنیادگران اسلامی با انتقاد از روش به کار گرفته توسط جابری اظهار می کنند که ایده ی به کار گرفته شده توسط جابری در باب قرائت معاصر قرآن کریم که او این فرآیند را معاصر کردن قرآن می نامد بر خلاف آن چه خود جابری مدعی است عینیت گرایی علمی نیست بلکه تأویل و تفسیر به رأی می باشد.
جابری برای دفاع از قرائت معاصرش از قرآن کریم می نویسد: «قرائت قرآن در عصر نزول به معنای آن است که هر آیه دارای ارتباطی واقعی با زمان نزولش است. قرائت کلاسیک، آیه را در عصر نزول خود و مطابق فهم آن دوران تفسیر می کرد. اما با اسالیب پیشنهادی ما، پرسش ها طوری مطرح می شوند که آیه مطابق زمان معاصرمان تفسیر شود و در نتیجه ما قرآنی را مطالعه خواهیم کرد که احساس غریبی با آن نخواهیم داشت.»101 ايده ی جابری تا حدودی قابل دفاع است؛ او می کوشد ديالوگيسم (تفسیر و فهم متن بر اساس منطق گفتگویی) را وارد حيطه ی تفسير قرآن کند. کاری که کسانی چون «شیخ محمد عبده» و «عزة دروزة» شروع کردند و فضای بنيادگرايی اسلامی و غلبه گفتمان سلفی ‌گری مانع از تداوم و پويايی آن شد.
بنیادگران اسلامی البته با انتقاد از این ایده بر آن رفته اند که قرآن رسالتی الهی، ابدی و ازلی است و در طول زمان پایدار خواهد ماند و تعامل با آن همواره میسر است و غریبگی با آن معنا ندارد، همانگونه که در این کتاب مقدس آمده است «وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ /قمر؛ 32».

2 – 2- 5 نقد دیدگاه جابری در باره ی امی بودن پیامبر(ص)
یکی از موضوعات جنجال برانگیزی که جابری پیرامون آن سخن گفته و عکس العمل های بسیاری را از سوی جهت های مختلف اندیشه ی اسلامی در پی داشته، بحث امی بودن پیامبر(ص) است.
جابری در فصل سوم از بخش اول کتاب المدخل با عنوان «النبی الأمی هل کان یقرأ و یکتب؟.. الأفکار المتلقاة.. عوائق معرفیة» به طور مفصل به این مبحث پرداخته است.
جابری اجماع علماء اسلامی بر سلسله ای از قواعد و قوانین که پس از طی سلسه بحث های فراوان به عنوان حقایقی چارچوب مند و مسلم پذیرفته شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل شده اند را سلسله ای از افکار برگرفته شده (الأفکار المتلقاة) می نامد که از جمله ی آن ها اجماع بر امی بودن پیامبر(ص) است. جابری عنوان موانع معرفتی (عوائق معرفیة) را بر این سلسله افکار می نهد.
روشمندی جابری در این فصل بدین شرح است: در ابتدا به بررسی آنچه سیره نویسان و مفسران در این باب ذکر کرده اند می پردازد و پس از آن برای درک عینی (فهم موضوعی)102 این موضوع به وسیله ی کنکاش در آیات قرآنی تلاش می کند.
