دانلود تحقیق با موضوع فرمانبرداری

دانلود پایان نامه ارشد

راهی جز قلعه ‌داری ندید. شاه عباس از اردوگاه‌ کوشک ‌زرد گروهی از‌ سپاهیان‌ قزلباش و اهالی فارس را مامور محاصره‌ و تسخیر قلعه‌ی استخر کرد و خود پس‌ از‌ مدتی‌ توقف در کوشک‌ زرد، در بیست و چهارم رمضان 998 ه.ق، در میان استقبال اعیان و اهالی وارد شیراز‌ شد405 در این زمان میرزا لطف الله وزیر که از اهالی شیراز بود به تهیه لوازم و خدمت شاه پرداخت و اهالی و اعیان فارس با تحف و هدایا به نزد شاه عباس می آمدند ابراهیم خان حاکم لار نیز با فرستادن تحف هدایا نزد پادشاه اظهار پشیمانی و بندگی و اخلاص کرد.
6-18- پیام دعوت شاه عباس به یعقوب خان
یعقوب‌ خان در حدود پنج ماه از شعبان تا ذیحجه‌ی 998 ه.ق در قلعه‌ی استخر در محاصره بود‌. شاه‌ عباس چون در این مدت از تسلیم‌ شدن یعقوب خان و کارآمدی محاصره‌ اثری‌ ندید، مصمم شد تا با سلاح تدبیر‌ وی‌ را‌ از قلعه بیرون کشد. بنابراین، در اوایل‌ ذیحجه‌ 998 ه.ق درحالی ‌که در نواحی استخر مشغول کار بود و بظاهر شایع کرد كه چند روزی برای گردش و تماشا و بعزم شكار به تخت ‌جمشيد آمده است، به یعقوب خان پیغام داد که “‌خاطر‌ اشرف به او مایل است‌ و همیشه‌ در مجلس‌ بهشت‌ آئین‌‌ یاد او می‌کنیم . به عبث خود‌ را‌ پایبند سلسله‌ی وحشت گردانیده هرگاه‌ خیالات فاسد از دل بیرون کرده، به‌ ملازمت‌ آید، فراخور اخلاص‌ منظور نظر و التفات‌ خواهد بود”406 شاه عباس يك عدد مينای و پياله طلا برای حاكم فارس ارسال داشت و پيغام داد كه مجلس انس ما بدون تو رونقی ندارد و يادآوری كرد كه اگر تو از ما گذشته‌ای ما از تو نمی‌گذريم با مینای شرابی كه برايت فرستاده‌ايم خمار توهم بی‌جا از سر به در كن و به اياغ عطوفت بی ‌كران ما تردماغ باش. يعقوب بيك ظاهراً به تشويق خدعه آميز وزیر خود ميرزاجانی فريب اين نيرنگ را خورد و تصميم به شرفيابی گرفت. درحالی كه كمافی السابق سمت حكومت مقتدر فارس را بعهده داشت. شاه عباس كه در شيراز بود تا تنگ الله اكبر شخصا به استقبال او رفت و چنان به سرور وشادی تظاهر كرد كه يعقوب خان شرمنده گرديد. در بدو ورود به شيراز مردم فرياد می زدند زنده باد يعقوب خان كه اين مسئله بيشتر موجب خشم شاه عباس شد.
6-19- درخواست امان نامه یعقوب خان از شاه عباس
یعقوب خان پس از مشورت‌ با‌ میرزا جان بیگ وزیر شاه عباس‌ پیام داد که اگرچه از بنده کاری‌ سرنزده‌ است که موجب رنجش خاطر‌ شاه‌ شده‌ باشد، اما به‌ دلیل‌ ترس و هراس از غضب‌ شاهی‌ و سعایت و عداوت، مغرضان، جرأت بیرون آمدن از قلعه را ندارم. هرگاه شاه‌ سوگند نامه‌ ای مشتمل‌ بر‌ عفو و بخشش، تأمین جانی، تفویض‌ حکومت‌ فارس‌ و ترک محاصره‌ی‌ قلعه‌ بفرستد‌، وی نیز به نشانه‌ ی ‌وفاداری و فرمانبرداری، قلعه را ترک و به درگاه خواهد آمد. شاه عباس‌ پس از موافقت با‌ درخواست‌ های‌ یعقوب خان، خلعت و سوگند نامه‌ای‌ برای وی‌ فرستاد‌. یعقوب‌ خان‌ پس‌ از این، با‌ واگذاری‌ قلعه‌ی استخر به یکی از افراد مورد اعتماد خود به نام امت خان ذوالقدر، آماده‌ی‌ ترک‌‌ قلعه‌ شد. او پیش از ترک قلعه، با‌ امت‌ خان‌ شرط‌ نهاد‌ که‌ فقط با آمدن‌ خودم یا آوردن انگشترم در قلعه باز شود و به صرف آوردن نامه‌ای به‌ مهر و امضای من، از باز کردن در قلعه خودداری کنید. پس‌ از این‌ تمهیدات، در روز هجدهم ذیحجه‌ی 998 ه.ق با جمعی از نزدیکان و امیران خود به شیراز رفت407.
