دانلود تحقیق در مورد آسیب شناسی، آسیب شناسی روانی، صفات شخصیت، اختلالات روانی

دانلود پایان نامه ارشد

محیطی اقتباس شده اند(آلیک و مک کری، 2002). تمامی مهارتها، عادات، علایق، نگرش ها، باورهای آموخته شده و جنبه های درونی سازی شده ی نقش های روانی و روابط مولفه سازگاری را تشکیل می دهند و اگر چه برخی از آنها بسیار پایدارند، ولی درعین حال نسبت به تغییرات حساسند. تمایز روشن بین گرایشات پایه و ویژگی سازگاری مشخصه بخشی ضروری از این نظریه را شکل می دهد، چراکه اساسی برای تبیین ثبات شخصیت می باشد.
مولفه ی مرکزی سوم، یعنی مفهوم خود201، در واقع به منزله بخشی از مولفه ی سازگاری است، و به خودپنداره ی اکتساب شده در نتیجه ی تجربیات زندگی و بازخوردهای اجتماعی اطلاق می شود (آلیک و مک کری، 2002).
به طور کلی، ساختار FFT نسبتا دقیق و عاری از شبهه می باشد و این نظریه اساسا با سایر نظریات شخصیتی به لحاظ دیدگاهش درباره ی ریشه ی صفات متفاوت است و بیان می دارد که صفات منحصرا درونی اند و تنها در پاسخ به بلوغهای ذهنی و روانی و سایر دروندادهای زیستی تغییر می یابند (مک کری و کوستا، 2003).
15-2 شخصیت و آسیب شناسی روانی
رابطه ی بین شخصیت و آسیب شناسی روانی تاریخچه ای طولانی دارد، هر چند ماهیت این روابط در طول زمان تغییر کرده است (ماهر و ماهر، 1994). اکثر تحقیقاتی که در این زمینه صورت گرفته است، به جای تبیین و فهم جامع این روابط، یافته های اختصاصی را ارائه کرده اند. به عبارت دیگر، پرسش اصلی در این تحقیقات این است که چگونه یک صفت شخصیتی با انواع خاصی از آسیب شناسی روانی مرتبط می شود (تاکت، 2006). در دهه های اخیر، بسیاری از تحقیقات تلاش کرده اند ماهیت این روابط را از طریق بررسی سبب شناسی و ساختار شخصیت و آسیب شناسی تبیین کنند (لاهی202، 2004؛ تاکت، 2006). در این زمینه دو دیدگاه مختلف وجود دارد که در فهم ما از رابطه ی بین شخصیت و آسیب شناسی روانی تاثیر دارند : در دیدگاه اول، دو مفهوم شخصیت و آسیب شناسی روانی حوز های جدا از هم در نظر گرفته می شوند. در این دیدگاه، شخصیت به عنوان جنبه های وسیعی از رفتار های اجتماعی و هیجانی در نظر گرفته می شود و آسیب شناسی روانی به عنوان هیجان ها و رفتار های خاص که با اختلالات کارکردی مرتبط است، تعریف می شود. بر اساس این دیدگاه، تعیین مرز بین شخصیت و آسیب شناسی روانی دشوار است زیرا در مورد این که کدام جنبه از رفتار به عنوان شخصیت و کدام جنبه از رفتار به عنوان آسیب شناسی روانی در نظر گرفته می شود، توافق کمی وجود دارد. در دیدگاه دوم، شخصیت و آسیب شناسی روانی مفاهیم جدا از هم در نظر گرفته نمی شوند، بلکه آنها پدیده هایی در نظر گرفته می شوند که روی یک پیوستار واحد قرار دارند. در این دیدگاه شخصیت به عنوان رفتار های اجتماعی هیجانی تعریف می شود که در دامنه ی بهنجار این پیوستار قرار دارند و آسیب شناسی روانی به دامنه های افراطی این پیوستار اطلاق می شود (لاهی، 2004).
