دانلود تحقیق در مورد تحلیل عامل، تحلیل عاملی، آسیب شناسی، وسواس فکری

دانلود پایان نامه ارشد

آوري و نگهداري می کنند، ولی گاهاً نیز ممکن است که وسواس احتکار معطوف به اشیای با ارزش باشد و این حالت امر تشخیص را پیچیدهتر می نماید. در این موارد، تشخیص بیشتر متمرکز بر پریشانی ناشی از دست دادن یا شکست در به دست آوردن شی کلکسیونی، یا اختلال عملکرد ناشی از جمع آوری و فعالیت های مرتبط با آن (به عنوان مثال، ایجاد مشکلاتی در زمینه ی رفتن به سر کار به دلیل تمایل به گردآوری مجموعه های کلکسیونی) است.
ترس اصلی این دسته از اشخاص این است که ممکن است چیزي را که دور میاندازند در آینده مورد نیازشان باشد. یکی از مشکلات اصلی آنها این است که نمی توانند تصمیم بگیرند چه چیزي را دور بیاندازند و چه چیزي را نگهداري نمایند (فراست، 1996 ؛ به نقل از محمودعلیلو، 1382). احتمال از دست دادن بعضی از اشیا در این بیماران اضطراب قابل ملاحظه اي را تولید می کند و وارسی اشیاء از این نظر برایشان آرامشی هرچند موقتی پدید میآورد. این زیرمجموعه مقاوم ترین شکل اختلال وسواسی – جبری به درمان است.
4-6-2 زیرگونه ي وسواس فکري
وسواسهاي فکري، افکار، تکانه ها یا تصاویر ذهنی و یا آمیزه اي از آنها هستند که ناخواسته و مزاحم تلقی شده و در مقابل آنها مقاومت می شود. خواستگاه این افکار درونی تلقی می شود (راکمان و هاجسون، 1980). محتواي وسواسهاي فکري معمولاً در ارتباط با آلودگی، خشونت و پرخاشگري، آسیب، بیماري، نظم و ترتیب، مسائل جنسی و مذهبی است و با تردیدهای فراگیر همراه می باشند.
در بسیاري از مبتلایان به وسواس این افکار با یک احساس منفی و شدید و اضطراب همراه می شود. در نتیجه احتمال دارد که توسط فرایند شرطی شدن به دیگر محرك هاي خنثی نیز ارتباط پیدا کنند. این امر موجب میشود تا مزاحمت و فراوانی این افکار افزایش یابند. این امر منجر به تلاشهایی براي کاهش این افکار می شود و در نهایت منجر به اشتغال ذهنی فراوان و اضطراب در فرد می گردد (راسموسن و ایزن، 1998). بعضی از افراد ممکن است صرفاً داراي افکار وسواسی باشند و بعضی دیگر داراي رفتارهاي اجباري ذهنی یا پنهان می باشند. به این حالت خنثی سازي پنهان نیز گفته می شود (دسیلوا، 2003). اجبارهاي ذهنی بعد از وسواسهای شستشو و وارسی نمودن سومین شکل شایع فعالیت وسواسی اند.
7-2 رویکرد ابعادي به آسیب شناسی OCD
در آسیب شناسی روانی دو دیدگاه مقوله اي و ابعادي براي طبقه بندي وجود دارد (کلارک و واتسون، 1999). در رویکرد ابعادي می توان اندازه هاي کمی متفاوتی از یک ویژگی را به افراد نسبت داد و طبقات مجزا براي آن ویژگی وجود ندارد، بلکه پیوستاري بین دو قطب انتهایی وجود دارد که به لحاظ کمی با هم تفاوت دارند. ازطرف دیگر، در رویکرد مقوله اي129 طبقات مجزا براي یک ویژگی وجود دارد و این طبقات به طور کیفی از هم متمایز می شوند. به عبارت دیگر براساس وجود یا عدم وجود یک یا چند ویژگی طبقات از هم جدا می شوند. در رویکرد مقوله اي بین بهنجاري و نابهنجاري پیوستگی وجود ندارد. رویکرد مقوله اي به محقق کمک می کند تا مشکل مشخصی را براي تحقیق انتخاب نماید. اما، در رویکرد ابعادي بر توزیع بهنجار صفات تاکید می شود و آسیب شناسی روانی به صورت انحراف بیش از اندازه ي فرد از سایرین در پیوستاري از تفاوتهاي فردي مفهوم سازي می گرد. به عبارت دیگر در این رویکرد، بین سلامت روانی و آسیب روانی درجاتی از عملکرد وجود دارد که هر فرد می تواند مقداري از این درجات را به خود اختصاص دهد. به علاوه نقاط برشی بر روي پیوستار می تواند تعیین شوند تا مرزي بین عملکرد بهنجار و نابهنجار به وجود آید.
