دانلود تحقیق در مورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

کسانيکه از راه حق که راه امامت است، جلوگيري ميکنند. “وَ يَبْغُونَها عِوَجاً” کسانيکه آن رااز راه اصلي خود به مسير ديگري منحرف ميکنند. “ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ” گفته است: تحمّل ندارند ياد اميرالمؤمنين (ع) را بشنوند. “أُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ” يعني آنان پي باطل ميگردند”ما كانُوا يَفْتَرُونَ” يعني در روز قيامت، تمام کوشش آنان که به دنبال غير اميرالمؤمنين (ع) بودند، باطل ميگردد.
در كتب لغت معناي “بطل” براي “ضل” نيامده: “ضلل: الضَّلالُ و الضَّلالةُ: ضدُّ الهُدَى و الرَّشاد … أَضْلَلْت الشي‏ءَ إِذا غَيَّبْتَه، و أَضْلَلْت المَيِّتَ دَفَنْته.”482 ، بر اين اساس ظاهرا امام (ع) در معناي واژه توسعه داده اند.
قارعه:
في تفسير على بن إبراهيم و في رواية أبى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام في قوله: وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ؟ و هي النقمة أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دارِهِمْ فتحل بقوم غيرهم فيرون ذلك و يسمعون به و الذين حلت بهم عصاة كفار مثلهم و لا ينقض بعضهم ببعض و لن يزالوا كذلك حتى يأتوا وعد الله الذي وعد المؤمنين من النصر و يخزي الله الكافرين.483 در تفسير علي بن ابراهيم در روايت ابوجارود است که امام باقر(ع) در تفسير آيهي “وَ لا يَزالُ الَّذِينَ كَفَرُوا تُصِيبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَة” 484فرمود: قارعه به معني نقمت است، و “أَوْ تَحُلُّ قَرِيباً مِنْ دارِهِم” عذاب به قوم ديگري نازل ميشود، ولي آنان از ديدن و شنيدنش معذب ميشوند. آنهايي که عذاب به آنها رسيده نيز مانند اينها عاصي و کافرند، با اين که اينان از ديدن و شنيدن سرنوشت آنان بايد پيند گيرند و از کفر و عصيان دست بردارند، پند نگرفته و همچنان به کفر خود ادامه ميدهند، تا آن که وعدهاي که خدا به مؤمنين داده، بيايد و ايشان را نصرت داده و کفّار را خوار و ذليل سازند.
در دو منبع لسان العرب و مجمع البحرين معناي “نقمت” براي ريشه “قرع” يافت نشد بنابراين بايد گفت بر اساس اين روايت در معناي اين واژه گسترش داده است.
قانت:
يونس بن ظبيان عنه “إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً” امة واحدة.485 يونس بن ظبيان از امام صادق(ع) [روايت کرده است که] فرمود: “إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً” يعني امّت واحده بود.
در منابع لغت در معناي ريشه “قنت” معاني مختلفي گفته شده اما معناي واحده که در اين روايت مطرح شده نيامده است: “قنت: القُنوتُ: الإِمساكُ عن الكلام، و قيل: الدعاءُ في الصلاة. و القُنُوتُ: الخُشُوعُ و الإِقرارُ بالعُبودية، و القيامُ بالطاعة التي ليس معها مَعْصِيَةٌ و قيل: القيام”486 بنابراين بايد گفت در معاني اين واژه توسعه داده شده است.
غسق الليل:
في تهذيب الأحكام أحمد بن محمد بن عيسى عن حماد عن حريز عن زرارة عن أبي جعفر عليه السلام قال: … و غسق الليل انتصافه، ثم قال: “وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً”487 فهذه الخامسة.488
“غسق” ليل نيز نيمهي شب است. سپس فرمود: “وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً”.
در منابع لغوي “غسق الليل” به معناي نيمه شب ذكر نشده است: “و غَسَقُ الليل: ظلمته، و قيل أَول ظلمته، و قيل غَسَقُه إذا غاب الشِّفَقُ. و أَغسَقَ المؤذِّن أي أَخَّر المغرب إلى غَسَق الليل” 489 بنابراين در واقع بر اساس اين روايت در معاني واژه و به دنبال آن در معاني آيه توسعه ايجاد شده است.
کفر:
في محاسن البرقي عنه عن بعض أصحابه رفعه في قول الله تبارك و تعالى: وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ فقال: الكفر هاهنا الخلاف و الشكر الولاية و المعرفة.490
محاسن برقي: در حديثي موفوع، ذيل سخن خداي تبارک و تعالي:”وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ وَ إِنْ تَشْكُرُوا يَرْضَهُ لَكُمْ”491 آورده است که فرمود: کفر در اينجا به معني خلاف است، و شکر، همان ولايت و معرفت.