بدین‌گونه ‌‌شاه عباس نه به امداد لشکر، بلکه به سلاح تدبیر، یعقوب خان‌ را‌ از قلعه بیرون کشید و فرصت و بهانه‌ی لازم برای ‌از بین بردن او محیی ساخت. شاه عباس ظاهرا هنگام نوشتن سوگند نامه‌ی عفو یعقوب خان شرط کرده بود، فقط سه روز به آن‌ عهد‌ و سوگند نامه وفا کند408.
یعقوب خان اگر چه پس از تسلیم‌ همچنان خود را حاکم فارس می ‌دانست و با نهایت عزت و احترام در دولتخانه‌ رفت ‌و آمد‌ داشت، اما برخی سخنان و کارهای‌ وی‌ ازجمله‌ عدم تخلیه‌ی قلعه‌ی استخر و تحویل ندادن آن، تدارک نقشه‌ ی‌ توطئه ‌آمیز برای کشتن شاه عباس، برخورد و رفتار غرورآمیز و متکبرانه‌ با درباریان، مورد عتاب و خطاب‌ قرار‌ دادن میرزا لطف الله‌ وزیر‌ در باب حساب مالیات فارس و دراز کردن پای خود در حضور میرزا لطف الله برای بوسیدن، در حضور شاه، باعث تحریک خشم‌ فروخوده‌ی شاه عباس شد.
یعقوب خان صبح روز‌ سه‌ شنبه بیست و دوم ذیحجه‌ی 998 ه.ق از شاه عباس خواست که به دربانان دولتخانه فرمان دهد، مانع و مزاحم‌ رفت ‌وآمد ملازمان و سران سپاه وی به دولتخانه نشوند. شاه عباس که‌ پیش از‌ این‌، از نقشه‌ ی‌ توطئه ‌آمیز یعقوب خان علیه خود آگاه شده بود، اگرچه به ظاهر تقاضای او را پذیرفت، اما همان‌ روز تصمیم به‌ دستگیری و قلع ‌و قمع یعقوب خان و یارانش گرفت.
شاه عباس‌ در همان روز، یکی از مقربان و دلقکان خود به نام کچل‌ مصطفی بیگ افشار را کشت. علت این ‌‌اقدام‌ را باید هم‌ دستی و همکاری کچل مصطفی با یعقوب خان در تدارک نقشه برای‌ کشتن‌‌ شاه‌ عباس و اطلاع یافتن شاه از این توطئه دانست. شاه عباس پس از این، به با یزید‌ بیگ استاجلو، مسؤول درگاه دیوانخانه و دیگر دربانان‌ دستور داد، کسی بدون اجازه به‌ دیوانخانه داخل یا خارج‌ نشود‌ و هر کسی‌ داخل شد، بدون دستور وی اجازه‌ی خروج ندهند409.
