دانلود تحقیق در مورد اسماعیلیه، اسماعیلیان، مذاهب اسلامی، پیامبر اسلام (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

مختلف با مردم و جذب آن‏ها پرداخته و خطابه‏های خود را با عنوان «الدعوة الهدایة» و یا «الدعوة الحق» ایراد می‏نمودند.
در رأس فرقه‏ی اسماعیلی، خلیفه‏ی فاطمی که به آن «امام» می‏گفتند، قرار دارد. پس از او داعی‏الدعات قرار دارد که در مآخد و منابع اسماعیلی آن زمان به آن‏ها باب نیز گفته می‏شد؛ زیرا تنها از طریق اوست که پیروان اسماعیلی می‏توانند به علم و حکمت امام خود دسترسی داشته باشند. باب، مجالس حکمت را تشکیل داده و گزارشی از مجالس هفتگی را تهیه کرده و به سمع امام می‏رسانید. «داعی الدعاة، به عنوان نماینده تام الاختیار امام و معلم و مبلغ راستین، متکلم و متأله پارسای اسماعیلی و مدیر سازمان دعوت زیر نظر و نظارت مستقیم امام فاطمی، امکان تعلیم و تربیت پیروان کیش اسماعیلیه را فراهم می‏آورد و به شبهات و پرسش‏های گروندگان و نوکیشان و سایر سطوح اسماعیلیه پاسخ می‏داد. او مسئول نصب داعیان مناطق مختلف و ایالات دور و نزدیک بود» (همان: 296-297).
پس از این سطح، حجت قرار داشت. حجت دارای حق فرمان شرعی بود و می‏توانست حکم صادر کند. رابطه‏ی حجت و داعی بسیار به‏هم نزدیک بوده و زمانی که داعی پاسخ مسأله‏ای را نمی‏دانست از حجت خود مشورت می‏گرفت. هر امام فاطمی متناسب با دوازده جزیره (جزایر الارض) دارای دوازده حجت یا نقیب یا مبلغ عالی رتبه بود که هر یک به عنوان بالاترین نماینده‏ی دعوت اسماعیلی در یکی از دوازده جزیره، به کار دعوت و سازماندهی تشکیلات مشغول بود. «حجت به مفهوم جانشین ناطق (پیامبر) است و این در زمانی بود که ناطق و جانشین منتخب وی، هر دو، زنده باشند. براساس این کاربرد، علی‏بن ابی طالب(ع) در زمان حضرت محمد(ص) حجت او شناخته می‏شود و هر امامی نخست و پیش از آن که به مقام امامت برسد، حجت است» (گروه مذاهب اسلامی، 1381: 176). چهار نفر از این حجت‏ها، به عنوان ملازم در خدمت خلیفه بودند و هفت نفر حجت دیگر نیز به عنوان بالاترین مقام دعوت، به هفت جزیره تحت حکومت فاطمیان فرستاده می‏شدند. «هر داعی مسئولیت دعوت ناحیه‏ای را بر عهده داشت، و می‏بایست برای اطلاع از اوضاع و احوال آنجا منظماً بدان ناحیه سفر کند. همین امر، در سطح بالاتر، درباره‏ی حجت و جزیره‏ی تحت نظر او صادق بود» (هالم، 1377: 76).
در مراتب پایین‏تر از حجت، داعیان بودند که خود آن‏ها نیز به مراتب «داعی البلاغ، داعی مطلق، داعی محدود، داعی مأذون مطلق، داعی مأذون محدود» تقسیم می‏شوند. «تحت فرمان هر حجت چندین داعی محلّی و منطقه‏ای قرار داشت ]سی نفر داعی[، و آن‏ها نیز به نوبه‏ی خود دستیاران و معاونانی داشتند که مأذون خوانده می‏شدند. پایین‏ترین مرتبه در این سلسله مراتب، مرتبه‏ی مکاسر بود» (همان: 75). و وظیفه آن‏ها این بود که بر روی شاگردان کار کنند و آن‏‏ها را شیفته تعالیم این فرقه نمایند.
اسماعیلیان معتقد بودند که چون ماه‏های سال به 30 روز تقسیم می‏شوند، پس داعیان نیز هر کدام خود دارای 30 داعی زیر دست بودند.