رویکرد ابعادي نسبت به رویکرد مقوله اي بهتر می تواند الگوهاي سازگاري یا تطابق فرد را به تصویر بکشد تا بتوان تصویر پیچیده تري از نقاط قوت و ضعف فرد به دست آورد. لذا به کارگیري هر دو رویکرد می تواند اطلاعات تکمیلی براي محقق فراهم آورد.
انتخاب رویکرد ابعادي یا مقوله اي، تلویحات مهمی براي تحقیق در پی دارد (کلارك و واتسون، 1999). زمانی که محقق رویکرد ابعادي را اتخاذ میکند، نمونه تحقیق میتواند بالینی یا غیربالینی باشد واز ابزارهاي سنجش ابعادی (مانند مقیاسهاي خودسنجی130) استفاده شود که به محقق امکان میدهد دامنه ي کاملی از شدت اختلال را مورد سنجش قرار دهد. زمانی که رویکرد مقولهاي مد نظر است، ابزار سنجش باید بتواند طبقات تشخیصی مجزایی را از هم تمیز دهد. براي مثال مصاحبههاي نیمه ساختاریافته تشخیصی مانند برنامهي مصاحبه ي اختلالات اضطرابی DSM-IV.
تحقیقاتی که نگاه ابعادي به آسیب شناسی دارند، نتایج حاصله از تحقیق بر روي حالات خفیف تر در نمونه هاي غیربالینی را قابل تعمیم به اختلالات بالینی می دانند. از سوي دیگر، مدافعان رویکرد مقولهاي ارتباط یا تعمیم پذیري این نتایج را به اختلالات بالینی مورد تردید قرار می دهند (کلارك و واتسون، 1999).
این سوال در آسیب شناسی وسواسها و اجبارها نیز مطرح است که آیا تفاوت کیفی بین علائم وسواسی-اجباري بین جمعیت بالینی و بهنجار وجود دارد یا خیر؟ برخی معتقدند که غرابت بسیاري از علائم نشانگر اینست که آنها کاملاً از رفتارها و تجربههاي بهنجار متفاوتند (به نقل از دسیلوا، 2003). اغلب رویکردهاي شناختی معتقدند که وسواسها و اجبارها بر روي یک پیوستار رخ میدهند (کلارك، 2004). یک دلیل بر این مدعا پژوهشی است که توسط استکتی، فراست و بوگارت131 (1996) انجام یافته است. آنها با استفاده از مقیاس وسواسی-اجباري ییل براون132 (Y-BOCS) نمرات متوسط دانشجویان را در این مقیاس بین 5 تا 6 (از 40 نمره) به دست آوردند. اگر چه نمرات این دانشجویان کمتر از نمره برش این مقیاس( 16 و بالاتر) بود، ولی بسیاري از آنها نمرات بالاتر از صفر به دست آوردند که نشان می دهد آنها درجاتی از علائم وسواسی و اجبار را دارا بودند. یافته ي فراست و همکارانش (1986 ؛ به نقل از دسیلوا، 2003) شواهد روشنی در این زمینه ارائه می دهد. نزدیک به ده درصد از نمونهي مورد مطالعه آنها در زیرگونه وارسی مادزلی133 نمره 5 (از دامنه نمره صفر تا نه) به دست آوردند و فقط 34 درصد فارغ از علامت بودند (نمره معادل صفر)گرفته بودند. پژوهش دیگري درباره ي اجبارها نشان داد که در گروه غیر بالینی 55 درصد از افراد برخی از رفتارهاي آیینی را گزارش کردند (موریس و همکاران، 1997). راکمان و دسیلوا (1978) و سالکووسکیس و هاریسون (1984) معتقدند که این افکار از لحاظ شکل و محتوا در بین دو گروه یکسان هستند و تمایز بین آنها مشکل است. با این توصیف، انتخاب رویکرد ابعادي در زمینه ي آسیب شناسی و در نتیجه، در درمان وسواسهاي بالینی کمک کننده خواهد بود (کلارک، 2004).