6-20- از بین بردن یعقوب خان ذوالقدر و افرادش
پس از این تمهیدات به دیوانخانه رفت. یعقوب خان با همان‌ تکبر و غرور قبلی وارد مجلس شد و میرزا لطف الله وزیر را در باب حساب‌ مالیات فارس مورد عتاب‌ وخطاب قرار داد. میرزا لطف الله وزیر جواب داد، در صورت دستور شاه عباس‌، در‌ یک لحظه تمام حساب‌ مالیات فارس را به او ارائه خواهد داد. در این هنگام به اشاره‌ ی شاه، به حسین خان قاجار که از امرای مقرب و صاحب اختیار دربار بود شد که حسین خان به یعقوب خان درآویخته شود و او را بلند کرد و بر زمین زد، ابتدا یعقوب خان اندیشه شوخی کرد و بعد از آنکه تندی و دشنام حسین خان را دید و چون یعقوب‌ خان‌‌ منزلت خود را بالاتر از آن می‌دانست که کسی جرات چنین اهانتی‌ به او را داشته باشد، به شدت اعتراض کرد. حسین خان قاجار با دشنام‌ به یعقوب‌ خان‌ گفت: “ای نمک به حرام، با این اعمال و افعال که از تو به ظهور آمده، چه توقع داری410” بنای عجز و لابه را گذاشته، حسین خان دست او را بسته در برابر آفتاب نگاهداشت، در دنبال آن چند تن از مفسدین و همدستان ذوالقدر را یکی یکی بجلو آورده و بغلامان امر میشد که بدن آنان را پاره پاره کنند و بدنهای ایشان را برای عبرت دیگران به دار بیاویزند، از آن طرف در بیرون خلوتخانه کسی از این پیش آمد خبردار نبود، مردم چنین می اندیشیدند که شاه با خالصان خود در خلوتخانه بساط عیش و عشرت چیده، ولیکن هنگامی که بدن کشتگان را بالای دار دیدند، آن وقت فهمیدند که گزارش از چه قرار بوده، و بحقیقت کار آگاه گردیدند411. در این‌ هنگام، شاه عباس با نگاه عتاب ‌آمیزی خطاب‌ به‌ یعقوب‌ خان گفت:
” از جانب ما‌ بود‌ ترا‌ نشو و نما این سرکشی از بهر چه کردی با ما؟ نشناخت چو قدر تربیت ذات بدت‌ انداخت ترا نیک به زنجیر بلا412. “
یعقوب خان پس از این دریافت به چه‌ سرنوشت‌ شومی دچار شده‌ است. شروع به تضرع و زاری کرد، اما فایده‌ای نداشت. آن ‌گاه‌ یعقوب خان را با حالت دست‌ بست‌ و سرشکسته‌ و برهنه در دیوانخانه‌ نگاه داشتند و به دستور شاه عباس رفقا‌ و سران سپاه او را که منتظر ورود بودند، یکی‌ یکی اجازه‌ ی ورود دادند و گروهی از غلامان شاهی، آنان را‌ با‌ شمشیر‌ تکه‌ تکه می‌کردند. به توصیه‌ ی شاه عباس ، نامه ‌هایی‌ به مهر یعقوب خان‌ برای‌ برخی هم ‌دستان وی به مضمون این که شاه‌ شما را مورد عفو و بخشش قرار داده است‌، هرچه‌ زودتر‌ به درگاه‌ بیایید فرستاد. آنان فریب این نامه ها را خوردند و به محض‌ رسیدن‌ به‌‌ درگاه، به همان سرنوشت دچار می‌شدند. افرادی چون ترابی بیگ، مختار سلطان، بوداق قراگونه‌، ابو‌الفتح‌ شاملو، ابوالقاسم سلطان‌ حاجی ‌لر و چند نفر دیگر که در تحریک و همکاری با یعقوب‌ خان‌ نقش‌ زیادی داشتند، کشته شدند413.
به قول مرحوم نصر اله فلسفی، حدود 25‌ نفر‌ از‌ هم ‌دستان‌ یعقوب خان به امید عفو به درگاه آمدند و همگی کشته شدند414.
در‌ این روز، حدود 150 نفر از هم ‌دستان یعقوب خان‌ به قتل رسیدند415. شاه عباس آن روز با صرف ‌نظر از کشتن یعقوب خان وی را به زندان‌ انداخت‌. زیرا می ‌خواست به وسیله‌ی وی، امت خان و اهل قلعه را وادار به‌ تسلیم‌ و تحویل‌ قلعه کند. غروب آن روز اجساد تکه‌ تکه شده‌ ی سرداران و هم ‌دستان یعقوب خان را برای عبرت‌ دیگران‌ به‌ دار و ریسمان کشیدند. آن‌گاه حسب الحکم شاه عباس، نامه‌ای به مهر و امضای‌ یعقوب‌ خان‌ برای امت خان و اهل قلعه مبنی بر تحویل قلعه ارسال شد. اهل قلعه‌ چون پیش‌ از‌ این، از دستگیری یعقوب خان و قلع ‌و قمع همراهانش‌ اطلاع یافته بودند و از طرف‌ دیگر‌، از رمز و نشانه‌ی معهود ما بین‌ یعقوب‌ خان‌ و امت‌ خان خبری نبود، بنابراین با خودداری از‌ تحویل‌‌ قلعه، درصدد مقاومت برآمدند و به فرستادگان شاه گفتند : ” که‌ یعقوب خان نباشد،امت‌ خان‌ باشد416.”