داعی البلاغ، به عنوان رابط داعی جزیره با امام فاطمی در ارتباط بود و می‏توانست برای گروندگان، مجلس مباحثه و سخنرانی برگزار نماید و آن‏ها را فرقه‏ی اسماعیلیه دعوت نماید. «داعی مطلق،کسی بود که می‏توانست عناصر عقلانی و نظری اعمال و رسوم دینی را تعلیم دهد و حدود علوی و عبادات باطنی را تعریف نماید. داعی محدود یا محصور، کسی بود که رتبه تعریف حدود سفلی و عبادات ظاهری ار دارا بود. او دستیار اصلی داعی مطلق به شمار می‏آمد» (جان احمدی، 1388: 301-302). هر داعی برای خود دستیاریانی داشت که به آن‏ها داعی مأذون می‏گفتند و وظیفه‏ی آن‏ها، توضیح قواعد اعتقادی و تعلیم آداب ظاهری عبادت به گروندگان و گرفتن عهد از آنان بود. داعی مأذون محدود یا مکاسر، به مباحثه و مناظره با شاگردان و عوام می‏پرداختند و با بیان ادله و استدلال، تمام بنیادهای فکری و اعتقادی آن‏ها را تخریب نموده و آن‏ها را آماده پذیرش مراحل دعوت و سخنان داعی می‏نمودند.
«از داعی علاوه بر خصوصیات درونی و داشتن استعداد و توانایی کافی در تدابیر امور، انتظار می‏رفت که با تعالیم ادیان غیراسلامی و مذاهب و فرق اسلامی آشنایی داشته باشد و زبان محلی و آداب و رسوم ایالتی را که محل ماموریت و فعالیت اوست، بداند» (گروه مذاهب اسلامی، 1381: 173-174) . به همین دلیل بود که بسیاری از داعیان، قبل از فرستاده شدن به محل استقرار خود، در مراکز تعلیمی اسماعیلی مانند قاهره تحت تعلیم و آموزش لازم و کافی قرار می‏گرفتند.
مقام مستجیب نیز در رتبه‏های پایین‏تر دعوت قرار داشت و شامل گروندگان معمولی و از میان افراد فهمیده، خوش معاشرت و مورد احترام مردم انتخاب می‏شدند تا کلامشان بر مردم تأثیرگذار باشد.
دو مقام لاحق و جناح نیز در مراتب دعوت اسماعیلیه ذکر شده‏‏اند که در دوره‏های اولیه اسماعیلیان نبوده و بعدها به این رده‏بندی اضافه گردیدند. «رتبه لاحق و جناح که در بسیاری از موارد با هم تطابق معنایی داشته‏اند، در دوره‏های بعد نقش وزیر و مساعد را برای مأذون محدود ایفا می‏کردند و در غیبت وی وظائف او را انجام می‏دادند» (جان احمدی، 1388: 303).
کرمانی مراتب دعوت فرقه اسماعیلیه را با توجه به عقول دهگانة فلسفه‏ی ارسطو و اجرام علوی آسمانی براساس و ترتیب زیر قرار می‏دهد، که عبارتند از:
1. عقل اول= ناطق (مبدع نخستین)
2. عقل دوم = اساس (فلک کواکب اعلی)
3. عقل سوم = امام (فلک زحل)
4. عقل چهارم = باب (فلک مشتری)
5. عقل پنجم = حجت (فلک مریخ)
6. عقل ششم = داعی بلاغ (فلک شمس)
7. عقل هفتم = داعی مطلق (فلک زهره)
8. عقل هشتم = داعی محدود (فلک عطارد)
9. عقل نهم = مأذون مطلق (فلک قمر)
10. عقل دهم = مأذون محدود (مادون فلک قمر) (محقق، 1382: 19).
به طور کلی، اقدامات اسماعیلیان در جهت گسترش و تبلیغ فرقه‏ی خود را می‏توان به دسته‏های زیر تقسیم نمود:
1. دعوت انفرادی و تشکیل هسته‏های متمرکز داعیان و ارتباط با عامه مردم.
2. تألیف آثار کلامی و فقهی از سخنان امام فاطمی به عنوان بنیان‏های اعتقادی فرقه.
3. تأسیس مدارس و مجامع علمی مانند جامع‏الازهر، با هدف تربیت داعیان و مبلغان دینی.
4. راه‏اندازی مجالس وعظ و مناظرات علمی و دینی در بین عوام مردم.
5. تبلیغ دیدگاه‏ها و اعتقادات فلسفی در میان عوام مردم.
6. جذب شعرا و ادبایی که به دلیل داشتن کلامی تأثیر گذار بر مردم به بیان اصول اعتقادی این فرقه با زبانی ادبی می‏پرداختند (جان احمدی، 1388: 241-244).

2-8-4 دیدگاه‏های دینی فرقه اسماعیلیه
اصول اعتقادی اسماعیلیه در طول تاریخ حیات سیاسی و دینی آنان، دستخوش تغیر و تحولات متعددی شده که موجب تغییرات تدریجی در عقاید، فرهنگ و دیدگاه‏های این فرقه بوده است. «گاه دخل و تصرف داعیان و غلوکنندگان اسماعیلی نیز مزید بر علت شده، با نفوذ عقاید مبالغه‏آمیز جملگی بستر تحول اندیشه سیاسی اسماعیلیه را فراهم آورده‏اند. تطور عقیدتی اسماعیلیان چنان است که گاه از یک دوره تا دوره‏ی دیگر و از یک سرزمین تا سرزمین دیگر، تفاوت‏های اساسی پذیرفته است» (همان: 190-191).
– اسماعیلیه در مورد خدا و صفات او نظری متفاوت با معتزله داشته است. معتزله برای خداوند صفاتی را برمی‏شمردند ولی خدای اسماعیلیه دارای هیچ‏گونه صفاتی نیست. «خدا بالاتر از جمال و کمال و وحدت و کثرت است. چون هرچه در عالم هست جزء متضادات است، خدا شبیه آن‏ها نیست و فوق متضادات است. وحدت و کثرت، نقص و کمال، وجود و عدم، علت و معلول، فاعل و مفعول، حیّ و غیرحیّ، عالم و جاهل و قادر و ناتوان متضادات عالم هستند و خدا برتر از این‏هاست … نه این‏که این صفات را دارا نیست، بلکه برتر از این‏هاست» (گروه مذاهب اسلامی، 1381: 64-65). همچنین اسماعیلیان، خداوند را وضع کننده قوانین دانسته و آورنده احکام و شرایع دینی را پیامبر می‏دانند. در اعتقادات اسماعیلیان، شش پیامبر ناطق وجود دارد که دوره‏ی هر یک از آن‏ها هزار سال است و آخرینشان پیامبر اسلام (ص) می‏باشد. به پیامبرانی که بین ظهور یک پیامبر ناطق تا پیامبر ناطق دیگر، می‏آمدند پیامبر صامت می‏گفتند.
– اسماعیلیه، برای امام علی(ع) جایگاهی والا قائل هستند و او را بالاتر از امام می‏دانند و به او مقام وصی پیامبر(ص) را داده‏اند و به همین دلیل او را از سلسله‏ی امامان جدا کرده و امامت را از امام حسن(ع) آغاز نموده‏‏اند. «بنابر تعریف اسماعیلیه از مرجعیت دینی و این‏که هرگز زمین از وجود امام خالی نخواهد بود، و می‏بایست همواره امامی زنده و فعال در عرصه دینی وجود داشته باشد. این حضور جدی و کارآمد مستلزم این است که تمامی صفات و ویژگی‏های لازم از امام پیشین به امام بعدی منتقل شود و از آن‏جا که کمال امام در دیگری جز امام پدید نمی‏آید، هرگاه امام در گذر روح او به امام دیگری منتقل می‏شود، تا آن کمال در وی پدید آید. با این توضیح نزد اسماعیلیان، امامت معمولاً بالاترین مرجع جهان خاکی به شمار می‏آید» (جان احمدی، 1388: 199-200).
– در فرقه‏ی اسماعیلیان، «علم و حکمت موهبتی است خداداد. این موهبت را خداوند به وسیله‏ی پیامبرانش برای مردم فروفرستاده است. خداوند شش پیامبر را که صاحب شریعت بودند، یکی از پی دیگری، به سوی مردم گسیل کرد. آن‏ها آدم، نوح، ابراهیم، موسی، عیسای مسیح، و محمد (ص) بودند. این پیامبران ناطق خوانده می‏شوند، زیرا با مردم سخن می‏گویند و بیان کننده و اعلام کننده‏ی شریعت، یعنی قانون ظاهر هستند که متضمن اوامر و نواهی، فرائض عبادی، و حدود شرعی است» (هالم، 1377: 25).
در کنار این پیامبران، نمایندگانی بودند که به عنوان وصی خوانده می‏شوند و احکام و قوانین را می‏دانند و آن را تنها به عده‏ی کمی آموزش می‏دهند تا برای عموم مردم بیان کنند. امامان، که خلفای فاطمی ادامه‏ی آن‏ها هستند، خزانه‏دار پیام‏‏های الهی هستند. «داعی، به عنوان معلّم، یکی از مشخص‏ترین وجوه دعوت اسماعیلی است. داعیان از همان آغاز نهضت، به اطراف و اکناف، به دور و نزدیک سفر می‏کردند تا بشارت دعوت را بپراکنند» (همان: 26).
– دیدگاه اسماعیلیه در مورد مرگ آن است که معتقد به دو مرگ یکی مرگ جسد و جسمانی و دیگری مرگ از یأس از ثوابی است که در فکر خود به آن می‏رسیده است. در مقابل نیز برای زندگی دو نوع زندگی، یکی زندگی نفس که با به دنیا آمدن در این دنیا برقرار می‏شود و دیگری زندگی برای روز قیامت و زندگی در آن جهان است.
– در مورد برزخ به دو نوع برزخ معتقدند: 1. برزخ محمود ]پسندیده[ 2. برزخ مذموم ]نکوهیده[.
برزخ محمود محل قرار گیری اهل حقّ است که پس از رهایی از عالم مادی وارد آن‏جا شده و تا روز قیامت در آن‏جا می‏مانند و برزخ مذموم محلی برای کافران و گناهکاران است تا از زمان مرگ جسمانی وارد آن برزخ شده و تا روز قیامت عذاب می‏کشند. به عالم برزخ «اعراف» نیز می‏گویند.
– قیامت در فرقه‏ی اسماعیلی دارای سه معنای مختلف است: «1.انقضا و اتمام دوری از حرکت فلک 2. تمام شدن شریعت هر ناطق و حدوث شریعت ناطق دیگر تا دردور سابع به زمان قیامت وارد شوند. 3. رسیدن به درجة عقل و برداشته شدنِ تکلیف و اضمحلال سنن شرعی» (گروه مذاهب اسلامی، 1381: 219).

2-8-5 دیدگاه‏ فرقه اسماعیلیه در مورد بهشت و دوزخ
در اعتقاد اسماعیلیه، معاد کاملا روحانی است و نه جسمانی و حتی تلفیقی از روحانی و جسمانی نیز نمی‏باشد. سجستانی در تحلیل این نظریه می‏گوید: «مراد شما از پذیرش این دیدگاه که خداوند انسان را با همان بدنِ متلاشی شده و اعضای از هم گسیخته بازمی‏گرداند، چیست؟ … خداوند می‏گوید: من بدن‏های ایشان را به بدن‏های دیگری تبدیل می‏کنم تا ]پیوسته[ عذاب بچشند؛ حال آن‏که بدن‏های دیگر گناه نکرده‏اند تا عذاب بکشند. پس از آن‏جا که نسبت دادنِ عذاب به بدن‏های گناه نکرده در تعارض با عقل و فطرت سلیم است، آیا بهتر نیست که بگوییم عقاب الهی به هویّت انسان تعلّق می‏گیرد که همان جوهر باقی است؟ امکان دارد که انسان را بدون استخوان و گوشتی که در زمان زندگی داشت مبعوث کند، سپس ثواب و عقاب را

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد اسماعیلیان، اسماعیلیه، امام صادق، مذاهب اسلامی Next Entries دانلود تحقیق در مورد ناصر خسرو، اسماعیلیه، مذاهب اسلامی، امام علی (ع)