دانلود تحقیق در مورد امام رضا (ع)، نمایشنامه، روشنفکران

دانلود پایان نامه ارشد

نوشته ي عدالت فرزانه كه در در چهارمين جشنواره ادبيات نمايشی کشور سال 1388 رتبه اول را گرفته است، از زاویه دیگری به ماجرا می نگرد:
اتوبوس زائران مشهد مقدس كه همگي زن هستند، در بين راه خراب مي شود. آنها از وضعيت پيش آمده دچار استرس و ناراحتي مي شوند. برخي از آنها اين موضوع را امتحان الهي و برخي بدشانسي تلقي
مي كنند. سرگروه زائران سيدخانم كه زن جاافتاده و مومني هست، سعي مي كند ديگر مسافران، بخصوص جوان ترها را كه از ايمان ضعيف تري برخوردار هستند، به آرامش دعوت كند. در انتها اتوبوس ترمز بريده و به ته دره سقوط مي كند. اما راننده كه جان سالم به در برده است، وقوع چنين حادثه اي را، حتی بعد از 10 سال باور نمي كند و هر سال اتوبوس خالي خود را به بيابانهاي اطراف مشهد مي برد به اميد اينكه مسافران را سوار اتوبوس خود بكند.
بدنه اصلي اثر، روياروئي دو انديشه و ديدگاه مذهبي را بيان مي كند. مسن تر ها از ايمان قوي تري برخوردار هستند و سرگشتگي در بيابان را موجب قربت بيشتر و آزمايش الهي ارزيابي مي كنند. آنها مدام ذكر مي گويند و صلوات مي فرستند، اما جوانترها نااميدتر هستند و نسبت به سرگرداني در بيابان به شدت نگران و نااميد.
اگر مسن ترها (كه سمبل آنها سيد خانم هست) مدام آيات قرآن مي خواند، در مقابل زيبا، دختر جوان گروه مدام تجديد آرايش مي كند و با هدفونش موسيقي گوش مي دهد. او از اجبار در دين ورزي به ستوه آمده است:
مهين: يه نگاه به خودت بنداز. تو كوچه هم همين طور پستي… بي چشم و رو… فقط بلدي چشاي بقيه رو دنبال خودت بكشوني. زيارت مياي چي كار؟…
زيبا : پس يكيشون تويي… اوني كه دارم شكايتش رو پیش آقا مي برم… )بغض مي كند. دوباره
مي خواهد حرف بزند ولي نمي تواند، بغض گلويش را مي فشارد… رو برمي گرداند( سه سالم بود كه چادر سفيد انداختن سرم و گرفتن به زور پيشانيمو چسبوندن به گل خشك شده اي كه از كربلا از
نمي دونم كجا… اون وقت عين پيغمبر درسها بهم گفتن بخون … گفتم آخه… گفتن زر نزن… گفتم الحمدالله ولحمدالله … الحمدالله ولحمدالله … الحمدالله ولحمدالله …. (آن قدر تكرار مي كند تا اينكه بغضش مي شكند. گريه اش مي آيد) اولش فكر كردم يه نوع بازيه ولي تا بگم اين… اين يعني چي… داد زدن سرم كه هاي جيزه، تا بيام ببينم كجام، كي ام، دارم چي كار مي كنم، در كيه، همسايه يعني چي؟ هزار جور وصله ناجور بهم چسبوندن… نگام كن پره وصله ام… مي بيني؟ اين النگ و دولنگها، اين موها، ناخنا همش به لج شما در و همسايه است… (ص21)