شاه‌ عباس‌ از این‌ که‌ اهل‌ قلعه به توصیه‌ ی یعقوب خان از‌ تخلیه‌ و تحویل‌ قلعه خودداری کردند، بسیار خشمگین شد. از این‌ رو دستور شکنجه‌ و قتل‌ یعقوب‌ خان را به عده ای از‌ ذوالقدرها داد که‌ از‌ وی کینه داشتند.
اما در آن روز یعقوب خان را نکشته و برای پرسشهای لازمه نگاهداشتند، سپس او در سیاه چال، یا چاهی که خود برای عده ای از بی گناهان کنده بود محبوس گردید، و مصداق : من حفر بئر لاخيه فقد وقع فيه ، درباره او بعمل آمد و در این ضمن از او نوشته گرفته و بقلعه فرستادند تا معتمدین او قلعه را تسلیم دارند ولی اهل قلعه بنوشته او عمل نکرده و از تسلیم قلعه خودداری کردند، سپس چند روزی به مخالفت باقی مانده و پایداری بخرج دادند. حسین خان هر روزه دستور میداد یعقوب خان را از چاه درآورده وراث کسانی که او آنها را کشته بود در برابر وی حاضر نموده و آنان به وی صدمه و آزارمیرساندند، حتی او را در چاه نگونسار کرده انواع و اقسام اذیّت میکردند و او فریاد و فغان میکرد. پس ازچند روز اذیّت و آزار، او را به پیران و رجال خاندان ذوالقدر که در قتل او شتاب داشتند سپرده و بقتل رسانیدند. در این اثنا قلعه او هم بتصرف سپاهیان دولتی درآمد417. آنان یعقوب‌ خان‌ را پس از چند روز شکنجه و آزار و تحقیر به طرز فجیعی کشتند.
باستانی پاریزی میگوید شاه عباس پس از از بین بردن افرادی که ایجاد مزاحمت در سلطنت او میکردند سپس به ولایات توجه کرد و نخست یزد و کرمان را تصفیه کرد و آنگاه به فارس پرداخت و خاندان ذوالقدر را سرکوب کرد چنانکه یعقوب خان را در چاه سرنگون آویخته و عذاب میدادند418.

6-21- تسخیر قلعه استخر
شاه‌ عباس‌ پس از قتل یعقوب خان‌، رسما‌ بنیاد‌ بیگ ذوالقدر‌ را‌ به‌ لقب خانی و حکومت‌ ایالت‌ فارس سرافراز و مامور تسخیر قلعه‌ی‌ استخر کرد و بخاطر خوش خدمتی ميرزاجانی او را به سمت وزارت فارس منصوب گردانيد. پس از دستگیری یعقوب خان، اهل قلعه‌ی‌ استخر‌ تحت امر امت خان، بیش از‌ یک‌ هفته از‌ تسلیم‌ و تحویل‌ قلعه خودداری‌ کردند. سرانجام‌ گروهی از سپاهیان بنیاد خان پس از یک هفته محاصره، با همکاری برخی از افراد‌ امت‌ خان که از قلعه‌داری خسته شده‌ بودند‌، به‌ قلعه‌ راه‌ یافتند. بنیاد خان‌ و سپاهش‌ در روز اول محرم 999 ه.ق، از دو طرف به قلعه یورش بردند و امت خان و هوادارانش را‌ شکست‌ دادند‌419.
بدین‌ترتیب‌ شاه‌ عباس‌ پس از پنج ماه، با زحمت زیاد و تدابیر توطئه‌آمیز، موفق شد یعقوب خان را سرکوب و قلعه‌ ی استخر را تصرف کند. به قول مولف نزهه القلوب ، قلعه‌ ی‌ استخر اولین‌ قلعه ‌ای بود که به تصرف شاه عباس درآمد420.
با تصرف قلعه استخر شاه عباس به تخریب قلعه حکم کرد و به قول قاضی احمد قمی “سنگتراشان نادر و کوه کنان قادر در اطراف و جوانب آن قلعه را که سد راه آمد و شد مردم بود کنده و عمارت و آب انبارهای آن را بالتمام ویران کردند421.”

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق با موضوع شاه طهماسب، جنوب ایران، عقد ازدواج، دولت صفوی Next Entries دانلود تحقیق با موضوع شاه طهماسب، سلطان محمد