از جمله دلایل جابری در ردَ امی بودن پیامبر بررسی نحوی جمله ی «ما أنا بقارئ» در روایت منقول در صحیح بخاری است:«أول ما بدیء به رسول الله(ص) من الوحی الرؤیا الصادقة فی النوم، فکان لایری رؤیا إلا جاءت مثل فلق الصبح. ثم حبب إلیه الخلاء، و کان یخلو بغار حراء فيتحنث فيه وهو التعبد الليالي ذوات العدد قبل أن ینزع إلی إهله ويتزود لذلك ثم يرجع إلى خديجة(زوجته) فیتزود لمثلها حتى جاءه الحق وهو في غار حراء فجاءه الملك فقال اقرأ. قال: ما أنا بقارئ! قال(النبی) فأخذني فغطني حتى بلغ مني الجهد ثم أرسلني فقال اقرأ فقلت ما أنا بقارئ! فأخذني فغطني الثانية حتى بلغ مني الجهد ثم أرسلني فقال: اقرأ فقلت: ما أنا بقارئ! فأخذني فغطني الثالثة حتى بلغ مني الجهد ثم أرسلني فقال: إقرء باسم ربک الذی خلق،حتى بلغ علم الإنسان ما لم یعلم، فرجع بها رسول الله(ص) یرجف فؤاده حتى دخل على خديجة فقال زملوني زملوني(لففونی) فزملوه حتى ذهب عنه الروع.»103
جابری همچنین می افزاید این روایت با همین مصدر «عائشة» در تاریخ طبری با دو صیغه ی «ما أقرأ؟» و «ماذا أقرأ؟» آمده است.104
صاحب المدخل صیغه ی «ما أقرأ؟» و یا «ماذا أقرأ؟» را صیغه ای استفهامی می داند که به طور ضمنی بیانگر معرفت پیامبر(ص) به قرائت و کتابت است؛ پیامبر(ص) می پرسد که چه بخواند؟ اما صیغه ی «ما أنا بقاریء» صیغه ای است که معرفت به قرائت را از شخص پیامبر(ص) نفی می کند. جابری ما را مای استفهام و باء را زائده می داند.105
جابری می نویسد: اگر ماء را در «ما أقرأ؟» مای نفی به حساب آوریم پس می توان در صیغه ی «ما أنا بقاریء» آن را بر استفهام حمل و باء را بای زائده به شمار آوریم. برای ایجاد تقارن و نزدیکی هر چه بیشتر «ما أنا بقاریء» را می توان با این جمله مقایسه کرد که در «ما أنا فاعل بکم؟» که در اینجا باء زائده و ماء استفهامیه است. وی می افزاید عبارات «ما أقرأ؟» و «ماذا أقرأ؟» که در روایت های ابن اسحاق و طبری وارد شده را جز بر استفهام نمی توان حمل کرد. نتیجه آنکه پاسخ پیامبر(ص) به درخواست جبرئیل، پرسشی استفهامی از مفاد آنچه از او خواسته شده بخواند می باشد و آن مبنی بر نفی تواناییش به قرائت نیست.106
البته مؤلف در سطور بعدی سخن خود را نقض می کند و می گوید: درخواست جبرئیل «اقرأ» به معنای «هر آنچه را که می شنوی تکرار کن» است.107
یکی دیگر از دلایلی که جابری در نفی امی بودن پیامبر(ص) بیان می کند بررسی این واژه در قدیمی ترین معاجم عربی است. وی در این باره می نویسد: در هیچ کدام از معاجم عربی شاهد نثری و یا شعری برای به کارگیری این واژه قبل از اسلام وجود ندارد و همگی این معاجم این واژه را به کلمه ی «أم» نسبت می دهند و همگی به پیروی از پیشنهاد زبان شناس معروف «زجاج» معنای امی را به عنوان شخصی که خواندن و نوشتن نمی داند، برخاستند.108
وی با بررسی همه جانبه ی لغوی و اصطلاحی این واژه در زبان عربی به این نتیجه می رسد که امی ریشه ای در زبان عربی ندارد و تلاش زبان شناسان همگی در ایجاد ریشه ای عربی برای این واژه ی غیر عربی بوده است. در واقع امی واژه ای است که یهود برای امت های غیر از خودشان به کار می بردند مثل واژه ی «عجم» که در برابر «عرب» قرار دارد و واژه ی «بربر» که رومی ها برای اقوامی غیر از خود استفاده می کردند.109 بنابراین توصیف قرآن از عرب به امیون به معنای جاهلان به امر قرائت و کتابت نیست.110
البته باید گفت سخن جابری در این مورد

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد قرآن کریم، علوم قرآن، تفسیر قرآن، سپتامبر 2001 Next Entries دانلود تحقیق در مورد اعجاز قرآن، معرفت حقیقی، صراط مستقیم، شرق شناسان