دانلود تحقیق در مورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

به معناي پاک کردن و تهذيب نفس است: “” التزكية” التطهير من الأخلاق الذميمة الناشئة من شر البطن و الكلام و الغضب و الحسد و البخل و حب الجاه و حب الدنيا و الكبر و العجب‏.”570 ميتوان گفت از لوازم معناي تزكية نفس اطاعت و فرمانبرداري از خداوند متعال است در اين روايت به عنوان معناي تزکيه آمده است.
هُدي:
في تفسير علي بن إبراهيم “إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏” قال: علينا ان نبين لهم قوله: فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى اى تتلهب عليهم … . 571
در تفسير عليابن ابراهيم در مورد آي? “إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏” آمده: بر ماست که براي آنان تبيين کنيم. و در مورد ” فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى “572گفته شده که يعني بر آنها شعله ميکشد.
معناي هدايت که روشن است اما در اين آيه تبيين احکام که از لوازم معناي هدايت است به جاي معناي اصلي مطرح شده است.
کنود:
“إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ” 573روى ابو أمامة عن النبي صلى الله عليه و آله انه قال: أ تدرون من الكنود؟ قالوا: الله و رسوله اعلم، قال: الكنود الذي يأكل وحده و يمنع رفده و يضرب عبده.574 از پيامبر (ص) در مورد آي? “إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ” روايت شده که فرمودند: آيا ميدانيد که “مکنون” يعني چه؟ گفتند خدا و رسولش بهتر ميدانند، حضرت فرمودند: “الکنود” يعني کسي که تنها غذا ميخورد، و از عطيه و بخشش خودداري ميکند، و بنده ونوکر خويش را ميزند.
کنود در لغت به معناي کفران کننده نعمات آمده است: “كَنَدَ يَكْنُدُ كُنوداً: كَفَرَ النِّعْمَة”575 در اين روايت غذا خوردن تنها، خود داري کردن از بخشش و … که از لوازم معناي کفران کننده نعمت است مطرخ شده.
ساهون:
في تفسير علي بن إبراهيم … عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ قال: عنى به تاركون، لان كل إنسان يسهو في الصلوة، قال ابو عبد الله عليه السلام: تأخير الصلوة عن أول وقتها لغير عذر. 576
در تفسير عليبن ابراهيم آمده … “فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ”577 منظور ترک کنندگان نماز است زيرا هر انساني در نمازش سهو ميکند. و امام صادق (ع) فرمودند: منظور به تأخير انداختن نماز از اول وقت آن بدون عذر است.
“ساهي” در لغت به معناي غفلت و فراموشي چيزي و خارج شدن آن از قلب است: “سها: السَّهْوُ و السَّهْوةُ: نِسْيانُ الشي‏ء و الغفلة عنه و ذَهابُ القلب عنه إلى غيره”578 در اين روايت از لوازم معناي غفلت از نماز، تأخير از اول وقت آن آمده است زيرا کسي که نماز را از اول وقتش به تأخير اندازد در واقع غفلت کرده.
صمد:
في كتاب التوحيد قال الباقر عليه السلام: حدثني أبى زين العابدين عن أبيه الحسين بن على عليهم السلام انه قال الصمد الذي لا جوف له، و الصمد الذي لا ينام، و الصمد الذي لم يزل و لا يزال. قال الباقر عليه السلام: كان محمد بن الحنفية (رضى الله عنه) قال: الصمد القائم بنفسه الغنى عن غيره‏، … قال الباقر عليه السلام: الصمد السيد المطاع الذي ليس فوقه آمر و ناه. قال: و سئل على بن الحسين زين العابدين عليهما السلام عن الصمد؟ فقال: الصمد الذي لا شريك له، و لا يؤده حفظ شي‏ء و لا يعزب عنه شي‏ء. 579
در کتاب توحيد روايت شده که امام باقر (ع) فرمودند: پدرم امام زين العابدين از پدرش امام حسين (ع) روايت فرمودند: صمد کسي است که فضايي ندارد، و نميخوابد، ازلي و سرمدي است. امام باقر (ع) فرمودند: محمدبن حنفيه گفت: صمد کسي است که قائم به ذات و از ديگران بينياز است. امام باقر (ع) فرموند: صمد مولايي است که فرمانش اطاعت شده و بالاتر از او امر و نهي کنندهاي وجود ندارد. همچنين فرمودند: از امام زين العابدين در مورد صمد سؤال کردند، ايشان فرمودند: صمد کسي است که شريکي ندارد و حفظ اشياء او را خسته نميکند، و هيچ چيزي از او مخفي نيست.
صمد در لغت به معناي آقاي فرمانده و کسي که نيازها به سويش ميرود ميباشد: “و الصَّمَد، بالتحريك: السَّيِّدُ المُطاع الذي لا يُقْضى دونه أَمر، و قيل: الذي يُصْمَدُ إِليه في الحوائج أَي يُقْصَد”580 با توجه به معناي لغوي اين واژه به نظر ميرسد آنچه در اين روايت مطرح شده ناظر به لوازم معناي صمد باشد.
جُرَز:
في تفسير على بن إبراهيم و قال على بن إبراهيم رحمه الله في قوله عز و جل: أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ قال: الأرض الخراب … . 581
تفسير علي بن ابرهيم: ذيل آيهي “أَوَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ”582 گفته است که “ارض جرز” زمين ويران است … .
ارض جرز در لغت به معناي زميني است که گياهي در آن وجود ندارد: “الجُرُزُ أَن تكون الأَرضُ لا نبات فيها” 583به نظر ميرسد خراب بودن زمين و خالي از گياه بودن آن لازم و ملزوم يكديگر باشند.