به طور کلی در زمینه ی تبیین رابطه ی بین شخصیت و آسیب شناسی روانی چهار مدل کلی پیشنهاد شده است. این مدل ها مکانیزم این روابط را نشان می دهند (کروگر و تاکت، 2003).
1- مدل عوارض یا مدل اسکار203: مطابق با این مدل، رشد آسیب شناسی روانی، شخصیت پیش مرضی فرد را تغییر می دهد. به عنوان مثال، وجود دوره های افسردگی اساسی ممکن است سطوح نوروتیسم افراد را افزایش دهد.
2- مدل پاتوپلستی204: این مدل فرض می کند که ویژگی های شخصیتی ممکن است سیر، شدت، پیش آگهی و ظهور اختلالات محور یک را متاثر کند. به عنوان مثال مهارت های مقابله ای ضعیف در افرادی که مشکلات مربوط به وابستگی مواد دارند، اختلال آنها را تشدید می کند.
3- مدل آسیب پذیری205: این مدل فرض می کند که صفات شخصیتی ممکن است فرد را نسبت به شکل خاصی از آسیب شناسی روانی آسیب پذیر کند. به عنوان مثال فردی که نمرات پایینی در صفت شخصیتی با وجدان بودن دارد، به خاطر بازداری پایین ممکن است دچار اختلال سلوک شود.
4- مدل پیوستاری206: در این مدل فرض می شود که صفات شخصیتی و ظهور علائم آسیب شناسی روانی در یک پیوستار قرار دارند. به عبارت دیگر در این مدل رابطه بین شخصیت و آسیب شناسی روانی، ابعادی است. به عنوان مثال در این مدل اختلال اسکیزوفرنی، اختلال شخصیت اسکیزوتایپال و اختالال شخصیت پارانویید در یک طیف قرار دارند و فرض می شود که این اختلالات شکل های مختلفی از یک علت واحد هستند.
اعتبار همه ی این مدل ها در تحقیقات مختلف نشان داده شده است . در تببین رابطه ی بین شخصیت و آسیب شناسی روانی به نظر می رسد هیچ مدلی نسبت به مدل دیگر برتری ندارد، در واقع بیش از یک مدل ممکن است جنبه های متفاوت این روابط را تبیین کند و تبیین های مختلف ممکن است برای انواع متفاوتی از آسیب شناسی روانی دارای اهمیت باشد (تاکت، 2006).
پذیرش رو به رشدی از سوی محققان حوزه ی شخصیت در خصوص مدل پنج عاملی از شخصیت وجود دارد. مدل پنج عاملی شخصیت در آزمایشات و تحقیقات تجربی مقاوم بوده است و ثابت شده که می تواند به عنوان مدل ارجحی برای فهم شخصیت در نظر گرفته شود. با بکارگیری روشهای آزمایشی تکمیلی و متمایز در بررسی شخصیت، نشان داده شده که مدل پنج عاملی شخصیت علاوه بر اینکه توضیح و تبیینی درباره ی شخصیت همه ی افراد فراهم می نمیآید ولی در عین حال قادر به ارائه ی توضیحات اختصاصی در خصوص ویژگی های شخصیتی متمایز و متفاوت افراد نیز می باشد (هارتمن207، 2006). این مدل پنج عاملی از شخصیت مدافعان (جان، 1990؛مک کری و و کوستا، 2003؛ مک کری و جان، 1992؛ سوسییر و گلدبرگ، 1996) و منتقدان (بلاک208، 1995؛ آیزنگ، 1992؛ مک آدامز209، 1992) خاص خود را داشته است. هارتمن (2006) استدلال کرده که ادبیات تحقیقی گسترده ای که از بنیاد روانسنجی، اساس بیولوژیکی و کاربردهای عملی این مدل حمایت می کنند، خود گواهی برقابلیت این مدل به عنوان چارچوبی برای جهت دهی به تحقیقات بیشتر در سایر حوزه های شخصیتی می باشد.