8-2 رویکردهای ابعادی به OCD و مطالعات تحلیل عاملی
رویکرد ابعادی به OCD از این مشاهده ریشه می گیرد که علائم و نشانه های OCDدر افراد مختلف از شدتهای متفاوتی برخوردارند و در دامنه ای از علائم بسیار خفیف (که اصطلاحاً وسواس فکری – عملی بهنجار نامیده می شود: راچمن و دسیلوا، 1978) تا علائم بسیار شدید در نوسان می باشند.مقیاسهای سنجش علائم OCD نشانگر وجود این طیف شدتی می باشند. مطالعات تحلیل عاملی134 این مقیاسها نشان داده که علایم وسواسی – جبری را می توان به تعدادی از ابعاد کلی کاهش داد (لکمن135 و همکاران، 1997؛ سامرفلد، ریشتر، آنتونی، و اسوینسون136، 1999؛ تیلور137، 1995).
راه حل های عاملی از مطالعه ای به مطالعه ای دیگر تا حدی متفاوت بودند، که این تفاوتها ناشی از ماهیت نمونه، مقیاس مورد استفاده برای ارزیابی علائم وسواسی – جبری، و تکنیک های تحلیلی عامل است. با این حال، موارد سازگار و مشابهی در مطالعات مختلف تحلیل عاملی بدست آمده که نشانگر این مطلب است که علائم وسواسی – جبری را می توان به به مجموعه ای از ابعاد قابل اعتماد (تکرار پذیر) تقسیم نمود. در حال حاضر، یکی از بهترین راه حل های عاملی مطالعه ای است که توسط لکمن و همکاران (1997) گزارش شده است، ومجددا در نمونه های اصلی این مطالعه و توسط سامرفلد و همکاران (1999) تکرار شده است. این راه حل عاملی، که مشابه بسیاری از راه حل های تحلیل عاملی دیگر می باشد، از چهار بعد تشکیل شده است:
1) وسواس فکری (تهاجمی، جنسی، مذهبی یا سوماتیک138) و وسواس عملی وارسی نمودن
2) وسواس فکری تقارن و وسواس عملی نظم، شمارش و تکرار
3) وسواس عملی آلودگی و شستشو
4) وسواس عملی احتکار و جمع آوری
ابعاد مشخص شده در مطالعات تحلیل عاملی ماهیتا همبستگیهایی با یکدیگردارند، اگرچه این همبستگیها معمولاً بزرگ نیستند (50/0 r). با این حال، وجود این همبستگیها نشان می دهند که بسیاری از این عوامل احتمالا بر روی یک عامل مرتبه بالاتر بار می گیرند، فرض پایه درتجزیه و تحلیلهای عاملی بدین شرح است که هر یک از عوامل با مجموعه های مشخصی از مکانیسمها مرتبطند.
9-2 ارزیابی مدلهای ابعادی
مطالعات تحلیل عاملی ثابت نمی کنند که OCD ابعادی است. بلکه همانطور که تجزیه و تحلیلهای خوشه ای طبقات را ارائه میدهند، تحلیلهای عاملی نیز ابعاد را ایجاد می نمایند. بنابراین این سوال که رویکرد مقوله ای بهتر است یا رویکرد ابعادی، باید با در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف هر یک از این دیدگاهها انجام بگیرد.