زيبا سمبل جوان امروزي و محصول دوران كنوني ست و طبيعتا” نوع دين داري اش با نوع دين داري نسل قديم متفاوت است. اما اين تفاوت در چشم برخي ديگر بخصوص مومنان و دين ورزان نسل قديمي تحمل نمي شود. چرا كه ظاهر جوانان با ظاهر آنان تفاوت اساسي دارد و اين توهم را (از ديد نويسنده) براي ديگران پيش مي آورد كه شايد دين ورزي آنها عين كفر و بي ديني باشد. «كبوتران چاهي» در پي تبيين اين اختلاف و بها دادن به ارزشهاي دين ورزانه نسل جوان و دعوت از قديمي ها براي پذيرش اين نوع از دين داري است. نويسنده جامعه را متشكل از گروههاي مختلف مومنان مي داند كه هر يك به شيوه ي خود خدا را مي پرستند و در راه زيارت امام او سختي ها را تحمل مي كنند، اما اين خداپرستي ممكن است جلوه هاي گوناگون و مختلفي به خود بگيرد. البته شرايط سخت پيش آمده موجب مي شود تا ايمان متزلزل جوانان بيش از پيش دچار شك اساسي بكند و راه را براي انحراف باز كند:
سيدخانم: اينها آزمايشه معشوقه…
آوا: تو رو خدا شعر نگيد سيدخانم…
آذر: (رو در روي دخترش ايستاده) تو زياد مي دوني يا سيدخانم…؟
آوا: (با حرص) حاج خانم…
شيدا: البته آواخانم هم درسشو خوندن…
آذر: (با نگاهي غضبناك) اونها همشون كاغذ پاره اند وگرنه…
سيدخانم: نه آذرخانم اينقده هم قدرنشناس نباشين…
آوا: (با عصبانيت خود را از جمع بيرون مي كشد) به خاطر همون كاغذپاره ها الآن اسير جاده ايم… الآن اينجا ديگه اون علمه كه بايد به دادمون برسه… نه اعتقاد…
سيدخانم: زياد چشماتو نبند… يه وقت مي بيني زيادي بيراهه رفتي دخترم… (ص 24)
چنانچه پیداست، دغدغه ی نویسنده «کبوتران چاهی» بر خلاف نویسنده «یک دقیقه سکوت» و «تنها راه ممکن» کاملا متفاوت است. اگر برای محمد یعقوبی آزادی بیان، قتل روشنفکران، عدم تعهد اخلاقی در زندگی زناشوئی، استبداد و … موضوعات مهم جامعه تلقی می شود، برای عدالت فرزانه شیوه دینداری مهم است و دعوت به مدارا با جوانان و عدم توجه بی مورد به ظاهر آنان.
در همین راستا نمایشنامه «الو سلام» به نویسندگی مهرداد رایانی مخصوص از زاویه دیگری به موضوع دینداری مومنان پرداخته است. «الو سلام» مثل «کبوتران چاهی» داستان سرراستی دارد:
كريم، بيماري لاعلاجی دارد و پزشكان وي را جواب كرده اند. پسرش سليمان، وي را به خارج از كشور مي برد. پزشك خارجي پس از معاينات اوليه مي گويد كه كريم بايستي 6 ماه در خارج بماند و تحت درمان باشد. كريم كه اعتقادي به پزشكان به خصوص خارجي هايش ندارد، به اجبار پسرش مي ماند. كريم كه هر ساله در روز وفات امام رضا (ع) نذري مي داد و همانند ايام محرم عزاداري مي كرد، امسال مجبور مي شود به كليسا رفته و يك هفته در آنجا بماند. او بي خبر اين كار را انجام مي دهد و موجب نگراني خانواده اش مي شود. پسرش که در این فاصله به ایران بازگشته بود، اجبارا” پيش پدر برمی گردد. دكتر مي گويد كه وي و همكارانش تمامي تلاش خود را كرده اند اما نتيجه اي دربر نداشته و کریم شانسي براي زنده ماندن ندارد.
کریم به ایران بازگشته و با دكترش تماس می گیرد. او به دکتر خارجی خبر سلامتي اش را مي دهد. دكتر باور نمي كند. كريم نتايج آزمايشهاي پزشكي را برايش مي فرستد. دكتر شوکه شده و مي خواهد تا با دكتر كريم در ايران صحبت كند. كريم ارتباط تلفني را برقرار مي كند و ضريح امام رضا (ع) به عنوان دكتر به وي معرفي ميشود.
