دانلود تحقیق در مورد افراد مبتلا، افکار مزاحم، زندگی روزمره، بیماران مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

ها مربوط است (دسیلوا و مارکس94، 1999 ؛ به نقل از کلارك، 2004). به نظر می رسد تجربه هاي شخصی می تواند نقش تعیین کننده ای در شکل دادن به محتواي وسواسی خاص در بعضی از افراد مبتلا به OCD داشته باشند.
1-3-2 ویژگی هاي اصلی وسواسها ی فکری
تعریف جدید از وسواسها به پنج ویژگی اصلی آنها اشاره دارد (کلارك، 2004). نخستین ویژگی وسواسها کیفیت مزاحم آنهاست. به این معنا که افکار، تصورات یا تکانههاي مداوم به شیوه اي ناخواسته وارد هشیاري می شوند و بر خلاف میل فرد رخ می دهند. ویژگی دوم، غیرقابل پذیرش بودن وسواسهاست؛ حالت عاطفی مرتبط با افکار مزاحم بین رنجش تا ناخوشایندي یا ناراحتی تا ترس و اضطراب شدید متغیر است. ویژگی سوم، مقاومت ذهنی است. افراد میل شدیدي به مقاومت، سرکوبی، نادیده گرفتن یا جلوگیري از وسواس ها دارند. آنها با اجتناب، راهبردهاي کنترل شناختی یا تشریفات اجباري آشکار سعی دارند تا مانع وارد شدن وسواسها به حیطه ي هشیاري شوند. ویژگی بعدي، کنترل ناپذیري است. در افرادي که وسواس را تجربه می کنند حس عدم کنترل ذهنی نسبت به وسواس ها وجود دارد. در بهترین حالت، توانایی فرد براي فرونشانی وسواس ها ناکامل و موقتی خواهد بود. ویژگی آخري وسواسها خود ناهمخوانی است؛ محتواي وسواسها با حس خود فرد ناهمخوان و مغایر است. افکار مزاحم در دامنه اي از پدیده هاي بی معنا، بی منطق تا کاملاً ناهمخوان و احتمالاً تهدید کننده ي خود در نظر گرفته می شوند.
2-3-2 تمایز وسواسهاي بهنجار و نابهنجار
راکمان و دسیلوا در سال 1978، مطالعه ي بحث انگیز خود را در خصوص وسواسها و اجبارها منتشر کردند. این پژوهش با نگاه طبقه اي و محدود نسبت به وسواسها به چالش برخاست. نگاه سنتی هیچ رابطه اي با وسواس و جمعیت غیربالینی نمی دید (کلارك، 2004). راکمان و دسیلوا با مقایسهي آزمودنیهاي غیربالینی و افراد مبتلا به OCD به این نتیجه رسیدند که 84 درصد از افراد بهنجار افکار مزاحم ناخواسته اي را تجربه میکردند که از لحاظ کیفیت شکل و محتوا مشابه وسواسهاي افراد مبتلا بود. البته وسواسهاي گروه مبتلا به اختلال وسواسی – جبری فراوان تر، شدیدتر و غیر قابل کنترل تر بود و احتمال بیشتري داشت که به پاسخهاي خنثی کننده بیانجامد. نتایج این مطالعه در پژوهش اخیر کالماری و جنایک (1997 ؛ به نقل از کلارك، 2004) تکرار شده است.
پژوهشهاي بیشتر نشان داده است که بین 80 تا 90 درصد جمعیت عمومی افکار شبیه وسواس، تجسم ها یا تکانه هاي مزاحم را تجربه می نمایند (پوردن و کلارک، 1993). این پدیده ي شناختی توسط پژوهشگران افکار ناخواسته ي مزاحم نامیده شده است (کلارك، 2004). افکار ناخواسته ي مزاحم، به عنوان افکار، تکانه ها یا تصوراتی تعریف شده اند که: در فعالیت روزمره تداخل میکند؛ منشأ آنها درونی به نظر می رسد و کنترل آنها مشکل است (راکمان، 1981). افکار ناخواسته ي مزاحم اغلب توسط موقعیت ها و دغدغه هاي استرس زاي فرد برانگیخته می شوند (پارکینسون95 و راکمان ، 1981 ، به نقل از کلارك ،2004).
