دانلود تحقیق در مورد امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

که در پاسخ مردي که برخي از آيات قرآن برايش مشتبه شده بود و از امام ميپرسيد، فرمود: امّا سخن خداوند متعال “بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ”298مراد از آن برانگيخته شدن است و خداوند آن را ملاقات ناميده.
“لقاء” در اصل به معناي مصادف شدن دو چيز است: “مصبا- لقيته ألقاه من باب تعب، لقيّا، و الأصل على فعول، و لقى و لقاء مع المدّ و القصر، و كلّ شي‏ء استقبل شيئا أو صادفه فقد لقيه”299 و از آن جهت که در روز قيامت انسان با پروردگارش ملاقات ميکند، مجاز از قيامت آورده شده.
يشري:
في تفسير على بن إبراهيم قوله: “وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ” قال: ذلك أمير المؤمنين عليه السلام، و معنى يشرى نفسه يبذلها. 300
در تفسير على بن ابراهيم آمده است: مصداق آيه، علي(ع) است و معناي فروختن نفس، جانفشاني و بذل آن است.
جنانچه معروف است شراء در اصل به معناي فروختن ميباشد، به نظر ميرسد در اينجا مجازا به معناي بذل بکار رفته است.
لمس:
في مجمع البيان و إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ … أو لا مستم النساء المراد به الجماع. 301در مجمع البيان” و إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ … ” (اگر مريض باشيد) و منظور از “أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ” جماع است.
لمس در اين آيه بر اساس روايت رسيده كنايه از جماع است و خداوند تعالي براي عدم استفاده از صريح لفظ آن را بكار برده است: “لمس: اللَّمْس: الجَسُّ، و قيل: اللَّمْسُ المَسُّ باليد، لمَسَه يَلْمِسُهُ و يَلْمُسُه لَمْساً و لامَسَه”‏302
يصدفون:
في تفسير على بن إبراهيم- قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ من يرد ذلك عليكم الا الله و قوله: ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ اى يكذبون. 303
در تفسير علي بن ابراهيم “قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى‏ قُلُوبِكُم”304 چه کسي جز خداوند آن را بر شما وارد ساخت، و سخن خداوند “ثُمَّ هُمْ يَصْدِفُونَ” يعني “يکذبون” به تکذيب آنان ميپردازد.
“صدف” در لغت به معناي اعراض است: “صَدَفَ عنه: أعرض إعراضا شديدا”305
به نظر ميرسد معناي تكذيب براي “صدف” از باب مجاز يا كنايه باشد: “صدف: الصُّدُوفُ: المَيْلُ عن الشي‏ء. و أَصْدَفَني عنه كذا و كذا أَي أَمالَني. ابن سيدة: صَدَفَ عنه يَصْدِفُ صَدْفاً و صُدُوفاً: عَدَلَ. و أَصْدَفَه عنه: عَدَل به، و صَدَفَ عني أَي أَعْرَض”306
ظلم:
و باسناده الى أبى بصير قال سألت أبا عبد الله عليه السلام عن قول الله عز و جل: “الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ” قال بشك.307
ابوبصير نقل کرده که از امام صادق(ع) دربارهي تفسير سخن خداوند متعال: “الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ” 308پرسيدم، فرمود: يعني به شکّ آلوده نشده است.
در معناي واژة “ظلم” در لغت “قرار دادن شيء در غير از مكان و موضع خود ” گفتهاند. “الظُّلْمُ: وَضْع الشي‏ء في غير موضِعه.” 309بنابراين معناي شك براي واژه ظلم ميتواند از جمله معاني كنايي باشد.
يمكرون:
في تفسير على بن إبراهيم قوله … تبارك و تعالى: اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ‏ اى يعصون الله في السر.310 (“اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ”311 يعني در پنهان از خداوند سرپيچي ميکنند.