«الو؛ سلام» ظاهرا” براي تقريب مذاهب ابراهيمي نوشته شده است. در نگاه قهرمان نمايشنامه كه آدمي به شدت مذهبي و معتقد به مذهب تشيع است، بين كليسا و مسجد تفاوتي نيست، اما اصل با مسجد است و كليسا مشابه آن.
سليمان: قبول باشه حاج آقا! كلامون رو بذاريم بالاتر كه حاجي شيش موتوره، رفته كليسا بست نشسته و دين و ايمون رو داده به باد!
كريم: هي پسر، كفر نگو! من همونم كه هستم. مسجد و كليسا نداره. مي خواستي باشي و ببريم تهرون تا اين قدر خوابِ امام رضا و شاه عبدالعظيم رو نبينم و مجور بشم برم مشابهش رو پيدا كنم.
سليمان: اصل را بچسب. مشابه خوب جواب نميده.
ارائه ي چنين ديدگاهي از جانب متولي انتشار نمايشنامه (آستان قدس رضوي) حاوي پيام مهمي است. اينكه نويسنده و ناشر بين مسجد و كليسا فرقي نمي بيند و در مواقعي كه مسجد در دسترس نباشد، كليسا مي تواند جايگزين مناسبي باشد، بخصوص اينكه برادران مسيحي به خوبي از يك مسلمان شيعه در طول يك هفته پذيرائي كرده اند:
كريم: چه كفري؟ دلم پكيد. رفتم صحبت كردم، گفتم آقا مي خوام يه هفته بست بشينم اينجا، جا ميدين؟ گفتن همه چي در اختيار شماست. خدائي كم نذاشتن. چپ و راست سرويس دادن…
نكته ديگري كه در اين نمايشنامه حائز اهمیت است، ديالوگ كوتاهي است از طرف پسر كريم (كه يكي از شخصيتهاي مثبت و دیندار نمايشنامه تلقي مي شود) خطاب به همسرش ادا می شود. همسر سليمان، از بابت توجه بيش از حد سليمان به بيماري پدر شوهرش گلايه مي كند و سليمان در صحبت تلفني به او مي گويد:
سليمان: حساب شما جدا، حساب پدر بنده جداس… نميشه كه پيرمرد خدا رو ول كنم و بيام … نه… نه … (با خود) شيطونه ميگه يه رفت و برگشت بگيرم و برم يه چپ و راست بزنم و برگردم …
از ديد نويسنده نمايشنامه آدم مذهبي ممكن است عصباني شده و حتی همسرش را چپ و راست كند. او به پدرش عشق مي ورزد و در اين راه حتي جانش را ازدست ميدهد (در انتهای نمایشنامه در مسیر تهران- مشهد تصادف كرده و مي ميرد) اما در مورد همسرش به كتك كاري مي انديشد. اين تفكر ناشي از مردسالاري حاكم بر جامعه است كه نويسنده مستقيما” آن را بر زبان كاراكتر مثبت اثر جاري ساخته و به شکلی غير مستقيم تائيد كرده است.
معلوم نیست که نویسنده در معرفی یک شخصیت مثبت با باورهای عمیق مذهبی چقدر عمد داشته تا وی را کسی معرفی کند که در اندیشه کتک زدن همسر خویش باشد. اما چه عمدی در این معرفی باشد و چه نباشد نمی توان این موضوع را نادیده گرفت. نگارنده این سطور معتقد است که این نوع نگاه به روابط زن و مرد می تواند بخشی از تلقی جامعه دینداران را منعکس کند و بهانه ای باشد برای تحلیل جامعه شناختی و روانشاختی آنان. مي توان نتيجه گرفت:
1- پزشكان از مداواي بيماران صعب الاعلاج عاجزند و براي چنين بيماراني بايد به امامان متوسل شد.
2- بين مسجد و كليسا فرقي نيست هر چند مسجد اصل و كليسا فرع بر آن است.
3- يك آدم مذهبي ممكن است همسرش را كتك بزند.