از دیدگاه شناختی شکل و محتواي وسواسهاي بهنجار و نابهنجار متفاوت نیستند. بلکه تمایز آنها در این امر می باشد که افکار ناخواسته و مزاحم چگونه ارزیابی و پاسخ داده می شوند. در جدول 1-2 آمده است (کلارك، 2004).

جدول 1- 2: تمایز بین وسواسهای بهنجار و نابهنجار
وسواسهاي بهنجار
وسواسهاي نابهنجار
1- وقوع کمتر
1- وقوع بیشتر
2- ناراحتی کمتر
2- بیشتر ناراحت کننده
3- احساس گناه کمتر
3- احساس گناه بیشتر
4- مقاومت کمتر در مقابل افکار مزاحم
4- مقاومت بیشتر در مقابل افکار مزاحم
5- کنترل ادراك شده ي کمتر
5- کنترل ادراك شدهي کاهش یافته بر وسواسها
6- بیمعنا و نامرتبط با خود
6- کاملاً بیمعنا و خود ناهمخوان
7- افکار مزاحم مختصري که نمی توانند بر آگاهی هشیارانه تسلط یابند.
7- افکار مزاحم زمانبري که بر آگاهی هشیارانه مسلط میشود.
8- دغدغه ي کمتر با کنترل فکر
8- دغدغه ي فراوان با کنترل فکر
9- تأکید کمتر به ناراحتی خنثی سازي
9- تمرکز شدید روي به ناراحتی خنثی سازي
10- تداخل کمتر در زندگی روزمره
10- تداخل معنی دار در زندگی روزمره
4-2 توصیف اجبار
اجبارها رفتارهاي تکراري (مثل، شستشو، وارسی کردن و منظم کردن) یا اعمال روانی (مثل دعا کردن، شمردن، تکرار عبارات) هستند که به منظور کاهش اضطراب یا پیشگیري از نتایج نگران کننده اجرا میشوند (DSM-IV-TR ، انجمن روانپزشکی آمریکا، 2000، به نقل از رکتور و همکاران، 2002). اغلب افراد میل شدید به انجام اعمال اجباری دارند (براي مثال وارسی نمودن شیرگاز یا شستشوي دست).
DSM-IV-TR تأکید میکند که اجبارها به لذت یا خشنودي ختم نمی شوند و از این جهت با اختلال هاي کنترل تکانه متمایز میشوند. اعمال اجباري ویژگیهاي مشخصی دارند. اجبارها، اعمال تکراري، قالبی و ارادي اند؛ میل یا فشار ذهنی براي انجام آنها وجود دارد؛ حس کنترل ارادي کمی نسبت به آنها وجود دارد و هدف آنها کاهش یا جلوگیري از ناراحتی یا عواقب نگران کننده است (راکمان و شافرن96، 1998). اجبارها در بهترین حالت فقط تا حدودي توسط شخص پذیرفته میشوند. آنها افراطی و اغراق آمیزند. افراد آنها را بی معنی و بی دلیل می دانند. تلاش میکنند تا در مقابل آنها مقاومت کنند یا آنها را به تأخیر بیاندازند، ولی اغلب در مقابل میل به انجام اجبارها تسلیم میشوند (راکمان و شافرن، 1998). وسواس ها و اجبارها از لحاظ کارکردي با هم ارتباط دارند. وسواسها، باعث ایجاد اضطراب میشوند، در حالی که اجبارهاي همراه آن براي کاهش اضطراب اجرا میشوند. شمار زیادي از افراد (91-75 درصد) وسواسها و اجبارها را با همدیگر تجربه میکنند (فوآ و فرانکلین، 2001).