در منابع لغت براي ريشه “كفر” معناي “خلاف” كه در اين روايت مطرح شده نيامده است؛ بنابراين به نظر ميرسد بر اساس اين روايت ميتوان اين معنا را به معاني ريشه “كفر” اضافه نمود.
متشاکسون:
في تفسير على بن إبراهيم و قال على بن إبراهيم رحمه الله: في قوله عز و جل: “ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ”492 فانه مثل ضربه الله عز و جل لأمير المؤمنين صلوات الله عليه، و شركاؤه الذين ظلموه و غصبوا حقه و قوله تعالى: “متشاكسون” اى متباغضون و قوله عز و جل: “وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ” أمير المؤمنين صلوات الله عليه، سلم لرسول الله صلى الله عليه و آله ثم عزى نبيه صلى الله عليه و آله فقال جل ذكره: إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ يعنى أمير المؤمنين صلوات الله عليه و من غصبه حقه.493
تفسير علي بن ابراهيم: ذيل آيهي”ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ” گفته است: اين مثلي است که خداوند عزّوجلّ براي اميرالمؤمنين(ع) زده است، و شرکاي او کسانياند که به وي ستم روا داشتند وحقّش را غصب کردند، و سخن خداي تعالي: “مُتَشَاکسُونَ” بدين معني است که با هم به کينهتوزي ميپردازند، و سخن خداي عزّوجلّ:” إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عِنْدَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ”494 اميرالمؤمنين(ع) است که تسليم رسول خدا(ص) بود، سپس خداوند و پيامبرش را دلداري ميدهد و ميفرمايد:”تو مردهاي و آنان نيز مردهاند، سپس بيگمان شما در روز قيامت، نزد پروردگارتان به مخاصمه ميپردازيد”، يعني اميرالمؤمنين(ع) و کسي که حقّش را غصب کرده[مخاصمه ميکنند..
در اين روايت متشاکس به کساني که با هم کينه توزي ميورزند معنا شده است ولي در معاني گفته شده براي اين ريشه و مشتقات آن چيزي كه مطابق با معناي مطرح شده در اين روايت باشد يافت نشد، بلکه غالبا كتب لغت چنين گفتهاند: “و تَشاكَسَ الرجلان: تَضادَّا … و الشركاء المُتَشاكِسُون: العَسِرُونَ المختلفون الذين لا يتفقون”495 بنابراين بايد گفت بر اساس اين روايت در معاني مطرح شده براي اين واژه بايد توسعه قائل شد.
مساجد:
في من لا يحضره الفقيه قال أمير المؤمنين عليه السلام في وصيته لابنه محمد بن الحنفية: … و قال الله عز و جل: “وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً” يعنى بالمساجد الوجه و اليدين و الركبتين و الإبهامين. 496
در کتاب من لا يحضره الفقيه که اميرالمؤمنين در و صيت خود به فرزندش محمدبن حنفيه فرمود: … خداوند ميفرمايد: “وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً”497 و مراد از مساجد صورت، دو دست، زانوها و سر انگشتان شصت است.
مساجد هم جمع مسجِد است و هم جمع مسجَد ولي معناي معروف آن که در نگاه اول نيز همان به ذهن ميآيد و در کتب لغت نيز اشاره شده مسجِد يعني محل عبادت است ولي بر اساس اين روايت مسجد در اين آيه اعضاي سجده است يعني جاهايي از بدن که در هنگام سجده مكانهاي استقرار و تماس بدن با زمين هستند بنابراين در معاني اين واژه توسعه ايجاد شده است.
تبتُل:
في كتاب معاني الاخبار باسناده الى على بن جعفر عن أخيه موسى بن جعفر عليه السلام قال: التبتل ان تقلب كفيك في الدعاء إذا دعوت. 498
در کتاب معاني الاخبار با اسنادش از امام کاظم (ع) روايت شده که فرمودند: تبتّل آن است که کف دستان خود را در هنگام دعا بالا آوري.
تبتل در اين روايت به معناي بالا بردن دستها در هنگام دعا کردن است ولي در لغت اين معنا براي اين واژه مطرح نشده است: “و تَبَتَّلَ إِلى الله تعالى: انقطع و أَخلص … و التَّبَتُّلُ: الانقطاع عن الدنيا إِلى الله تعالى، و كذلك التَّبْتِيل. يقال للعابد إِذا ترك كل شي‏ء و أَقبل على العبادة: قد تَبَتَّلَ أَي قطع كُلَّ شي‏ء إِلا أَمْرَ الله و طاعتَه.”499 بنابراين ميتوان گفت اين روايت در معناي واژه توسعه ايجاد كرده است چرا كه در معاني اين واژه بالا آوردن دستان هنگام دعا گفته نشده است.