16-2 آسیب شناسی روانی از دیدگاه مدل پنج عاملی
مدل پنج عاملی طبقه بندی جامعی از صفات شخصیت بر حسب پنج بعد کلی نوروتیسم،‌ برون گرایی، بازبودن به تجربه، توافق، باوجدان بودن می باشد. این صفات شخصیت از تحلیل عاملی صفات درجه بندی شده و دادههای پرسشنامه ای بدست آمده است. این ساختار، از طریق پنج عامل مشاهده شده در هر دو شکل خود گزارشی و گزارش همسالان ، در تحلیلهای انجام گرفته در مورد کودکان و بزرگسالان و بررسی در بین انواع گسترده ای از زبانها و فرهنگها مورد تأیید قرار گرفت. براساس چنین یافته های همسویی مک کری و کوستا (1986، 1987) مدعی هستند که مدل پنج عاملی، ساختاری بنیادی برای تحقیقات در زمینه ی شخصیت فراهم می کند. همچنین این مدل یک طرح سازماندهی شده ی مناسب برای ارتباط دادن شخصیت به پدیده های دیگرمی باشد. همچنین یافته- ها نشان می دهند که کارکردهای ژونگ، نیازهای مورای، مزاج های گیلفوردو مفاهیم عامیانه ی گوگ همه میتوانند براساس این مدل پنج عاملی فهمیده شوند (استراک210، 2006).
همچنین ارتباط قوی بین مدل پنج عاملی و مقیاسهای آسیب شناسی روانی نشان داده شده است. در یکسری مطالعات در نمونه های بالینی با استفاده از پرسشنامه ی شخصیتیNEO برای عملیاتی کردن FFM، همبستگی های معناداری بین مقیاسهای پرسشنامه ی شخصیتی چند وجهی مینه سوتا، پرسشنامه ی بالینی چند محوری میلون، پرسشنامه ی بنیادی شخصیت و پرسشنامه ی ارزیابی شخصیت نشان دادهاند. در دهه ی گذشته تحقیقات روی آسیب شناسی- روانی و FFM در دو روش گسترش یافته است. ابتدا تحقیقات قابل ملاحظه ای در ارتباط با FFM و آسیب شناسی روانی در جمعیت های بالینی شامل افراد مبتلا به اختلالات روانی ، اختلالات اضطرابی و اختلالات سوء مصرف مواد صورت گرفته است. ثانیا، بسیاری از روابط گزارش شده در نمونه های آمریکایی در نمونه های بیمار دیگر کشورهای جهان تکرار شده است. در پرسشنامه ی نئو، نوروتیسم بوسیله ی مجموعه مقیاسهای اضطراب، خشم، خصومت، افسردگی، خودآگاهی، تکانشگری، و آسیب پذیری ارزیابی می شود. شگفتی جزئی اینکه، آن با مقیاسهای اختلال شخصیت مرزی مرتبط است، و همبستگی های منفی بین توافق و مقیاسهای اختلال شخصیت پارانویید، ضد اجتماعی، و خود شیفته تصدیق کننده ی تسلسل یا پیوستگی بین ویژگی های بهنجار و نابهنجار می باشد (استراک، 2006).
بسیاری از محققان از دادههای موجود به این نتیجه رسیده اند که FFM می تواند یک ابزار ارزشمند بی نظیر برای فهم اختلالات در راهنمای تشخیصی و آماری بیماریهای روانی در بیماران روانپزشکی باشد. در سطح نظری، تحلیل های اختلالات براساس FFM می تواند در تبیین الگوهای شیوع و همپوشی کمک کننده باشد (ویدیگر و ترال211، 1992). در سطح عملی، ارزیابی اشخاص با مقیاسهای FFM می تواند تشخیص اختلالات را تسهیل سازد (استراک، 2006).
17-2 آسیب شناسی محور یک و مدل پنج عاملی ((FFM
در DSM-IVاختلالات روانی به دو گروه نشانگان بالینی (محور یک) و صفات نابهنجار و نامنعطف که اختلالات شخصیت را تشکیل می دهند (محور دو) تقسیم می شوند. حداقل در سطح ظاهری این تقسیم بندی می تواند تمایز مفیدی باشد. نشانگان بالینی از صفات شخصیتی قابل تمییزند بخاطر اینکه آنها بیشر حادند تا مزمن (مثل دوره های افسردگی)، متمرکزند تا فراگیر ( مثل وابستگی به نیکوتین). تعداد کمی از اختلالات که روی محور یک طبقه بندی شده اند مناسب این ملاک ها نیستند- بطور قابل توجهی دیس تایمی و فوبی اجتماعی – و بعضی از محققان مطرح می کنند که اینها بهتر است روی محور دو طبقه بندی شوند (استراک، 2006).
این حقیقت که نشانگان بالینی از صفات شخصیت متمایزند به این معنی نیست که آنها نامرتبط اند. ویدیگر و ترال (1992) چهار روش در مورد اینکه صفات ممکن است با اختلالات محور یک مرتبط باشند مطرح می کنند : یک، صفات ممکن است افراد را به یک اختلال مستعد سازند، دو، صفات ممکن است پیامد اختلال باشند، سه ، صفات ممکن است با اختلالات در سبب شناسی مشترک سهیم باشند، چهار،‌ صفات ممکن است در آشکار سازی و دوره های یک اختلال تاثیرگذار باشند. نمونه ای بالینی از همه ی این موارد پیشنهاد شده است. دیدگاههای آینده- نگر نشان دادهاند که نوروتیسم بالا اشخاص را به تجربه ی دوره های افسردگی و بعلاوه دیگر اختلالات روانپزشکی مستعد می سازد. صفات شخصیت، بخصوص باوجدان بودن، خودشان را در دوره های اختلالات روانی تغییر می دهند (استراک، 2006). میلر (1991؛ به نقل از استراک، 2006) نشان داد که نمرات بالا در باوجدان بودن پیامدهای درمانی بهتری را پیش بینی می کند، شاید بخاطر اینکه بیماران باوجدان به سختی کار می کنند تا مشکلات خودشان را حل کنند. در یک مطالعه ی تصادفی برای درمان افسردگی بالینی، شی212 (1988؛ به نقل از استراک، 2006) دریافت که درمان دارویی برای درونگراها بسیار موثر بود، در صورتیکه درمان بین فردی برای برونگراها بسیار موثر بود. طبقه بندی جامع پیشنهاد شده از FFM، یک چهارچوب برای اکتشاف نظامند از چنین تعامل صفت با درمان فراهم می کند.
18-2 مدل های ساختاری و صفات شخصیت
یکی از دلایل توجه به تحقیقات مربوط به شخصیت این است که مدل های ساختاری موجود اغلب از دادههای شخصیت استفاده می کنند. مدل دو عاملی تلگن (1985) مبتنی بر صفات عاطفی بود و بسیاری از مدل های سلسله مراتبی اخیر نیز دادههای شخصیت را به کار می گیرند. به عنوان مثال مینیکا213 و همکاران (1998) بر اساس رابطه ی بین نوروتیسم و انواع اختلالات روانی تلاش کردند مدل خود را توجیه کنند. در کنار این تاریخچه، چندین دلیل وجود دارد مبنی بر این که چرا شخصیت با اختلالات هیجانی رابطه دارد.
19-2 دلایل ارتباط با صفات شخصیت
1-19-2 خلق و صفات عاطفی:
یکی از دلایل این که چرا صفات شخصیت با اختلالات هیجانی مرتبط است این است که عاطفه مثبت و منفی شدیدا با صفات مزاجی رابطه دارد. به عنوان مثال عاطفهی منفی با نوروتیسم یا هیجان پذیری منفی و عاطفه مثبت با برون گرایی یا هیجان پذیری مثبت رابطه دارد (واتسون، 2000). شواهدی که از این روابط

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد تحلیل عامل، تحلیل عاملی، آسیب شناسی، وسواس فکری Next Entries دانلود تحقیق در مورد انحراف معیار، صفات شخصیت، مدل ساختاری، تحلیل عامل