1-4-2 تمایز اجبارهاي بهنجار و نابهنجار
اجبارها محدود به جمعیت بالینی نمی شوند. بسیاري از افراد بهنجار گاهی یا اغلب رفتارهاي تشریفاتی را انجام می دهند. شماري از این رفتارها عبارتند از: وارسی کردن؛ تمیزکردن، شستشو و مرتب کردن؛ رفتارهاي سحرآمیز و اجتناب از اشیاي خاص (موریس97 و همکاران، 1997 ؛ به نقل از کلارك، 2004).
تمایز بین اجبارهاي بالینی و بهنجار در این است که اجبارهاي بیماران مبتلا به OCD با فراوانی و شدت بیشتر روي میدهد، مقاومت و ناراحتی بیشتری ایجاد می کنند و اغلب در پاسخ به افکار ناراحت کننده یا حالت خلقی منفی بروز می یابند. اجبارهایی از قبیل وارسی کردن و اطمینان خواهی در اختلالهاي بالینی دیگر مثل اختلال اضطراب عمومی و هیپوکندریا دیده میشود (اسکات98 و همکاران ، 2001؛ به نقل از کلارك، 2004). مشابه وسواسها، یافته هاي پژوهشی انجام شده، دیدگاه ابعادي99 در مورد اجبارها را نیز تأیید می کنند (کلارك، 2004).
2-4-2 خنثی سازي پنهان و کنترل ذهنی
پژوهشگران معتقدند که هر پاسخی به وسواسها بر تداوم علائم آنها تأثیر می گذارد . بنابراین آنها دامنه ي اجبارها را به هرگونه کنترل ذهنی که در رابطه با اضطراب انجام میگیرد، گسترش می دهند (کلارك، 2004). این راهبردهاي ذهنی یا ناآشکار عبارتند از پرت کردن حواس، توقف فکر، تلاش براي متقاعدکردن خود در مورد اینکه فکري اهمیت ندارد، جایگزینی فکر، صحبت درباره ي آن و دلیل تراشی . راهبردهاي کنترل ذهنی که توسط بیماران مبتلا به OCD بکار می روند، بسیار شبیه راهبردهایی است که به وسیله ي افراد بهنجار مورد استفاده قرار می گیرند. جمعیت غیربالینی و افراد مبتلا به OCD در فراوانی استفاده از دلیل تراشی و اطمینان خواهی در پاسخ به وسواسها یا افکار ناخواسته ي مزاحم تفاوتی ندارند. البته افراد مبتلا به OCD به طور معنی داری بیشتر از اجبارهاي آشکار، وارسی ذهنی، توقف فکر، خودپرسشگري، نگرانی، خودتنبیه گري و ارزیابی مجدد استفاده می کنند (آبراموتیز، وایتساید100، کالسی101 و تولین102، 2003؛ لادوکر103 و همکاران، 2000؛ به نقل از کلارک، 2004).
یکی از مهمترین تفاوتهاي بین افراد مبتلا به OCD و افراد بهنجار، ادراك و ارزیابی آنها از موفقیت در کنترل فکر است. اگرچه افراد مبتلا به OCDطولانیتر و سختتر وسواسهایشان را کنترل می کنند، اگرچه افراد مبتلا به OCD درمقایسه با افراد عادی به صورت معنیداري خود را در کنترل افکارشان کمتر موفق میدانند (کلارک، 2004).
5-2 سبب شناسی
1-5-2 عوامل زیستی
اختلال وسواسی – جبری بطور روز افزونی به عنوان نوعی اختلال ژنتیکی شناخته می شود که نابهنجاری هایی را در عقده های پایه،‌ نواحی زیر قشری مغز که در کنترل حرکات دخالت دارند، منعکس می کند. سیستمهایی که گلوتامیت، دوپامین، سروتونین، و استیل کولین را شامل می شوند، به طور خاص می توانند در سبب شناسی زیستی اختلال وسواسی – جبری درگیر باشند و عملکرد قشر پیش بینایی را تحت تاثیر قرار دهند. بنابراین، به نظر می رسد مدار مغزی متصل کننده ی مناطق زیرقشری و قشری مغز که مخصوص بازداری رفتار هستند، در این اختلال به صورت طبیعی عمل نمی کنند (هالجین، ریچارد و ویتبورن104، 2003؛ به نقل از وثوقی، 1389).