فطهر:
في الكافي على بن إبراهيم عن أبيه عن ابن ابى عمير عن عبد الله بن سنان عن ابى عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: “وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ” قال: فشمر. 500 در کافي از امام صادق (ع) روايت شده که در مورد سخن خداوند متعال، “وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ” فرمودند: يعني پيراهن خود را بالا بزن.
معناي ريشه “طهر” روشن است است اما در مورد “شمر” براي لباس معناي بالا زدن گفته شده و معناي مطرح شده در اين روايت در لغت ديده نميشود: “و شَمَّرَ الإِزارَ و الثَّوْبَ تَشْمِيراً: رفعه، و هو نحو ذلك.”501 ؛ بر اين اساس به نظر ميرسد اين روايت نيز در معناي واژه توسعه داده است.
مخلدون:
في تفسير علي بن إبراهيم قوله: ولدان مخلدون قال: مستورون.502
در تفسير عليابن ابراهيم روايت شده که “ولدان مخلدون” يعني پنهان شدگان.
چنانچه معروف است خلود به معناي جاودانگي است و مخلد کسي است که در جايي جاودانه باقي است: “خلد: الخُلْد: دوام البقاء في دار لا يخرج منها”503 به نظر ميرسد با توجه به اين روايت معاني اين واژه گستردهتر از آن است که در کتب لغت گفته شده است.
انحر:
و روى عن مقاتل بن حيان عن الأصبغ بن نباتة عن أمير المؤمنين عليه السلام قال: لما نزلت هذه السورة قال النبي صلى الله عليه و آله و سلم لجبرئيل عليه السلام: ما هذه النحيرة التي أمرنى بها ربي، قال: ليست بنحيرة و لكنه يأمرك إذا تحرمت للصلوة أن ترفع يديك إذا كبرت، و إذا ركعت و إذا رفعت رأسك من الركوع و إذا سجدت، فانه صلوتنا و صلوة الملائكة في السماوات السبع فان لكل شي‏ء زينة و ان زينة الصلوة رفع‏ الأيدي عند كل تكبيرة.504
از اميرالمؤمنين (ع) روايت شده که وقتي سور? کوثر نازل شد، پيامبر (ص) به جبرئيل فرمودند: اين قرباني که پروردگارم مرا بدان امر کرده چيست؟ جبرئيل فرمود: قرباني نيست لکن پروردگار تو را فرمان داده که چون آغاز به نماز ميکني و چيزهايي بر تو حرام ميشود، دستان خود را بالا آوري چون تکبير گويي و چون به رکوع ميروي و چون از رکوع سر بلند ميکني و چون به سجده ميروي، که اينگونه نماز خواندن نماز ما و نماز ملائکه در آسمانهاي هفتگانه است. براي هرچيز زينتي است و زينت نماز بالا آوردن دستان هنگام هر تکبير است.
نحر در لغت به معناي قرباني کردن شتر آمده است: “و نَحَر البعيرَ ينحَره نحراً: طَعَنه في مَنْحَرِه حيث يبدو الحُلقوم من أَعلى الصدْر”505 بايد گفت براساس اين روايت که براي واژه نحر معناي بالا بردن دستها تا محاذي گوش گفته شده در معاني اين واژه توسعه ايجاد شده است.
اوّاه:
(إِنَّ إِبْراهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيم) في رواية ابى الجارود عن ابى جعفر عليه السلام قال: الأواه المتضرع الى الله في صلوته و إذا خلا في قفرة من الأرض و في الخلوات.‏506
ابوجارود از امام باقر(ع) روايت کرده است که فرمود: “اوّاه” فردي است که در حال نماز به خدا تضرّع و زاري مينمايد، هرگاه که در بيابان بيآب و علف باشد يا در خلوت.
در اين روايت “اواه” به متضرع و زاري کننده در خلوت معنا شده است و معناي مطرح شده در كتب لغت، بسار نزديك به معناي مطرح شده در روايت است: “و رجل أَوَّاهٌ: كثير الحُزنِ، و قيل: هو الدَّعَّاءُ إِلى الخير، و قيل: الفقيه، و قيل: المؤْمن، بلغة الحبشة، و قيل: الرحيم الرقيق. و في التنزيل العزيز: إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ، و قيل: الأَوّاهُ هنا المُتَأَوِّهُ شَفَقاً و فَرَقاً، و قيل: المتضرع يقيناً أَي إِيقاناً بالإِجابة و لزوماً للطاعة هذا قول الزجاج، و قيل: الأَوَّاهُ المُسَبّحُ، و قيل: هو الكثير الثناء. و يقال: الأَوَّاهُ الدَّعَّاءُ “507. اما چون معناي جديدي علاوه بر معاني مطرح شده در لغت در روايت براي اين واژه آمده

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق Next Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق