دانلود تحقیق با موضوع ناسازگاری، علاقه اجتماعی، گروه همسالان

دانلود پایان نامه ارشد

ومطمئن از این که چه کسی هستند، نداشته باشندبرای آنها غیر ممکن است که به طریقی صمیمانه با دیگران ارتباط متقابل پیدا کنند. موانست واقعی مستلزم آن است که انسان به طریقی مشتاقانه وصریح وبا میل به سهیم شدنِ حتی شخصی ترین جنبه های وجود خود با دیگران به این روابط نزدیک شود. درواقع اریکسون از نیاز به موانست به منزله ی جست وجویی دوجانبه برای هویتی مشترک سخن می گوید (اریکسون ،1950،به نقل از رضوانی ،1375).براساس نظریه دلبستگی بالبی (کرنزواسیتونز56 ،1996)همه ی کودکان ،دلبستگی به مراقبت کننده راتشکیل می دهند ،اما کیفیت این دلبستگی کاملا” متفاوت از یکدیگراست .کودکانی که مراقبت کننده راحساس ،پاسخ ده وقابل دسترس می یابند ،به دلیل برخورداری از عواطف دیگران ،خودراارزشمند دانسته واین توقع را به مشارکت کنندگان اجتماعی دیگر گسترش می دهند .درمقابل کودکی که مراقبت کننده راغیر قابل دسترس ،غیرقابل پیش بینی وغیر پاسخ ده درمی یابد ،این انتظار راشکل می دهد که دیگران نیز قابل اعتماد وقابل دسترس نیستند(خدایاری فرد وهمکاران ،1385).
توقعات شخص درباره خود ودیگران براساس آنچه که بالبی به الگوهای شخص ودیگران ارجاع می دهد برروی سراسر دوره ی نوزادی ،کودکی ونوجوانی ساخته می شود. کودکانی که پیوسته مراقبت کنندگان خودراپاسخ ده وقابل دسترس می یابند،خودشان رابرای انجام کنش برروی محیط موفق دانسته وبرای ارتباط با همسالان پیشقدم می شوند (خدایاری فرد وهمکاران ،1385).
نظریه بالبی پیش بینی می کند که دلبستگی به مراقبت کننده ،کیفیت روابط دیگر وکنش متقابل اجتماعی را زیر نفوذ قرار خواهد دادیک دلیل منطقی برای این ارتباط این است که وابستگی والدین ممکن است مجموعه ای از توقعات و انتظارات را درباره ی چگونگی برقراری ارتباط بادیگران وچگونگی تفسیر فعالیت دیگران فراهم کند(بالبی57 ،1973).به عبارت دیگر کودکانی که ارتباطی باز وپاسخ ده به نیازهای عاطفی رابه وسیله والدین شکل داده اند ،ممکن است این ویژگی هارادرارتباطات دیگر نیز اتخاذ کنند (کرنزواسیتونز،1996).
به نظر بالبی (1952)،ناسازگاری نتیجه محرومیت های مادرانه است .به عقیده او این کودکان احتیاج زیادی به علاقه وتوجه دارند، احساس انتقام به خاطر کمبودهایی که از آنها مطلع هستند ولی کاملا” این کمبودها را نمی فهمند درآنها وجود داشته وقادر به برقراری رابطه رضایت بخش با دیگران نمی باشند؛ شخصا واکنش آنها نسبت به فشارهای محیطی به صورت رفتارهای ضد اجتماعی بروز کرده ودچار رشد نامناسب فیزیکی واجتماعی می گردند(لسلت58 ،1987).
رویکردیادگیری اجتماعی
بندورا ووالترز با یک سری آزمایشهای تجربی شرایطی رانشان داده اند که تحت آن شرایط ،کودکان رفتار مدل های مختلف را تقلید می کنند. آنان با بررسی کودکان، به وجود مدل های ناسازگار مورد تقلید این کودکان درخانه ومحیط اطراف پي برده اند . به گفته این پژوهشگران ،کودکان رفتارهای تهاجمی ویا مطیعانه رااز مدل های خود می آموزند. این نظریه نشان می دهد که رفتارهای قابل قبول یاد گرفته شده چگونه از طریق تشویق ،تقویت می شوند .چناچه رفتارهای ناپسندی به صورت ملایم وجود داشته که می توان از آنها صرف نظر کرد اما اگر این رفتارها به صورت دایمی وشدید درآیند ،می توان از طریق تقویت منفی آنها را تعدیل نمود وجای ناسازگاری را گرفت (لسلت ،1987).
رویکرد بوم شناختی
این دیدگاه اهمیت درک رابطه بین ارگانیزم ونظام های محیطی مختلف ،از قبیل خانواده واجتماع را مورد تاکید قرار می دهد. روابطی که درمیان نظام های محیطی وجود دارند به نوبه خود حائز اهمیت اند (برونفن59،1979).
لایه هایی که درمحیط وجود دارند از نزدیکترین آنها ، شامل خانواده یا گروه همسالان، تا لایه های دورتری که کودک دخالت مستقیمی درآن ندارد از قبیل دولت، گسترش دارد واین نظام ها وروابط آنها می تواند جریان رشد اجتماعی وسازگاری را تغییر دهد(برونفن ،1979).
نزدیکترین محیط، میکرو سیستم نام دارد که به محیط واقعی که کودک درآن زندگی می کند وروابط متقابلی که با سایر افراد دارد اشاره می کند .ماهیت میکرو سیستم درطول رشد تغییرمی یابد ،درحالی که دردوران کودکی ونوجوانی درمدرسه وگروه همسالان ،ممکن است بیشتر درکانون توجه قرار گیرد (نوری ،1377).
سطح بعدی ،مزوسیستم می باشد که از روابط متقابل بین لایه های میکرو سیستمی که کودک به طور فعالانه ای درآنها شرکت می جوید ،تشکیل می شود (نوری ،1377).برای یک بزرگسال پیوندهای بین میکرو سیستم های خانواده ،کار ودوستان ،معرف مزوسیستم می باشد. در سطح بعد ،اگزو سیستم است ،محیط هایی که دررشد کودک موثرند اما خود کودک درآن نقش مستقیمی ندارد .سرانجام این که مزوسیستم واگزوسیستم ها ،درون مجموعه الگوهای عقیدتی ونهادی فرهنگ یا خرده فرهنگی خاصیِ که میکرو سیستم نامیده می شود، احاطه شده است. این سطح ،مشخص می سازد که الگوهای وسیع ،اعتقادات وایدئولوژی ها ،فرهنگ ها درکشورهای مختلف وهمین طور خرده فرهنگ های مختلف دردرون یک کشوررا از هم متمایز می کند(نوری،1377).
رویکرد شناختی
از دیدگاه رویکرد شناختی،انسانِ دارای سازگاری اجتماعی، کسی است که توانایی پردازش صحیح اطلاعاتِ دریافتی از محیط راداراست وچون قادر به چنین کاری است ،لذا یک نظام ارزشی واقع بینانه برای خود تنظیم می کند، تاتحت تاثیر نوسانات روانی دردناک واختلاف با دیگران دچار آسیب نشود. یک فرد سازگار ،باید درهمه ی مراحل پردازش اطلاعات ،توانایی عمل به شیوه ای عاقلانه را داشته باشد تا ازتحریف های شناختی که پایه واساس ناسازگاری است درامان بماند(وظیفه شناس ،1380،به نقل از رحمتی ،1387).
براساس نظر بک که یکی از سردمداران نظریه شناختی می باشد ،انسان دنیایی درونی دارد که درجهت شناخت آن باید تلاش کند. این دنیای درونی شامل نیازها،ارزش ها،عواطف واهداف می باشد . همچنین وی معتقد است که برای سازگاری بامحیط اطراف، باید خودودیگران راشناخت، چرا که لازمه ی سازگاری با محیط ،شناخت نقاط قوت وضعف های خود وآن چیزهایی است که قرار است با آنها سازگار شود (بک ،1988،به نقل از بینشی،1387).
رویکرد انسان گرایی
روانشناسان پدیدار نگر معمولا قبول ندارند که رفتار را تکانه های ناهشیار یا محرک های برونی کنترل می کند وبه جای آن معتقدند که ما بازیچه دست نیروهای خارج ازکنترل خودنیستیم ،بلکه اثر گذارانی هستیم که می توانیم سرنوشت خودرا کنترل کنیم (براهنی وهمکاران ،1367).
روانشناسانی چون راجرز ومزلو كه به عنوان روانشناسان انسان گرا مطرح هستند، بیشتر بر ویژگی های مثبتی چون آفرینندگی ،شکوفایی توانمندیهای بالقوه ،فردیت ،واقع بینی، رعایت حقوق دیگران ونظایر آن تأکید دارند وبرای ایجاد ارتباط بین میزان سازگاری ونسبت ویژگی مورد نظر ،قاعده ای منطقی را مطرح می کنند. بنابرنظر راجرز ،منظور از سازگاری ،انطباق مستمر انسان با تغییرات مختلف وایجاد ارتباط بین خود ومحیط به نحوی است که حداکثر خود شکوفایی همراه با رفاه اجتماعی ضمن رعایت حقایق خارجی را امکان پذیر می سازد ( سید محمدی،1383).
از نظر راجرز انسان ذاتا ماهیتی مثبت دارد ومسیر حرکت او درمجموع به سوی خودشکوفایی ،رشد واجتماعی شدن است. راجرز براین اعتقاد است من همواره نسبت به ماهیت انسان خوش بین نیستم وکاملا آگاهم که دراثر حالات دفاعی وترس های درونی ،افراد می توانند به طور غیر قابل تصوری بی رحمانه ،وحشتناک ،تحول نایافته ،واپس رونده،غیر اجتماعی وآزار دهنده رفتار کنند.با وجوداین یکی از نیرو بخش ترین قسمت از تجربیات من، کارکردن با این افراد وکشف تمایلات بسیار مثبتی است که درآن ها،مانند همه ی ما،درعمیق ترین سطوح وجود دارد (جوادی وکدیور ،1374).
نخستین شرط پیدایش شخصیت سالم ،دریافت توجه مثبتِ نامشروط ،دردوره ی شیرخوارگی است .شخصیت سالم زمانی ایجاد می شود که مادر بدون توجه به چگونگی رفتار کودک به اوعشق ومحبت نشان دهد. کودک این عشق ومحبت راکه به رایگان نثارش می شود باگرایش و به شیوه ی نشان دادن آن، به یک رشته هنجارهاومعیارها درونی شده تبدیل می کند ،همانگونه که کودک شیرخوار توجه مثبت مشروط مادر را درونی واز آن خود می سازد (خوشدل ،1364).
به اعتقاد راجرز ،مادرمی تواند رفتارهای خاصی را مورد تایید قرار ندهد،بدون آن که برای دریافت عشق ومحبت، قید وشرطی بگذارد. دراین حالت فضایی پیدا می شود که کودک، ناپسند بودنِ بعضی از رفتارها را می پذیرد ،بدون آن که وادار شوداز انجام دادن آن هااحساس گناه کند.کودکانی که با احساس توجه مثبت نامشروط پرورش می یابند ،درهر شرایط ،خودرا ارزشمند می دانند واگر این ارزشمندی به هیچ وجه مشروط نباشد ،نیازی برای رفتار تدافعی نمی ماند .دراین حال میان خود وادراکِ واقعیت، ناسازگاری نخواهد بود.برای چنین کسی هیچ تجربه ای، تهدید کننده نیست ؛او می تواند درزندگی از هر حیث آزادانه مشارکت داشته باشد (خوشدل ،1364).