حسين كياني در نمايشنامه «همسايه آقا» دين ورزي افراد جامعه را از زاويه ي ديگري ديده است. در خلاصه داستان نمايشنامه مي خوانيم: قافله باجي با همسرش حبيب الله و دخترش كبوتر، خادم ضريح شاه زاده حسين (ع) هستند. قافله باجي آرزوي شهيد شدن پسران خود را داشته و سال هاست كه چنين حاجتي را از شاه زاده حسين (ع) مي طلبد. او بر پسران خود، در اداي شرعيات سخت گيري كرده است، اما برخلاف انتظارش پسران او ناخلف از آب درآمده اند. يكي از پسرانش، غفور را اعدام كرده اند. جلال الدين فراري است و محرم و حجت شرور هستند. سيد علي محمد، روضه خوان امام زاده، روزي به قافله باجي مي گويد كه اگر در راه زيارت امام حسين (ع) در كربلا كشته شوند، شهيد محسوب مي شوند. به همين دليل قافله باجي براي رسيدن به حاجت خود دخترش كبوتر را كه مشتاق زيارت است با محرم و حجت براي زيارت امام حسين (ع) مي فرستد، اما آنها كبوتر را كتك زده و براي دل خوشي قافله باجي طوري صحنه سازي مي كنند كه گويي به زيارت رفته و برگشته اند.
«همسايه ي آقا» شرح گونه اي از دينداري مردم عامي است. در اين نوع دينداري، بر خلاف صراحت قرآن كريم، كه «در دين اجباري نيست» دين را سراسر زور و اجبار مي داند و آن را نه راهي انتخابي از سوي دين ورزان كه مسيري اجباري بدون توجه به نتايج آن تلقي مي كند. قافله باجي نمادي از اينگونه دينداران محسوب مي شود. دختر قافله در انتقاد از مادرش مي گويد:
… قافله، آب جوش مي ريخت رو سرت اگه پا نمي شدي واسه نماز صبح، نمازاي قضاي آدمو تو يه دفترچه اي كه داشت ذكر مي كرد، از سه وعده كه بيشتر مي شد باس تو كوچه مي خوابيدي، رساله
مي پرسيد عينهو درس مدرسه، بلد نبودي مي بستت به همين ضريح اونقده مي زدتت كه شهزاده حسينم واسه ات گريه مي افتاد.
قافله، مادر و مربي چند جوان، بر خلاف آنچه كه مي خواست، پسرانش به راهي مي روند كه او عكس آن را مراد كرده بود. همه ي فرزندان وي دزد و قاچاقچي مي شوند و سر از زندان و چوبه ي دار
مي آورند. نمايشنامه در پي تبيين نكته اي سياسي و اجتماعي است كه استفاده از قوه ي قهريه و اعمال زور براي دينداري، نتيجه اي معكوس خواهد داشت. به گمان نگارنده ي اين سطور، نهيب نويسنده ي نمايشنامه به حاكميت و دستگاههاي متولي ترويج ديني است كه استفاده از حربه زور و اجبار نه تنها هيچ كمكي به گسترش فرهنگ ديني و اسلامي نمي كند، بلكه موجب دلزدگي و تنفر مي شود. موضوعي كه آثار عيني آن را در سطح جامعه مي توان ديد.
بر خلاف قافله كه دينداري اش سعادت پس از مرگ را جستجو مي كند، شوهرش تمايل به استفاده ي ابزاري از دينداري و شهادت اتفاق نيفتاده ي فرزندانش را دارد:
حبیب الله- من اگه پدر پنج شهید بودم و وضعم کلی با این نکبتی که توش غرقم، توفیر می کرد.
قافله باجی- [بی حالت و نفهمیده] توفیر می کرد؟
حبیب الله- چه جورم! دیگه این جوری ملتمس این و اون نبودم که، هر کجا پا می ذاشتم، صدخروار عزت و احترام بهم می ذاشتن. به سه شماره کارمو را می نداختن. نمی ذاشتن آب تو دلم

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، روشنفکران، آزادی بیان Next Entries دانلود تحقیق در مورد نمایشنامه، بی خانمانی، امام رضا (ع)