رویکردهای ابعادی، همانند آنهایی که در مطالعات تحلیل عاملی از ابزارهای سنجش علائم OC صورت گرفته اند، این مزیت را دارند که با موضوع در نوسان بودن 139OCS از لحاظ شدت، سازگار می باشند. مطالعات طولی نشان دادهاند که علائم وسواسی – جبری در جمعیت بزرگسالان (ولی نه در کودکان) تمایل به ثبات و حفظ وضعیت خودشان دارند (ماتایکس کولز و همکاران، 2002). در بالغین140، تغییرات در نشانه ها بیشتر در درون ابعاد (و نه در بین ابعاد) رخ می دهد و تغییرات از یک بعد به بعد دیگر بسیار نادر است (ماتایکس کولز و همکاران، 2002). به عبارت دیگر، تغییرات در علائم وسواسی – جبری در جمعیت بزرگسالان به صورت کم و زیاد شدنهایی در درون ابعاد نشانه ای رخ می دهد و تغییرات مشاهده شده در جمعیت کودکان نیز بیشتر در درون طبقات رخ می دهد و نوسانات بین طبقه ای به ندرت دیده می شود.
در مجموع، پژوهش های موجود از این فرضیات حمایت می نمایند که ابعاد نشانهای وسواسی– جبری تمایل به حفظ ثبات خود در طول زمان دارند و تغییرات متمایلند که در درون ابعاد به وقوع بپیوندند. در واقع این همان چیزی است که انتظارش را داریم. بنا به این فرض که مجموعه ی مشخصی از مکانیزمها در طول زمان در افراد مبتلا به علائم وسواسی – جبری تعدیل می شوند (مثلاً، از طریق تحت درمان بودن).
سودمندی و محاسن مدل های ابعادی از طریق پاسخگویی به این سوال مورد قضاوت قرار می گیرد که آیا این مدل ها همبستگی ها و روابط معناداری دارند، از جمله همبستگیهایی با سایر علائم، متغیرهای بیومتریک مرتبط با علائم وسواسی– جبری و همبستگی با پاسخهای درمانی. تعدادی از چنین یافته هایی در مطالعات گوناگونی بدست آمده است. برای مثال، اختلال وسواسی – جبری در درون خانواده ها نیز تغییرات درون ابعادی علائم وسواسی – جبری را از خود بروز می دهد. علائم وسواسی – جبری پرخاشگری، جنسی و تقارن دارای یک مولفهی خانوادگی می باشند، در حالیکه این مساله در مورد علائم احتکار و آلودگی صدق نمی نماید (لکمن، گرایس141، بردمن142، ژانگ143، ویتیل144، بندی145، آلسوبروک146، پترسون147، کوهن148، راسموسن، گودمن، مک داگال149 و پالز150، 1999).
به طور کلی، مدلهای ابعادی، که علائم وسواسی – جبری در این مدل ها برخاسته از تعدادی از ابعاد در نظر گرفته می شوند، سودمندیهایی برای افزایش فهم ما در باب OCD دارند. اگرچه، تحقیقات بیشتری با بکارگیری ارزیابیهای گسترده تر علائم وسواسی – جبری نیاز می باشد تا با اطمینان بیشتری بتوان در مورد برازنده ترین مدل ابعادی اظهار نظر نمود.
10-2 مزیت رویکردهای ابعادی
رویکردهای ابعادی و مقوله ای مختلفی برای فهم علائم وسواسی – جبری اغلب در انزوا از هم گسترش یافته اند. ولی هم اکنون زمان آن رسیده که مطالعات جدید به مقایسه ی این دو رویکرد

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد کمالگرایی، افراد مبتلا، اختلال وسواسی - جبری، رفتارهای اجباری Next Entries دانلود تحقیق در مورد آسیب شناسی، آسیب شناسی روانی، صفات شخصیت، اختلالات روانی