راجرز اصطلاح فرد دارای عملکردِ کامل را ،برای توصیف فردی که به سطوح خودشکوفایی رسیده است به کار می برد. این افراد با برخورداری از پنج ویژگی خاص 1)آمادگی کسب تجربه 2)زندگی هستی گرا 3)اعتماد به ارگانیسم خود4)احساس آزادی 5)خلاقیت ،می تواننددردگرگونی های اوضاع واحوال محیط ،سازگاری بیشتری نشان دهند.این گونه افراد از چنان خودانگیختگی وخلاقیتی برخوردارند که حتی با دگرگونی های دردناکی چون جنگ یابلایای طبیعی ،کنارمی آیند. انسان های دارای عملکردِکامل ، با بهره گیری از خلاقیت با محدودیت های اجتماعی وفرهنگی ،همرنگی یا سازشِ فعل پذیر، نشان نمی دهند. چرا که این افراد، حالت تدافعی ندارندودلبسته ی ستایش دیگران از رفتار خود نیستند.البته اگر بخواهند، می توانندبا مقتضیاتِ وضعیتِ خاص همرنگ شوند ؛به شرط آن که این همرنگی، به ارضای نیازهای خودشان کمک کند وآن هارا توانا سازد تا خودرا به بهترین وجه بپرورانند(خوشدل ،1364).
همچنین براساس نظریه ی راجرز ،وقتی ادراک فرد از تجربه هایش تحریف یا انکار شود ،نوعی ناهماهنگی بین خود وتجربه اش به وجود می آید. همین ناهمخوانی ، به درجات کم یا زیاد، موجبات ناسازگاری وآسیب پذیری فرد رافراهم می آورد (ساعتچی ،1377،به نقل از فرقدانی ،1382).
رویکرد روانشناسی فردی
در دیدگاه آدلر زندگانی دراجتماع از یک سو ، مستلزم محدودیتهای متقابل وهدف های فردی برترِ بلافاصله وفوری است وانسان را مجبور به همیاری وهمکاری می نماید ،از سوی دیگر این چنین زندگانی تنها موجودیتی است که بتواند ایمنی وی را فراهم سازد. بدین ترتیب درکنار رنج ها یعنی احساسات ناتوانی وکهتری ،مرهمی نیز نهاده شده است وآن، توحید کامل با گروه اجتماعی است .به نظر آدلر این یکپارچگی یا توحید با گروه ،درهرفرد سالم براثر تمایل عمیقی که ناشی از انگیزه اجتماعی زیستن است وانسان را به دوست داشتن وپذیرفتن دیگری وهمکاری وتعاون می کشاند تسهیل می گردد.
آدلر براین باور است که افراد بشر موجوداتی اجتماعی هستند وبنابراین رفتار بشر تنها دربافت اجتماعی آن قابل درک است. درهر فردی ظرفیتی به صورت فطری وجود دارد که آدلر علاقه اجتماعی می نامد. منظور از علاقه اجتماعی نه تنها علاقه به دیگران می باشد، بلکه علاقه به علاقه مندیهای دیگران را نیز شامل می شود. علاقه اجتماعی، استعدادِ همکاری وزندگی اجتماعی است که می تواند از طریق آموزش ،گسترش یابد. وقتی گسترش یافت ، می تواند از طریق مهارت های واقعی همکاری ،کمک ،درک وهمدلی بیان شود. بنابراین علاقه اجتماعی ،ملاک آدلر برای تشخیص سلامت روانی بوده است وهمچنین معیار سنجش هنجار بودن کودک است (آنس باخر وآنس باخر60 ،1956).میزانی که یک فرد می تواند به طور موفق با دیگران سهیم باشد واز طریق کارکردن باآن ها مشارکت نماید ویک رابطه ی ارضا کننده با فردی از جنس مخالف خود به وجود بیاورد که درواقع نشان دهنده سطح بلوغ ویکپارچگی کلی شخصیت او می باشد. “تلاش اجتماعی” یک تلاش اولیه است، نه ثانویه. جست وجو برای اهمیت داشتن ویافتن جایگاهها دراجتماع ،از جمله اهداف اساسی هر کودک وبزرگسالی می باشد. بنابراین افراد بشر رانباید درانزوا نگاه کرد، بلکه باید آن ها

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق با موضوع سازگاری اجتماعی، ناسازگاری، روان شناختی Next Entries دانلود تحقیق با موضوع سازگاری اجتماعی، گروه همسالان، عزت نفس