با توجه به اينكه در واژه “مكر” معناي پنهان بودن هم تضمين شده است، به نظر ميرسد “مكر” از باب مجاز به معناي “عصيان در خفا” به كار برده شده: “المَكْرُ احتيال في خُفية”312
اشده:
في كتاب الخصال عن عبد الله بن سنان عن أبي عبد الله عليه السلام قال: سأله ابى و انا حاضر عن اليتيم متى يجوز امره؟ قال، حَتَّى يَبْلُغَ أَشُدَّهُ؛ قال، قلت: و ما أشده؟ قال: احتلامه، قلت: قد يكون الغلام ابن ثمانية عشر سنة أو أقل أو أكثر و لا يحتلم قال: إذا بلغ و كتب عليه الشي‏ء جاز امره الا ان يكون سفيها أو ضعيفا. 313
خصال: عبدالله بن سنان گويد من به همراه پدرم نزد امام صادق(ع) حاضر بودم که پدرم از آن حضرت پرسيد: کارها و معاملات يتيم، چه هنگام جايز است؟ فرمود: آنگاه که به حدّ بلوغ برسد. عرض کرد: بلوغ او چه وقت است؟ فرمود: وقتي محتلم شود. گفتم: گاهي پسربچّه به سنّ هيجده يا کمتر و بيشتر ميرسد ولي محتلم نميشود. فرمود: آنگاه بالغ شد و گناه و ثواب بر او نوشته شد، کارها و معاملات او درست است؛ مگر آنکه سفيه يا ضعيف باشد.
“شدة” در لغت به معناي استحكام و خلاف سستي و نرمي است: “شدد: الشِّدَّةُ: الصَّلابةُ، و هي نَقِيضُ اللِّين”314 به نظر ميرسد از آن جهت كه شخص در زماني كه به قوت و جوانيِ كامل ميرسد ميتوان بر كارها و معاملات او اطمينان كرد، اين عبارت بدين معنا بكار گرفته شده است.
حين:
في تفسير على بن إبراهيم حدثني أبي رفعه قال: سئل الصادق عليه السلام‏ … “رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ” فقال الله لهما اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ قال: الى يوم القيمة.315 در تفسير علي بن ابراهيم قمي گفته است که ابورفعه نقل کرده است که از امام صادق(ع) پرسيده شد:… “رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ”316 پروردگارا مابر خويشتن ستم کرديم و اگر ما را نبخشايي و بر ما رحم نياوري، از زيانکاران خواهيم بود. خداوند نيز به آنان فرمود:”اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتاعٌ إِلى‏ حِينٍ” از بهشت بيرون شويد که برخي با برخي ديگر مخالفت و دشمنيد، زمين تا هنگام معين جايگاه شما است. حضرت فرمود: مقصود تا روز قيامت است.
به نظر ميرسد در فرهنگ عرب حين در اصل به معناي زمان بوده، ولي بر اساس اين روايت خداوند آن را به صورت مجاز به معناي قيامت به کار برده است. “حين: الحِينُ: الدهرُ، و قيل: وقت من الدَّهر مبهم يصلح لجميع الأَزمان كلها، طالت أَو قَصُرَتْ، يكون سنة و أَكثر من ذلك، و خص بعضهم به أَربعين سنة أَو سبع سنين أَو سنتين أَو ستة أَشهر أَو شهرين”317.
تخونوا:
في تفسير على بن إبراهيم و في رواية ابى الجارود عن أبي جعفر عليه السلام في قول الله عز و جل: “يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ” فخيانة الله و الرسول معصيتهما، و اما خيانة الامانة فكل إنسان مأمون على ما افترض الله عز و جل عليه318. در تفسير علي بن ابراهيم ابوجارود از امام باقر(ع) دربارهي سخن خداوند متعال: “يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِكُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ”319 روايت كرده كه خيانت به خدا و رسولش معصيت و نافرماني كردن آنهاست؛ و خيانت در امانت يعني اينكه هركس بداند در مورد هر آنچه خداوند بر او واجب كرده در امان است.
در كتب لغت خيانت به معناي خلاف امانت آمده: “الخِيَانَة و النّفاق واحد، إلا أنّ الخيانة تقال اعتبارا بالعهد و الأمانة، و النّفاق يقال اعتبارا بالدّين”320در اين روايت معناي مقصود از واژه خيانت در اين آيه مطرح شده است.
نسوا:
في تفسير العياشي عن جابر عن أبى جعفر عليه السلام “نسوا الله” قال: تركوا طاعة الله “فنسيهم” قال: فتركهم.321
در تفسير عياشي از امام باقر(ع) نقل کرده است که فرمود: “نسوالله” يعني اطاعت خدا را ترک گفتند، “فنسيهم” خدا هم آنان را فراموش کرد، يعني رهايشان ساخت.
به نظر ميرسد در اين روايت معناي فراموشي و نسيان در مورد خداوند مطرح شده است كه در واقع همان رها كردن وم به حال خود گذاشتن است و مراد معناي حقيقي واژه نبوده بلكه مراد معناي مجازي آن است
سائحون:
“السائحون” روى مرفوعا عن النبي صلى الله عليه و آله انه قال: سياحة أمتي الصيام.322 “السائحون” به صورت مرفوع از پيامبر(ص) روايت شده است که فرمود: سياحت امّت من همان روزهداري است.
معناي حقيقي “سائحون” سياحت كنندگان است ولي در اين روايت امام “روزهداران” را به عنوان معناي مجازي براي اين واژه مطرح كردهاند.
مكانه:
في تفسير العياشي عن الحسن بن أبى العلا عن ابى عبد الله عليه السلام قال: ذكر بنى يعقوب قال: كانوا إذا غضبوا اشتد غضبهم حتى تقطر جلودهم دما اصفر و هم يقولون: “فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ” يعنى جزاؤه فأخذ الذي وجد الصاع عنده.323
در تفسير عياشي حسن بن ابيعلاء از امام صادق(ع) روايت کرده است که نزد آن حضرت از فرزندان يعقوب يادآوري شد، فرمود: پسران يعقوب چنين بودندکه چون خشم ميگرفتند خشمشان چنان سخت ميگشت که خون زردرنگي از پوست ايشان جاري ميشد. آنان ميگفتند: يکي از ما را به جاي بنيامين حبس کن و او را آزاد ساز! يوسف کسي را که جام طلا را نزد او يافتند، زنداني کردند.
به نظر ميرسد آنچه در اين روايت مطرح شده از معاني مجازي واژه “مكان” باشد. “و المكان: الموضع”324
المحال:
في مجمع البيان “وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ” اى شديد الأخذ عن على عليه السلام. 325
در مجمع البيان حضرت علي(ع) فرمود: “وَ هُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ” يعني خداوند به شدّت مؤاخذه ميکند.
“محل: المَحْلُ: الشدّة.”326
مؤمنون:
في تفسير العياشي عن الحسن بن طريف عن محمد عن ابى عبد الله عليه السلام في قول الله: وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ قال: الزارعون327.
در تفسير عياشي حسن بن طريف از محمّد از امام صادق (ع) روايت کرده است در تفسير آيهي “وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ” فرمود: مراد، کشاورزانند.
معناي مؤمن معروف است و در منابع لغت به معنايي که در اين روايت مطرح شده استعمال نشده است. بنابراين شايد معناي كشاورز براي مؤمن از باب مجاز باشد.
محسور:
في الكافي على بن إبراهيم عن أبيه عن ابن ابى عمير عن عمر بن يزيد عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله عز و جل: وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محسورا قال: الإحسار الفاقة. 328
در کافي عمروبن يزيد از حضرت صادق(ع) [نقل کرده است که دربارهي] آيهي”وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً محسورا”329 فرمود: حسرت به معني [فقر و] فاقه است.
معنايي كه اهل لغت براي واژه محسور گفتهاند با معنايي كه روايت فرموده تفاوت دارد: “قوله عز و جل: وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً قال: نهاه أَن يعطي كل ما عنده حتى يبقى محسوراً لا شي‏ء عنده قال: و العرب تقول حَسَرْتُ الدابة إِذا سَيَّرتها حتى ينقطع سَيْرُها و أَما البصر فإِنه يَحْسِرُ عند أَقصى بلوغ النظر و حَسِرَ يَحْسَرُ حَسَراً و حَسْرَةً و حَسَراناً، فهو حَسِيرٌ و حَسْرانُ إِذا اشتدّت ندامته على أَمرٍ فاته”330 بنابراين امام معناي مقصود را فرمودهاند.
وجوه:
في تفسير العياشي عن إبراهيم بن عمر رفعه الى أحدهما في قول الله: “وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ” قال: على جباههم331.
در تفسير عياشي: از ابراهيم بن عمرو، در حديثي مرفوع، از يکي از صادقين (ع) [روايت کرده است که] دربارهي سخن خداوند: “وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ” فرمود: بر پيشانيهايشان [برانگيخته ميگردند.]
معناي وجه روشن است و معناي “جباههم” پيشاني است: “و الجَبْهَةُ: موضع السجود”

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق، رسول خدا (ص) Next Entries دانلود تحقیق در مورد امام صادق، امام سجاد