بخش ششم: وضع معناي اصطلاحي:
يكي از رويكردهايي كه اهل بيت (ع) در زمينة معناشناسي واژگان قرآن بدان توجه داشتهاند، وضع و جعل يك واژه براي يك مفهوم خاص ديني با تعريف و مرز مشخص و روشن است. وقتي امام (ع) يك واژه را براي يك مفهوم خاصي تعريف كردهاند كه البته آن معناي اصطلاحي، مرتبط با معناي لغوي واژه نيز هست، ما آن را وضع معناي اصطلاحي اطلاق نموده و رواياتي را كه ناظر به چنين تعريفي است در اين بخش قرار دادهايم.

انفال:
في أصول الكافي على بن إبراهيم عن أبيه عن ابن ابى عمير عن حفص بن البختري عن ابى عبد الله عليه السلام قال: الأنفال ما لم يوجف عليه بخيل و لا ركاب، أو قوم صالحوا، أو قوم أعطوا بأيديهم، و كل ارض خربة و بطون الاودية فهو لرسول الله صلى الله عليه و آله و هو للإمام من بعده يضعه حيث يشاء. 584
در اصول کافي حفص بن بختري از امام صادق(ع) روايت کرده که فرموده: انفال، هر دست آوردي است که به زور لشکر گرفته نشده، يا چيزي است که به مردمي به وجه مصالحه دادهاند، يا به دست خود دادهاند، وهر زمين باير بيکشت و زرع،و ته رودخانهها، همه از آن رسول خدا(ص) است به هر مصرفي که بخواهد برساند.
انفال که جمع نفل است در لغت به معناي عنيمت آمده است: “النَّفَلُ قيل: هو الغَنِيمَةُ بعَيْنِهَا” 585به نظر ميرسد توضيحاتي که امام (ع) در معناي انفال فرمودهاند آن را در اصطلاح دين تعريف كردهاند.
صعود:
“كلاََّ إِنَّهُ كاَنَ لاَِيَتِنَا عَنِيدًاسَأُرْهِقُهُ صَعُودًا”586 في روضة الواعظين للمفيد (ره) قال الباقر عليه السلام: ان في جهنم جبلا يقال له صعود، و ان في صعود لواديا يقال له سقر، و ان في سقر لجبا يقال له هبهب، كلما كشف غطاء ذلك الجب ضج أهل النار من حره، و ذلك منازل الجبارين. 587
در روضه الواعضين از امام باقر (ع) روايت شده که فرمودند: بي شک در جهنم کوهي وجد دارد که به آن صعود گويند، و در اين صعود سرزميني قرار دارد که آن را سقر گويند، و در اين سقر کوهي وجود دارد که به آن هبهب گويند و هرگاه که روشني آن آشکار شود، دوزخيان از شدت حرارت آن ضجّه و ناله برآورند و اين جايگاه جباران است.
در منابع لغوي براي اين واژه چنين معنايي که امام فرمودهاند “يک وادي در جهنم” گفته نشده است:”و الصَّعُودُ: المشقة، على المثل”588 به نظر ميرسد در اين روايت “صعود” به عنوان معناي اصطلاحي براي كوهي كه در جهنم بوده وضع شده است.
سقر:
في أصول الكافي على بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبى عمير عن ابن بكير عن أبى عبد الله عليه السلام قال: ان في جهنم لواديا للمتكبرين يقال له سقر، شكا الى الله عز و جل شدة حره، و سأله أن يأذن له ان يتنفس فتنفس فأحرق جهنم. 589
در اصول کافي از امام صادق (ع) روايت شده که فرمودند: بي شک در جهنم براي متکبران سرزميني وجود دارد که به آن سقر گويند آنان به درگاه خداوند از شدت گرماي آن شکايت برند و درخواست کنند که اجازه داده شود نفس بکشند، پس نفس کشند و ناگاه جهنم يکسر آتش شود.
در اين روايت نيز مانند روايت پيشين براي لغت مورد نظر معناي اصطلاحي جعل شده است و مراد معناي لغوي واژه نيست.
احقاب:
في كتاب معاني الاخبار ابى رحمه الله قال: حدثنا سعد بن عبد الله عن يعقوب بن يزيد عن جعفر بن محمد بن عقبة عمن رواه عن ابى عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل “لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً” قال: الاحقاب ثمانية احقاب و الحقب ثمانون سنة، و السنة ثلاثمأة و ستون يوما، و اليوم كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ590در کتاب معاني الاخبار از امام صادق (ع) روايت شده که در مورد سخن خداوند متعال “لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً”591 فرمودند: منظور از احقاب هشت حقب است و هر حقب هشتاد سال است و هر سال سيصد و شصت روز است و هر روز مانند هزار سالي است که شما به شماره ميآوريد.
در منابع لغوي “احقاب” به معني “دهر” آمده: “قوله تعالى: لابِثِينَ فِيها أَحْقاباً ، قيل: جمع الحُقُب، أي: الدهر” 592 اما به نظر ميرسد در روايت معناي خاصي به عنوان معناي اصطلاحي، براي اين واژه وضع شده است.
فلق:
في كتاب معاني الاخبار ابى (ره) قال: حدثنا محمد بن القاسم عن محمد بن على الكوفي عن عثمان بن عيسى عن معاوية بن وهب قال: كنا عند أبى عبد الله عليه السلام فقرأ رجل: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ فقال الرجل: و ما الفلق؟ قال: صَدعٌ في النار فيه سبعون الف دارا، في كل دار سبعون الف بيتا، في كل بيت سبعون الف اسود، في جوف كل اسود، سبعون الف جزء من سم، لا بد لأهل النار ان يمروا عليها.593
در کتاب معاني الاخبار روايت شده که مردي در نزد امام صادق (ع) آي? “قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ” را خواند و گفت فلق چيست؟ امام (ع) فرمودند: درهايست در جهنم که در آن هفتادهزار خانه وجود دارد، در هر خانهاي هفتاد هزار خانه وجود دارد، در هر خانهاي هفتادهزار مار سياه وجود دارد، در دل هر مار سياه هفتاد هزار کيس? بزرگ زهر و اهل جهنم ناگزيرند که از آن دره بگذرند.
در لغت در مورد معناي اين واژه به جهنم و يا درهاي در جهنم اشاره شده: “و الفَلَقُ: جهنم، و قيل: الفَلَقُ وادٍ في جهنم”594 اما بواسطة اين روايت فلق به عنوان اصطلاحي براي درهاي در جهنم با اوصافي كه در ادامة روايت آمده جعل شده است.

بخش هفتم: بيان مصداق
يكي از روشهي رايج و پركاربرد براي بهتر فهماندن يك معنا در هر زباني، بيان مصاديق معناي مورد نظر است. مثلا در زبان فارسي اگر بخواهيم معناي شجاعت را به خوبي براي كسي روشن كنيم، مصداقي كه براي اين واژه معروف شده يعني “شير” را مطرح ميكنيم تا مخاطب مفهوم مورد نظر ما را راحتتر درك نمايد. اين روش را اهل بيت عصمت نيز در بيانات و سخنان گهربار خود مد نظر داشتهاند و در رواياتِ نسبتا زيادي مصاديق معاني مورد نظر را بهجاي خود آن معنا و يا در كنار آن معنا مطرح كردهاند. مسلما بيان مصاديق در كنار معنا و يا بهجاي معنا، مفاهيم مراد خداوند از آيات را به ذهن نزديكتر و در بهره جستن و راه يافتن از آيات هدايتگر قرآن كريم بسيار ياري رسان است.

صراط:
و فيه قيل في معنى “الصراط” وجوه: أحدها انه كتاب الله و هو المروي عن النبي صلى الله عليه و آله و سلم و عن على عليه السلام595
و در آن حديث در معني “صراط” چند وجه گفته شده است؛ يکي از آنها اين است: مراد کتاب خدا است. اين حديث از پيامبر(ع) و علي(ع) روايت گرديده است.
و باسناده الى أبى عبد الله عليه السلام قال: و الله نحن الصراط المستقيم.596 امام صادق(ع) فرمود: به خدا قسم “صراط المستقيم” ما هستيم.
في كتاب معاني الاخبار باسناده الى أبى عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: “اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ”قال: هو أمير المؤمنين و معرفته … . 597در کتاب معاني الاخبار، امام صادق (ع) دربارهي کلام خداوند (اهدِنَا الصِّراطَ المُستَقِِيمَ) فرمود: مراد، امير المؤمنين (ع) و شناختن اوست.
في أصول الكافي الى ابى جعفر عليه السلام قال: اوحى الله الى نبيه صلى الله عليه و آله و سلم “فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِيَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلى‏

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق Next Entries منابع پایان نامه ارشد با موضوع حقوق بشر، استفاده از زور، زنان و دختران