2-5-2 عوامل روانی_اجتماعی
در طول سالهای اخیر، تبیین های نظری متفاوتی در خصوص پدیدایی و سبب شناسی اختلال وسواسی – جبری مطرح شده است. دلارد و میلر105 (1950) نظریه ی دو مرحله ای ماور106 (1939، 1960) در خصوص اکتساب و حفظ ترس و رفتار اجتنابی را برای تبیین نشانه های وسواسی – جبری بکار گرفتند. بر اساس این نظریه یک شیء، رویداد یا وضعیت خنثی بعد از اینکه با یک تجربه یا رویدادی که ماهیتا آسیب زا و باعث اضطراب و پریشانی است همایند می شود، ممکن است بعد از آن به تنهایی نیز باعث ایجاد ترس و اضطراب شود. این پریشانی را می توان به رویدادهای ذهنی (به عنوان مثال، افکار) و همچنین به رویدادهای فیزیکی (به عنوان مثال، حمام، لوازم الکتریکی) نسبت داد. هنگامی که ترس اکتساب شد، الگوهای فرار و یا اجتناب به منظور کاهش ترس توسعه می یابند، و به دلیل تقویت منفی ناشی از کاهش ترس تداوم پیدا می کنند.در مورد اختلال وسواسی – جبری، استراتژی اجتناب منفعل، همانند استراتژهایی که توسط افراد مبتلا به انواع فوبی مورد استفاده قرار می گیرد، ناکارآمد و ناکافی هستند. بدین دلیل که موقعیتهایی که موجب ترس می شوند به راحتی در زندگی واقعی قابل اجتناب نیستند. در نتیجه، رفتارهای اجباری و یا استراتژی های اجتنابی فعال، در مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری توسعه یافته و به دلیل سودمندیشان در کاهش ترس و پریشانی حفظ و داوم می یابند.
در مطالعات دیگری نشان داده شده است که نظریه ماور برای تبیین اکتساب ترس به تنهایی کافی نمی باشد (راچمن و ویلسون107، 1980). ولی از طرفی با مشاهدات در خصوص پیدایش و تداوم اعمال و تشریفات وسواسی همخوان است. بنابراین به نظر می رسد که اجبارها به این دلیل تداوم می یابند که موجب کاهش رنج و استرس روانی ناشی از افکار وسواسی می گردند (راپر108 و راچمن، 1976). شواهدی که از این فرمول بندی حمایت می نمایند در مطالعات روانی– فیزیولوژیکی ریشه دارند که در آنها افزایش قابل ملاحظه ای در ضربان قلب و رسانایی پوست در پاسخ به افکار وسواسی و یا در مواجهه با اشیا ترساننده (مثلاً مواجهه با شیء آلوده) دیده شده است (هاجسون و راچمن، 1972؛ به نقل از وثوقی، 1389).
مبسوط ترین رویکرد شناختی وسواس توسط سالکووسکیس109 (1985، 1989، 1999) ارائه شده است. سالکووسکیس (1985) رویکرد رفتاري- شناختی در شناخت و درمان مشکلات وسواسی را بر اساس نظریه ها و درمان رفتاري (کلارک و پوردن، 1993) معرفی کرد. در این رویکرد وسواسها افکار مزاحم بهنجاری تلقی می شوند که افراد مبتلا به OCD آنها را به عنوان علامتی از آسیب به خود و یا سایر افراد تلقی نموده و به خاطر آنها احساس مسئولیت و نگرانی می نمایند. این افکار مزاحم عمدتا متمرکز بر سرزنش خود110 و احساس مسئولیت پذیری111 می باشند. اجبارها اعم از رفتاری یا شناختی به عنوان تلاشی برای کاهش احساسات مسئولیت پذیری و سرزنش خود هستند. چنین

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد تعریف مفهومی، افکار مزاحم، افراد مبتلا، وسواس فکری Next Entries دانلود تحقیق در مورد تحلیل عامل، تحلیل عاملی، آسیب شناسی، وسواس فکری